جمعه ۱۷ آبان ۱۳۸۱ - ۳ رمضان ۱۴۲۳
Fri, Nov 8, 2002
كتاب و كتابخواني
شماره ۲۲۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
شناخت، مثل باد است
معشوق من، ذهنيت يك متن
تفاوت در ارتباط با واقعيت
096069.jpg
نام كتاب : ارتباط شناسي‎/ نويسنده: مهدي محسنيان راد
انتشارات : سروش‎/ چاپ اول : ۱۳۶۹ چاپ چهارم: ۱۳۸۰‎/ تيراژ : ۳۰۰۰نسخه
در نوشته ها وگفتارهاي مربوط به Communication، لغت «ارتباط» يا «ارتباطات»درايران معمول شده است و مترادف واژه ومفهوم انگليسي يا لاتيني «كاميونيكيشنز» (Communications) به صورت جمع به كار مي برند. درحالي كه پرفسور حميد مولانا، استاد روابط بين الملل دانشگاه امريكن، ترجمه اين واژه انگليسي را مورد ترديد قرار داده ومعتقد است ريشه لغت «كاميونيكيشن» لاتين است و بيشتر جنبه اي را كه دونقطه يا دونفر در چيزي با هم اشتراك داشته باشند، دربردارد ولي لغت «ارتباط» در فارسي حاوي اين بعد اشتراكي نيست . اين مشكل كه تنها مختص به زبان فارسي نيست و در زبانهاي ديگر بويژه درمباحث مربوط به علم ارتباطات در ترجمه واستفاده از آن وجود داشته، گروهي از انديشمندان از مليتهاي مختلف را برآن داشت تعاريف مختلفي را ارائه كنند. ارسطو فيلسوف يوناني، شايد اولين انديشمند مي باشد كه ۲۳۰۰سال پيش نخستين بار در زمينه ارتباط سخن گفت. وي در كتاب «مطالعه معاني بيان» يا (ريطوريقا Rehtoric) مي نويسد «ارتباط عبارت است از جست وجو براي دست يافتن به كليه وسايل وامكانات موجود براي ترغيب و اقناع ديگران.»
همانطور كه ديديم، دراين علم شاهد تعريفات مختلفي بوديم در فرهنگهاي متفاوتي همچون وبستر، فرهنگهاي فارسي ، معين وهمچنين از بين دانشمنداني چون تئودور نيوكامب، كلودشنن، ديويد برلو، ليندگرن ، ميكي اسميت و … كه مي توان گفت اكثر اين تعاريف به نوعي از تعريف ارسطو سرچشمه گرفته اند.
كتاب «ارتباط شناسي » به قلم مهدي محسنيان راد، نخستين اثر فارسي تخصصي در زمينه «ارتباطات انساني » است. نويسنده كتاب كوشيده است از يك سو براساس پژوهش هاي ميداني خويش تعريفي از ارتباط ارائه دهد واز سوي ديگر باتوجه به اين تعريف ، مدل ويژه اي از ارتباط به دست دهد. وي در آغاز كتاب گفته هاي دانشمندان معروف علوم اجتماعي را به صورت منظمي ارائه مي كند وتعاريف مختلفي از لفظ ارتباط با مدلهاي مختلف كه هريك از آنها بريك عنصر خاص تأكيد بيشتري دارند ارائه مي دهد. براي نمونه ديويد برلو در تعريف خود از ارتباط برپاسخ و بازتاب تأكيد مي كند، گروهي ديگر در ارتباط ، پيام را بيشتر شكافته اند و دسته اي ديگر به وسايل ارتباط جمعي اشاره مي كند و… كه درنهايت درتمام اين تعاريف مجهولاتي باقي مي ماند. پس ازآن نويسنده يك تعريف كلي از ارتباط ارائه مي دهد كه پايه و اساس مباحث كتاب را تشكيل مي دهد «ارتباط عبارت است از فراگرد وانتقال پيام از سوي فرستنده براي گيرنده، مشروط برآنكه درگيرنده پيام مشابهت معني با معني موردنظر فرستنده پيام ايجاد شود».
مؤلف در ادامه به واژه «معني » اشاره مي كند وي مدل ويژه اي از ارتباط را ارائه مي دهد كه برمعني استوار است و به موجب اين مدل نخستين جزء ارتباط را «معني» معرفي مي كند. متعاقباً براي سنجش آن واحدهاي «منبع معني» و «درجه معني» را درنظر مي گيرد. «رمزها ونشانه هاي نماينده معاني » جزء ديگر اين مدل است وي هدف تجلي آن را ايجاد ارتباط مي داند و هدف اصلي ارتباط را تأثيرگذاري برمخاطبان معرفي مي كند. كلمات فاقد معني هستند ودرنهايت آن را پديده اي شخصي معرفي مي كند يعني بين فرد تا فرد متفاوت است ، مردم هميشه براساس تجربيات خود به محركها پاسخ مي دهند ومعاني هرگز ثابت نيستند. پيامهاي «كلامي » و «غير كلامي » يك تقسيم بندي از واژه «پيام» است.
پيام چيست؟ به گفته ديويد برلو «يك توليد عملي وفيزيكي از منبع رمزگذار» كدها يا رمزها بايد بطوري ساخته شوند كه براي برخي افراد به اصطلاح معني دار باشد. نشانه ها (رمزها) را مي توان به سه دسته تقسيم كرد. اول نشانه طبيعي (علايم) دوم نشانه تصويري كه ميان صورت و مفهوم آن شباهتي عيني وتقليدي هست سوم نشانه وضعي (نماد)كه ميان صورت و مفهوم آن رابطه اي است قراردادي نه ذاتي . دنيس در مورد تاريخچه نماد مي نويسد: «قديمي ترين نمادي كه در دسترس است ، علامت جعبه مانندي است كه بارها در نقاشيهاي غار آلتاميرا و لاسكوكس ديده مي شود. اين علامت دقيقاً نشانه قراردادي يا يك نماد است».
ارتباطات غيركلامي يكي از تازه ترين زمينه هاي مطالعات در چندسال اخير است دراين مبحث آرتور شوتمن ( از دانشگاه واشنگتن) در كتاب خود از حركات چارلي چاپلين يادآوري مي كند كه چگونه دستها، چهره ، راه رفتن و لباسهايش همه پيامهاي او را منتقل مي كردند.همچنين دراين مقوله درمي يابيم كه با استفاده از نشانه هاي غيركلامي مي توان چندپيام محدود را دريافت كرد. طبق گزارش ليپر در آزمايشي عكس يك زن را به افراد نشان دادند وبه اين نتيجه رسيدند كه گروهي آن را همچون زني مسن وگروهي ديگر، همچون خانمي جوان مي بينند. يعني يك واقعيت از سوي افراد به گونه هاي متفاوت تعبير مي شود. نويسنده پس از آنكه به تفصيل به تعريف معني در فرستنده وگيرنده وهمچنين پيام در فراگرد ارتباط صحبت مي كند به دنبال بقيه عناصر تشكيل دهنده اين فراگرد مي رود كه درنهايت به «مدلهاي ارتباط» منتهي مي شود. طبق تعريف اليزابت آندروش «استفاده از مدل» ضرورتي است براي يك بررسي منظم. وي معتقد است : مدل ارتباط به تشريح عناصر وساخت آنها در فراگرد ارتباط مي پردازد وبايد ذكر شود كه ريشه اوليه نخستين مدلها، همان مدل ارسطوست كه از سه عنصر گوينده ، گفتار ومخاطب در تعريف خود استفاده مي كند . در مجموع مدلها به چهاردسته تقسيم مي شوند. نويسنده به معرفي برخي مدلهاي غربي مي پردازد.
