شنبه ۲ آذر ۱۳۸۱ - ۱۸ رمضان ۱۴۲۳
Sat, Nov 23, 2002
حوادث
شماره ۲۳۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
ناصر محمدخاني:
• ترس هر لحظه بيشتر به من فشار مي آورد. در همين لحظات به ياد پدر و مادرم مي افتادم و بي اختيار و با تمام وجود آنها را صدا مي كردم
در جريان تجسس هاي كارآگاهان دايره يك آگاهي تهران صورت گرفت
۱۲ حكم اعدام براي اعضاي باندهاي فساد در مشهد
گروه حوادث: ۱۴۵زن و مرد كه در مشهد اقدام به تشكيل باندهاي فساد، جعل اسناد و ايجاد خانه هاي فساد مي كردند، محاكمه و حكم اعدام براي ۱۲ تن از آنان صادر شده است.
محمد قاروني ـ رئيس شعبه ۱۹قضايي مشهد با اعلام اين مطلب به ايسنا گفت: از۱۴۵ پرونده اي كه از معاونت اطلاعات نيروي انتظامي به دادگستري ارجاع داده شده براي ۵۰تن از آنان رأي صادر شده است. وي افزود: براي ۱۲ نفر از اعضاي اصلي اين باند حكم اعدام همراه با حبس و شلاق تعيين شده بود كه ۷تن از آنان به حكم صادره اعتراض كرده اند. وي گفت: همچنين براي ۱۵نفر از زنان قواد كه رياست خانه هاي فساد را به عهده داشتند، حكم ۵سال حبس با شلاق حد و تعزيري تعيين شده است. رئيس شعبه ۱۹ قضايي مشهد اظهار داشت: پرونده اين باندها به ابعاد گوناگون از جمله باندهاي فساد، وجود زنان خياباني، باندهاي جعل اسناد و خانه هاي فساد تقسيم بندي شده است كه در اين راستا تاكنون ۵۰ زن خياباني، ۱۵زن قواد، چند باند جعل اسناد كه به صورت شبكه اي در سطح شهر فعاليت مي كردند و سه باند فساد به وسيله مأموران شناسايي و دستگير شده اند.
ناصر محمدخاني:
هنوز هيچ چيز مشخص نيست
098868.jpg
مربي تيم پيروزي در گفت وگو با ايسنا در خصوص آخرين اطلاعات موجود پرونده قتل همسرش گفت: فعلاً حركت و سرنخ جديدي حاصل نشده است و حتي مظنون به قتل را نيز آزاد كرده اند.
وي افزود: طي چند روز اخير همكاري مستمري با مسؤول پرونده داشتم و به سؤالاتي در مورد سوءظن خود به فرد يا افرادي از خانواده خود و همسرم، پاسخ گفتم و با اشاره به شرايط روحي و رواني نامساعد خود تأكيد كردم پس از تغيير شرايط روحي و رواني ام همكاري بهتري خواهم داشت، براين اساس بحثهاي حاشيه اي و اينكه مرا با قرار وكالت آزاد كرده اند صحت ندارد.
محمد خاني همچنين خاطر نشان كرد: هنوز هيچ چيز پرونده مشخص نيست كه قاتل از اقوام بوده يا خير و يا اينكه كليد منزل ما را در اختيار داشته باشد. بر اين اساس بايد منتظر ادامه دادرسي و پيگيري پرونده از سوي مراجع قضايي ماند. البته مسؤولان پرونده چند مظنون ديگر را نيز مدنظر دارند كه اقدام خواهند كرد. مربي تيم پيروزي با رد اينكه از طرف خانواده همسرش اقدام خاصي صورت نگرفته است، تصريح كرد: مطالب منتشر شده از سوي مطبوعات در خصوص اينكه خانواده همسرم به صورت جدي پيگير پرونده نيستند صحت ندارد و اصلاً مادر خانم من در آلمان نيست بلكه وي شب گذشته به اتفاق اقوامم در قطر مراسم چهلم همسرم را برگزار كرده اند.
محمدخاني با بيان اينكه خانواده همسرش شكايتي در خصوص پيگيري پرونده نكرده اند، گفت: خانواده همسرم به دنبال جنجال نيستند بلكه خواهان اداي حق مي باشند. وي بااشاره به آينده فرزندانش خاطر نشان كرد: بچه هايم چون بعد از اين جريان در تهران نمي ماندند و من نيز چون اين امر را به صلاح نديدم آنها را به قطر منتقل كردم. مربي تيم پيروزي افزود: من نيز بر اساس قول قبلي كه داده ام، ظرف دو روز آينده به قطر خواهم رفت و پس از چند روز ماندن و ديدار با بچه هايم به ايران بر خواهم گشت.
نجات يك نوجوان، ۶۸ ساعت پس از سقوط در چاه ۳۰ متري
• ترس هر لحظه بيشتر به من فشار مي آورد. در همين لحظات به ياد پدر و مادرم مي افتادم و بي اختيار و با تمام وجود آنها را صدا مي كردم
098877.jpg
يكي از دوستان مهدي در چاه را نشان مي دهد كه پس از حادثه توسط شهرداري پوشانده شده است
گـروه حوادث ـ مامان، من اينجا دور از تو مي ترسم. مامان اينجا تاريكه، مامان تورو خدا بيا پهلوم يا بگو بابام بياد. يكي بياد منو با خودش ببره خونه. دلم براي مدرسه و همشاگردي هام تنگ شده. الآن معلمم داره درس مي ده. الآن جاي من توي كلاس خاليه.
زن آشفته است. مرد سعي مي كند آشفتگي اش را پنهان كند. اما مگر مهر پدري و عشق مادري را مي توان پنهان كرد. مردمك هاي زن در حال غرق شدن در ميان گرداب انتظار و اضطراب است و مرد با تمام وجود و از ميان سينه تنها پسرش مهدي را صدا مي كند.
مـعلم دركلاس ايستاده است. دفتر حضور وغياب را باز مي كند «مهدي آقابابايي» ، هيچ صدايي نمي آيد. معلم از پشت عينك به جاي خالي مهدي نگاه مي كند. يكي از بچه ها آرام مي گويد قرار نبود نيايد، نكند... معلم چشم به پنجره كلاس مي دوزد، شايد مهدي امروز ديرتر به مدرسه بيايد. زنگ آخر خورده است. يكي از بچه ها خودش را به معلم مدرسه نزديك مي كند.
ـ آقا از ديروز كه مهدي از مدرسه رفته، خونه نرسيده!
098874.jpg
روز چهارشنبه ساعت ۲ بعداز ظهر بود. از مدرسه كه تعطيل شديم سوار تاكسي شدم تا به خانه زودتر برسم. تاكسي وقتي به ۱۵ متري چهارم افسريه خيابان ۲۷ رسيد، پياده شدم. و به طرف ديگر خيابان رفتم. راه رفتن در كنار چمن ها را دوست داشتم. آرام پايم روي چمن ها قرار گرفت. كيف ام را در دستم جابه جا كردم. قدم دوم را كه برداشتم يكدفعه همه چيز تغيير كرد.
&&&
مهدي آقابابايي كه ۱۳ ساله است و در كلاس اول راهنمايي درس مي خواند در ادامه در خصوص سه شبانه روز زندگي در عمق ۳۰ متري چاه مي گويد: چند لحظه بعد وقتي خودم را در ميان ظلمات چاه يافتم، متوجه شدم كه سقوط كرده ام. چند بار با تمام وجود فرياد زدم. اما بعد از آن وقتي فهميدم هيچ فايده اي ندارد شروع به گريه كردم. فكر كنم چند ساعتي گذشت تا آرام شدم. گذشت زمان را احساس نمي كردم ولي گرسنگي و تشنگي كه به من فشارمي آورد مرا متوجه گذشت زمان مي كرد.
تمام لحظات من در چاه در تاريكي و وحشت بود. كف چاه كمي آب بود و خيسي داخل چاه باعث سردترشدن فضاي چاه شده بود. براي همين كيف مدرسه ام را كف چاه قراردادم و روي آن نشستم. دراين مدت تنها وقتي از بالاي چاه، آب چكه مي كرد و داخل چاه مي ريخت متوجه مي شدم كه كارگران درحال آبياري چمن ها هستند. درآن لحظات بيشتر كمك مي خواستم، ولي هيچكس صداي مرا نمي شنيد. مهدي گفت: ترس هرلحظه بيشتربه من فشار مي آورد. درهمين لحظات به ياد پدر و مادرم مي افتادم كه الآن به دنبال من هستند و بي اختيار و با تمام وجود آن دو را صدامي كردم. تا اينكه صبح ديروز يكدفعه متوجه نوري در دهانه چاه شدم. يك لحظه خوشحال شدم، روي كيف ايستادم و فريادزدم: كمك، كمك!
پدر مهدي در گفت وگو با خبرنگار ما مي گويد: از چهارشنبه وقتي مهدي به خانه نيامد، به دايره ۱۱ اداره آگاهي اطلاع داديم. تصور مي كرديم كسي تنها پسرمان را ربوده است. ما تمام بيمارستانها، پزشكي قانوني و هرجايي را كه فكرش را بكنيد جست وجو كرديم تا اينكه صبح ديروز مطلع شديم يكي از مأموران فضاي سبز كه درحال آبياري چمن ها بوده متوجه صداي ضعيفي از داخل چاه شده و ازطريق يكي از كسبه به ۱۲۵ ـ سازمان آتش نشاني ـ تلفن زده و درخواست كمك كرده است.
كاظم لو ـ افسر آماده منطقه ۲ سازمان آتش نشاني ـ مي گويد: ساعت ۱۰ صبح جمعه ازطريق ستاد فرماندهي از وقوع حادثه مطلع شديم. پس از اعزام گروه نجات۵ آتش نشاني و پس از يك ساعت عمليات موفق شديم دانش آموز ۱۳ساله را ازعمق ۳۰ متري چاه خارج كنيم.
مهدي بلافاصله پس از خارج شدن از چاه توسط اورژانس به بيمارستان نيروي هوايي انتقال داده شد. پزشكان اين بيمارستان پس از معاينات دقيق متوجه ضعف شديد در بدن مهدي شدند و از آنجا كه وي از سه روز قبل هيچ غذايي نخورده و هيچ آبي ننوشيده بود، بلافاصله اقدامات پزشكي لازم را روي وي انجام دادند. چند ساعت بعد زماني كه مهدي چشم هاي خود را بازكرد و پزشكان متوجه رفع خطرشدند اجازه مرخصي او را از بيمارستان صادركردند. مهدي پس ازانتقال به منزل درحالي كه هنوز آثاري از ضعف در بدنش بود، به استراحت پرداخت.
پدر مهدي گفت: وقتي خبردارشديم كه پسرم از داخل چاه با تلاش مأموران نجات آتش نشاني بيرون آورده شده و به بيمارستان نيروي هوايي منتقل شده است، شادشديم ولي از شهرداري منطقه ۱۵ بخاطر بي توجهي شان و بازگذاشتن در چاه شكايت داريم. به گزارش خبرنگار ما ساعاتي پس از خارج شدن اين دانش آموز ۱۳ ساله از داخل چاه مأموران شهرداري اقدام به بستن در چاه كردند.
در جريان تجسس هاي كارآگاهان دايره يك آگاهي تهران صورت گرفت
دستگيري ۵ عضو باند سارقان مسلح «سحر»
098871.jpg
گروه حوادث: پنج پسر جوان كه با تشكيل باند سازمان يافته سرقت مسلحانه، اقدام به فعاليتهاي تبهكارانه در سطح شهر تهران مي كردند، در جريان عمليات ضربتي و غافلگيرانه كارآگاهان دايره يك آگاهي رديابي و دستگير شدند.
به گزارش خبرنگار ما، اقدامات پليس براي شناسايي و بازداشت اعضاي اين باند كه به «سحر» شهرت يافته بودند، در پي دريافت گزارش هايي مبني بر اينكه چند پسر جوان قوي هيكل مسلح به شمشير و اسلحه كمري با توسل به زور و تهديد و تيراندازي سرنشينان خودروهاي مدل بالا را پياده كرده و اتومبيل ها را به سرقت مي برند، در دستور كار پليس قرار گرفت.
به دستور قاضي عرفان، رئيس شعبه ۱۶۱۲ دادگاه جنايي تهران اكيپي از كارآگاهان دايره يك آگاهي تجسس هاي گسترده اي را براي رديابي اعضاي اين باند آغاز كرد. ساعت ۲ و ۳۰ دقيقه بامداد چهارشنبه ۲۹ آبان ماه سال جاري وقتي سرنشينان خودروي گشت پليس با مشاهده خودروي پژويي، به راننده آن دستور ايست دادند، او به سرعت اقدام به فراركرد.
بدين ترتيب عمليات تعقيب و گريز از حوالي ميدان آزادي شروع شد. مأموران گشت نيروي انتظامي با اعلام وضعيت به ساير خودروهاي گشت آنان را نيز در جريان ماجرا قرار دادند. دقايقي بعد راننده خودروي پژو وقتي خود را در محاصره پليس ديد، سعي كرد با فشردن پدال گاز راهي براي گريز بيابد ولي نتوانست خودرواش را كنترل كند و با جدول كنار خيابان فردوسي برخورد كرده و متوقف شد.
راننده جوان وقتي وضعيت را اينگونه ديد در حاليكه لوله تپانچه اش را به سمت پليس گرفته بود به طرف خيابان كوشك مصري پا به فرار گذاشت ولي چون متوجه شد راه فرار ندارد، راننده ميانسال يك خودرو آژانس تلفني را به گروگان گرفت تا اينكه در جريان درگيري بين او و گروگانش، مأموران موفق به بازداشت وي شدند. حسين ـ جوان ۳۰ ساله اي كه سر دسته شبكه سارقان مسلح «سحر» است در جريان بازجويي هاي كارآگاهان دايره يك آگاهي گفت: من به همراه ۴ تن از دوستانم كه همگي از رزمي كاران با تجربه و وزيده در رشته «وشو و شائولين» هستند مدتي قبل تصميم گرفتيم يك باند سرقت مسلحانه تشكيل دهيم.
وي افزود: از قبل چند قبضه شمشير سامورايي و قمه و اسلحه تهيه كرده بوديم چون دوستانم از استادان شمشيرزني بودند من يكي از اسلحه ها را برداشتم. از طريق آشنايي با چند مالخر از آنها سفارش مي گرفتيم و بلافاصله پس از تحويل سفارش ها، پول خود را دريافت مي كرديم. براي اينكه ضريب خطاها را از بين ببريم، هر كدام ازما يك دستگاه خط تلفن همراه خريداري كرده بوديم. براي هر تماس ابتدا بايد كلمه رمز «سحر با من است» را مي گفتيم. اگر در هر يك از تماس ها اين جمله گفته نمي شد، مي فهميديم كه او توسط پليس دستگير شده است.
با توجه به اطلاعاتي كه اين متهم بازداشت شده از مخفيگاه ساير همدستانش در اختيار مأموران قرار داده بود چند اكيپ ويژه به شرق تهران اعزام شده و در جريان يك سري عمليات غافلگيرانه چهار همدست او را به نامهاي احمد، ناصر، حميد و امير بازداشت كردند. در جريان تحقيقات كارآگاهان، اعضاي اين شبكه سه فقره سرقت مسلحانه در شمال تهران را به گردن گرفتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |