• ترس هر لحظه بيشتر به من فشار مي آورد. در همين لحظات به ياد پدر و مادرم مي افتادم و بي اختيار و با تمام وجود آنها را صدا مي كردم
|
|
يكي از دوستان مهدي در چاه را نشان مي دهد كه پس از حادثه توسط شهرداري پوشانده شده است
|
گـروه حوادث ـ مامان، من اينجا دور از تو مي ترسم. مامان اينجا تاريكه، مامان تورو خدا بيا پهلوم يا بگو بابام بياد. يكي بياد منو با خودش ببره خونه. دلم براي مدرسه و همشاگردي هام تنگ شده. الآن معلمم داره درس مي ده. الآن جاي من توي كلاس خاليه.
زن آشفته است. مرد سعي مي كند آشفتگي اش را پنهان كند. اما مگر مهر پدري و عشق مادري را مي توان پنهان كرد. مردمك هاي زن در حال غرق شدن در ميان گرداب انتظار و اضطراب است و مرد با تمام وجود و از ميان سينه تنها پسرش مهدي را صدا مي كند.
مـعلم دركلاس ايستاده است. دفتر حضور وغياب را باز مي كند «مهدي آقابابايي» ، هيچ صدايي نمي آيد. معلم از پشت عينك به جاي خالي مهدي نگاه مي كند. يكي از بچه ها آرام مي گويد قرار نبود نيايد، نكند... معلم چشم به پنجره كلاس مي دوزد، شايد مهدي امروز ديرتر به مدرسه بيايد. زنگ آخر خورده است. يكي از بچه ها خودش را به معلم مدرسه نزديك مي كند.
ـ آقا از ديروز كه مهدي از مدرسه رفته، خونه نرسيده!
روز چهارشنبه ساعت ۲ بعداز ظهر بود. از مدرسه كه تعطيل شديم سوار تاكسي شدم تا به خانه زودتر برسم. تاكسي وقتي به ۱۵ متري چهارم افسريه خيابان ۲۷ رسيد، پياده شدم. و به طرف ديگر خيابان رفتم. راه رفتن در كنار چمن ها را دوست داشتم. آرام پايم روي چمن ها قرار گرفت. كيف ام را در دستم جابه جا كردم. قدم دوم را كه برداشتم يكدفعه همه چيز تغيير كرد.
&&&
مهدي آقابابايي كه ۱۳ ساله است و در كلاس اول راهنمايي درس مي خواند در ادامه در خصوص سه شبانه روز زندگي در عمق ۳۰ متري چاه مي گويد: چند لحظه بعد وقتي خودم را در ميان ظلمات چاه يافتم، متوجه شدم كه سقوط كرده ام. چند بار با تمام وجود فرياد زدم. اما بعد از آن وقتي فهميدم هيچ فايده اي ندارد شروع به گريه كردم. فكر كنم چند ساعتي گذشت تا آرام شدم. گذشت زمان را احساس نمي كردم ولي گرسنگي و تشنگي كه به من فشارمي آورد مرا متوجه گذشت زمان مي كرد.
تمام لحظات من در چاه در تاريكي و وحشت بود. كف چاه كمي آب بود و خيسي داخل چاه باعث سردترشدن فضاي چاه شده بود. براي همين كيف مدرسه ام را كف چاه قراردادم و روي آن نشستم. دراين مدت تنها وقتي از بالاي چاه، آب چكه مي كرد و داخل چاه مي ريخت متوجه مي شدم كه كارگران درحال آبياري چمن ها هستند. درآن لحظات بيشتر كمك مي خواستم، ولي هيچكس صداي مرا نمي شنيد. مهدي گفت: ترس هرلحظه بيشتربه من فشار مي آورد. درهمين لحظات به ياد پدر و مادرم مي افتادم كه الآن به دنبال من هستند و بي اختيار و با تمام وجود آن دو را صدامي كردم. تا اينكه صبح ديروز يكدفعه متوجه نوري در دهانه چاه شدم. يك لحظه خوشحال شدم، روي كيف ايستادم و فريادزدم: كمك، كمك!
پدر مهدي در گفت وگو با خبرنگار ما مي گويد: از چهارشنبه وقتي مهدي به خانه نيامد، به دايره ۱۱ اداره آگاهي اطلاع داديم. تصور مي كرديم كسي تنها پسرمان را ربوده است. ما تمام بيمارستانها، پزشكي قانوني و هرجايي را كه فكرش را بكنيد جست وجو كرديم تا اينكه صبح ديروز مطلع شديم يكي از مأموران فضاي سبز كه درحال آبياري چمن ها بوده متوجه صداي ضعيفي از داخل چاه شده و ازطريق يكي از كسبه به ۱۲۵ ـ سازمان آتش نشاني ـ تلفن زده و درخواست كمك كرده است.
كاظم لو ـ افسر آماده منطقه ۲ سازمان آتش نشاني ـ مي گويد: ساعت ۱۰ صبح جمعه ازطريق ستاد فرماندهي از وقوع حادثه مطلع شديم. پس از اعزام گروه نجات۵ آتش نشاني و پس از يك ساعت عمليات موفق شديم دانش آموز ۱۳ساله را ازعمق ۳۰ متري چاه خارج كنيم.
مهدي بلافاصله پس از خارج شدن از چاه توسط اورژانس به بيمارستان نيروي هوايي انتقال داده شد. پزشكان اين بيمارستان پس از معاينات دقيق متوجه ضعف شديد در بدن مهدي شدند و از آنجا كه وي از سه روز قبل هيچ غذايي نخورده و هيچ آبي ننوشيده بود، بلافاصله اقدامات پزشكي لازم را روي وي انجام دادند. چند ساعت بعد زماني كه مهدي چشم هاي خود را بازكرد و پزشكان متوجه رفع خطرشدند اجازه مرخصي او را از بيمارستان صادركردند. مهدي پس ازانتقال به منزل درحالي كه هنوز آثاري از ضعف در بدنش بود، به استراحت پرداخت.
پدر مهدي گفت: وقتي خبردارشديم كه پسرم از داخل چاه با تلاش مأموران نجات آتش نشاني بيرون آورده شده و به بيمارستان نيروي هوايي منتقل شده است، شادشديم ولي از شهرداري منطقه ۱۵ بخاطر بي توجهي شان و بازگذاشتن در چاه شكايت داريم. به گزارش خبرنگار ما ساعاتي پس از خارج شدن اين دانش آموز ۱۳ ساله از داخل چاه مأموران شهرداري اقدام به بستن در چاه كردند.