وسيله رمزگذاري وارسال رمز، دريافت پس فهرست، وسيله دريافت رمز، پارازيت در عناصر ارتباط و وسيله رمزخواني از مباحثي است كه دراين بخش مطرح مي شود.
كتاب حاضر نخستين بار در سال ۱۳۶۹ به چاپ رسيد وپس از سه سال يعني سال ۱۳۷۳ به دليل ناياب شدن كتاب و داشتن متقاضي انتشارات سروش اقدام به چاپ دوم كرد چاپ سوم در سال ۱۳۷۶ و درنهايت چاپ چهارم كتاب در سال ۱۳۸۰ انجام گرفت.
همچنين در انتهاي كتاب ، علاوه بركتابنامه (مأخذ فارسي و مأخذ انگليسي ) ، «واژه نامه انگليسي به فارسي »، «موضوع نامه » و «نامنامه» با ذكر صفحات آنها در متن، تهيه شده است .
مرجان تقوي
شناخت، مثل باد است
نگاهي به داستان بلند «باران تابستان» نوشته مارگريت دوراس
096072.jpg
مترجم: قاسم روبين‎/ انتشارات نيلوفر‎/ چاپ دوم۱۳۸۱/
مارگريت دوراس در ايران نويسنده شناخته شده اي است. اين آشنايي از دهه شصت آغاز شد و ادامه يافت. به يمن ترجمه هاي قاسم روبين، تاكنون تقريباً تمامي آثار اين نويسنده فرانسوي زبان به فارسي ترجمه و چاپ شده است. داستان بلند «باران تابستان» از اولين ترجمه هاي روبين از آثار دوراس به شمار مي رود. اين كتاب اول بار در سال۱۳۶۵ توسط نشر نيلوفر به چاپ رسيد و امسال چاپ دوم آن روانه بازار شده است. در يك نگاه اجمالي، دغدغه اصلي دوراس «فرديت» است. فرديتي كه در مواقع خاص و بحراني نمايان مي شود و باعث اصلي تفاوتها و گونه گوني ها است. خواننده در باران تابستان نيز مانند ديگر نوشته هاي دوراس، درگير شخصيت محوريها و مشغله هاي فردي مي شود اما اين جا براي تنهايي و فرديت علت ديگري سراغ داريم. اگر در داستان «درد»، جنگ و پيامدهاي آن عرصه به نمايش گذاشتن خصايص فردي انسان بود، در باران تابستان، «فقر» و «نبوغ» جايگزين آن مي شود. شخصيت هاي داستان، خانواده پرجمعيتي از مهاجران خارجي هستند كه در حومه يكي از شهرهاي فرانسه (ويتري) زندگي فلاكت باري را مي گذرانند. پدر (اميليوكرسپي) ايتاليايي است و مادر (ناتاشا) جايي در روسيه يا اروپاي شرقي به دنيا آمده. معضل هويت نيز باري است كه به دوش اين خانواده تحميل مي شود؛ تمام شخصيت هاي اصلي (مادر، پدر و دوفرزند ارشد) صاحب چندنامند كه اكثراً بازمانده هويت نژادي و جغرافيايي سابقشان است. در اين ميان مسأله مادر و پدر بحراني تر است. مادر زبان موطنش را از ياد برده است و برايش تنها ته لهجه اي باقي مانده «انگار وجودش ميعادگاه خاطره زماني فراموش شده بود» و پدر در مواقع خاص ناگهان شروع مي كند به ايتاليايي صحبت كردن كه اين وسط بچه ها از زبان هيچ كدام سردرنمي آورند. پدر و مادر كتابخوانند. كتابها را از توي آشغالداني ها يا ايستگاههاي متروگير مي آورند و تا صفحه آخر مي خوانند. كار هميشه شان است اما قضيه كتاب خواندن در اين خانواده ماجراي ديگري هم دارد، ماجرايي كه اين بار براي بچه ها و اوايل بهار شروع مي شود. بچه ها هنگام بازي در دخمه پشت خانه، متوجه كتابي نيم سوخته مي شوند كه زيرخاك مخفي مانده است. كتاب را بيرون مي آورند و برادر بزرگتر «ارنستو» شروع مي كند به خواندن صفحاتي از كتاب كه سالم مانده است. ارنستو با آنكه مدرسه نرفته است و خواندن نمي داند، ولي از شكل ظاهري كلمات به معناي آنها پي مي برد و بعد كه كتاب را به ديگران نشان مي دهد، مشخص مي شود كه درست خوانده است. ارنستو خواندن را چنين معنا مي كند: «خواندن عبارت از نشو و نماي پيوسته اي است با شكل و ظاهري فراخور، از ماجرايي ابداعي». ارنستو را به مدرسه مي فرستند اما مدرسه رفتن او تنها چندروزي ادامه مي يابد. مدرسه را رها مي كند و دليل آن را اينگونه براي مادرش بيان مي كند: «توي مدرسه چيزهايي به من ياد مي دهند كه بلد نيستم.» ماجراي داستان از اينجا شروع مي شود. مدرسه نرفتن ارنستو، كتاب سوخته و علاقه ارنستو به خواهرش «ژن» تنه اصلي داستان را تشكيل مي دهد. آموختن براي ارنستو مقوله خاصي است. او روزي چنددقيقه پشت در كلاس مي ايستد تا ببيند درباره چه صحبت مي كنند و بعد همه چيز را خود به خود مي آموزد. او كه قرار است به همين صورت تمام دانسته هاي بشر را بياموزد، از نگاه مادر و پدر و معلم نابغه و از نگاه ديگران انساني متفاوت است. ژن، خواهر كوچك ارنستو و دومين فرزند خانواده از هر نظر مانند برادربزرگش است. ژن از كودكي علاقه عجيبي به آتش داشته و براي جلوگيري از انهدام خانه و زندگي مجبور بوده اند او را دور از آتش نگه دارند. ژن زيباست و به اين زيبايي بي اعتنا.
اما گويا زمان در اين خانواده معنايي ندارد. هيچ كس سن ژن وارنستو را نمي داند؛ حتي خودشان، حتي پدر و مادر. مادر مي گويد ارنستو بين دوازده تا بيست سال دارد و پدر هم او را بيست و هفت، هشت ساله مي داند. چيزي كه مشخص است، آن كه ژن يك سال از ارنستو كوچكتر است. وقتي خبرنگار جوان از ژن مي پرسد چندسال دارد، دختر جواب مي دهد: «ده سال. همين روزها يازده ساله مي شوم، يك سال از ارنستو كوچك ترم...» و خبرنگار كه از قد و قواره او حدس مي زند سنش بيشتر از اينها باشد، مي گويد: توي خانواده شما مثل اينكه اعداد مفهوم خودشان را از دست داده اند... يازده ساله... من كه باور نمي كنم... اينطور كه پيداست شما هيچ اعتنايي به اين دنيا نداريد، كل قضيه همين است.» در واقع همين طور هم هست. آنها در اين دنيا و اين عصر زندگي نمي كنند بلكه به عصر كتاب سوخته تعلق دارند، عصري كه مي شود همه چيز را آموخت. كتاب سوخته كه ماجراي پادشاهان يهود را بيان مي كند، تمثيل ديگري است از ارنستو. در واقع ارنستو وقتي دارد اين سطور را از قول «پسر داود، پادشاه اورشليم» مي خواند، از خود سخن مي گويد: ـ من به حكم عقل سعي كرده ام تا به آنچه در اين عالم خاك روي داده، پي ببرم.
ـ تكاپوي دشواري كه خدا انجامش را بر اولاد آدم ميسر ساخت، همين است.
ـ و من چنين كردم...
ـ در زير اين آفتاب تمام آنچه روي داده، ديده ام...
