شنبه ۲ آذر ۱۳۸۱ - ۱۸ رمضان ۱۴۲۳
Sat, Nov 23, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۰۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
شكاف هاي ديني در ايران
098790.jpg
اشاره:
به چالش كشيده شدن باورهاي ديني وايجاد شكاف در آنها، در جامعه اي كه حكومت آن حكومت ديني است از مشكلات مهم فرا روي آن حكومت است كه قابليت تبديل شدن به بحراني شديد وريشه اي را دارد.درجامعه ي كنوني ما به رغم بيش از بيست سال حكومت ديني، نشانه هاي بسياري به چشم مي خورد كه بيانگر شديدتر شدن شكاف هاي ديني، چه در سطح عمومي جامعه و چه در سطح نخبگان، است. يافتن چرايي مسأله از مهماتي است كه بايستي كوشيد تا پاسخ هايي موجه وخرسند كننده براي آن يافت ودر برنامه ريزي هاي فرهنگي به آنها توجه نمود.
•••
به نظر مي رسد موضوع را مي توان در سه حوزه و سه دامنه به بحث وبررسي گذارد:
الف ـ حوزه معرفت شناسانه
ب ـ حوزه روان شناسانه
ج ـ حوزه جامعه شناسانه
الف ـ حوزه معرفت شناسانه
معرفت ديني در دوران مدرن و پسامدرن:
چارچوب ونظام معرفتي آدميان در دوراني كه به آن نام سنت داده اند از خصوصيت ها و ويژگي هاي خاصي برخوردار بود. از جمله ي آن ويژگي ها مي توان به ابتناي نظام انديشه ي آدمي به مبنايي واحد اشاره كرد. آن فضا و چارچوب معرفتي،نوع و روش هاي زندگي و عملي متناسب با خود را يافته بود. كه در نتيجه ي آن بسياري از گزاره هايي كه درباره ي دين ارائه، بيان و يا تفسير مي شد در آن نظام انديشه، سازگار، مقبول و موجه بود.اين گزاره ها حتي اگر بر اصول عقلاني نيز استوار بودند آن اصول، خود سازگار با چارچوب معرفتي سنت بودند. نيز اگر برخي از آن گزاره ها چالش هايي را پديد مي آوردند، مسأله به پايه ها و بنيان هاي معرفتي گسترانده نمي شد و در چارچوب سنت حل شدني بود.
ليكن بنيان هاي معرفتي آدميان، پس از رنسانس دگرگوني هاي بسياري يافت وآن چارچوب ها از اساس تغيير پيدا كرد.
با ورود آرام و تدريجي مسلمانان و جامعه هاي مسلمان از حدود صدو پنجاه سال پيش به فضاي معرفتي مدرن، دامنه ي آن دگرگوني ها به جامعه ي مسلمان نيز كشيده شد كه اثرهاي بسيار دامنه داري بر حوزه هاي نظر وعمل آنان بر جاي گذارد.
بسياري از گزاره هاي ديني پيشين اين بار در ميان مسلمانان با چالش هايي در بنيان ها واساس رو برو گرديد. اين رويارويي ها، سبب تلاش هايي براي پاسخ گويي شد اما بسياري از اين پاسخ ها در حوزه و فضاي سنت بود و هست وتوجهي به تفاوت هاي مهم سنت ودوران مدرن و پسامدرن نداشت و ندارد. با آن پرسش ها بسيار ساده برخورد شده و توجه نشده كه گرچه در برخي موارد ممكن است لفظ ومنطوق اين پرسش ها به آنچه در گذشته بود شباهت داشته باشد اما ديد و نگاه بشر به جهان وآنچه در آن است تفاوت يافته است از اين روي آراي او مفهومي متفاوت يافته وتلاش براي پاسخ گفتن درچارچوب الگوهاي سنتي مفيد به مقصود نخواهد بود.
