«لژيون» را مي شود در سينماي ايران يك اتفاق قلمداد كرد.
فيلمي كه ساخت آن با يك وقفه طولاني چندين ساله (به روايتي ده ساله) مواجه بود و همين امر تأثير بسيار پررنگي بر بدنه اثر گذاشته است.
جريان فيلم در زماني نامشخص و پيش از انقلاب اتفاق مي افتد و افتتاحيه آن يك مجلس به ظاهر ختم است كه به مناسبت فرزاد بزرگ بر پا شده است. سكانسي كه در عين حال يكي از قابل تحمل ترين سكانس هاي فيلم نيز هست جايي كه عناصر مختلف فيلم توسط يك راوي كه در واقع خود يكي ازعناصر روايي داستان است، معرفي مي شوند.
فرامك فرزاد، فرزند فرزاد بزرگ به تازگي و پس از ۱۵سال از آمريكا به ايران بازگشته، كتي زن آخر فرزاد و مادر ناتني فرامك پيش از اين هنرپيشه مشهوري بوده و به زور فرزاد بزرگ مجبور به ترك كشور شده و صابر شاهين شخص مورد اعتماد خانواده فرزاد و خانه زاد اين خانواده بزرگ، مدير شركت فرزاد، سردبير يك نشريه جنجالي و همچنين راوي داستان كه وظيفه روايت همه داستان را بر عهده دارد.
فرامك فرزاد، كتي و صابر شاهين پايه هاي اصلي روايت قصه فيلم «لژيون» هستند.
فرامك به توصيه پدر در جست وجوي دفترچه سياهي است كه تصور مي كند وصيت نامه پدر است و بايد براي احقاق حق خود آن را به دست آورد، از سويي ديگر نيم نگاه خواهاني هم بر كتي يعني نامادري خود دارد. فرامك ۳۲سال سن دارد اما بايد دوران بلوغ اصلي خود را در اينجا و ميان اشخاصي كه به ظاهر همگي از دوستان صميمي پدرش بوده اند، طي كند. راهي كه او در ابتدا هيچ از آن نمي داند. كتي نيز به دنبال يافتن جايگاه مناسب خود در جامعه اي است كه دوباره به سوي آن بازگشته.او جايگاه اجتماعي را مي خواهد كه در گذشته داشته است و همچنين عشقي كه به اجبار آن را از او گرفته اند.
و آخر از همه صابر شاهين كه قصد دارد بيش از هر چيز اسرار مخفي خانواده فرزاد را كه به نوعي با زندگي او نيز گره خورده است كشف كند.
«لژيون» روايت چالشهاي برانگيخته شده سه انسان است كه در نقاطي به اشتراك آنها با يكديگر و در جاهايي ديگر به افتراق و دشمني بين آنها بدل مي شود.اما آنها با وجود همه تلاشي كه مي كنند، راهي براي گريز از سيطره لژ فراماسونهايي كه «فرزاد» بزرگ استاد اعظم آن بوده، ندارند.
در ادامه كتي با خواندن كتابچه سياه كه به صورت اتفاقي آن را مي يابد به اسرار نگفته اين خانواده مرموز پي مي برد و همچنين مشخص مي شود پدر صابر چگونه از بين رفته است.
داستان فيلم از اين قسمت داراي دو خط روايي مي شود يكي جريانات فرامك و جذب او به لژيون فراماسونها و ديگري برقراري ارتباط بين صابر و كتي كه همراه با ياد عشق قديم منجربه ساختن فيلمي به كارگرداني صابر و بازي كتي و همچنين قرار ازدواج آن دو مي شود.
اما همان گونه كه اشاره شد، سايه ناپيداي فراماسونهاي گروه لژيون بر زندگي آنها سيطره مي اندازد. كتي به دست آدمكشهاي لژ به قتل مي رسد، با عضويت فرامك در لژ موافقت مي شود و صابر شاهين كه با وجود تهديدها و درخواستهاي دوستانه لژ به آنها پشت كرده، در سكانس پاياني فيلم به همراه خواهرش به قتل مي رسند. سرانجامي كه هيچ تأثيري بر مخاطب ندارد و ريشه اصلي آن در ضعف ساختار فيلم است. «لژيون» ساختاري از هم گسيخته و عجولانه دارد. همين فاصله ۱۰ساله وتغيير چهره بازيگران ظاهراً بر تفكرات كارگردان نيز تأثير گذاشته است.
نماهايي كه گاه جاي قيچي سانسور بر بدنه آنها به شكلي نامناسب خودنمايي مي كند و باقي آنها نيز كه از چفت و بست لازم براي جذب مخاطب برخوردار نيستند (اين يكي را بايد به حساب ضعف تدوينگر فيلم گذاشت) همگي از عواملي هستند كه به خودي خود فيلم را به ورطه نيستي كشانده اند. حال به اين مواردبايد، ايفاي نقش ضعيف هنرپيشگان و ازهمه بدتر «فرامك» و همچنين اجراي گريم نامناسب بازيگران به خصوص كتي را كه در يكي از نماهاي فيلم آنچنان هيبت وهم آلودي دارد كه باعث وحشت تماشاگرمي شود،نيز افزود.
بطور مثال دراوايل فيلم چهره صابر شاهين در دورنماي پشت سر هم بشدت تفاوت دارند، گريم چهره صابرو حتي خواب موهاي وي در كليت فيلم تفاوت فاحشي با يكديگر دارند.
در فيلم «لژيون» گاه نماهايي وجود دارد كه قابل قبول اند اما بلافاصله با نماي بعدي خود كه عموماً ناهمگون و بسيار ضعيف هستند، قطع شده و ديگر اثري از آنها باقي نمي ماند.
در باب طراحي صحنه اين فيلم نيز تنها ذكر يك نكته كفايت مي كند. در سالهاي پيش از انقلاب خيابان هاي تهران حتي در خواب هم پژو ۴۰۵ GLX را نديده بودند، چه رسد به آنكه در يك نماي عبوري با خودنمايي آشكار از گوشه كادر شمايل چنين ماشيني به مخاطب و شعور او دهن كجي كند.
«لژيون» نمونه يك اجبار در سينماي ايران و جهان است. فيلمي كه توليد آن پس از ده سال و به اجبار پيگيري شود، اصولاً نبايد اثري بهتر از اين باشد، آن هم در سينمايي كه قابليت هاي آن از لحاظ فني، و تكنيكي بسيار ضعيف تر از سينماي جهان است.
جا دارد به كارگردان آن براي تحمل روند ساخت چنين اثري خسته نباشيد گفت، اثري كه به راحتي مي شود آن را از كارنامه كارگرداني صاحب اثر حذف كرد و به قول معروف «كك كسي هم نمي گزد…»
اما بايد به خاطر داشت مخاطب به هيچ وجه مجبور نيست چنين اثر مغشوشي را تا به آخر تحمل كند.
فيلمي كه سعي دارد وجه روشنفكرانه ديگري براي خود كسب كند و مي خواهد در يك قالب خارج از زمان حال به نقد مسائل روز بپردازد، حركتي كه از ابتدا محكوم به فناست.
فيلمي كه با اين اوضاع و احوال اگر هما ن۱۰ (يا ۱۳) سال پيش نيز ساخته مي شد اثر قابل قبولي در عرصه سينما به حساب نمي آمد.
رضا جلالي