ـ ديده ام كه همه چيز باطل است، از پي باد دويدن است.»
ارنستو در جاي ديگري از كتاب مي گويد: «پادشاه بر اين گمان بوده كه در قلمرو علم، با نبود زندگي روبرو خواهد شد.» ارنستو مي داند كه زمانه اش به سر آمده و مانند پادشاهان اورشليم بايد با مرگ ديدار كند: «من، پسر داود، پادشاه اورشليم، اميد از دست داده ام. براي تمام آنچه مايه اميد بود، دريغم آمد. براي بدي، براي شك، نيز براي بي ثباتي كه پيامد يقين بود... براي جست وجوي نافرجام خدا...» اين تاريخ گذشتگي، شامل همه است. تمام خانواده: «يك دفعه ديدم كه شما همه تان هزارسال است كه مرده ايد.» صاحب آن صندلي هاي كهنه شدن كه به قول ارنستو، چنددست چرخيده اند تا رسيده اند به اينجا، معنايي جز مرگ و تباهي ندارد.
دوراس حتي اگر از جنگ نمي نويسد اما گويا خاطره جنگ همواره او را تعقيب مي كند. بار ديگر بر جنايات انسان انگشت مي گذارد، آنجا كه برادرها و خواهرهاي ارنستو از او مي پرسند: «پادشاهان يهود حالا كجا هستند؟ ارنستو گفته است كه آنها مرده اند. بچه ها پرسيده اند كه چه طور مرده اند. ارنستو گفته است: خفگي ناشي از گاز، بعد هم سوزانده شده اند...»
مسأله اي كه كماكان لاينحل باقي مي ماند، شناخت است. شناخت از نظر ارنستو باطل اباطيل و از پي باد دويدن است. او در جواب اين سؤال كه «شناخت چطور به وجود آمد، با چه شكل و قواره اي؟» مي گويد: «شناخت شكل بردار نيست. چون شناخت مثل باد است، ساكن نيست، درست مثل باد كه نمي شود به چنگ آوردش كه ساكن نيست... وزش كلمات گردوخاك... اين چيزها را نمي شود نشان داد يا گفت، نه با نوشتن، نه با طراحي.»
باران تابستان از منظري ديگر نيز حايز اهميت است. در فرم، روايت تلفيقي كه از نمايشنامه و روايت داستاني به دست مي دهد، در نوع خود بي نظير است. در واقع آنجا كه روايت نمايشي كمك مي كند، نويسنده هيچ ابايي از تغيير فرم روايي ندارد و گاه اين دو در هم ادغام شده و فرم جديدي مي سازند:
ـ ارنستو: آره، نمي دانم.
مادر كمي ساكت مي ماند تا ارنستو حرف بزند. فرزندش را، ارنستو را، خوب مي شناسد. ارنستو درگير خشم دروني است.
ـ ارنستو: داري سيب زميني پوست مي گيري.
ـ مادر: آره.»
ماحصل كلام آنكه شناخت، باطل اباطيل است وچون بادگريزپا. ظاهراً زمان ارنستو به سر آمده و كلي انگاري و كلان نگري جاي خود را به ريزبيني و تشخيص هاي غيردقيق داده اند. اين است كه دانستن براي ارنستو يعني مرگ.
محسن حكيم معاني
نمايش امشب يك كمدي خانوادگي است
096063.jpg
عنوان: داستان تئاتر‎/ نوشته: ديويد مل‎/ ترجمه و تحقيق: دكتر سيدحبيب الله لزگي
تصويرها: جان لاوسون‎/ نشر: طرح و اجراي كتاب‎/ ويراستار: سيروس صدوقي‎/ ۸۸صفحه ۳۰۰تومان
فكر مي كنم شنيدن يا ديدن نام كتابي با عنوان «داستان تئاتر» حس كنجكاوي هر نوجوان و جوان علاقه مند را ـ كه البته چيز زيادي از تئاتر نمي داند ـ برمي انگيزاند تا سري به صفحات آن بزند.
ما در اين كتاب بطور اجمال با سرگذشت تئاتر آشنا مي شويم، با آنچه باعث شكل گيري و به وجود آمدن تئاتري شده كه امروزه مي شناسيم.زبان كتاب داستان وار بوده و راوي كه داناي كل است دست ما را مي گيرد و به زماني دور مي برد و از آنجا طي سفري خيالي ما را به اكنون مي رساند. در اين سفر با تئاتر و آنچه بر آن رفته و موضوع آن كه عبارتند از : «نمايشنامه» نمايشنامه نويسان، بازيگران، لباس ها، صحنه ها، گريم، نور، صدا و... آشنا خواهيم شد.
«براي آغاز داستان خود، بايد به سفر دور و درازي درگذشته ها برويم، دو هزار سال به عقب برمي گرديم.» ص۶/
جمله موفق را در فصل اول تحت عنوان «تئاتر باستاني يونان و روم» مي خوانيم. ابتدا همراه راوي به آتن سر مي زنيم و بعد از آشنايي با شرايط جغرافيايي و معماري آن بر سر كلاس هاي درس بچه هاي آتن مي رويم كه مشغول آموختن شعرهاي بلند و داستانهايي درباره قهرمانان يونان هستند. در بين مردم قدم مي زنيم، مردمي كه به خدايان بي شماري معتقدند، سپس به ديدن يكي از نمايش ها دعوت مي شويم، راوي به تشريح صحنه اجرا، مي پردازد و اينكه استقبال مردم آتن و ديگر شهرهاي يونان سبب شده كه تئاترهاي يونان باستان تبديل به ساختمانهاي زيبا با ستون هاي مرمري و طاق هاي سنگي گردد. نمايش صبح خيلي زود آغاز مي شود و ما هم كنار مردم آتن نظاره گر نمايش هستيم. راوي درباره بازيگران، لباس هايشان و صحنه توضيحاتي مي دهد. «موهاي ماسكي كه صورت بازيگر را مي پوشاند طوري آرايش شده است تا قد بازيگر را بلندتر جلوه دهد.» ص۱۱/
گشتي در روم و همچنين قرن هاي هجدهم و نوزدهم مي زنيم. زماني كه بسياري از مردم از قشرهاي مختلف به تئاتر علاقه مند شده بودند. به علايق رومي ها پي مي بريم كه نمايش هاي هيجان انگيز را مي پسنديدند.
توضيحاتي مختصر راجع به شكسپير و برنارد شاو را مي يابيم. «نمايشنامه هنري پنجم را جواني به نام «ويليام شكسپير» نوشته بود كه بعدها نمايشنامه هاي او شهرت جهاني يافت.» ص۳۸/
باخبر مي شويم از تمهيداتي كه صورت گرفت تا همه چيز واقعي ـ مانند آنچه در طبيعت است ـ به نظر برسد بخش هاي ديگر كتاب داراي عناويني چون «نمايش ها و بازيگران در قرون وسطي». «شكسپير وگلوب»، «تئاترهاي خانگي»، «كمديادل آرته»، «تئاتر جديد»، «تئاتر تلويزيوني»، «تئاتر در ايران» هستند.
در اين بخش ها بازيگران دوره گرد را مي شناسيم و از نحوه كارشان مطلع مي شويم و اينكه نمايش در دانشگاه و دربار چه شكلي داشته و نمايش هاي مذهبي و اخلاقي چه نمايش هايي بوده اند، از محدوديتهاي موجود براي اجراي نمايش، مشكلات و دل نگراني هاي بازيگران، كارگردان ها و شرايط حاكم در دوره هاي گوناگون باخبر مي شويم.
در فصل ششم كه فصل آشنايي با تئاتر موجود است مي خوانيم: «در روز ۶ سپتامبر سال ۱۸۱۷ تئاتر «ليكيوم» لندن اعلام كرد كه از امشب صحنه با چراغ گاز روشن خواهدشد.» ص۶۵
و اطلاعاتي مي يابيم در مورد چگونگي كاربرد برق و گاز در صحنه هاي تئاتر.
كم كم معناي اصطلاحاتي چون آماتور، كمدي، تراژدي، كمديادل آرته، اركسترا، ميراكل، ميستري، ميكس و ... برايمان روشن مي شود.
***
تصاوير كتاب ما را در سفر به آتن و روم ياري مي دهند و بازيگران، لباس هايشان، صحنه ها، نمايش ها و ساختمان ها را از فاصله نزديكتري مي بينيم، هرجا نمايشي تعريف شده نمونه هايي از صحنه يا لباس بازيگران هم نقاشي شده، گاهي تصاوير بر متن غلبه دارند و همين تنوع در صفحات باعث جذابيت كتاب و مانع خستگي و كسالت مي شود.
خواندن كتاب براي نوجوانان علاقه مند نيز خالي از فايده نخواهد بود، با اينكه روي جلد نوشته شده «هنرجوان» ولي سادگي زبان و تخصصي نبودن آن و همچنين بودن مطالب در حد آشنايي كلي با تاريخچه تئاتر، كتاب را براي گروههاي سني پايين تر نيز خواندني مي كند.
سيدحبيب الله لزگي ـ مترجم و محقق ـ كتاب، متولد ،۱۳۳۶ عضو هيأت علمي دانشكده هنر داشگاه تربيت مدرس، دكترا و فوق ليسانس تئاتر از دانشگاه ليدز كشور انگلستان ليسانس ادبيات دراماتيك و نمايشنامه نويس از دانشكده هنرهاي دراماتيك و دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران ... است. از نوشته هاي او مي توان، قناري آزاد، شهر اسباب بازي ها اشاره كرد و نام تعدادي از ترجمه هاي او: دوستي چقدر زيباست، آدم آهني، قهرمان دنيا هستند.
به نظر مي رسد بخش پاياني با عنوان «تئاتر در ايران» نسخه تحقيق آقاي لزگي در اين زمينه است كه به كتاب اضافه شده و ضمن بيان توضيحاتي راجع به تئاتر در ايران شرحهاي كوتاهي بر عنوان واژه هاي آشناي تعزيه، نقالي، پرده خواني، تخته حوضي و خيمه شب بازي آمده است.
آنچه جاي خالي اش در اين بخش احساس مي شود ذكر منابع يا معرفي كتابهايي است كه سبب آشنايي بيشتر با مقوله تئاتر مي شود.
زهرا برازنده نژاد
معشوق من، ذهنيت يك متن
نگاهي بر مجموعه داستان «نازلي»
096066.jpg
نويسنده: منيرو رواني پور‎/ نشرقصه ‎/ چاپ اول ـ ۱۳۸۱
پس از انتشار «دل فولاد» و «زن فرودگاه فرانكفورت» رواني پور ديگر در حد و اندازه هاي «كنيزو» و «دستهاي شيطان» نبود و همچنان در فضاهاي ناهماهنگ و رنگ باخته، دور از داستانهاي موفق خود حركت مي كرد. در جريان اين حركت، به ويژه پس از «زن فرودگاه فرانكفورت» ديگر به نظر نمي رسيد رواني پور به قدرت آثار نخست خود دست يابد اما با انتشار «نازلي» گويي به يكباره از آثار ضعيف خود كنار كشيده، به كارهاي موفق خود نزديك شد.
«نازلي» مجموعه اي است شامل سه داستان كوتاه كه توسط نشر قصه به چاپ رسيده است.
داستان اول اين مجموعه، «رعنا»، داستان زني تنهااست كه از لحاظ مالي اوضاع مناسبي ندارد. او تنهايي خود را با نوشتن پرمي كند و گهگاه براي فرار از شرايط زندگي سخت خود به محفلي كه هر هفته در خانه يكي از دوستان ثروتمند او به نام «رعنا» برگزار مي شود، پناه مي برد. اين محفل پس از مدتي اوضاع روحي زن را به هم مي ريزد تا در مقابل غرور و ثروتي كه رعنا دارد، تصميم به انتقام بگيرد. زن براي خود معشوقي مي سازد و با گذشت زمان دوست خود رعنا را، در حسرت ديدار معشوق افسانه اي، بي تاب تر مي كند…
داستان «رعنا» به صورت يادداشتهاي روزانه، از زبان دوست او روايت مي شود. ريتم زبان در ابتدا بسيار كند پيش مي رود و يادداشتهاي اوليه داستان از هر موضوع پيش پا افتاده و با اهميتي پر مي شود. اما با حضور معشوق خيالي تمام نوشته ها به او ختم مي شود و ضرباهنگ داستان شتاب مي گيرد اما موفقيت داستان به تم اصلي آن مربوط مي شود. «رعنا» نخستين داستاني است كه به شخصيت اثيري يك مرد در ذهن يك زن مي پردازد؛ معشوقي كه قدبلندي دارد، سه تار مي نوازد، كم حرف است و به هيچ وجه علاقه اي به معاشرت با دوستان و آشنايان ندارد. اين ذهنيت زن از مردي اثيري، در ادبيات داستاني ما نوعي نوآوري محسوب مي شود و از جنبه هاي موفقيت آميز داستان است.
در اين داستان پرداخت يك خيال و به نوعي قصه دردل داستان اصلي، نه تنها شخصيت اصلي داستان را به چالش مي طلبد كه روايت را نيز تحت سيطره خود مي گيرد و در كل «دل فولاد» را به ياد مي آورد.
داستان دوم، «شيوا»، روايتهاي پراكنده زني است كه ماجرايي را به تازگي براي يكي از دوستانش، شيوا، اتفاق افتاده براي زني به نام ماري تعريف مي كند. زن براي مسافرتي عجله دارد و تمام گوشه و كارهاي ماجرا را در اضطرابي شتابزده، بازگو مي كند. ميلاد، همسر شيوا، در يك سانحه هوايي مرده است و راوي خلاصه آشنايي شيوا و ميلاد و ماجراي سقوط هواپيما را روايت مي كند.
وجود شخصيت دوست راوي كه در حقيقت بهانه اي براي روايت داستان بوده ضروري به نظر مي رسد اما پراكنده گويي هاي او براي ماري (يا بهتر بگوييم مخاطب) طوري است كه تمام جزئيات، ارتباط منطقي خود را از دست نمي دهند و در كل، ساختار داستان را با مشكل مواجه نمي كنند.
قصه سوم اين كتاب، «نازلي» به نام خود مجموعه است و مانند دو داستان پيش از آن، باز هم زندگي زني است كه در تنهايي و غربت به سر مي برد. همسرش در زندان است و زن با تمام مشكلاتي كه دارد، در انتظار رهايي او از زندان، با تنها فرزندشان زندگي مي كند…
«نازلي» از فقر و زندگي دشوار اجتماعي يك زن سخن مي گويد و بن مايه هاي اجتماعي آن شباهت بسياري با داستانهاي دهه سي وچهل دارد.
در «نازلي»، قدرت نويسنده وپختگي زبان او به وضوح ديده مي شود اما نكته حائز اهميت آن است كه شروع اين حركت و نوشتن در اين مقوله به چند دهه پيش بازمي گردد. درست است كه شعارزدگي داستان، آن را در قيد تكراري كم تعليق گرفتار كرده اما پايان داستان برخلاف نوشته هاي پيش از خود، معلق باقي مي ماند و ذهنيت مخاطب را از مايه هاي اجتماعي كهنه خود دور مي كند.
ياسر نوروزي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |