سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۱ - ۷ رمضان ۱۴۲۳
Tue, Nov 12, 2002
اجتماعي
شماره ۲۲۹۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگوي «ايران» با رييس سازمان حفاظت محيط زيست
• در بخش اول اين گفت وگو كه روز يكشنبه به چاپ رسيد، رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست به تشريح اقدامات اين سازمان براي كاهش آلودگي هوا، از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده و معاينه فني خودروها پرداخت و تأكيد كرد كه سازمان حفاظت از محيط زيست بر تمام فعاليتهايي كه به نوعي با محيط زيست در ارتباط است، نظارت دقيق كرده و خواهد كرد.
قسمت دوم
از ۲۵ آبانماه جاري و براي اشتغال
• وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با صدور اطلاعيه اي زمان و شرايط ثبت نام از متقاضيان اشتغال گروههاي پزشكي و پيراپزشكي در خارج از كشور را اعلام كرد.
رئيس مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور:
اجحاف كسبه تهران به مردم
از ابتداي سال ۸۲
نهاد خانواده ومسائل پيش رو (۱۱)
در ۱۰ شماره گذشته اين ستون مطالبي پيرامون مسائل خانواده ها به خصوص طلاق و عواملي كه باعث آن مي شود مطرح شد اكنون به پيامدهاي متعددي كه اين پديده براي جامعه دارد مي پردازيم.
طلاق به هر صورت كه انجام گيرد درست يا نادرست عوارض و پيامدهايي براي افراد و جامعه دارد و بي شك زنان و كودكان بيشترين آسيب را از اين اتفاق مي بينند چرا كه اين دو قشر معمولاً بعداز طلاق بي پناه مي شوند.
نخست به بحث زنان بعداز طلاق مي پردازيم. از آنجا كه بيشتر زنان جامعه ما فاقد درآمد شخصي هستند و يا غالباً از گروههاي درآمدي پايين جامعه اند مشكلات اجتماعي اقتصادي آنان بعداز طلاق به مراتب بيش تر از مردان است پژوهش ها وتحقيق هايي كه در اين چند سال صورت گرفته مؤيد اين واقعيت است.
اگر به آسيب ها و معضلاتي كه در جامعه وجود دارد و متأسفانه روند رو به بالايي را طي مي كند نگاه كنيم در مي يابيم كه بخش زيادي از اين آسيب ها ناشي از بالا بودن نرخ طلاق در جامعه است و در خيلي از آنها زنان نقش معلول و قرباني را دارند. به عنوان نمونه اگر به بحث زنان خياباني و يا زنان ويژه توجه كنيم بي ترديد درخواهيم يافت كه بيشتر آنها معلول شرايط اجتماعي و اقتصادي جامعه هستند. متأسفانه در كشور ما آمارها خيلي از اوقات با واقعيت فاصله دارد و ما هنوز آمار مشخصي از اين پديده نداريم به همان دليل هم نمي توان گفت كه چقدر از زنان آسيب ديده معلول پديده طلاق هستند. اما وقتي از قول يك مقام ارشد نظام مي شنويم كه ۸۰ درصد از زناني كه گرفتار فساد و فحشا شده اند انگيزه اقتصادي داشته اند واز طرفي هم مي دانيم كه بيشتر زنان مطلقه با مشكلات اقتصادي روبرويند شايد بتوان رابطه مستقيمي بين رشد فساد وفحشا در جامعه و بالا رفتن نرخ طلاق قايل شد البته ناگفته نماند بيشتر زنان جامعه ما در مقابل تمامي مشكلات و معضلات حتي بعداز طلاق به سختي اما با شرافت زندگي مي كنند و اين بحث شامل درصد كوچكي از آنان است.
گفتيم كه در جامعه بيشتر آمارها به صورت واقعي نيستند. برخي اوقات آمارها به جاي اينكه نمايانگر واقعيت اجتماعي باشند و يا راهكاري براي برنامه ريزان و متوليان فرهنگ جامعه جهت برون رفت از معضلات، كاركردهاي ديگري دارند مثلاً مسؤول يك سازمان براي گرفتن بودجه بيشتر آمارها را به شكل غيرواقعي ارائه مي دهد و بسيار اوقات اتفاق افتاده است كه در رابطه با يك پديده چند سازمان آمارهاي مختلفي ارائه داده اند نمونه آمارهاي زنان ويژه، كودكان خياباني، مبتلايان ايدز، هپاتيت… از اين دست آمارهاست در همين رابطه چند ماه پيش شاهد بوديم كه يك كارشناس سازمان اجتماعي آمار زنان فاسد را ۳۰۰ هزارنفر اعلام كرد و چند روز بعد ازآنو اين آمار ۳۰ هزارنفر اعلام شد جالب اين كه مسؤول ارشد آن سازمان در مقابل اين تناقض اعلام كرد كارشناس مربوطه به جاي آمار واقعي پيش بيني خود را اعلام كرده است.
در نهايت چه آمارها نسبت به واقعيت بيشتر باشد چه كمتر نمي توان منكر اين آسيب ها شد. وجود آسيب هايي چون زنان ويژه در جامعه ما چيزي نيست كه با چند درصد آمار بالا پايين حذف شود آنچه مهم است وجود مسأله و مشكل اجتماعي و حضور اين پديده زشت در جامعه اسلامي است. پديده اي كه مثل هر آسيب ديگري شرايط و مشكلات خود را برجامعه تحميل مي كند.
اما پرسش اين است كه چگونه بايد با اين مسأله برخورد كرد آيا مثل دوره هاي گذشته بايد به صورت معلول نگرانه با اين مشكل روبرو شد. آيا برخوردهاي صرف انتظامي جوابگوي اين مشكل است و يا اينكه بايد با عزم ملي به ريشه يابي اين مشكل پرداخت و درواقع زمينه ها و شرايطي را كه باعث به وجود آمدن اين آسيب مي شود شناخت و در جهت رفع آن تلاش كرد و اگر اين اتفاق صورت گيرد كه لازمه اش داشتن وحدت رويه تمامي سازمانها و مراكز تصميم گير در اين رابطه است، مي توان اميدوار بود كه در سالهاي بعدي اين پديده شوم در جامعه ما كنترل شود.
و البته راه ديگري هم هست كه برخي افراد و سازمانها دنبال مي كنند و آن اينكه اصلاً مشكل را منكر شويم و آن را نبينيم .در اين صورت آيا مي توان پيش بيني كرد كه در آينده چه اتفاقي خواهد افتاد؟
گفت وگوي «ايران» با رييس سازمان حفاظت محيط زيست
حقوق نسل آينده را به حراج گذاشته اند
• در بخش اول اين گفت وگو كه روز يكشنبه به چاپ رسيد، رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست به تشريح اقدامات اين سازمان براي كاهش آلودگي هوا، از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده و معاينه فني خودروها پرداخت و تأكيد كرد كه سازمان حفاظت از محيط زيست بر تمام فعاليتهايي كه به نوعي با محيط زيست در ارتباط است، نظارت دقيق كرده و خواهد كرد.