از ديگر ويژگيهاي معرفت شناسانه مدرن، بازنگري دائمي نظام هاي باور است . به گونه اي كه بسياري از نظام هاي باور حتي در همين سالهاي اخير دگرگوني ها و تغييرات زيادي پيدا كرده اند. براي نمونه مي توان به ليبراليسم و يا سوسياليسم اشاره كرد كه مثلاً ليبراليسم بسياري از گزاره هاي اخلاقي را در نظام باور خويش جاي داده است يا سوسياليسم كه بيش از آن ديگري تغيير يافته است. ازاين رو شناخت دقيق نظام هاي باور و نه شناختي كاريكاتوريزه، نقش بسيار مهمي در شناخت زمانه دارد.
باتوجه به مطالب پيش گفته به نظر مي رسد ازجمله دليل هاي شكاف ديني بويژه در جامعه ايران بي توجهي به پرسش هايي است كه در فضاي مدرن و يا پست مدرن ايجاد مي شود ودرنيافتن مفهوم آن سؤالها مي باشد.
ارائه تصويري كاريكاتوريزه از نظام هاي معرفتي ديگر كه متأسفانه در بسياري تريبون هاي رسمي تبليغ چنين است ، آن هم در زمانه اي كه دسترسي به اطلاعات براي همگان ممكن است از جمله دليل هاي ديگري است كه سبب بي اعتمادي به آن مراكز وگويندگان از يك سو و بدفهمي درميان خود گويندگان آن سخنان مي شود وباعث مي گردد تا نه تنها به مسأله اصلي پرداخته نشود كه دليلي تازه براي رويگرداني از حوزه هاي رسمي ديني ايجاد شود وشرط اساسي گفت وگو ميان حوزه معرفت ديني و ديگر حوزه هاي معرفتي از بين برود.
محدوده معرفت ديني ونوع ارتباط آن با ديگر حوزه هاي معرفتي
از جمله ويژگيهاي دوران مدرن و پست مدرن، گوناگوني مباني معرفت بشري وتكثر در آنهاست هرچند ممكن است نشانه هايي ازاين تكثر در پيش از آن ديده شود اما اين تكثر و گوناگوني تنها در مدرنيته وپس از آن در پست مدرنيته كاملاً جدي گرفته شد.
تكثر در مباني سبب تكثر در نظام هاي معرفتي گرديده است . از اين رو بايستي :
الف ـ محدوده ومحدوديتهاي هرنظام معرفتي بايستي تعيين شود. گرچه در حوزه علوم انساني تعيين محدوده به نحو دقيق و تغييرناپذير ممكن نيست.
ب ـ چگونگي ارتباط و اثرگذاري اين حوزه هاي معرفتي از ديگر مسأله هايي است كه بايد به آن پرداخته شود.
معرفت ديني نيز ازاين امر خارج نيست و بايد:
نخست، محدوده و محدوديت هاي آن را در حد امكان مشخص و معلوم گردانيد. ليكن اكنون نهادهاي ديني و رسمي به گونه اي تبليغ و ترويج مي كنند كه گويي معرفت برخاسته از دين عهده دار تمامي حوزه هاي نظري و عملي زندگي بشر است . اما توجه به اين نكته ضروري است كه اين ادعا بيش از آنكه به سود معرفت ديني باشد سبب زيان رساني به آن خواهد شد وبسياري از مشكلات را بي دليل و بي وجه بردين بار مي نمايد. تجربه اروپا در دوران رنسانس تجربه اي در خورتوجه و تأمل برانگيز است كه به هيچ روي نمي توان و نبايد از آن چشم پوشيد. به علاوه حتي در زندگي روزانه و مردمان عادي نيز قادر به يافتن شواهد بسياري برخلاف اين مدعا هستند.
دوم ، حوزه هاي گوناگون معرفت بشري اثرهاي بسيار در يكديگر دارند معرفت ديني نيز مشمول اين قاعده است . اين امر حتي در همان فضاي سنتي نيز پذيرفته شده است . اين سخن كه فقه مجتهد فلسفه خوانده بوي فلسفه مي دهد و فقه اصولي بوي اصول، ناظر به همين معناست.
اما در دوران جديد اين اثرگذاري بسيار پر رنگ و جدي تر است. بي توجهي به ساير حوزه هاي معرفتي حتي سبب حذف از حوزه ي معارف جدي مي گردد و به اصطلاح باعث مي شود تا آن حوزه از معرفت به موزه ي انديشه ها سپرده شود. در بين انديشمندان معاصر مي توان به تأكيد امام (رحمة الله عليه) بر موضوع اشاره كرد آنجا كه اجتهاد مصطلح در حوزه ها را ناكافي مي شمارد و آگاهي از علوم جديد را بر مجتهدان امروزين فرض مي داند.
به همين دليل آگاهي از بنيان هاي شكل دهنده ي آن علوم و تفكر برآمده از آنها ضرورتي بيشتر مي يابد.
باورهاي خرافي ـ دين عوامانه:
مشوب بودن تفسيرها و تبيين هاي مربوط به باورهاي ديني به خرافه و سخناني خردناپسند و عقل ستيز از جمله مشكلات تمامي دين ها و نيز اسلام است كه در تاريخ خويش همواره به آن مبتلا بوده اند.
ليكن استقرار حكومت ديني و در اختيار داشتن رسانه هاي تبليغي مهمي چون راديو و تلويزيون وظيفه اي بسيار مهم را برعهده ي حكومت ديني مي نهد: سعي و تلاش وافر در پالايش باورهاي ديني از خرافه.
با نگاهي، حتي اگر از سر تأمل نيز نباشد، برعملكرد رسانه هاي رسمي تبليغ دين به ويژه رسانه اي قدرتمند و فراگير همانند راديو و تلويزيون فروكاسته شدن دين به سطحي كه از آن به نام دين مداحان ياد مي شودكاملاً چشمگير و آشكار است. امري كه حتي با نظام معرفتي و باورهاي سنتي و حوزه اي درباره ي دين نيز ناسازگاري و تعارض آشكار دارد. در آن نظام نيز فروكاستن دين بدان پايه و مايه پذيرفتني نيست.
اين ساده سازي دين ظاهراً در حال گسترش به بسياري از حوزه هاي تبليغي رسمي دين و مراكزي است كه وظيفه ي اصلي آنان بحث وفحص و گسترش معرفت است. اين امر در كنار ارائه تصويري كاريكاتوريزه از ديگر نظام هاي فكري، هر چند ممكن است در ابتدا كار را آسان نمايد اما شواهد موجود نشان مي دهد حتي اگر زماني اين عمل كاربرد داشته است اكنون زيانش بسيار بيشتر از سودش است. چون اول آنكه با توجه به آساني دسترسي به اطلاعات با ياري تكنولوژي فعلي دسترسي عموم مردم به سخنان ديگران به راحتي امكانپذير شده است.
دوم آنكه مصون نماندن هيچ باور عقيده اي در دانش بشري از نقد و تبديل اين امر به ويژگي فراگير زمانه كار را دشوار نموده است. بنابراين به نظر مي رسد:
همان گونه كه اثر زمان و مكان در فقه پذيرفته شده است. بايد پذيرفت كه زمانه ي مدرن و بنيان هاي نوين انديشه اثر بسياري در نظام باور آدميان و نيز نظام باور ديني آنان گذارده است و بسياري از معيارها و پيش فرضها را تغيير داده است كه اين امر ممكن است سبب شود تا در مراجعه ي دوباره به متون ديني نتيجه هاي تازه اي گرفته شود. از اين روي رجوع دوباره به متن دين و با معيارهاي تازه ضروري مي نمايد و ممكن است لازم شود بسياري از گزاره هاي ديني بازنگري و يا دوباره صورت بندي گردد، احتمالاً بسياري از گزاره هاي ديني به خصوص در حوزه ي معرفت شناسي نياز به اين بازنگري خواهند داشت.
اما نكته اي كه در ذيل مسأله درخور توجه است، مسأله ي زبان دين مي باشد. انديشمندان و متفكران و رهبران ديني به طور معمول براي بيان معارف ديني به زبان زمانه و مردم خويش سخن گفته اند كه گاهي ممكن است سبب بدفهمي شود. اما در زمانه كنوني ارائه معارف ديني به زباني كاملاً اسطوره اي و رازورزانه، هرچند ممكن است زماني زبان مناسبي بوده، مفيد و سودمند نباشد كه موجب تن زدن از پذيرش محتوا نيز بشود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |