|
نقدوبررسي نظريه ايمان گرايي د.ز.فيليپس ـ بخش سوم و پاياني
اعتقادات ديني؛ حقايقي كه تنها با «ايمان» فهميده مي شوند
|
|
|
دين ممكن است مغلوب فشارهاي بيروني هم بشود. تغييرات در مسير زندگي شخصي مان يا تغييرات اجتماعي چه بسا تأثير تصاوير ديني برزندگي مان را ضعيف كنند. مثلاً كسي كه تصور مي كند ديندار است چه بسا تسلاي دين را در برابر زندگي سوگناك خويش بي معني بيابد، يا دگرگوني و بهره برداري تكنولوژيك از طبيعت ، اعتقاد به اينكه طبيعت آفريده خداست را دشوار سازد. تصاوير ديني گاه قدرت خود را از دست مي دهند آنگاه كه تحت فشار تصاوير رقيب قرار گيرند. مثلاًآرمانهاي ديني راجع به تواضع ومحبت خالصانه، به راحتي توسط آرمانهاي مربوط به موفقيت وكنترل كه در فرهنگهاي بازرگاني و به لحاظ تكنولوژيك پيشرفته نفوذ وسريان يافته است ، از ميدان به در مي شوند. پس استقلال وخودسالاري دين به اين معني نيست كه دين جداي از زندگي وفرهنگ است. اما دين منطقاً خودسالار ومستقل است . رابطه بين يك اعتقاد ديني و واقعيات غيرديني اي كه برآن اثر مي گذارد رابطه اي نيست كه درآن يك حكم يا قرينه ناظر برواقعيت ، آن اعتقاد را اثبات يا نفي كند. از باب نمونه، دگرگوني تكنولوژيك طبيعت درعين حال كه مي تواند اعتقادمان به خلقت را ضعيف كند هيچ تأثير منطقي برحقيقت آن ندارد. كساني كه سعي مي كنند اعتقاداتشان را به كمك شواهدو قرائن عقلي تقويت كنند ماهيت اعتقاد ديني را نمي فهمند. ايمان توسط واقعيات غيرديني ، نه اثبات مي شود ونه ابطال. ديدگاه فيليپس شكلي از ايمان گرايي است . (۵) او معتقد است كه الهيات طبيعي مبتني بريك خطاست. اعتقاد ديني عبارت از التزام و تعهد به تصويري از واقعيت و شكلي از زندگي است . هيچ ميزان مستقل حقيقت وجود ندارد كه بتواند براي سنجش عقلانيت آن مورداستفاده قرار گيرد. به گمان فيليپس ، ايمان را نبايد با «عقل » (علم ، فلسفه، و تحقيق تاريخي) اشتباه گرفت. ايمان ، مستقل و خودسالار است و ملاك سنجش خاص خودش را دارد. پاسكال و كي يركگارد نيز دعاوي مشابهي داشته اند. اما ديدگاه فيليپس قاطع تر است زيرا او اعتقادات ديني را از مقام واقع نمايانه اش محروم مي كند درحالي كه پاسكال و كي يركگارد چنين نكردند. نظر فيليپس را چگونه بايد ارزيابي كرد؟ فيليپس غالباً طوري سخن مي گويد كه گويي دارد صرفاً به توصيف آن چيزي مي پردازد كه مردمان ديندار هنگامي كه از خدا و زندگي ابدي يا روز قيامت سخن مي گويند مرادشان است . اما آيا مؤمنان عادي صرفاً به اظهار تصاوير وبيان تعهدات ديني مي پردازند؟ مثلاً آيا مسلمانان ومسيحيان ويهوديان سنتي معتقد نيستند كه آموزه جاودانگي نفس متضمن آن است كه آنان به معناي تحت اللفظي كلمه پس از مرگ زنده مي مانند؟ الهيات طبيعي هم بخش مهمي از ادياني مانند مسيحيت و اسلام است. هرچند، الهيات طبيعي مسلم فرض مي كند كه اعتقادات اساسي اي مانند «خدا هست» يا درست اند يا نادرست و صدق و كذب شان را مي توان توسط معيار عقلي جهانشمول تعيين كرد. بدين ترتيب الهيات طبيعي مسلم مي گيرد كه موازيني مستقل وجود دارد كه به مدد آنها دعاوي ديني اساسي را مي توان ارزيابي كرد. به نظر فيليپس، تفاوتهاي ميان مسيحيت و آيين بودا، يهوديت و اسلام ، و دين و سكولاريسم به مانند تفاوتهاي ميان آرمانهاي مختلف يا بين ديدگاههاي بدبينانه و خوشبينانه راجع به زندگي است. آنها درخصوص ماهيت عالم واقع با يكديگر تفاوت ندارند بلكه تفاوتشان در رهيافت، تعهد و نوع تصويري است كه بر تصاوير ديگر ترجيح مي دهند. در اين نظر، حقايقي هست. ديني مانند مسيحيت يا آيين بودا واقعاً رهيافتها، تعهدات و ترجيحات تصويري يگانه اي را مي پرورانند و بدانها ترغيب مي كنند. مثلاً شاخه هيناينه ي آيين بودا، ترغيبمان مي كند كه دنيا را خالي از ارزش ببينيم. اما مسيحيت چنين نمي كند. بوداييان و مسيحيان همچنين حكايات متفاوت بيان مي كنند و به شيوه هاي زندگي متفاوت ملتزم مي شوند. مسيحيان با داستان زندگي عيسي و بوداييان با داستان زندگي بودا پرورش داده مي شوند. دعاو عبادت، بخش مهمي از زندگي مسيحي است حال آنكه در آيين بودا مراقبه اهميت بيشتري دارد. اين تفاوتها واقعي و مهم اند. با اين همه، مسيحيان و بوداييان طوري سخن مي گويند كه گويي تفاوتهاي در رهيافت ها و ترجيحات تصويري ريشه در تفاوتهاي ديگر بر سر واقعيت هاي تجربي و مابعدالطبيعي دارند مثل اينكه خدا وجود دارد و عيسي مسيح از گوربرمي خيزد يا اينكه عالم زمان و مكان تركيبي از قوانين فاني است. براين اساس، به نظر مي رسد كه فيليپس تصوير نادرستي از آنچه مسيحيان و بوداييان بدانها اعتقاد دارند، ارائه مي كند. معلوم هم نيست كسي بتواند تحليل فيليپس را بپذيرد و در عين حال، رهيافتها و آداب مهم يكتاپرستي را حفظ كند. دعا و عبادت شكلي از ارتباط شخصي است اما آدم نمي تواند با كسي ارتباط داشته باشد مگر آنكه به وجود خارجي اش معتقد باشد. اگر نظر فيليپس درست باشد اعتقاد به خدا نه يك اعتقاد مبتني بر واقعيت بلكه تعهدي است به تصويري كه بر نحوه ي نگرش ما به واقعيات تجربي روزمره عميقاً اثر مي گذارد. اما اعتقادت آدمها را به اين نحو نمي توان فهميد و خدا را داراي وجود مستقل خارجي دانست. پس چگونه مي توان دعا و عبادت كرد؟ اگرچه شخص مي تواند طوري حرف بزند و عمل كند كه گويي دارد به آنچه معتقدان سنتي در هنگام دعا و عبادت انجام مي دهند عمل مي كند آيا واقعيت امر اين نيست كه وي دارد كار متفاوتي انجام مي دهد يعني نظركردن در تصويري از زندگي و يا شايد تأكيد دوباره بر التزام و تعهد شخص به نحوه ي زندگي توأم با آن تصوير؟ ايمان گرايي فيليپس، اعتقادات ديني را از مقام واقع نمايانه شان محروم مي كند. اگرچه اين كار، ايمان را از حمله ي منتقدان حفظ مي كند ولي بهايي كه براي آن مي پردازد چه بسا بسيار سنگين باشد. به نظر مي رسد معتقدان سنتي دعاوي واقع نمايانه اي ابراز مي كنند. بسياري از رهيافت ها و شعائرشان نيز غيرممكن خواهد بود اگر كه آنها چنين تصور نكنند كه في المثل خدايي كه پرستش اش مي كنند وجود واقعي و عيني دارد لذا جاي ترديد هست كه بتوان نظر فيليپس را اتخاذ كرد و ايمان ديني سنتي را حفظ نمود. شايد همدلانه ترين برداشت راجع به نظر فيليپس اين باشد كه آن را نوعي توصيه تلقي كنيم. مسيحيان يا مسلمانان دانش آموخته اي كه ديگر معتقد نيستند اصول عقايدشان بيانگر حقايق مبتني بر واقعيت اند چه بسا همچنان حكايات مسيحي يا اسلامي را پرورش دهند. ببينند و شيوه ي زندگي مسيحي يا اسلامي را پرمايه و عميق بيابند. اين افراد ممكن است به استفاده از زبان ديني ادامه دهند اگر كه آنها را بيان كننده ي تصاوير ژرف و برانگيزاننده و نوعي تعهد و التزام به زندگي برمبناي آنها تعبير و تفسير كنند. درحالي كه در اين ترديد است كه آيا اين، معني اعتقاد ديني سنتي را حفظ مي كند، نظر فيليپس امكاني براي معتقدان مدرن است. بسياري آن را تنها امكان جدي مي دانند براي مردماني كه دلمشغولي ديني دارند و از لحاظ عقلي صادق اند. حقيقت اين نظر بستگي دارد به اينكه آيا واقع نما تلقي كردن دعاويي نظير «عيسي از گور برمي خيزد» و «هيچ جوهر جاودان وجود ندارد» واقعاً به محال عقلي مي انجامد و رهيافتهاي ديني را از درجه ي اعتبار ساقط مي كند. ديدگاه فيليپس تلويحاً حاكي از آن است كه دين به نيازهاي مهم انساني مي پردازد. دين ياريمان مي كند كه با زندگي كنار بياييم و به آن عمق و ارزش مي بخشد اما ايمان گرايي فيليپس هيچ دعوي مبتني بر واقعيت ندارد. ميزانهاي عملي به نحوي با دين ارتباط دارند اما فيليپس معتقد است كه اين ميزانها نسبي اند، و نتيجه مي گيرد كه هيچ شيوه ي زندگي نمي تواند از لحاظ واقعيت خارجي عقلاني تر از شيوه هاي ديگر باشد اما به رغم اين انكارهايش شرح فيليپس از دين، حاكي از آن است كه زندگي ديني، معقول تر است بدين معني كه دين به نحوي در خدمت غايات عقلاني است. دين اين كار را با عمق و معني بخشيدن به زندگي انجام مي دهد و با قادر ساختن ما براينكه بهتر با زندگي كنار بياييم. پانوشت : ۵ ـ بايد خاطرنشان كرد كه فيليپس منكر آن است كه كارش بيانگر شكلي از ايمان گرايي است. به زعم وي، آن صرفاً توصيف كننده ي نحوه ي استفاده از تعابير ديني است. اما واقعيت امر آن است كه اعتقاد ديني در توصيف فيليپس، ايمانگرايانه است. * philosophy of Religio william j.wainwright, wadswrorth publishing company, 1999, pp.152-156,158
|