096756.jpg
096813.jpg
در بخش اول اين گفت وگو كه روز يكشنبه به چاپ رسيد، رئيس سازمان حفاظت از محيط زيست به تشريح اقدامات اين سازمان براي كاهش آلودگي هوا، از رده خارج كردن خودروهاي فرسوده و معاينه فني خودروها پرداخت و تأكيد كرد كه سازمان حفاظت از محيط زيست بر تمام فعاليتهايي كه به نوعي با محيط زيست در ارتباط است، نظارت دقيق كرده و خواهد كرد. اينك بخش دوم و پاياني اين گفت وگو را مي خوانيد:
| حالا اگر از اين بحث خارج شويم بدنيست اشاره اي داشته باشيم به بحث جنگلها و پارك و پاركهاي ملي به خصوص پارك ملي و حفاظت شده سرخه حصار كه سازمان شما و تعاوني مسكن وزارت جهاد كشاورزي درباره آن اختلاف دارند.
ما بارها شاهد آتش زدن جنگلها بوده ايم، البته اين ادعاي برخي از مسؤولان سازمان شما است. همينطور آتش سوزي پارك پرديسان كه به صورت عمدي توسط مأموران آتش نشاني وتنها براي صحنه سازي يك فيلم مستند كوتاه تلويزيوني به آتش كشيده شد. تكليف از ميان رفتن اين همه فضاهاي سبز كه به قول خود شما براي تنفس شهر تهران حياتي است چه مي شود. تنهابه خاطر دعواهاي ميان سازمانها بايد از ميان برود؟ جوابگو كيست؟
* البته پارك پرديسان، پارك ملي نيست.
| چون پارك ملي نيست ايجاد آتش سوزي در آن اشكالي ندارد؟!
* خير اينطور نيست. پارك پرديسان يك اكو پارك است كه بيشتر جنبه تحقيقاتي و مطالعاتي و گردشگري دارد.
ولي ما در سطح كشور ۱۶ پارك ملي داريم كه رده ملي حفاظتي و مديريتي سازمان را دارند.
پاركهاي ملي به دليل ذخاير بسيار ارزشمند گياهي و جانوري توسط سازمان شناسايي شده و تحت مديريت قرارگرفته اند. اين پاركها هريك داراي ويژگي هاي خاص خود هستند و از نظر ويژگي هاي اكولوژيك واقعاً بي نظيرند. در خصوص ارزشهاي تنوع زيستي اين پاركها هم نه تنها مطالعات وسيعي در سطح كشور بلكه در سطح بين المللي صورت گرفته است. از جمله اين ۱۶ پارك ملي، پارك هاي ملي سرخه حصار و خجير هستند كه هم به لحاظ گونه هاي گياهي و جانوري و هم به لحاظ اينكه در مجاورت شهر تهران قراردارند بي نظير هستند.
نقدينگي در اين كلانشهر بسيار بالا است و نقدينگي در كشور ما به طوري است كه سرمايه گذاري براي خريد زمين اصطلاحاً «زمين بازي» و ايجاد مسكن بسيار جدي و سنگين است. پارك هاي ملي سرخه حصار و خجير به عنوان تنفس گاه شهر تهران و مهاركننده ساخت و ساز بي رويه هستند. اگر شما نقشه تهران را از بالا نگاه كنيد. تهران به سمت غرب گسترش بي رويه داشته است و متأسفانه در آنجا منطقه حفاظت شده اي نداشته ايم ولي در سمت شرق به غير از مناطق شمال شرق تهران كه متأسفانه در سالهاي اخير توسط ارگانهاي مختلف از جمله ارگان هاي نظامي ساخت و سازهاي بي رويه اي انجام شده است، در ساير بخشهاي ساخت و ساز تقريباً مهار شده است. يك علت آن همين پاركهاي سرخه حصار و خجير است. اين پاركها متعلق به عموم مردم و جزو حق و حقوق شهروندان ايراني و بخصوص تهراني است و بايد از آنها محافظت شود. اين پاركها متعلق به نسل آينده هستند و اينكه ما به خود اجازه بهره برداري از همه ذخاير و تخريب و نابود كردن آنها را بدهيم، به معناي استفاده از سهم نسل آينده است.
بنابراين در حفظ پارك هاي ملي جدي هستيم و معارضين عديده اي هم داريم. موارد مختلف وجود دارد كه متأسفانه به دليل تخلفات و بي توجهي به قانون و اشتباهاتي كه صورت گرفته است به اين پارك ها تعرض شده است و سازمان هم با قاطعيت و تكيه بر قوانين در مقابل اينگونه تعرضات ايستاده است تا اين منابع ملي براي نسلهاي آينده حفظ شوند. سرخه حصار نيز نمونه اي است كه حدود دودهه پيش اشتباهي در واگذاري بخشي از اين اراضي ملي صورت گرفت متأسفانه با اينكه اين مسأله در آن سالها بارها مورد اعتراض سازمان حفاظت محيط زيست قرارگرفت به جاي اينكه ضمن اصلاح و رفع اشتباه، حق و حقوق اعضاي تعاوني را هم مورد توجه قراردهند، مسأله را پيچيده تر كردند. براي پيشبرد اهدافشان به راهها و شيوه هاي غيرقابل قبولي متوسل شدند، غافل از اينكه اينجا پارك ملي و قوانين مربوط به آن بسيار جدي است، البته در برهه هايي قضاوت بدون توجه به اهميت موضوع، پرونده را جدي نگرفتند اما در برهه هايي هم توانسته ايم با طرح موضوع از طريق مجامع قضايي، احكام خوبي را براي حمايت از پارك ملي سرخه حصار بگيريم. در نهايت دولت، سازمان حفاظت محيط زيست و شهرداري تهران مصمم هستند كه اين پارك را حفظ كنند و كاربري اين پارك تغيير پيدا نكند، قضيه به حدي حساس است كه اين چندهزارنفر عضو تعاوني عملاً در مقابل چند ميليون شهروند تهراني قرارمي گيرند.
با وجود آنكه سازمان حفاظت از محيط زيست تجربه و توان برخورد با چنين تعرضاتي را داشته است اما اگراين پرونده از سوي قوه قضاييه حمايت نشود و ضربه و آسيبي به يكي از پارك ملي وارد شود، نگهداري ديگر عرصه هاي طبيعي كشور نيز براي ما غيرممكن خواهد بود يعني اگر قرار باشد عده اي براي منافع شخصي خود انفال عمومي را مصادره كنند و دستگاههاي حكومتي كه وظيفه شان حفاظت از انفال و اموال عمومي است، به نفع منافع افراد خاص اقدام كنند، دچار مشكل خواهيم شد. ما به پشتوانه قانون اساسي در هر كجا كه در حفاظت از حريم پاركهاي ملي مسأله اي بوده، با جديت وارد شده و ايستاده ايم.منتها نقش قوه قضاييه در حل و فصل اين موضوع و اتخاذ مواضع و صدور احكامي كه منافع عامه را به دنبال داشته باشد، بسيارحائز اهميت است. اصلا ً تعداد افرادي كه منفعتي دراين مسأله داشتند مشخص نيست و جاي بحث دارد كه در ابتدا چند نفر بودند، به چند نفر رسيده اند و اين سندها چگونه جابه جا شده است. اگر اين پرونده شفاف شود، مسائل زيادي زير سؤال مي رود.
096753.jpg
من از قوه قضاييه و محاكمي كه اين دعوا در آنها مطرح شده مي خواهم موضوع را با جامعيت بررسي كنند. همين درخواست را سال پيش از رياست قوه قضاييه كرديم و خواستيم موضوع پارك ملي سرخه حصار و كلاً موضوعات مربوط به محيط زيست را باتوجه به حساسيتي كه دارند با عنايتي خاص و حتي با تشكيل دادگاههاي ويژه بررسي كنند. دولت هم همانطور كه اشاره كردم، در حفظ عرصه پارك ملي بسيار جدي است و حدود ۱‎/۵ تا ۲سال پيش هم پيشنهادي براي تأمين معاوض داشت.
متأسفانه برخلاف مصالح و منافع اعضاي تعاوني، خود تعاوني جلوي اين كار را گرفت وگرنه اگر رؤساي تعاوني به پيشنهاد دولت تن داده بودند، الآن مسأله حل شده بود. منتها رؤساي تعاوني جور ديگري با موضوع برخورد كردند و اعضاي تعاوني كه بعضاً اصلاً از قضيه مطلع نيستند متضرر شدند. با اين حال سازمان و دولت در تلاش هستند، مجدداً زمينهاي معوضي را ـ حتي اگر ارزش بيشتري داشته باشد و امكان ساخت بي دغدغه و بي دردسر را مهيا كند ـ فراهم آورد. اين روش درگيري و برخورد قابل توجيه نيست و نتيجه اي ندارد. مهم آن است كه دولت، سازمان و شهرداري اجازه ساخت و ساز در پارك ملي سرخه حصار را نخواهند داد. ما براي بسياري از مناطق حفاظت شده و پاركهاي ملي مان طرحي داريم تا مستثنيات رابه نفع مردم و دولت خريداري كنيم تاحق و حقوق افراد رعايت شود.
| يكي ديگر از طرحهايي كه طي چند سال گذشته اجرا شده و سازمان تأكيد زيادي در موردش داشته است، طرح استراحت جنگل است، اجراي اين طرح بعد از بهره برداري از ۳ميليون هكتار از جنگلهاي شمال، نشان از توجه سازمان به حفاظت از جنگلها دارد. از سوي ديگر ما شاهد عبور كردن دومين خط لوله نفتي از عمق جنگل هستيم كه براي احداث اين خط لوله، اراضي جنگلهاي شمال به طول ۴۰كيلومتر و عرض ۱۲متر در حال تخريب هستند. سكوت در مقابل احداث چنين خط لوله اي در قلب جنگلهاي شمال چگونه قابل توجيه است؟
* علت اصلي ناپايداري و تخريب در جنگلهاي ما، شايد تغيير كاربري اين اراضي، بهره برداري بي رويه و قاچاق چوب باشد. پروژه هاي عمراني همچون اين خط لوله نفت يا پروژه هاي ديگر، به جنگلهاي شمال كشور آسيب زده ولي گستره تخريبشان محدود بوده است.
بااين وجود از نظر خط لوله نفت، بزرگراه تهران ـ شمال، شهرك سازي و گسترش ساخت و ساز همگي از عوامل تخريب و ناپايداري در اراضي شمال محسوب مي شود. درمورد خط لوله اي كه اشاره كرديد، سازمان نظراتش را اعلام كرده و وزارت نفت نيز پذيرفته است. آخرين استانداردها و ضوابط زيست محيطي را در احداث اين خط لوله اعمال و رعايت كندو كمترين آسيب را به اراضي بزند. به هر حال جاهايي هست كه اولويتهاي ملي اقتضا مي كند و سازمان محيط زيست نيز در مقابل يك تصميم ملي قرار مي گيرد و ناچار مي شود فقط ضابطه بگذارد و تصميم ملي را بپذيرد. اما بحث استراحت جنگل به اين بازمي گردد كه سازمان حفاظت از محيط زيست بعد از دوره اي كه بحث بهره برداري از جنگلهاي كشور بطور جدي مطرح بود، به اين نتيجه رسيد كه جنگلها توان اين بهره برداري انبوه را ندارند و متأسفانه نه طبيعت توان بازسازي خود را دارد و نه مسؤولان توجه جدي به آن دارند. روند تخريب و ناپايداري به قدري مشهود است كه خودمردم نيز بعد از مدتي تردد از مسيري كاملاً آن راحس مي كنند. استانهاي شمالي كشور نيز به دليل وجود همين اراضي مورد نظر قرار گرفته اند بنابراين از بين رفتن اين زيباييها به هر دليلي، ضربات جبران ناپذيري چون افزايش فرسايش خاك، رانش زمين و سيل را به دنبال خواهد داشت. افزايش وقوع سيل در چندسال گذشته به از بين رفتن جنگلهاي شمال بازمي گردد.
كارشناسان اقتصادي مي گويند ارزشهاي اقتصادي جنگل۳۰۰برابر ارزش چوب است. در حالي كه متأسفانه ما در گذشته ارزش جنگل را تنها در چوب آن ديده ايم. در مدتي كه متأسفانه بهره برداري بي رويه بود، پاك تراشي صورت مي گرفت. خوشبختانه سازمان جنگلها و مراتع هم اكنون نگاه بهتري در اين زمينه اعمال مي كند ولي كافي نيست.
الآن جنگلهاي شمال ايران با چند تا مشكل مواجه هستند يكي اينكه مساحت آنها خيلي كاهش پيدا كرده است و فقط ۹ درصد مساحت كشور را تشكيل مي دهد، در حالي كه اين رقم در برخي كشورهاي آسيايي و اروپايي ،۱۵ ۲۰ و حتي ۵۰ درصد است. بقيه جنگلهاي كشور نيز مراتع بسيار ضعيف و داراي مشكل هستند. در كنار كاهش مساحت، ما كاهش تراكم و افت كيفيت جنگلها را نيز داريم. يعني تراكم جنگلهاي كشور در سالهاي اخير به شدت كاهش پيدا كرده است. كيفيت نيز به همين صورت! روشهاي تك گزيني اگرچه در تئوري، اينها همگام با ضوابط زيست محيطي است اما در عمل بهترين گونه ها را از بين مي برد. چندي پيش در منطقه حفاظت شده البرز مركزي و شمالي بودم. در آنجا از طرحهاي جنگلداري قديم كه متأسفانه سازمان نتوانسته آنها را خلع يد كرده و از اين فعاليت جلوگيري كند، بازديد كردم. متأسفانه آنها به روش تك گزيني فقط درختهاي راش و بلوط را انتخاب مي كنند كه بهترين چوبها را دارند.
اينها به اصطلاح درختهاي حفاظت شده هستند اما همچنان مورد برداشت قرارمي گيرند.
| چگونه مي توان روي اين قضيه اعمال مديريت كرد؟
* يك راهش اين است كه بگوييم دامدار و روستايي مقصر هستند و مشكل قاچاق چوب است. يك راهش نيز اين است كه به عنوان دولت اعلام كنيم ما بهره برداري تجاري را متوقف مي كنيم، مناطق را باساز و كار حفاظتي كه هم اكنون وجود دارد، حفاظت شده اعلام مي كنيم و به شكل پاركهاي ملي مديريت مي كنيم. حق و حقوق دامدار و مردم را نيز پيش بيني مي كنيم. شايد بتوان براي حضور دام در حد قابل قبول مثل مناطق ديگر نيز برنامه ريزي كرد. ولي بهره برداري تجاري و قاچاق را واقعاً با تدابير حفاظتي متوقف كرد.
ممكن است سازمان جنگلها و مراتع نيز اين سياست را بپذيرد. البته سازمان جنگلها و مراتع نيز كارهاي خوبي انجام داده است و بحث بر سر محكوم كردن سياستهاي اين دستگاه نيست. ماهيت كار ما به عنوان يك دستگاه محيط زيستي اين است كه برعملكرد ساير دستگاههاي مرتبط با محيط زيست نظارت داشته باشيم. ما نسبت به صنعت هم نقش نظارتي داريم، نسبت به راه، ساختمان و همه فعاليتهاي اقتصادي نظارت مي كنيم. پشتوانه ما هم قانوني است كه براي ورود به همه مسائل دستمان را بسيار بازگذاشته است. بعضاً دستگاهها از اينكه سازمان حفاظت از محيط زيست بر كارشان نظارت يا دخالت كنند، احساس ناخوشايندي ندارند. وظايف ما ايجاب مي كند در كار همه دخالت كنيم، برعكس فعاليت برخي نهادها و وزارتخانه ها كه بين عملكردشان خطي كشيده شده و مرزي مشخص است.
قانون اساسي نيز جايگاه سازمان را طوري پيش بيني كرده كه هرگونه فعاليتي را كه به محيط زيست آسيب بزند، ممنوع دانسته است ما در مورد جنگلها با مسؤولان سازمان جنگلها و مراتع نيز بحثهاي كارشناسي متعددي داشتيم و اعلام كرديم جنگلها از ديدگاه سازمان حفاظت از محيط زيست، به شكنندگي و درجه اي از ناپايداري رسيده اند كه بايد حداقل تا چند سال برنامه هاي حفاظتي برايشان اعلام شود. برنامه هاي حفاظتي را هم قانونگذار در مجموعه قوانين و مقررات شوراي عالي محيط زيست و در قالب مناطق حفاظت شده و پاركهاي ملي پيش بيني كرده است. ما روش موفق و تجربه شده ديگري نداريم. الان اگر وضعيت پاركهاي ملي، مناطق حفاظت شده و تالابهايي كه زيرنظر ما مديريت شدند را با مناطق بدون حفاظت در حيات وحش و تنوع زيستي و... مقايسه كنيم مي بينيم مناطق حفاظت شده از نظر گونه هاي گياهي، جانوري و پايداري طبيعت وضعيت بسيار بهتري دارند.
سازمان اين مديريت را روزآمد مي كند و مطالعات جامع در مناطق انجام مي دهد و با اجراي يك برنامه مديريتي كه هم مسائل اجتماعي، هم مسائل اقتصادي و هم مسائل زيست محيطي را در بربگيرد، سعي در حفظ طبيعت و قدرت بازسازي اين مناطق دارد. ما فكر مي كنيم اين سياست بايد براي جنگلها اعمال شود، ابزار، تجربه و توانمندي اش در سازمان وجود دارد. اين تصميم بايد يك تصميم ملي باشد وهمه در آن مشاركت داشته باشند. موضع گيري و برخورد لفظي و درگيري بين سازمانها وجود نداشته باشد، ما اين مسأله را از وظايف واختيارات سازمان مي دانيم و حق داريم نظر و درخواستمان را به دولت و شوراي عالي محيط زيست ارايه دهيم و با جديت آن را دنبال كنيم. اينكه دستگاهي تصور كند اين حيطه وظايف واختيارات خودش است، كاملاً اشتباه است چون پشتوانه هاي قانوني سازمان حفاظت از محيط زيست هيچ محدوديتي و حيطه اي ندارد.
همه حرف ما در مورد جنگل اين است و پيشنهادات را از طريق دولت و شوراي عالي محيط زيست پيگيري مي كنيم. جلسات كارشناسي متعددي نيز با سازمانهاي ذيربط از جمله سازمان جنگلها و مراتع داشته و خواهيم داشت تا بتوانيم به راهكاري برسيم كه در نتيجه آن سرمايه هاي طبيعي و محيط زيست كشور براي آيندگان نيز قابل استفاده باشد.
| منابع آينده درياي خزر شامل آلاينده هاي شهري و روستايي، كشاورزي، صنعتي داخلي و آلودگي موادنفتي و راديواكتيو از سوي كشورهاي همسايه است وهمين امر باعث كاهش و از ميان رفتن موجودات آبزي از جمله ماهيان خاوياري شده است، آينده اين درياچه منحصر به فرد را چگونه مي بينيد؟
* سازمان براي درياي خزر كه از نظر اكولوژيك براي ما بسيار حائز اهميت است، برنامه هاي ملي و منطقه اي متعددي را پيگيري مي كند. پيشرفت بسيار خوبي هم در برنامه هاي منطقه اي داشته ايم. مرحله اول برنامه «محيط زيست كاسپين» يا «سپ» كه شامل برنامه هاي مطالعاتي بوده، به پايان رسيده است.
مركز هماهنگي هاي اين طرح بزودي از باكو به تهران منتقل خواهد شد و در چندماه آينده ميزبان كنوانسيون محيط زيست درياي خزر هستيم اين كنوانسيون بعد از حدود ۲سال رايزني و كار مشترك بين كشورهاي حاشيه دريا باهدف حفظ محيط زيست درياي خزر، جلوگيري از آلودگي، مديريت سواحل، حفظ تنوع زيستي و واكنش هاي سريع در مواقع بروز حوادث غيرمترقبه، تهيه شد. بخش مطالعاتي اين برنامه تقريباً به اتمام رسيده و بزودي با انتقال مركز هماهنگي هاي طرح از باكو به تهران، فاز اجرايي اش آغاز مي شود. در سطح ملي نيز پالايش صنايع به صورت جدي دنبال شده است كه براساس آن صنايع فعال در استانهاي ساحلي درياي خزر موظف به رعايت استانداردهاي زيست محيطي شده اند. در بحث مديريت سواحل نيز نسبت به مديريت مناطق حفاظت شده ساحلي اقدامات و تدابير ويژه اي اتخاذ شده است. حفظ شبه جزيره «ميان كاله» كه هم ايستگاه پرندگان مهاجر است و هم مكاني براي پرورش گونه هاي مختلف آبزيان دريااز آن جمله است. اين شبه جزيره هم جزو كنوانسيون رامسر تلقي مي شود و هم از نظر برنامه «انسان و زيست كره» يونسكو مورد توجه است. متأسفانه اين شبه جزيره از جمله مواردي است كه معارضين زيادي دارد، اميدواريم قوه قضائيه نسبت به حفظ شبه جزيره ميان كاله كه تنها بخش طبيعي حفظ شده ساحل درياي خزر در مازندران است، تلاش كند. همچنين اخيراً پارك ملي «بوجاق» در استان گيلان را در شوراي عالي محيط زيست به تصويب رسانديم. اين اولين پارك ملي ساحلي و تالابي است.
از ديگر برنامه هاي گشت هاي سنجش آلودگي در قالب طرح سب و باهمكاري ساير دستگاهها بوده است كه مي توان به سنجش مواد راديواكتيو با همكاري سازمان انرژي اتمي اشاره كرد. خوشبختانه در اين مطالعه مشخص شد آلودگي قابل سنجشي را كه نگران كننده باشد، نداريم ولي متأسفانه آلودگي هاي غير راديواكتيوي در سواحل وجود دارد، يك علتش ورود فاضلابهاي شهري است كه ما از طريق انجام مكاتبات متعدد، خواستار تسريع اجراي پروژه هاي فاضلاب شهري در استانهاي شمالي كشور شديم و اميدواريم دولت كمك لازم را در اين زمينه انجام دهد.
برنامه جامع «مديريت مواد زائد» براي سه استان شمالي را نيز دولت به عنوان يكي از برنامه هاي اولويت دار انتخاب كرده و سازمان در حال پيگيري است. مديريت مواد زائد و زباله درشهرهاي شمالي در سالهاي گذشته وضعيت خوبي نداشته و اميدواريم اين مشكل را كه اثر بسيار نامطلوبي بر دريا مي گذارد، با همكاري وزارت كشور و شهرداريها، حل كنيم ما اين تلاشها را براي درياي خزر انجام داده ايم و اميدواريم كشورهاي ساحلي نيز با همين جديت با مسأله برخورد كنند چون بيشترين ميزان آلودگي ها از طريق رودخانه «اورال» و «ولگا» وارد درياي خزر مي شود و بيشترين فعاليت هاي نفتي را نيز متأسفانه آذربايجان و كشورهاي ديگر دارند. اخيراً هم يك نفتكش با حدود دوهزارتن نفت در درياي خزر دچار آسيب شد و آلودگي بسيار وسيعي ايجاد كرد. اميدواريم آنها هم موضوع را جدي بگيرند چون به هر حال درياي مازندران ميراث مشترك كشورهاي منطقه بوده و به لحاظ زيست محيطي و اقتصادي براي ما بسيار مهم است.
096759.jpg
| همانطور كه مي دانيد ۲۵۰تالاب دركشور وجود دارد كه تعدادي از آن تالابها درسالهاي اخير كاملاً خشك شده اند و تا آنجا كه اطلاع داريم با توجه به پديدآمدن چنين مشكلي در سال۸۰ سازمان حفاظت محيط زيست جهت ساماندهي اين تالابها با سازمان ملل وارد مذاكره شده و پس از موافقت پروژه مشتركي را آغاز كرده اند در اين خصوص توضيح دهيد؟
* در سال۱۳۸۰ سازمان محيط زيست با سازمان ملل پروژه مشتركي تحت عنوان برنامه مديريت زيست محيطي تالابها را آغاز كرد كه در بخش نخست مطالعات مديريت بهينه تالابهاي كشور را انجام داديم و بخش دوم برنامه به طور نمونه براي چندتالاب كه از اهميت بسياري برخوردار هستند، به اجرا درخواهد آمد.
امروزه اثبات شده است ارزش اقتصادي تالابها چندين برابر اراضي كشاورزي است. تالابها همچون جنگل خدمات تنوع زيستي متعددي دارند ازجمله تأثيرات مثبت بر آب وهواي منطقه، تأثير مثبت بر تنوع زيستي اثري كه در مهار سيلاب و تعادل بخشي به آبهاي شيرين در مناطق دارند و حتي اين تالابها در بسياري از نقاط كشور ارتباط تنگاتنگ با معيشت مردم دارند.
متأسفانه تالابها با سوءمديريت در بحث منابع آب و سدسازيهاي بي رويه كه منابع آبي را كه ارزش زيستي بسياري دارند از رودخانه ها منحرف كرده و رودخانه ها را خشك مي كنند آسيب ديده اند. بايد نوع نگرش درمديريت منابع آب اصلاح شود و حق ذاتي رودخانه ها و تالابها مورد توجه قرار گيرد. اگر تنها به فكر انحراف آب رودخانه ها به سمت سدها و ذخيره آب در پشت اين سدها باشيم وتوجهي به طبيعت نداشته باشيم قطعاً با عوارض بسيار شديدي مواجه خواهيم شد.
| تاكنون چند تالاب خشك شده است؟
* در سالهاي اخير ۱۶ الي ۱۷تالاب خشك شده است كه خوشبختانه با بارندگي هاي سال گذشته بسياري از اين تالابها دوباره احيا شده اند . اما مهمترين تالابي كه همچنان خشك است تالاب هامون است كه اهميت بين المللي خاصي دارد.
اين تالاب متأسفانه در اثر توسعه پي درپي و عدم ورود آب رودخانه هيرمند در دوسال گذشته كاملاً خشك شده است اين تالاب براي مردم اهميت خاصي دارد اول اينكه آب وهواي منطقه متأثر از آن است و خشك شدن آن سبب افزايش توفانهاي شن و فرسايش شديد در اين منطقه شده است. پيش از اين شغل جدي مردم اين منطقه حصيربافي بود و همين وضع را در خوزستان داريم ومردم با تالاب حورالعظيم و شادگان امرارمعاش مي كنند وما هم از آنان استقبال مي كنيم. ما فكر مي كنيم اين تعادل بين جوامع محلي و مسائل اقتصادي و تالاب و حفظ و رعايت مسائل زيست محيطي مي تواند به يك مديريت بهينه بينجامد. اين مطالعه هم به همين منظور صورت گرفته است كه با استفاده از بهترين كارشناسان جهاني و تجربيات جهاني براي بهبود وضعيت تالابهاي كشور اقدام مثبتي انجام دهيم.
اميدواريم با رهاشدن آب در رودخانه هيرمند همكاري خوبي كه با دولت افغانستان داريم وهمچنين اهميت بين المللي، اين تالاب دوباره احيا شود، چون احيا مجدد آن هم براي مردم منطقه وهم براي آب و هواي كشور ايران و حتي افغانستان بسيار مفيد خواهد بود.
مفهوم ساختمندي و بوروكراسي
قسمت دوم
معمولاً بوروكراسي ، ساختمندي، قالبمندي، يا رسميت به صورت جايگزيني براي تمركز به كار رفته است. هرچند گذر از تمركز به ساختمندي بطور طبيعي ، آزادانه و بدون قرارداشتن تحت فشار براي تبعيت از دستورالعمل هايي خاص به وقوع پيوسته است، برخي ديدگاهها به لحاظ نظري اين حركت را بطور علمي توجيه كرده اند برخي محققان تمركز و بوروكراسي را دو شيوه كنترل سازماني معرفي كرده اند. باتوجه به اينكه اهرمهاي كنترلي جايگزين معمولاً از نوع متغيرهاي ساختار سازماني (مثل تمركز) وتقريباً هميشه ساختمندي بوده است ؛ نوعاً اذهان به دنبال شيوه هاي كنترل كننده بسيار متفاوت وخلاق نبوده اند. بنابراين تقريباً هيچ گاه عدم تمركز با فقدان سامانه اي جايگزين همراه نبوده است و شايد ملاحظه ساختمندي هم به جاي تمركز تصادفي نباشد. شواهد نشان مي دهد كه تمركز و ساختمندي در شديدترين مواضع دوسر يك درجه يا پيوستار هستند و در نتيجه هرگاه ظاهراً از يكي كاسته شود ناگزير به ديگري افزوده مي شود. بنابراين هروقت يكي در اوج باشد ديگري در حضيض است وبالعكس. در توضيح اين پديده مي توان گفت هرگاه موضوعاتي كه نياز به تصميم متمركز دارند بدون تغيير ماهيت تكرار شوند، نياز خود به تصميم هاي متمركز را از دست خواهند داد و انجامشان با تكميل يك فرم، يا درچارچوب يك آيين نامه وطبق برنامه دستخوش روالهاي جاري خواهند شد. بديهي است كه براي هرروال جاري يك بار تصميم گيري مي شود. به اين ترتيب هرروال يا مورد به تنهايي در معرض تصميم گيري متمركز قرار نمي گيرد. در واقع اثر تبديل تصميم هاي متمركز به تصميم هاي برنامه دار و ساختمند را مي توان در آيينه احكام استخدامي ، روالهاي خريد ملزومات و فروش لوازم مازاد بامناقصه ومزايده ونظاير آنها ديد. بنابراين اگر روالهايي مشخص، آگاهانه و خلاق پيش گرفته نشود، كاهش از تمركز به منزله افزايش ساختمندي يا بوروكراسي خواهد بود.
با اين آشنايي مقدماتي ، به تعريفي براي ساختمندي مي رسيم. طبق اين تعريف دستورالعملها، راهكارها، مقررات، نظاير آنها و تأكيد برتبعيت از آنها ساختمندي ، تشكل يا رسميت به شمار آمده است (۱۹۷۶ Pugh&Hickson) . به اين ترتيب هرگاه براي تعيين تكليف يك موضوع به يك فرد يا گروهي در رأس مراجعه شود سازمان دستخوش تمركز است وچنانچه براي آن موضوع از قالب هاي از پيش تعيين شده مدد گرفته شود سازمان دچار ساختمندي است.
پيو و همكارانش در سالهاي اخيرر الگوي نسبتاً پيچيده اي در مورد ارتباط تمركز وساختمندي ارائه داده اند و با توجه به اين الگو مي توان گفت كه سازمانهاي بزرگي چون آموزش و پرورش در فاصله تمركز وساختمندي معلق هستند. بديهي است كه اظهار نظر در مورد رفتار سازماني كه در حالت تعليق قرار مي گيرد به تحقيق نياز دارد. تحقيق مربوط قاعدتاً بايد به چند سؤال پاسخ دهد: اولاً چه تركيبي از تمركز وساختمندي رفتار سازمان را در حالت تعليق قرار مي دهد؟ ثانياً انگاشت دست اندركاران از اوضاع، در قرارگرفتن سازمان در حالت تعليق چه نقشي دارد؟ ثالثاً اين شرايط تاچه حد فرصت وانگيزاننده وتاچه حد محدوديت وسلب كننده انگيزه تلقي مي شود؟ اين شرايط براي چگونگي تخصيص منابع ومصرف آنها چه پيامدهايي دارد؟ هرچند هيچ تحقيقي به امر مهم ساختار وفرآيند تصميم سازي وتصميم گيري از يك طرف و ساختارهاي اجراي تصميم ها در آموزش و پرورش نپرداخته اند وتحقيقات مقوله حالت تعليق رفتار سازماني را ناديده گذاشته اند، تحقيقاتي در حواشي اين موضوعات انجام گرفته است كه يكي از آن موارد به لحاظ ارتباط به موضوع اين مقاله مورد بررسي قرار مي گيرد.
مروري برتحقيقي در زمينه ثمربخشي ابزارهاي ساختمندي
وقتي ماكس وبركه به عنوان واضع اصلي ساختمندي، ديدگاه خود را عرضه مي كرد، كارآيي بالاي آن را در مقايسه با سامانه هاي ديگر مزيت اصلي ساختمندي به شمار آورد. اما چنانكه قبلاً اشاره شد اعمال ساختمندي با استفاده ماهرانه از ابزارهاي اين سامانه ميسر مي شود. به علاوه آيين نامه ها، دستورالعملها وبخشنامه ها ابزارهايي براي عينيت بخشيدن به ساختمندي يا بوروكراسي به شمار مي آيند. ازاين رو مي توان گفت وقتي ساختمندي با كيفيتي قابل قبول به اجرا درمي آيد كه اولاً مجريان به راهنما قراردادن اين ابزارها معتقد باشند، ثانياً درك هماهنگي از آنها داشته باشند، ثالثاً با سرعتي هماهنگ و قابليتهاي قابل مقايسه به رعايت يا اجراي آنها بپردازند.
اينكه دست اندركاران در آموزش و پرورش يا هرسازماني ديگر تاچه حد درك مشتركي از ابزارهاي ساختمندي مي يابند خود نياز به دقتي زياد دارد چون به قول سلزينك ، بخشنامه ها، آيين نامه و نظاير آنها از تجريدات تحليل ناشده اند. به اين ترتيب موارد مذكور نه تنها نمي توانند بطور همسان به اجرا درآيند عوامل ايجاد ناهماهنگي نيز هستند. ساير موارد هم كه ناگفته تكليفشان معلوم است . اين ملاحظات پنج نفر از محققان آموزش وپرورش را برآن داشت تا قابليت يا عدم قابليت اجراي بخشنامه هاي آموزش و پرورش را مطالعه كنند. مديران مدارس در سطوح مختلف در تهران ومديران كل دفاتر وادارات ستادي جامعه آماري تحقيق را تشكيل مي دادند.ازاين جامعه آماري ۲۶۲ مدير از پنج منطقه آموزشي و۴۲ مدير ستادي به عنوان نمونه انتخاب شدند. دو پرسشنامه يكي براي مديران مدارس و يكي براي مديران ستادي و تعدادي هم پرسش براي مصاحبه با جمعي از آزمودنيها آماده شد. به علاوه گروه تحقيق شمارش بخشنامه هاي واصله به دو مدرسه در يك سال را مدنظر قرار داد. سپس عوامل مؤثر براجرا يا عدم اجراي بخشنامه ها كه به چهار گروه كلي آموزشي ، اداري ومالي ، تربيتي وانواع ديگر تقسيم شده بود مورد مطالعه و عمدتاً با استفاده از آمار توصيفي و بخصوص جداول فراواني بررسي شدند.
شواهد حاكي از آن بود كه نزديك به ۱۴۰۰بخشنامه در سال به مدارس و آموزشگاهها مي رسد. اگر تعداد روزهاي كاري مدارس را ۲۰۰ بدانيم، ۱۴۰۰بخشنامه در سال به معني دريافت روزانه ۷ بخشنامه به وسيله هرمدرسه است. حال اگر خواندن، درك موضوع هر بخشنامه، تصميم گيري در مورد چگونگي اقدام و اجراي مفاد آن را به ۲۰دقيقه وقت نيازمند بدانيم مدير و ناظم هر مدرسه ضمن درگيري با بسياري از موضوعات روزمره حداقل بايد ۱۴۰دقيقه از وقت خود را به بخشنامه ها اختصاص دهند. صرفنظر از تعداد زياد بخشنامه ها، دير رسيدن بخشنامه ها به مدارس، ابهام در آنها، ندادن فرصت لازم جهت اقدام در مهلت منظور شده در بخشنامه و نبودن امكانات لازم براي اجراي دستورات ملحوظ در بخشنامه ها از عوامل اجرا نشدن بخشنامه ها بوده اند.
اين تحقيق و مشاهدات روزمره ما، گله مندي بسياري از مديران از ادامه ناهماهنگي ها به رغم بخشنامه هايي كه براي ايجاد هماهنگي صادر كرده اند همه نشانگر ثمربخش نبودن ابزارهاي بوروكراسي و به تبع آن به اجرا در نيامدن ساختمندي است.
استفاده از يك ابزار قوي براي وادار كردن صادركنندگان بخشنامه به صدور بخشنامه هايي قابل اجرا از يك طرف و مجبور كردن مجريان به اجراي بخشنامه ها از طرفي ديگر شايد مي توانست ابزارهاي بوروكراسي را اثربخشي و اجراي ساختمندي را قابل تصور كند. اما سامانه ارزشيابي رسمي مديران و معلمان كه خود از نمادهاي ساختمندي است نيز به همان اندازه بخشنامه ها كارآيي دارد. در واقع صدور صحيح و اجراي دقيق بخشنامه ها، آيين نامه و نظاير آنها مي توانست در زمره شاخصهاي عملكرد جذب و در خور كسب امتياز باشد. اما ارزشيابي سالانه عملكردها به صورتي صوري و به گونه اي انجام مي شود كه هيچ جايي براي دل بستن به اصلاح رفتارها نمي گذارد.
گشتي كوتاه در اجتماع
* توزيع بن غير نقدي مستمري بگيران
ايرنا: دستورالعمل اجرايي تهيه و توزيع بن غير نقدي سال ۱۳۸۱ مستمري بگيران سازمان تأمين اجتماعي به كليه استانها ابلاغ شد.
ميزان كمك غير نقدي سال ۱۳۸۱ مستمري بگيران اين سازمان ماهانه سه هزار و ۶۰۰ ريال و براي يك سال كامل معادل ۴۳۲ هزار ريال است و تمامي مستمري بگيران بازنشسته، از كار افتاده و بازمانده (هر پرونده مستمري) كه تاريخ برقراري مستمري آنان لغايت سال ۱۳۸۰ باشد، استحقاق دريافت كمك مذكور را خواهند داشت.
همچنين، مستمري بگيراني كه مستمري آنان در طول سال ۱۳۸۱ برقرار شده است، در صورتي كه در سال مزبور حداقل شش ماه از دريافت مستمري منتفع شده باشند، به ازاي هر ماه كامل مبلغ سه هزار و ۶۰۰ ريال قابل پرداخت خواهد بود.
* روز «مهندسي» به ثبت رسيد
ايرنا: با پيشنهاد شوراي مركزي سازمان نظام مهندسي ساختمان كشور و تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي، روز پنجم اسفند ماه هر سال به نام روز «مهندسي» تعيين شد.به منظور تجليل از خدمات مهندسان كشور، پنجم اسفند ماه كه مصادف با سالروز تولد عالم، رياضيدان بزرگ ايراني، خواجه نصيرالدين طوسي است، به نام «مهندسي» نامگذاري و در تقويم مناسبتهاي رسمي كشور ثبت شد.
* جانبازان تا پايان سال خودرو مي گيرند
جانبازان ۶۰ و ۶۵ درصد تا پايان امسال خودروي خود را تحويل مي گيرند.به گزارش روابط عمومي و امور فرهنگي بنياد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامي، يوسف مجتهد سرپرست معاونت تعاون و امور اجتماعي سازمان امور جانبازان اين مطلب را اعلام كرد و افزود: امسال همچنين يك چهارم از مجموع جانبازان ۵۵ درصد خودروهاي خود را تحويل مي گيرند.
وي نحوه تحويل خودرو به جانبازان واجد شرايط را با ۵۰ درصد تخفيف اعلام كرد و گفت: ۵۰ درصد از كل مبلغ خودرو شامل تخفيف بوده و ۵۰ درصد بقيه به صورت اقساط در مدت ده سال بازپرداخت خواهد شد.
ثبت نام براي انتخابات شوراها ۹ديماه آغاز مي شود
گروه اجتماعي ـ ثبت نام از نامزدهاي دومين دوره انتخابات شوراهاي اسلامي از نهم ديماه سالجاري آغاز مي شود.
به گزارش ايرنا، عباس كاشيان فرماندار سمنان ضمن بيان اين مطلب گفت: متقاضيان براي كانديداتوري كه داراي شرايط ماده ۲۸قانون انتخابات شوراهاي اسلامي كشور مصوب سال ۱۳۷۸ هستند، مي بايست قبل از تاريخ ۸۱‎/۸‎/۱۵ از سمت خود استعفا مي كردند.وي خاطرنشان ساخت: باتوجه به اينكه قانون جديد شوراها هنوز تصويب و ابلاغ نشده است ملاك عمل همان قانون انتخابات مصوب سال ۱۳۷۸ است.
فرماندار سمنان با اعلام آمادگي كامل براي برگزاري انتخابات شوراها اظهار اميدواري كرد گروهها، انجمنها و تشكل هاي صنفي و سياسي با ورود به عرصه انتخابات موجبات مشاركت پرشور و گسترده قشرهاي مختلف مردم را فراهم كنند.وي از بخشداران خواست تا براساس برنامه زمانبندي انتخابات برنامه ريزي لازم را به عمل آورند.
از ۲۵ آبانماه جاري و براي اشتغال
ثبت نام براي اعزام گروههاي پزشكي به خارج آغازمي شود
• وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با صدور اطلاعيه اي زمان و شرايط ثبت نام از متقاضيان اشتغال گروههاي پزشكي و پيراپزشكي در خارج از كشور را اعلام كرد.
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي با صدور اطلاعيه اي زمان و شرايط ثبت نام از متقاضيان اشتغال گروههاي پزشكي و پيراپزشكي در خارج از كشور را اعلام كرد.
به گزارش روابط عمومي اين وزارتخانه، در دومين مرحله از طرح ايجاد فرصت هاي شغلي در خارج از كشور، ثبت نام از متقاضيان كه داراي مدرك دكتراي تخصصي در رشته هاي زنان و زايمان، توانبخشي، جراحي عمومي، داخلي، بيهوشي، ارتوپدي، گوش و حلق و بيني، قلب (كارديولوژيست) مغز و اعصاب (داخلي)، گوارش و پوست هستند، صورت مي گيرد.براساس اين اطلاعيه، عدم وجود هرگونه منع و تعهدي جهت خروج از كشورو داشتن حداقل ۲سال سابقه كاركلينيكي از سال۷۷ تاكنون، تسلط كامل به زبان انگليسي و دارا بودن كارت پايان خدمت يا معافيت دائم از انجام خدمت نظام وظيفه براي داوطلبان مرد از شرايط اعزام به خارج از كشور عنوان شده است.تاريخ ثبت نام از متقاضيان اشتغال در خارج از كشور از روز شنبه ۲۵ آبان ماه شروع و به مدت ده روز ادامه خواهدداشت.
رئيس مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور:
۷۱ درصد دانشياران و ۶۲ درصد استادياران كتاب نمي نويسند
ايران سالانه فقط ۱۲ صدم درصد در توليد پژوهش و مقالات علمي در جهان مشاركت دارد.
دكتر «محمدرضا محمدي» رئيس مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور، در گفت و گو با «ايرنا» ضمن بيان اين مطلب افزود: بررسي ها نشان مي دهد كه ۶۲‎/۳ درصد استادياران و ۷۱‎/۴ درصد دانشياران علوم پزشكي در طول سال، هيچ كتابي تأليف نمي كنند. در عين حال ۲۰ درصد دانشياران علوم پزشكي كمتر از چهار ساعت در هفته، وقت خود را صرف گردآوري اطلاعات مي كنند.
وي يكي از مشكلات موجود در امر پژوهشي را ضعف مديريت دانست و گفت: عدم وجود ديد نظام گرا در تعيين اولويت در كشور، نبود مواد قانوني لازم راجع به پژوهش در كشور، خلأ مديريت كلان و استراتژيك در كشور از جمله ضعفهاي مديريت پژوهش در عرصه علوم پزشكي محسوب مي شود.رئيس مركز ملي تحقيقات علوم پزشكي كشور همچنين نبود نيروي انتسامي كافي و كارآمد را يكي از مشكلات بخش پژوهش دانست.دكتر «محمدي» عم تخصيص مناسب و عدم پرداخعت بهنگام بودجه را از معضلات پژوهش برشمرد و گفت: سير تخصيص بودجه، بويژه در سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور از كيفيت مناسبي برخوردار نيست.
اجحاف كسبه تهران به مردم
ماهيانه ۴ ميليون ريال
هر واحد كسبي، ماهيانه چهارميليون ريال به شهر اجحاف مي كند و اين خلاف تلاش براي تحقق عدالت اجتماعي و اقتصادي و فرهنگ شهروندي است.
مهندس «محمدمهدي خورسندنيا» معاون حمل و نقل و ترافيك شهرداري تهران با اعلام اين مطلب، در تشريح موضوع گفت: اگر فضاي پارك خودرو در سطح مقابل هر واحدصنفي بويژه اغذيه فروشي ها و فروشگاههاي عرضه مواد غذايي را ۲۶ مترمربع در نظر بگيريم و قيمت متوسط هرمتر مربع زمين در سطح شهر را پنج ميليون ريال منظور كنيم، در آن صورت ۱۳۰ ميليون ريال فضاي مقابل هر واحد صنفي بدون اين كه هيچگونه هزينه اي از سوي اين گونه واحدها به شهرداري تهران پرداخت شود به نفع منافع شخصي اشغال شده است. حداقل سود روزانه چنين فضايي ۱۳۰ هزار ريال است كه ماهانه بالغ بر سه ميليون و ۹۰۰ هزار ريال و سالانه ۴۶ ميليون و ۸۰۰ هزار ريال مي شود.
بازرسان انجمن صنفي روزنامه نگاران انتخاب شدند
بازرسان انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران از سوي اعضاي شركت كننده در مجمع عمومي ساليانه انجمن انتخاب شدند.
به گزارش ايرنا، در اين انتخابات كه ديروز در سالن اجتماعات انجمن صنفي برگزار شد، «مسعود هوشمند رضوي» با ۸۷ رأي، «نيك آهنگ كوثر» با ۸۰ رأي و «محمدرضا كريمي» با ۵۸ رأي به عنوان بازرسان اصلي انجمن صنفي روزنامه نگاران انتخاب شدند.
همچنين «عذرا فراهاني» با ۴۳ رأي و «مينو بديعي» با ۴۶ رأي به عنوان اعضاي علي البدل بازرسان انجمن، انتخاب شدند.
«رجبعلي مزروعي» رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران، پيش از برگزاري انتخابات بازرسان به ارائه گزارش عملكرد هيأت مديره انجمن پرداخت و برگزاري سخنرانيهاي علمي در انجمن، گرفتن مجوز تأسيس دانشكده روزنامه نگاري، عضويت در فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران، ارائه خدمات رفاهي از جمله اختصاص وام به روزنامه نگاران و پيگيري مشكلات حقوقي آنها را از جمله اقدامات هيأت مديره در سال گذشته برشمرد.
رئيس انجمن صنفي روزنامه نگاران همچنين با اشاره به بازداشت «عباس عبدي» گفت: گويي قرار است پس از آزادي هر يك از اعضاي هيأت مديره انجمن، عضو ديگري بازداشت شود.پيش از اين «احمد زيدآبادي» و «عليرضا رجايي» نيز كه از اعضاي هيأت مديره انجمن صنفي روزنامه نگاران هستند، بازداشت و پس از مدتي آزاد شدند.
در اين جلسه، همچنين گزارش عملكرد بازرسان انجمن در سال گذشته ارائه شد.
از ابتداي سال ۸۲
افغاني ها بايد ماليات بر شغل بدهند
096795.jpg
گروه اجتماعي: براساس برآورد هزينه هايي كه به شكل دقيق صورت گرفته، هر تبعه افغاني براي جمهوري اسلامي ايران سالانه ۶۵۰ دلار هزينه دارد كه مجامع جهاني فقط حاضر به پرداخت هفت دلار از اين هزينه ها هستند.
به گزارش ايرنا، احمد حسيني مدير كل اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور ضمن بيان اين مطلب گفت: بنابراين از ابتداي سال ۱۳۸۲ اين هزينه ها از اتباع افغاني كه در كشور مانده اند به صورت «ماليات برشغل» و «شهريه هاي آموزشي» دريافت خواهد شد.حسيني افزود: براساس بودجه ۱۲ ميليون دلاري اختصاص يافته از سوي كميساريا و همكاري هرچه گسترده تر نيروي انتظامي، وزارت كشور و گمرك جمهوري اسلامي ايران، اميدواريم كه از سال آتي حدود ۵۰۰ هزار نفر از اتباع افغاني، از ايران به كشورشان برگردند.
حسيني افزود: قبل از اجراي طرح شناسايي اتباع بيگانه در كشور حدود يك ميليون و ۴۰۰ هزار نفر افغاني در ايران بدون هرگونه برگ شناسايي بودند، كه پس از اجراي اين طرح، شناسايي شده و برگه دار شدند.
به گفته اين مسؤول در وزارت كشور، آن دسته از اتباع افغاني كه بدون هرگونه برگه شناسايي در ايران تردد مي كنند، خواه امروز وارد كشور شده باشند و خواه چندين سال از ورودشان به كشور گذشته باشد، در صورت مشاهده بازداشت و طرد خواهند شد.حسيني درباره زنان ايراني كه با اتباع افغاني ازدواج كرده اند گفت: براساس قانون مدني قبلي افغانستان، تابعيت مرد به زن تحميل مي شود و ما برپايه همين مسأله تاكنون اطلاع رساني كرده ايم.
به گفته وي، برپايه طرح شناسايي، حدود ۲۶ هزار نفر از اين افراد در ايران زندگي مي كنند و حاصل اين ازدواجها حدود ۸۰هزار كودك است كه مدرك شناسايي افغاني دريافت كرده اند.مدير كل اتباع و مهاجرين خارجي وزارت كشور گفت: دولت ايران در حال حاضر شرايط خطرناك بودن وضعيت افغانستان براي اتباع افغاني را نمي پذيرد و بنابراين از طرف ما شرايط پناهندگي كنوانسيون ۱۹۵۱ ژنو «به خاطر ترس از جان» براي اتباع افغاني جاري نيست.
وي درباره اينكه گفته مي شود برخي از افغانيها به زور از ايران طرد مي شوند، گفت: بازگشت اتباع افغاني همانطور كه ما همواره اذعان داشته ايم «داوطلبانه» بوده است، اما فقط افغانيهايي ازايران طرد مي شوند، كه در طرح شناسايي اتباع بيگانه وزارت كشور شركت نكرده و بنابراين نه داراي برگه شناسايي بوده و نه از قبل داراي كارت آبي هستند.
به گفته وي، طرد اين افراد مانند قوانين هركشور ديگري است كه وجود اتباع بيگانه بدون مجوز حضور در كشور خود را نمي پذيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |