|
گفت وگو با داوود آقايي ، استاد روابط بين الملل
قادر به تأثيرگذاري بر تصميم هاي سازمان ملل هستيم
|
|
|
تلفات و ويراني هاي ناشي از دو جنگ جهاني هنوز آنقدر وسيع وتأثرانگيز مي نمايد كه بشر هزاره سوم سر در سوداي حفظ صلح و امنيت بين الملل داشته باشد. ادامه فعاليت سازمان ملل متحد هم تبلور همين خواسته جهاني است؛ ولي همين جا بايد گفت اين شوراي امنيت و برخي تصميم هاي اعضاي دائم آن است كه شمار منتقدان سازمان ملل در راه حفظ صلح را بيش از پيش مي كند. با اين وصف دكتر داوود آقايي، استاد روابط بين الملل دانشگاه تهران در گفت وگوي حاضر معتقد است سازمان ملل بعداز پايان جنگ سرد در برخي موارد نقش پراهميتي در حفاظت از صلح جهاني داشته است. البته در اين ميان آمريكايي ها هرگاه خواسته اند سازمان ملل را در جهت تأمين خواسته هايشان حركت داده اند. حال بايد ديد ايران چگونه مي تواند به نوبه خود بر تصميمات اين سازمان بين المللي تأثيرگذار باشد؟
| سازمان ملل در حل و فصل بحران هاي بين المللي و حفظ صلح و امنيت در جهان در دوران جنگ سرد و پس از آن چه نقش و جايگاهي داشته و آيا مي توان گفت اكنون سازمان ملل كارآمدتر از دوران نظام دو قطبي است؟ * وظيفه حفظ صلح و امنيت بين المللي در چارچوب منشور ملل متحد و طبق ماده ۲۴ منشور بر عهده شوراي امنيت گذاشته شده است و مجمع عمومي سازمان ملل متحد نقش ثانوي را در اين زمينه برعهده دارد. در اين راستا پيش بيني شد مسؤوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي برعهده معدودي از كشورهاي عضو سازمان ملل، يعني اعضاي شوراي امنيت و به ويژه پنج عضو دائم آن باشد.اعضاي اين شورا نيز ۱۱ كشور مركب از پنج عضو دائم و شش عضو غيردائم بودند كه در اصلاحيه سال ۱۹۶۵ منشور، تعداد اعضاي غيردائم به ۱۰ كشور افزايش يافت. به دليل حساسيت موضوع حفظ صلح و امنيت بين المللي و اينكه اين وظيفه تنها از عهده كشورهايي با توانمندي بالا براي برخورد با كشورهاي متجاوز بر مي آمد، عضويت دائم و حق وتو به پنچ كشور پيروز در جنگ جهاني دوم واگذار شد و شايد نوعي امتياز به آنها به خاطر تحمل صدمات و خسارات فراواني بود كه براي پايان دادن به تجاوزات دول محور متحمل شدند . از طرف ديگر تجربه جامعه ملل هم پيش روي مؤسسان سازمان ملل بود. در شوراي جامعه ملل به دليل حق رأي مساوي همه كشورها ـ هم در مجمع و هم در شوراي ملل ـ قدرت هاي بزرگ انگيزه لازم براي انجام مسؤوليت ها و حتي ماندن در شوراي جامعه ملل را نداشتند و در نهايت از اين جامعه خارج شدند اين تجربه باعث شد حق وتو به پنج عضو دائم كه قدرت هاي بزرگ نيز بودند داده شود. البته پيش بيني نمي شد كه دو قطب اصلي قدرت يعني آمريكا و شوروي در كوتاه مدت در مقابل يكديگر قرار بگيرند و در سازمان ملل مانع از تصويب برنامه ها و پيشنهادات يكديگر شوند. شايد هم اگر پيش بيني خاصي مي شد باز براي اينكه شوروي و به تبع آن بلوك شرق در جبهه مخالف قرار نگيرند حق وتو را به اين كشور مي دادند. به هر حال با رودررو قرار گرفتن و رقابت اين دو قدرت بزرگ در طول جنگ سرد،به مدت ۴۳ سال ،بيشترين استفاده از حق وتو براي ممانعت از اتخاذ تصميماتي شد كه فكر مي كردند ممكن است مانع تحقق اهداف يكي از اين دو كشور شود. به اين ترتيب شوراي امنيت كه مسؤوليت حفظ صلح وامنيت بين المللي را برعهده داشت در بن بست قرار گرفت و عملاً فلج شد و طي اين مدت فقط در شش مورد موفق به تصويب قطعنامه هايي در چارچوب فصل هفتم منشور شد. به نظر مي رسد با فروپاشي شوروي اين شورا جايگاه ونقش واقعي خود را به دست آورده و كارآمدتر شده است. به طوري كه شوراي امنيت در چارچوب فصل هفتم منشور ملل متحد قعطنامه هايي براي خاتمه جنگ هاي پراكنده ناشي از قوم گرايي در بالكان، آسياي ميانه، بخش هايي از آفريقا و آمريكاي لاتين تصويب كرد، كه امكان تصويب آنها در شرايط جنگ سرد نبود. سازمان ملل در مورد عراق، سومالي، هائيتي و بالكان ضمن تصويب قطعنامه، نيروهايي براي حفظ صلح و امنيت بين المللي اعزام كرد. در مجموع مي توان گفت در فضاي مناسبت تري كه براي انجام مسؤوليت حفظ صلح و امنيت بين المللي فراهم شده بيش از دو برابر كل قطعنامه هايي كه اين سازمان در طول جنگ سرد به تصويب رسانده بود ـ ۶۵۰ قطعنامه تا سال ۱۹۸۵ ـ در دوران پس از جنگ سرد قطعنامه به تصويب رسيده است. اين نشانه پويايي و كارآمدي بيشتر شوراي امنيت و سازمان ملل و هماهنگي بيشتر قدرت هاي بزرگ در اين دوران است. قطعنامه هاي وتو شده سازمان ملل در اين مدت نيز در قياس با ۲۸۴ قطعنامه وتو شده در طول جنگ سرد كه بيشترين تعداد آن مربوط به شوروي بود، انگشت شمار است. | برخي معتقدند انديشه هاي آرمانگرايانه اي چون حق حاكميت ملت ها، خلع سلاح عمومي، عدم تجاوز و... كه منجر به شكل گيري سازمان ملل شد بيشتر دستاويز قدرتهاي بزرگ براي تأمين اهدافشان بوده و كشورهاي مستقل و غير وابسته به ابر قدرت ها از اين رهگذر سودي نبرده اند! * اين واقعيت را بايد در نظر بگيريم كه سياست بين الملل مبتني بر قدرت بوده و هست. در طول تاريخ نيز اراده قطب هاي قدرت و قدرتمندان بر اين بوده كه اداره امور بين الملل را برعهده بگيرند و تا زماني كه قدرت لازم را براي اجراي برنامه هايشان دارند اجازه ندهند بحران ها منافعشان را به خطر بيندازند. قدرت هاي جهاني همواره در اين انديشه اند كه چگونه منافع ملي شان را به بهترين شكل تأمين كنند و بنابراين هرگاه اراده كرده اند بحران هاي بين المللي را پايان داده اند و اين البته در مواردي به سود جامعه بين الملل هم بود. فراموش نكنيم در بحران بوسني در منطقه بالكان به دليل اينكه توازن قوا به نفع صرب ها بود كشورهاي اسلامي از ادامه بحران متضرر مي شدند و اين آمريكا بود كه با ارائه طرح صلح ديتون و به نمايش گذاردن قدرت خود بحران را پايان داد. يا در جريان تجاوز عراق به كويت كه تقريباً همه كشورهاي عضو سازمان ملل با آن مخالفت كردند آمريكا موفق شد رهبري ائتلاف بين المللي براي دفع تجاوز عراق را به دست بگيرد و در اين كار موفق شد. بعداز حوادث ۱۱ سپتامبر هم آمريكايي ها موفق شدند با تصويب قطعنامه ۱۳۷۳ و رهبري ائتلاف جهاني مبارزه با تروريسم حكومت طالبان و گروه القاعده در افغانستان را از بين ببرند. سقوط طالبان با توجه به اعمال غيراسلامي و غيرمنطقي اش قبل از آنكه به نفع آمريكايي ها باشد به نفع كشورهاي مسلمان بود. لذا مي بينيم گاهي قدرت هاي بزرگ در راستاي حفظ منافع خودشان منافع بين المللي را هم تأمين مي كنند. اگر چه نبايد در همه جا چنين فرمولي را مد نظر داشت، چون در مواردي قدرت هاي بزرگ صرفاً به دنبال حفظ منافع خود هستند. در واقع شوراي امنيت كه نمايندگي ۱۹۱ كشور عضو سازمان ملل را برعهده دارد طبق منشور سازمان ملل به اعضاي دائم و غيردائم خود اجازه داده است كه تشخيص دهند صلح و امنيت بين المللي كجا به خطر افتاده و چگونه بايد آن را حفظ كرد. | پس از حوادث ۱۱ سپتامبر آمريكايي ها به راحتي مجوزهاي لازم را از شوراي امنيت براي آنچه جنگ عليه تروريسم مي ناميدند به دست آوردند و اين قطعنامه ها را دستمايه تبليغات خود كردند. هدف امريكا از استفاده از وجهه سازمان ملل چه بود؟ * هر چند حادثه ۱۱ سپتامبر ضربه خردكننده اي براي آمريكايي ها بود اما آنها با ايجاد يك جو رواني و تبليغاتي شديد در سطح جهان و مظلوم نمايي، نهايت استفاده را از آنچه پيش آمده بود، كردند. حوادث تروريستي بسياري دردنيا رخ داده كه شايد به وسعت حوادث ۱۱ سپتامبر نبوده اند اما بسيار عميقتر بوده است. مثلاً ۵۰ سال است فلسطيني ها تحت بدترين نوع تروريسم دولتي اسرائيل هستند. اما هيچگاه حساسيتي همچون حساسيت حوادث ۱۱ سپتامبر در مورد آنها پيش نيامد. با اين وصف آمريكايي هابا برنامه ريزي خوب و بهره گيري از همه توانمندي رواني و تبليغي خود به بهترين وجه از اين ماجرا بهره گرفتند. قطعنامه ۱۳۷۳ را به راحتي به تصويب شوراي امنيت رساندند وائتلاف بين المللي براي مبارزه با تروريسم شكل دادند؛ گويي هيچ مسأله ضروري ديگري در دنيا جز مبارزه با تروريسم وجود ندارد. گويي جنايات كشورهاي استعماري و آمريكا در جهان سوم، شكاف بين كشورهاي غني و فقير، بحران سازي هايي كه قدرت هاي بزرگ براي تأمين منافعشان ترتيب مي دهند و ... وجود ندارد و فقط تروريسم و مبارزه با آن دغدغه جهانيان است. آمريكايي ها با جو رواني خطرناكي كه به وجود آورده اند ديگران را با خود همراه و وادار به تمكين كرده اند. به نظر من آنها دو هدف عمده را تعقيب مي كنند. اول، محك زدن توانمندي خود در ايجاد و رهبري ائتلاف بين المللي همچون ائتلاف اول پس از جنگ سرد و دفع تجاوز عراق كه فكر مي كردند بتوانند رهبري آن را حفظ كنند، ولي از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۰۰ خيلي از كشورهاي عضو ائتلاف مخالفت هايي را با آمريكا شروع كردند كه به دوره صلح سرد مشهور شد. دومين هدف آمريكايي ها حضور در كنار مرزهاي شرقي ايران، دسترسي به آسياي ميانه و قفقاز و حضور در كنار كشورهاي داراي سلاح هسته اي همانند هندو پاكستان است. به طور كلي هدف راهبردي آمريكا گسترش حوزه نفوذ خود و حضور تعيين كننده در كنار مرزهاي كشورهاي مذكور و تنگ تر كردن حلقه محاصره ايران است. بعداز حوادث ۱۱ سپتامبر و با آن جو رواني كه ايجاد شد، آمريكا موفق به اخذ امتيازاتي شد و به موقعيت هايي دست يافت البته با فروكش كردن آن جو رواني اوليه و مسموم كننده ، كشورهاي عضو ائتلاف به سوء نيت آمريكايي ها پي بردند و شروع به مخالفت با اقدامات آمريكا كردند. اين واقعيت در قضيه حمله به عراق كاملاً مشهود است. | چگونه در كمتر از يكسال، همكاري وهمراهي برخي دولت هاي مهم اروپايي با آمريكا براي جنگ عليه تروريسم، به مخالف خواني تبديل شده است؟ * براي آمريكايي ها حمله به عراق در چارچوب ائتلاف بين المللي، در قالب قطعنامه هاي سازمان ملل و با هدف مخالفت با توسعه و تكثير سلاح هاي كشتار جمعي، مطلوب تر است. ولي فرانسه ، چين و روسيه متوجه شدند آمريكا هدفي ديگر در سر دارد و در صدد نفوذ در عراق و روي كار آوردن يك دولت دست نشانده و تسلط بر منابع نفت وگاز اين كشور است. به همين خاطر اين كشورها حتي كانادا و بسياري ديگر از كشورها به مخالفت با آمريكا پرداختند. هرچند آمريكا گفته است ممكن است بدون كسب مجوز سازمان ملل به عراق حمله كند اما اگر به تنهايي دست به اين كار بزند موفقيت آن كمتر از زماني خواهد بود كه در قالب ائتلاف عمل مي كند. به همين خاطر آمريكا همچنان در صدد كسب رضايت اعضاي شوراي امنيت براي كسب مجوز حمله به عراق ولو با دادن امتيازات زياد به اين كشورها است. | روسيه، فرانسه ، چين و حتي عربستان و مصر كه در ابتدا موضع سرسختانه اي در مخالفت با حمله آمريكا به عراق اتخاذ كرده بودند با فشارهاي آمريكا به تدريج مخالفت خود را تعديل كرده اند. اگر ائتلاف مجددي به رهبري آمريكا عليه عراق شگل بگيرد و قضيه عراق نيز به راحتي به پايان برسد آيا اين سياست عليه ساير كشورهايي كه آمريكا محور شرارت ناميده تداوم خواهد يافت؟ * اگر آمريكايي ها همچون قضيه افغانستان مجدداً بتوانند ائتلافي به رهبري خود عليه عراق تشكيل دهند و حكومت صدام را براندازند به اين موفقيت بسنده نخواهند كرد. افغانستان ميدان مناسبي براي تعقيب اهداف سلطه طلبانه آمريكا بود وعراق ميدان بسيار مناسب تري است و چنانچه آمريكا در آزمون عراق نتيجه مطلوب بگيرد نسبت به ساير كشورهايي كه محور شرارت خوانده است نقشه هاي خود را پياده خواهد كرد و آنها با تهديدهاي جدي تري روبرو خواهند شد. | در اين ميان ايران براي تأمين منافع ملي خود چه رويكردي بايدنسبت به سازمان ملل اتخاذ كند؟ * در كتابي با عنوان ايران و سازمان هاي بين المللي اشاره كرده ام هر گاه ايران حضور فعال تري در مجامع بين المللي داشته، موفق تر بوده است. بايددقت كرد كه سازمان هاي بين المللي در كنار بازيگران عمده كه دولت ها هستند، يك بازيگر اصلي به شمار مي روند. بنابراين ايران براي حضور مؤثر در عرصه بين المللي و تأثيرگذاري بر تصميمات سازمان ملل،بايد حضور فعال و پويا داشته باشد. | سپاسگزارم
|