|
گزارشي از آيين بزرگداشت مقام علمي آنه ماري شيمل
زائر سرزمين هاي شرقي
|
|
|
آنه ماري شيمل،اسلام شناس و شرق پژوه پرآوازه معاصر، از جمله انديشمنداني است كه در بازشناسي زواياي خاموش وتاريك تاريخ فرهنگ شرق اسلامي، مساعي مأجوري داشته است. حاصل اين عزم مبارك، ۱۰۵ كتاب و صدها مقاله به زبان هاي مختلف است. شيمل، افزون بر زبان هاي اروپايي (آلماني ، انگليسي،فرانسه ) با بسياري از زبان هاي شرقي (عربي ، فارسي، تركي، اردو، پنجابي، هندي) نيز به خوبي آشناست. آنچه از پي مي آيد گزارشي از آيين بزرگداشت ايشان در قالب همايش «عرفان، پلي ميان فرهنگ ها» ست. • گروه انديشه ••• همايش بين المللي «عرفان، پلي ميان فرهنگها» ؛ بزرگداشت پروفسور آنه ماري شيمل طي روزهاي دوشنبه و سه شنبه (۲۲ و ۲۳ مهرماه) در تالار علامه اميني دانشگاه تهران برگزار گرديد. «موسي و شبان وتأثير آن بر ادبيات شرق و غرب» ، موضوعي بود كه پروفسور شيمل براي حضار ايراني به ارمغان آورده بود و به زبان انگليسي ايراد كرد. وي در آغاز سخن خود گفت كه از زمان كودكي جذب كار مولانا شد و تاكنون بيش از سي بار به مزار او در قونيه رفته است. شيمل گفت كه از ميان داستانهاي مثنوي،داستان موسي و شبان بسيار او را تحت تأثير قرارداده است واين به سبب نحوه بازگويي مقاصد پيامبران از يك سو و بيان ژرف هنر نيايش كه قلب دين به شمار مي رود، از سوي ديگر است. وي پس از بازگويي خلاصه اي از داستان موسي و شبان گفت: «ما غالباً وسوسه مي شويم كه مردم را تقسيم كنيم و آنها را با توجه به ميزان سوادشان دسته بندي كنيم در حاليكه مي دانيم لازم است دنبال جمع كردن آنان باشيم واين خود خداوند است كه انسانهارا متفاوت آفريده است». شيمل در مورد نيايش گفت: «خداي متعال هرگز بي اذن خود اجازه دعا وعبادت را به بنده خود ارزاني نمي دارد. نيايش شبان را هم خود او به شبان الهام كرده بود ودر واقع اين خدا بود كه دنبال شبان بود». ايشان در ادامه تأكيد كردند كه دشمنان خود را همواره بايد دوست بداريم زيرا وقتي انساني به سبب رنج و اندوهي كه دشمنش بر او وارد ساخته، دست دعا به درگاه الهي بر مي دارد و زاري مي كند، بايد بداند كه اين دشمنان بودند كه مسير سهل تر و مستقيم تري براي رسيدن به خداوند به او معرفي كردند. وي در ادامه به داستان مشابهي كه در كتاب تولوك، پژوهشگر آلماني ، آمده اشاره كرد كه براي نخستين بار در سال ۱۸۲۱ صوفيان مسلماني چون حلاج و مولانا را به اروپاييان معرفي كرد و علت علاقه به مولوي را در گستردگي آثارش در ميان تمام سرزمينهاي اسلامي واينك اروپايي و آمريكايي دانست و گفت: «مولوي متعلق به غرب يا شرق نيست، او نور الهي را در همه جا پراكنده است». دكتر شهرام پازوكي، استاد دانشگاه تهران ، در بحث خود با موضوع «عرفان صراط مستقيم گفت وگوي اديان» ،ابتدا ميان تبادل نظر و گفت وگو فرق نهاد و براي گفت وگوي حقيقي تنها يك راه قائل شد كه آنهم نزد عارفان است. وي خاطرنشان كرد كه براي گفت وگوي حقيقي نخست بايد دريابيم كه هر يك از اديان در حقيقت خويش درباره چه چيزي سخن مي گويد و بنابراين، گفت وگو نخست بايد با خودمان باشد وكسي حقيقتاً مي تواند گفت وگو كند كه در مسير يافتن خويش طي طريق كرده باشد، امري كه يكي از مقاصد عاليه همه اديان است. وي در ادامه گفت: «گفت وگو پايه ديگري هم دارد و آن، هنر گوش دادن است و كسي زبان گفتن دارد كه گوش شنيدن داشته باشد». دكتر پازوكي افزود: «در گفت وگوي ميان اديان بايد تاريخنگري را كنار گذاشت چرا كه ما با ايمان مؤمنان سرو كار داريم و اين امر با قطع تعلق به دين به دست نمي آيد. ما بايد براي رسيدن به حقيقت اديان نگاهي فراتاريخي پيدا كنيم». وي در پايان از ابن عربي، دارانكوه و مولوي به عنوان سه نمونه از كساني كه با اين ديد گفت وگوي ميان اديان را برقرار كردند،نام برد. «تجربه عارفانه و پيوند فرهنگها» موضوع سخنراني دكتر محمدرضا بهشتي،استاد دانشگاه تهران بود. وي در اين جستار سه راه حصول به معرفت يعني،دانش تجربي، عقل و تجربه عارفانه را برشمرد ودر پي پاسخ به اين پرسش برآمد كه «چگونه تجربه عارفانه مي تواند ميان فرهنگها پيوند برقرار كند؟» اين سؤال وقتي معنا پيدا مي كند كه توجه كنيم كه در راه عقل و راه تجربي برخلاف تنوع آرا يك وجه مشترك كه امكان مفاهمه را برقرار مي سازد وجود دارد اما آيا در تجربه عرفاني كه حسي نيست وشخصي است ودر حالات خاصي آشكار مي شود و به قالب الفاظ هم درنمي آيد، وجه مشتركي هست؟ دكتر بهشتي به اين سؤال پاسخ مثبت مي دهد زيرا «اولاً در تجربه عارفانه هم ، عارف ، در پس كثرتها، وحدت مي بيند و دوم اينكه تجربه عارفانه علاوه بر راه شناخت، سلوك عملي هم هست كه اين سلوك افقهاي جديدتري را دراين شناخت مي گشايد وافزون براينها تلاش عارف در خالي شدن از تشخص ورسيدن به مقام فنا، موجب نزديكي انسانها و فرهنگها مي شود زيرا تمام جنگها واختلافات به سبب اسارت در تشخصهاست. وچهارم اينكه در عرفان اسلامي به معناي اخص، تمام اختلافات به تجليات گوناگون اسماي الهي باز مي گردد كه آنها نيز مظهر آن ذات واحدند وهركس كه در درون خود اين سير كثرت به وحدت را بپويد، پيوند بيشتري با ديگران احساس مي كند». خانم دكتر آرمگاردپين، استاد جامعه شناسي دانشگاه آخن آلمان، سخنران بعدي بود كه درباره «عرفان درگفت وگوي تمدنها» به انگليسي سخن گفت. او اظهار كرد ما در گفت وگو بايد دوقلمرو را از يكديگر جدا كنيم : گفت وگو با دينداران وگفت وگو با غيردينداران كه هريك زباني جداگانه دارند و به دونحوه خاص مي انديشند وما بايد در گفت وگوي با هريك ، زبان آنها و نوع انديشه آنها را پيدا كنيم. وي خاطرنشان مي سازد كه دراين راه با موانعي روبرو هستيم ، از جمله اينكه پاره اي از عناصري كه در عرفان اسلامي ومسيحي وجود دارد، قابل تحويل به عقل ومنطق نيست وبنابراين باكساني مانند كانت و پيروان او مشكل مي توان به فهم مشترك رسيد.ديگر اينكه پاره اي از افراد كه به قرون وسطي مي پردازند، توجه به خدا را به توجه به دين تبديل مي كنند واين امري است كه مورد نقاديهاي شكننده ماركس وامثال او قرار گرفته است. «پديدارشناسي و عرفان» را دكتر محمود نوالي ، استاد دانشگاه تبريز، ارائه كرد. وي سخنان خود را در سه محور ارائه كرد: نخست اينكه پديدارشناسي وعرفان هردو يك نوع اعتراض به شناختهاي سنتي اند كه در آن هرچيز به صورت مستقل ونه باتوجه به جايگاهش در كل جهان بررسي مي شود. وي در ادامه به مقايسه عرفان و پديدارشناسي پرداخت وازجمله اشتراكات آنها را در مسأله «رضايت» دانست كه هردو، هيچگاه به مرحله اي كه در آن هستند راضي نمي شوند وخواستار كاوش بيشتر وسلوك ژرف تر هستند وازجمله اختلافاتشان دراين است كه پديدارشناسان آنقدر كه عارفان به وصول به حقيقت مطلق و فنا در خداوند توجه مي كنند، عنايت ندارند وبه ديانت خاصي تعلق ندارند. خانم دكتر كاترين خواجه توريان ، از دانشگاه دولتي ايروان ، آخرين سخنران روز نخست همايش بودند كه درباره «تصوير ابليس درمنابع اوليه صوفي درايران» صحبت كردند. وي به داستانهاي مختلف درباره ابليس در تذكره هاي عارفان اشاره كردند وگفتند: «مقصود صوفيان از آوردن اين داستانها آموزش دنيا گريزي به سالكان بود. آنان مي خواستند نشان بدهند كه چگونه دلي كه عاشق خداوند شد ، خانه اغيار نمي گردد وچگونه خداوند مددرسان عارفان در مواجهه با ابليس مي شود». همچنين دكتر حميدرضا آيت الهي مقاله خود را با عنوان «جايگاه زن دراسلام از نظر پروفسور آنه ماري شيمل» باتوجه به مقدمه ايشان بركتاب «تائوي اسلام» اثر خانم ساچيكوموراتا ارائه كردند. اين مقاله دربردارنده خرده گيريهاي پروفسور شيمل از غربيان به سبب بي توجه آنان به نقش معنوي زنان در تاريخ دين و نيز ظهور جلوه جمال الهي در زنان وجلال او در مردان و دوگانگي هاي بسيار ديگري كه جز با يكديگر كامل نمي شوند و به وحدت نمي گرايند، بود. ونيز اشاره هايي به زنان صاحب نام و مؤثر در تاريخ وفرهنگ اسلامي و نقش مادر در اسلام داشت . بخش پاياني اين همايش دوروزه شامل ارائه مقاله هايي درباره شخص پروفسور شيمل بود كه با سخنراني دكتر حسن لاهوتي با عنوان «خدمات پروفسور شيمل به عرفان و ادب فارسي» آغاز گشت. وي گفت: «با اينكه بانو شيمل در ميان ايرانيان نزيسته اما از فرهنگ ايراني به خوبي آگاهي دارد؛ از انواع خطها و سنتها و هنرها و اعتقادات عمومي ديني گرفته تا شناخت اصطلاحات و انواع قالبهاي ادبي و استعارات شعري و به خوبي توانسته است اين ميراث گرانبها را به غربيان معرفي كند و حتي در تصحيح فهم و نگاه بسياري از شرق شناسان ديگر بكوشد.» وي در پايان گزارش از كتابهاي ابعاد عرفاني اسلام و شكوه شمس و «محمد پيامبر اوست» كه به زودي به ترجمه خود وي منتشر خواهد شد، ارائه كرد. سپس دكتر خسرو ناقد، دكتراي ادبيات و فلسفه از دانشگاه بينس آلمان و مترجم كتاب «اقبال، شاعر و فيلسوف پيام گزار» اثر پروفسور شيمل كه به زودي منتشر مي شود، مقاله خود رابا عنوان «اقبال شيمل» ارائه كرد. وي ابتدا نحوه آشنايي پروفسور شيمل با اقبال و انديشه هايش را به نقل از زندگينامه خود نوشت. بانوشيمل كه به تازگي با عنوان «زندگي غربي ـ شرقي من» منتشر شده است، بيان كرد و از جمله انديشه هاي اقبال كه مورد تأكيد و پسند پروفسور شيمل افتاده بود به انديشه اقبال در تكامل فرد حتي پس از مرگ، دعوت او به كوشش و تلاش خستگي ناپذير، تأكيدش به اصل توحيد فراگير درا سلام و تفسير پويايش از اسلام و انديشه خدا ـ انسان او اشاره كرد. «شيمل، اقبال و فرهنگ آلمان» عنوان سخنراني دكتر محمدحسين ساكت، دكتراي اسلام شناسي از مك گيل كانادا بود. وي گفت: «ديدگاههاي اقبال و شيمل در يك جا به هم گره مي خورند و آن در باغ عرفان است كه هر دو را به شناخت شعر و شعور و فرهنگهاي شرق و غرب مي كشاند.» وي در ادامه به نحوه آشنايي اقبال با فرهنگ و فلسفه آلماني و اقبال و ادبارهاي او به هگل، برگسون، نيچه و كانت اشاره كرد و در مورد علاقه خاص اقبال به گوته گفت: «وي اشعارگوته را به تمام اشعار شاعران غرب ترجيح مي داد و مي گفت كه هرگز به گوهر و سرشت راستين بشر دست نخواهيم يافت مگر با خواندن آثارگوته.» دكتر علي رهبر، مديرعامل كانون معنويت ايران در آلمان، سه عامل بنيادين را در آثار بانوشيمل برشمرد كه عبارتند از: ۱ـ پاسداري وي از ميراث عظيم فرهنگ ايراني ـ اسلامي وپالايش آن از ناروايي هاي مغرضانه كه با شجاعتي شگفت آور در همه جا دنبال مي كند ۲ـ تأكيد بر تطبيق فرهنگها با روش ژرف علمي بي آنكه در اين باره دچار قشريت و سطحي نگري ژورناليستي شود و ۳ـ اعتقاد خدشه ناپذير وي به هدف مندي زندگي و وجود مبدايي كه تمام آثار او مانند خط مارپيچي به دور آن در سيلان است. از ديگر مطالب عرضه شده در اين همايش مي توان به اين موارد اشاره كرد: دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني (نقش عرفان در شكل گيري حكمت متعاليه)، دكتر ميرزا شكورزاده (جايگاه حافظ در تاجيكستان)، دكتر حميد فرزام (قصه نامكرر عشق عارفان)، سجاد آيدنلو (خويشكاري مشترك «ني» در بندهش و مقدمه مثنوي)، دكتر بهروز تروئيان (دل محوري و مشاهدات عارفانه در شعر نظامي و حافظ)، فريده مهدوي دامغاني (عرفان در مغرب زمين)، دكتر سعيد بيناي مطلق (مفهوم اونيورسال در متافيزيك و مدرنيته)، قاسم كاكايي (عرفان مسيحي و عرفان اسلامي، تساهل و تسامح)، گيتي آرين (نام هاي اسلامي).
|