جمعه ۱۷ آبان ۱۳۸۱ - ۳ رمضان ۱۴۲۳
Fri, Nov 8, 2002
ويژه ۲
شماره ۲۲۹۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با علي فتح الله زاده، مدير عامل باشگاه استقلال
من خيلي دموكرات تر از اين حرفها هستم
• من ارنج كنم تيم نمي بازد
• ممكن است اين تاكتيك هم مدنظر باشد بالاخره با همين تاكتيك هاست كه آدم چراغ چپ مي زند به راست مي پيچد مي بيني طرف پشت سرت با كله مي رود توي ديوار
• دليلي ندارد وقتي تيم مثلاً با سيستم ۳ـ۳ـ۴ نتيجه نمي گيرد هي اصراركني سيستم را بكن ۲ـ۲ـ۴ {!} نمي دانم ۲ـ۳ـ۴ البته او بايد فن را بياورد شما فقط نظرمي دهيد
096075.jpg
اگر به خاطر هيچ چيز ديگر نباشد، به خاطر همان حاضر بودن هميشگي در دفتر باشگاه ، به خاطر همان تداومي كه در تمام اين سالها داشته است و به خاطر همان دفتر و دستكي كه توانسته براي باشگاهش فراهم كند.
او مديري منحصر به فرد است. علي فتح الله زاده، كه جدا از تمام افتخارات و نشان ها و كاپ هايي كه پشت سرش ديده مي شود مي تواند به خاطر آنچه كه براي استقلال ساخته است به باشگاه سرخ رقيب و به ديگر رقبا فخر بفروشد و با اعتماد به نفس هركس را كه ادعايي در مورد ميز و صندلي اش دارد به ميدان بطلبد. اما علي فتح الله زاده كه بسياري او را يك سياستمدار زيرك مي دانند وخود نيز مدعي آن است كه با درايت خود مي تواند حتي به قطب شمال يخچال صادر كند(!) در روابط عمومي و نشست و برخاستهايش ازچنان راحتي و بي آلايشي سود مي برد كه در عرض اين چندسال توانسته بسياري از مخالفانش را به منتقد و سپس به حامي تبديل كند. او امسال با آوردن يك مربي آلماني قصد خود را براي تحول و پيشرفت در تيم به نمايش گذاشته و با حمايت از اين مربي در روزهاي ناموفق اول فصل مي خواهد ثابت كند كه از قدرت ريسك پذيري بالايي برخوردار است. قماري كه اگر در آن پيروز شود و تيمي مطلوب را در آخر فصل بسازد مي تواند مناسبتر از هر وقت ديگري فرصت را براي خداحافظي او مهيا كند. حتي مي تواند تأييد ديگري باشد براي بقاي او در سالهاي آتي. اما اگر فتح الله زاده نتواند در برابر انتقادات تحمل به خرج دهد و در خنثي كردن نيروهاي مخرب درست عمل كند يا اگر مربي برگزيده، او نتواند انتظارات را برآورده كند شايد همه چيز براي او پايان ناخوشي را رقم بزند. با علي فتح الله زاده در آخرين روزهاي شعبان به گفت وگو پرداختيم. روز سه شنبه هفته گذشته، درست ساعتي پس از شكست پرسپوليس مقابل ذوب آهن و درست وقتي كه او با شادي پنهان نشدني اش از باخت رقيب مي خواست روزه اش را با چاي شيرين و پنير و نان بربري باز كند. درست وقتي كه اينقدر خوشحال بود كه حاضر شد خاطرات شيرين گذشته اش را با ما قسمت كند و از زماني بگويد كه با نان بربري تريد شده در پپسي براي خودش دنياي خوشي داشته! اين گفت وگو بيشتر حاصل همين شيريني ها بود و حاصل خوشرويي او و به خاطر همان حضور: حضور او كه هميشه همان جاست ؛ در ساختمان لارستان
** آقاي فتح الله زاده! در حال حاضر كه با شما صحبت مي كنيم، پرسپوليس از ذوب آهن شكست خورده و اين باعث مي شود تا حدودي وضعيت بحراني تيم شما بهتر شود.
* من به تيم مان اطمينان دارم. تيم ما از نظر بازيكن و مربي مشكلي ندارد.
منتهي زمان مي برد. در حال حاضر تنها مسأله مهم براي من اين است كه وضعيت فعلي به جام باشگاهها كشيده نشود ولي قطعاً مربي به مسائل تيم اشراف پيدا مي كند و وضعيت اين جوري نمي ماند.
مطمئن باشيد در بازي برگشت با سپاهان به حاجي پور اجازه داده نمي شود به اين شكل آزاد باشد. چون مربي متوجه سرعتي بودن او شده است. البته اطمينان داشتم كه اين اتفاقات مي افتد و اين زمان را هم برايش قائلم. منتهي استقلال و پرسپوليس طوري هستند كه زود به هم مي ريزند. مثلاً شما اگر آقاي بگوويچ، مربي فولاد را نگاه كنيد، سال اولي كه آمد هيچ توفيقي نداشت، ولي سال گذشته تيمي درست كرد سرحال و قبراق، تيمي كه خيلي خوب به تيم ها فشار مي آورد، بازيكن به تيم ملي مي داد، اين جوري است. مربي اگر خوب باشد، نتيجه مي دهد. از طرفي ما يك خرده سيستم دفاعي مان را تغيير داديم. اين سيستم كه خيلي مدرن و عالي است و در حال حاضر تيم هاي اروپايي بر مبناي آن بازي مي كنند، يك اشكال بسيار ظريف دارد كه اگر به آن توجه نكني بلافاصله تك به تك با دروازه بان به وجود مي آيد. بچه هاي دفاع ما هنوز حس مسؤوليت نسبت به اين مهم را ملكه ذهن شان نكرده اند. در اين سيستم دفاع منطقه اي بازي مي كند ولي در عين حال وقتي فوروارد مي آيد بايد بچسبد به او. اگر اين كار را نكند، در عرض يك پاس بدهي، تك به تك به وجود مي آيد. البته احتمالاً بچه ها بعد از اين باخت ها اين را فهميده اند. اما درمجموع تيم مان را كه نگاه كنيد، مي بينيد دارد فوتبال بازي مي كند. وجداناً از شما مي پرسم مقابل سپاهان ما بازنده بوديم ولي شما از بازي لذت نبرديد؟
هم آنها خوب بودند، هم ما. حالا بگذريم از آن كه اگر داور آن پنالتي ما را مي گرفت نتيجه فرق مي كرد بچه هاي ما جلو مي افتادند و استرس شان كم مي شد.
** البته اينكه استقلال خوب بازي كرده يا نه جداست، ولي من فكر مي كنم تيم شما نبايد برنده آن مسابقه مي شد، چون سپاهان خيلي خوب بود...
* ولي استقلال بد بازي نمي كرد، اگر فيلم را ببينيد، متوجه مي شويد كه توپ دست ما بود ولي روي تك حمله ها گل خورديم.
** تك حمله نه، آنها موقعيت زياد داشتند.
* تيمي كه گل مي زند، باز هم موقعيت پيدا مي كند. مطمئن باشيد اگر داور آن پنالتي را مي گرفت ما اين قدر بي خيال نمي شديم كه موقعيت براي فرشباف به وجود بيايد، حداقل اينكه باخت حق ما نبود، مساوي عادلانه تر بود.
** به نظر من اين درست نيست. سپاهان آمده بود تهران و در ورزشگاهي كه پر بود از تماشاچي استقلال بازي مي كرد.
* اين كاملاً درست است. من هم مي گويم هر تيمي كه مي آيد تهران و با پرسپوليس و استقلال مساوي مي كند، يعني برده. مساوي يعني برد آنها. بخاطر همين است كه من گفته ام وقتي استقلال در تهران ببازد، نفري دويست هزارتومان جريمه مي كنم.
** و اين كار را مي كنيد؟
* بله.
** البته شما معمولاً از اين تهديدها زياد مي كنيد.
* نه، اين دفعه عملي است. اين دفعه وضع فرق مي كند. خورديم به بي پولي و اين دفعه حتماً عمل مي كنيم!
** آقاي فتح الله زاده! انصافاً تا حالا چند بار اين تهديد ها را كرده ايد و خيلي زود يادتان رفته؟
* نه مطمئن باشيد اين دفعه ۲۰۰ هزار تومان را مي گيريم.
** امروز (سه شنبه گذشته) هم روزنامه ها از قول شما نوشته بودند دو نفر از بازيكنان استقلال را اخراج مي كنيد. من نمي دانم خلاف آنها چي بوده ولي هرچه باشد، از جريان پرويز برومند حادتر نيست كه سال گذشته مقابل پرسپوليس وقتي فهميد ذخيره است، قهر كرد و تيم شما در آن بازي حساس بدون دروازه بان ذخيره بود. گفتيد برومند را مجبور مي كنيد ۵ سال با تيم جوانان تمرين كند ولي دو ماه بعد او را بخشيديد.
096078.jpg
* بعضي چيزها يك كلاغ چهل كلاغ مي شود. مثلاً من سال گذشته اصلاً هيچ جا نگفته بودم تا من هستم آقاي پورحيدري هست. ـ من جانم را فداي آقاي پورحيدري مي كنم. شخصيت ايشان شخصيت ممتازي است ـ حالا يك عده مي خواهند شيطنت كنند، مي آيند اين را مي نويسند، فردا هم مي گويند فلان موقع هم اين را گفت. اينجا مقصر ما نيستيم. من در رابطه با آقاي برومند گفتم به شدت با ايشان برخورد مي كنم، مدتي هم محرومشان مي كنم و واقعاً هم اين كار را كردم.
** آقاي فتح الله زاده شما امروز روزه بوده ايد، درست نيست حرفهايي را كه زده ايد، كتمان كنيد. شما به خود من گفتيد كه اين با ما قرارداد دارد و تا پايان قراردادش يا بايد روي نيمكت بنشيند و يا برود با جوانان تمرين كند.
* نه، گفتم پنج سال قرارداد دارد. اين رفتارها را بخواهد بكند پنج سال مي نشانمش روي نيمكت ذخيره ها.
** احتمال نمي دهيد در آن شرايط بحراني جمله تندتري گفته باشيد. به هرحال الآن يك سال گذشته و ديوار حاشا بلند است.
* شايد تندتر هم گفتم. مثلاً شما مي آييد اينجا پنج دقيقه مي نشينيد، بعد مي گوييد يك ساعت است اينجا نشسته ام، بعد من بيايم زوم كنم بگويم بيا ثابت كن يك ساعت است اينجا نشسته اي؟
** ولي وقتي شما مي گوييد پنج سال، آدم انتظار دارد حداكثر پنج ماه اين بازيكن محروم باشد.
* محروم بود. برومند چندين ماه محروم بود تا حالا سابقه نداشته يك بازيكن را شش ميليون تومان جريمه كنند، ولي برومند را شش ميليون جريمه كرديم.
** جريمه كرديد يا فقط تهديد بود؟
* از پيش قراردادش كم كرديم. الكي كه نيست. ديروز هم اينجا بود مي گفت حاج آقا زياد بوده تو را به خدا يك ذره كمش كنيد، همين ديروز. گفتم ما كم كرديم، تو برو آنقدر خوب بازي كن كه ما تشويق ات كنيم. مطمئن باشيد اين ۲۰۰هزار تومان هم كه گفته ام اعمال مي شود. در مورد آن دو بازيكن هم گفتم كه در مورد يكي شان به يقين نرسيده ام بايد به يقين برسم ولي در مورد آن يكي متأسفم.
** بعضي ها معتقدند شما با اين تهديدها و حرفهاي حاشيه اي به نوعي فرافكني مي كنيد، مثلاً حالا كه بحث باخت استقلال داغ است، يك دفعه مي گوييد دونفر را اخراج مي كنم تا ذهن همه متوجه اين موضوع شود. يا موقعي كه مي گفتند اكبرپور مي خواهد به پرسپوليس برود، شما از انفجار بمب خبري صحبت مي كرديد.
* ممكن است اين تاكتيك هم مدنظر باشد. بالاخره با همين تاكتيك هاست كه آدم چراغ چپ مي زند، به راست مي پيچد، مي بيني طرف پشت سرت با كله مي رود توي ديوار.
** آقاي فتح الله زاده! اجازه بدهيد كمي هم در مورد خود آقاي كخ صحبت كنيم. از نظر خيلي ها و از جمله خود ما آوردن او به استقلال يك كار مثبت بود. اما مطمئن نيستيم شما همان آدمي باشيد كه در شرايط حساس از مربي تيم حمايت كنيد و تا آخرش پاي او بايستيد.
* ببينيد، «آخرش» هميشه يك جايي است. آدم بايد منطقي فكر كند. البته در اين مورد با مربي خارجي به مشكل نمي خوريم. مربي خارجي تابع اين منطق است. به ايشان گفته ايم كه ما بايد تا كي صبر كنيم. به هرحال نمي خواهيم قهرماني ليگ را از دست بدهيم. ما مي توانيم سه تا بازي يا خيلي خيلي خوشبين باشيم چهار تا باخت را قبول كنيم و بگوييم قهرمان مي شويم. ولي وقتي در چهار بازي، دوازده امتياز از دست داديم، ديگر نمي توانيم بيشتر از اين تحمل كنيم، بايد تغييراتي بدهيم. البته تغييرات اين نيست كه يك دفعه مربي مان را برداريم و بگوييم آقا خوش آمديد. اين مربي، مربي اي نيست كه ما همين جوري كنارش بگذاريم. اين آدم تواناييهاي زيادي دارد.
** گذشته از تواناييهاي كخ، كنارگذاشتن آدمي كه ۷۰۰ هزار دلار خرجش شده، اقتصادي نيست.
* نه، واقعاً بيشتر از هرچيز تواناييهاي اين آدم براي ما مهم است.
اين تواناييها را مي شود در تمريناتش ديد. من مطمئنم تيم استقلال راه مي افتد.
** و بعد از آن سه، چهار باختي كه گفتيد چه تغيير مي دهيد؟
* ممكن است بنشينيم با خود ايشان حرف بزنيم. مثلاً روش را تغيير بدهيم البته بعيد مي دانم كار به آنجا بكشد.
** نگفتيد تغييرات دقيقاً يعني چي؟
* به كادر او كمك اضافه مي كنيم، ممكن است بگوييم اين سيستم خطي جوابگوي انتظارات ما نيست، سيستم را تغيير بدهيد.
** من معتقدم كخ، نقطه ضعف تيم شما نيست. خود شما كارهايي مي كنيد كه كاملاً جاي انتقاد دارد. مثلاً همين كه آقاي طالبي هم كمك مربي و هم مترجم آقاي كخ شده، در نوع خودش عجيب است. بازي استقلال ـ سپاهان ما استاديوم بوديم. بين دو نيمه همه بلند شعار مي دادند «طالبي حيا كن... استقلال را رها كن» طبيعي است كه آقاي طالبي اينها را براي كخ ترجمه نكند، درحالي كه او بايد حتماً از جو ورزشگاه خبر داشته باشد. او بايد بداند براي تماشاگران تيمش نتيجه كوتاه مدت مهم است يا اجازه مي دهند كار بلندمدت بكند...
* البته من همين جا يك پرانتز باز كنم. اين شعارها يك «خط» است. «خط دادن» است، چون كسي كه اين شعارها را مي دهد، هنوز نمي داند تيم مي بازد يا نه.
** اين يك بحث جدا است. ما در مورد مترجم تيم شما صحبت مي كنيم. آيا شما فكر مي كنيد آقاي طالبي در مورد جو آن روز ورزشگاه با كخ صحبت كرده؟
* اگر هم نگويد، من اين چيزها را به او مي گويم.
** چه كسي حرفهاي شما را براي او ترجمه مي كند؟
* آقاي طالبي.
** اين جوري صورت مسأله تغيير نمي كند.
* به هرحال اين جوري هم نيست. بالاخره با زبان انگليسي مي توانيم يك چيزهايي را به ايشان بگوييم. ما كه نمي گذاريم همه چيز را آقاي طالبي بگويد.
** به هرحال بيشترين ارتباطات با كخ از طريق ايشان انجام مي شود، درحالي كه خودشان در اين اتفاقات ذي نفع هستند.
* ذي نفع نيست. تصميم گيرنده اصلي كخ است. البته حق با شما است، ولي ما بايد برويم از كخ بپرسيم، ببينيم آقاي طالبي جريان آن روز استاديوم را به ايشان گفته يا نگفته. به هرحال اين جوري هم نيست. آقاي كخ دوستان آلماني زيادي دارند كه فارسي بلدند. همه چيز را به او مي گويند. با اين وجود من موافقم كه يك مترجم كنار تيم باشد كه آقاي طالبي مجبور نباشد تمام ذهنش را معطوف ترجمه كند. بالاخره كخ بايد يك نفر به عنوان كمك در كنارش داشته باشد. براي همين بود كه امير (قلعه نوعي) را گذاشته بوديم كنار تيم...
** راستي بالاخره معلوم نشد چرا قلعه نوعي كنار رفت؟
* چيز خاصي نبود. مي گفت من اختيارات بيشتر مي خواهم. گفت پنجاه درصد اختيارات تيم را مي خواهم. من هم گفتم نمي دهم. ممكن است آدم در شرايط عادي اين اختيارات را بدهد. شما فردا با من رفيق شويد، ممكن است كل كارم را بدهم دست شما. ولي تا شما را نشناسم، اين كار را نمي كنم. به نظر من امير يك ذره عجله كرد.
** تيم شما ضرر نكرد؟
* وقتي تيمي روي يك نفر سرمايه گذاري مي كند و بعداً از دستش مي دهد، طبيعي است ضرر كند.
** مي شود از زاويه ديگر هم به اين ضرر نگاه كرد. قلعه نوعي حالا به نوعي براي شما اپوزيسيون به حساب مي آيد و ممكن است مثل بقيه اپوزيسيونهاي استقلال روي روند تيم تأثير بگذارد.
* براي من اين چيزها هيچ مهم نيست. تازماني كه هوادارانمان دوست داشته باشند، كارمي كنيم به محض اينكه احساس كنيم دوست ندارند با كمال ميل رها مي كنيم.
** هوادار هم كه خودشما گفتيد ممكن است خيلي راحت تحت تأثير جو و خط دادن اين و آن قرارگيرد.
* يك موقعي است آدم عصباني مي شود، چيزي مي گويد، من اين را به پاي ناراحتي هوادار نمي گذارم. طبيعي است، من هم باشم همين كار را مي كنم. ما از برخوردها مي فهميم جو چه جوري است.
** آقاي فتح الله زاده فكرنمي كنيد اين حاشيه هاي دوروبر استقلال و وجود اپوزيسيون ها بخاطر اين است كه شما هميشه خواسته ايد همه آنها را يك جوري راضي نگه داريد و آنها را آنقدر به تيم نزديك كرده ايد كه ايجاد خطركرده اند؟
* چرا، اين اشكال من است. من بخاطر اين كه همه اينها بزرگ بوده اند و خدمت كرده اند، خواسته ام به نوعي حضورداشته باشند، كمك كنند. ولي متأسفانه اينها با هم كنارنمي آيند، همديگر را قبول ندارند و اين مشكل ماست. بايد يك راهكاري برايش پيداكنم. به نظر من حسني كه پرسپوليس دارد اين است كه هيچكس دربرابر علي پروين نمي تواند حرف بزند. در چنين تيمي انضباط تيمي پيدامي شود. در تيم ما خيلي ها فكرمي كنند كه «يك» هستند. همه اش مي گويند «من».
** بعضي ها فكرمي كردند ممكن است روزي ناصرحجازي مثل علي پروين در پرسپوليس شود.
* حجازي هم در نوع خودش علي پروين است. ولي علي پروين روابط عمومي قوي دارد، حجازي روابط عمومي ندارد. اين فرق اين دوتاست. علي پروين يك جايي به بازيكن تيمش فشارمي آورد، يك جايي هم حال مي دهد. انصافاً علي پروين خوب دارد تيم را جمع وجورمي كند.
** اجازه بدهيد دوباره بحث را عوض كنيم. اين روزها موضوع انتخاب رئيس آينده فدراسيون براي خيلي ها مهم شده. اسم هاي مختلفي هم مطرح است. به نظر شما اصلاً اين موضوع كه چه كسي مي آيد، اهميت دارد يا نه؟
* من اولين فردي بودم كه از چنين انتخاباتي انتقادكردم. دلايل خاص خودم را هم دارم. اين انتخابات دقيقاً مثل اين مي ماند كه من برادر، عمو، دايي، خانم و بچه هايم را بياورم و بعد از آنها بپرسم كه من آدم خوبي ام يا فلاني. خب معلوم است كه مي گويند من خوبم.
نحوه اين انتخابات از روز اول غلط بوده. منتها آن موقع كه ما مي گفتيم فكرمي كردند ما با آقاي صفايي فراهاني مخالفيم. من مي گويم شما درست انتخاب كنيد.
چهارده تا باشگاه ليگ فوتبال ايران را مي چرخانند كه دراين انتخابات فقط دوحق رأي دارند. آن وقت استاني كه اصلاً نماينده در فوتبال ايران ندارد، حق رأي دارد. باشگاهها دو تا حق رأي دارند، استانها ۲۸ حق رأي.
معلوم است اين جوري نمي توانيم آدم فوتبالي بياوريم سركار. ما توي ورزش خيلي آدم داريم. خيلي هم فدراسيون داري را مشكل نگيريم. به هرحال هركسي مي خواهد بيايد، بهتراست از فوتبال بيايد، فوتبالي باشد.
** شما خودتان هم كه فوتبالي نبوده ايد.
* ولي الآن فوتبالي شده ام. قبلاً كه فوتبالي نبودم از اين حرفها نمي زدم.
** هركسي هم بيايد، مي تواند بگويد بالاخره من يك روز فوتبالي مي شوم.
* نه، بالاخره اگر يك نفر فوتبالي را هم به جاي من مي گذاشتند. نمي گفتم چرا اين كار را مي كنيد. هيچوقت اعتراض نمي كردم. من كه نمي رم بخاطر اين موضوع حاشيه درست كنم.
** اتفاقاً شما آدمي هستيد كه خيلي حاشيه درست مي كنيد.
* براي ما حاشيه درست مي كنند. ازقول من مصاحبه چاپ مي كنند، زنگ مي زنم مي گويم ببخشيد اين مصاحبه را چه كسي با من انجام داده، مي گويند آقاي فتح الله زاده بدنوشتم، شما نبوديد من خواستم يك مصاحبه از شما داشته باشم! همان مصاحبه به چندنفر برمي خورد، آنها هم جواب مي دهند، همين مي شود حاشيه.
** مثلاً همين الآن خود شما مي گوييد يك پيشكسوت استقلال به تماشاچي ها خط مي دهد، آيا اين حاشيه درست كردن نيست؟
* حاشيه را او ايجادكرده، من دارم جمعش مي كنم.
** مي شود جمعش كرد؟
* آره، مي شود. همان آقا زنگ زده به من، گفته من اشتباه كردم. همين امروز، قبل از اينكه شما بياييد داشتم با او صحبت مي كردم. گفت: من شرمنده ام نمي خواستم اين جوري شود. خود بازيكن به من زنگ مي زده، فلان مي كرده. گفتم ما از شما انتظاري نداريم. مگر ما اينجا چه كار مي كنيم؟ پولي بوده اينجا كه ما برديم؟ امكاناتي بوده كه برداشتيم؟ هرچي بوده مي دهيم به شما.
اگر كسي فكرمي كند من چيزي برده ام، بيني و بين الله بيايد بگيرد. مرد و مردانه بيايد بگيرد. فردا كه بازيها تمام شود، من هيچ انگيزه اي ندارم. پول شخصي خودم را، زندگي خودم را، وقتم را بگذارم اينجا، آخرش هم اهانت ببينم؟ براي چي؟
** شما فكرمي كنيد طرفداران استقلال از عملكردتان راضي هستند؟
* خيلي راضي اند. من واقعاً شرمنده هواداران استقلال هستم. حاضرم هرجا خواستيد ازهركسي خواستيد برويم بپرسيم.
** اين كه روش درستي نيست. شما كه به انتخابات فدراسيون فوتبال ايراد مي گيريد، چرا نمي گوييد مديرعامل يا رئيس باشگاه مردمي مثل استقلال يا پرسپوليس بايد انتخابي باشد.
* مگر من گفته ام انتخابي نباشد؟ من خيلي دموكرات تر از اين حرفها هستم. انتخابي شود، اشكالي ندارد، همين الآن همين كار را بكنند. اصلاً يك پله بالاتر هم مي روم. شما يك نفر را پيداكنيد كه هزينه امسال ما را قبول كند، همين فردا من ببرمش پيش رئيس سازمان تربيت بدني بگويم خواهش مي كنم ايشان را بگذاريد مديرعامل.
** خودشما هم كه ابتدا به ساكن نمي توانستيد چنين كاري را بكنيد.
* پس من تا آخر فصل خرج باشگاه را مي دهم، تعهد بدهد كه بعد از فصل به من برگرداند. چرا من بايد به اين همه توقعي كه ازمديرباشگاه هست، پاسخ بدهم.
** من بارها اين سؤال را ازشما پرسيده ام و هيچوقت جواب قانع كننده اي نگرفته ام اينكه با چنين شرايط دشواري چه چيزي باعث مي شود كه شما بمانيد؟
* به خدا، نمي شود گفت. من اين قدر گفتم كه مي خواهم استعفا بدهم، و نگذاشتند بروم، مي خواهم اين دفعه نگويم و بروم. امسال هم توي رودربايستي گيركرديم، مانديم. به خدا ارزش ندارد. باورمي كنيد بعضي وقتها همين هوادارها باعث مي شوند آدم بماند. توي خيابان طوري با آدم حرف مي زنند كه آدم دلش مي سوزد.
** چندتا سؤال پراكنده هم مي خواهيم بپرسيم. نوشته بودند كه تركيبي كه استقلال با آن مقابل نفت آبادان بازي كرده، تركيب موردعلاقه شما بوده و كخ براي اينكه ثابت كند، اشتباه مي كنيد اين تركيب را به زمين فرستاده.
* كسي كه اين را نوشته، من فكرنمي كنم مسلمان باشد، چون آدم مسلمان تهمت نمي زند. خدامي داند كه من ارنج استقلال را درزمين مي بينم. چند تا مربي با من كاركرده اند، يك نفرشان بيايد بگويد فتح الله زاده فلان روز گفت اين بازيكن را بازي بده، آن بازيكن را بازي نده.
** بالاخره همين كه مي گوييد اگر دفاع جواب نداد، مي گوييم سيستم را تغييربده دخالت در كارمربي است.
* نه اين جوري نيست. مديرعامل باشگاه مي تواند درمورد سيستم نظربدهد. يا تو مربي بزرگي هستي دليلي ندارد وقتي تيم مثلاً با سيستم ۳ـ۳ـ۴ نتيجه نمي گيرد هي اصراركني. سيستم را بكن ۲ـ۲ـ،۴ نمي دانم ۲ـ۳ـ.۴{!} البته او بايد فن را بياورد، شما فقط نظرمي دهيد.
** اگر قبول نكرد چي؟ مثلاً بگويد بايد اين تيم اين طوري ساخته شود.
* ساخته شود، ايرادي ندارد ولي تاجايي كه به قهرماني ما لطمه نزند.
** درمورد نفرات هم ممكن است همين توجيه وجودداشته باشد.
* نه اين طورنيست. البته اين را هم اضافه كنم اگر مربي ازمن بپذيرد كه بگويم اين بازيكن را بازي بده، من آن مربي را بيرون مي كنم. مربي كه نبايد اين قدر ذليل باشد. من با قاطعيت مي گويم كه صحبتي كه درمورد بازي با نفت شده صحت ندارد. مطمئن باشيد من اگر چنين چيزي بگويم همان روز خودم اعلام مي كنم كه من گفتم و بازهم مطمئن باشيد كه من هميشه ارنج بهتري را پيشنهادمي كنم كه برود بازي را ببرد. ارنج من هيچوقت بازنده نيست.
** با تمام اين حرفها و باتوجه به شرايط فعلي استقلال، فكرمي كنيد امسال موفق خواهيدبود؟
* تيم ما امسال قهرمان ليگ است. شما باورنمي كنيد؟
** ما فكر مي كنيم كه نه شما قهرمان باشيد و نه پرسپوليس.
* شما اين آرزو را به گور مي بريد.
** اين را جدي مي گويم شما و پرسپوليس پدر فوتبال ايران را درآورديد .
* ما خدمت كرده ايم.
گفت وگو: سيامك رحماني ـ هيوا يوسفي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |