|
دينداري ومنافع مادي؛ تزاحم يا سازگاري
(بخش دوم وپاياني)
|
|
|
اشاره : در بخش اول نويسنده در تبيين شكاف هاي ديني موجود درايران سه حوزه معرفت شناسانه، روان شناسانه وجامعه شناسانه را از يكديگر تفكيك كرد ودر نخستين قسمت بحث به تبيين تأثيرات دوران مدرن و پست مدرن برمعرفت ديني پرداخت. دراين قسمت با تكميل بحث معرفت شناسانه به حوزه روان شناسي ، جامعه شناسي نيز وارد مي شود واز مواردي نظير تربيت هاي سخت گيرانه خانوادگي در امور ديني ، ترويج و تبليغ دين از سوي متوليان سنتي ، ترويج بي حد وحصر غم واندوه از رسانه هاي رسمي و تمايز نگذاردن بين سطوح مختلف دينداري به عنوان عوامل بروز شكاف ديني ياد مي كند. ••• يكي از ويژگيهاي پذيرفته شده در دوران جديد تمايز بين صاحب انديشه و انديشه و جاري نكردن حكم يكي بر ديگري است. لذا بايستي بين تفسيرهاي ارائه شده از دين و برداشتها از آن و صاحبان آن رأي و تفسير تمايز گذارد و حكم يكي را بر ديگري نراند اين كار علاوه بر آنكه خطايي معرفت شناسانه است، تجربه حتي جامعه ايران نيز نشان داده است كه توجه نكردن به اين مسأله خود سبب ايجاد بدبيني ها، جداسازي هاي زيان رسان و در نهايت به زيان نهادهاي رسمي ديني و معارفي كه آنان گسترش مي دهند، مي شود. پاي بندي به عقلانيت حتي در معناي حداقلي آن اجازه نمي دهد كه ناسازگاري در نظام معرفتي را پذيرا شويم. از اين رو بايستي ميان باورهاي گوناگون فرد سازگاري ايجاد كرد از اين چنانچه ميان برخي باورهاي ديني و يا برخي باورهاي ديني و يافته هاي دانش مدون ناسازگاري ايجاد شود بايستي به نحوي معقول و موجه به سازگار كردن آنها كوشيد. اين مسأله حتي در نظام سنتي نيز مورد توجه بوده است و برخي از انديشمندان مسلمان مثلاً در تعارض بين يافته هاي قطعي عقلي و حكمي ديني يافته عقلي را مقدم مي دانسته اند مسأله با توجه به اثر بسيار قدرتمند دانش مدرن بشري بيشتر داراي اهميت مي نمايد. مسأله ديگر تفكيك گزاره هاي ديني پالايش و درجه بندي آنهاست. برخي باورها را مي توان ذاتي دين دانست و برخي ديگر از لازمه هاي دين است. به نظر مي رسد اصرار و پافشاري بيش از اندازه بر آنچه كه دين بودن دين به آن وابسته نيست علتي براي دين گريزي خواهد شد. از اين روي توجه به اين نكته در ارائه رسمي دين از سوي حكومتي ديني مي تواند هم رواج و گسترش دين پذيري را آسان تر نمايد هم مشكلات كمتري را فراروي حكومت قرار دهد. ب ـ حوزه روان شناسانه احساس تزاحم ميان دينداري و منافع زندگي مادي: ممكن است برخي به اين احساس دچار شوند كه پاي بندي به دين بويژه پاي بندي به شريعت و احكام دين آنان را در زندگي دنيوي دچار تنگناهاي شديد مي كند و از زندگي دنيايي بازمي مانند و نمي توانند از مواهب آن بهره مند گردند. يا بايد دين و پاي بندي به احكام دين را پذيرفت يا زندگي دنيايي و مادي را. احتمالاً مهمترين عاملهاي پيدايي چنين احساسي به شرح ذيل است: يكم ـ تربيتهاي سخت گرايانه خانوادگي در امور ديني و انعطاف ناپذيريهايي كه در خانواده ها به نام تربيت ديني رواج دارد. بويژه در خانواده هاي مذهبي. دوم ـ ترويج و تبلغ دين از سوي متوليان سنتي آن به عنوان امري خشك كه تنها منحصر در اعمال ظاهري و مناسكي است. آن هم بي هيچ انعطافي. سوم ـ ترويج بي حد و حصر غم و اندوه از رسانه هاي رسمي تبليغي بويژه صدا و سيما به عنوان مراسم مذهبي و تأكيد بسيار بر اين ويژگي. به هر روي اين احساس كه يا دين و يا دنيا، به خصوص با توجه به اثر قدرتمند مظاهر دنياي مدرن در زندگي و احتمالاً ناممكني ادامه زندگي بدون اين مظاهر، سبب مي شود تا فرد، دين را از مهمترين بازدارنده هاي موفقيت و رسيدن به هدفهاي شخصي در زندگي مدرن بداند ادامه اين تعارض به احتمال بسيار زياد به ضرر دينداري خواهد انجاميد و از تعداد دينداران در جامعه مي كاهد. در اينجا نيز تجربه غرب در دوران رنسانس بسيار حائز اهميت و تكاندهنده است. براي حل مشكل توجه به دو روش عمده ذيل مفيد خواهد بود: برنامه ريزي بلندمدت نهادهاي آموزشي و تربيتي بويژه آموزش و پرورش با توجه به فراگيري آن بايستي با توجه به اين مهم تربيت ديني كودكان و نوجوانان را اصلاح نمايند و آنان را به سمت زندگي اخلاقي و معنوي رهنمون گردند. در اين باره قطعاً بايد از تأكيد بيش از اندازه بر مناسك و كارهاي ظاهري پرهيز گردد. چنانچه با توجه به نتيجه هاي نامناسب از تبليغات گذشته پذيرفته شود كه بايد روشهاي تبليغي دين و محتواي تبليغ اصلاح شود نكته هاي زير شايد راهگشا باشد: .۱ شناخت زمان و مكان در تبليغ، عنصري اساسي است، نمي توان بي توجه به جامعه مورد تبليغ ، پنداشت همه آنچه كه در زماني و براي عده اي اثر مثبت داشته است در زماني ديگر و براي عده اي ديگر كه احتمالاً در سطحهاي متفاوتي از دانش و آگاهي هستند، نيز مفيد و اثرگذار باشد. اين مسأله در زمان كنوني كه راه حل هاي دسترسي به ديگر رسانه نيز چندان مشكل نيست مهمتر مي نمايد. .۲ جنبه هاي سرزنده و شادي آفرين بسياري وجود دارد كه در تعارض با دين نيست يا موافق و سازگار با آن است، كه مي توان به جاي ترويج بيش از اندازه عزا و غم به آنها نيز پرداخت. .۳ تبليغ مستقيم و عريان، به خصوص در امور ديني، در بسياري مواقع نتيجه عكس دارد، نمونه هاي بسياري از آن را در سالهاي اخير در كشور تجربه كرده ايم. .۴ گره زدن دينداري به برخي مسائل و حاشيه هاي زودگذر سياسي و تأكيد بر آن در تبليغ تاكنون ضربه هاي بسياري بر جايگاه دين و دينداري وارد آورده است. رعايت اين نكته ها به احتمال بسيار زياد مي تواند نتيجه هاي مفيدتر و گسترده تري به بار آورد. ج : حوزه جامعه شناسانه نمي توان اين حوزه را جدا و نامرتبط با دو حوزه ديگر دانست. اين سه حوزه به نظر مي رسد ارتباط تنگاتنگي با هم داشته باشند. در اين دامنه دليلهاي ذيل به نظر مهم مي رسد: گستراندن هنجارها و ارزشهاي گروهي معين بر تمام جامعه: از جمله اموري كه به نظر مي رسد تاكنون با ناكامي فراوان روبرو شده است و نتيجه هاي منفي زيادي نيز پديد آورده است، سعي در گستراندن هنجارها و ارزشهاي برخي جمع هاي محدود ديندار به تمامي جامعه و سنجيدن دينداري مردم براساس همان معيارها، هنجارها و ارزشها باشد. از جمله تبليغ هنجارهايي كه در گروههاي كوچك و معين كاربرد دارد يا تأكيد بر الگوها و مدل خاص برگرفته از جمعي محدود از نشانه هاي موضوع است. نگاهي به واكنشها نشاندهنده مقاومت ديگر گروههاي جامعه بويژه گروههاي جوان و نوجوان در برابر موضوع است كه متأسفانه با پاي فشردن بيش از حد معمول بر آن الگوهاي محدود در حال تبديل به عاملي براي دين گريزي در سطح جامعه شده است. تمايز نگذاردن بين سطح ها و مرتبه هاي گوناگون دينداري: به نظر مي رسد دينداري داراي مراتب و درجات متفاوتي است و نمي توان از همه مردم انتظار داشت در يك درجه و مرتبه از دينداري قرار گيرند. نشانه هاي بسياري را مي توان براي اين مدعا در كتاب و سنت و شيوه و منش ائمه عليهم السلام يافت. قرآن در برخي موارد به عنوان مثال بر اين تفاوتها در ميان مسلمانان و يا بين پيامبر و مسلمانان به صراحت اشاره مي كند و حتي به تفاوت تكليف ها نيز اشاره دارد. لذا به نظر مي رسد در جامعه نيز نمي توان ونبايد از همه مردم انتظار يگانه اي داشت و آنان را وادار كرد كه مقيد به يك درجه ي معين از دينداري، چه در حوزه ي فردي و چه حوزه ي اجتماعي، باشند. پذيرش كثرت در مرتبه دين داري، ما را به پذيرش كثرت در رفتار مردمان ديندار نيز رهنمون مي شود بنابراين نمي توان از مردم جامعه انتظار داشت كه براساس يك روش و يا الگوي معين دينداري رفتار نمايند. خواستن چنين وظيفه اي از مردم احتمالاً از مصداق هاي تكليف مالايطاق خواهد بود كه عاملي براي رويگرداني از تمامي مسأله خواهد شد. در تاريخ اسلام بويژه سيره ي خود پيامبر نيز شواهد و نمونه هاي بسياري مبني بر تأكيد پيامبر بر اين نوع از كثرت وجود دارد. اما نكته ي مهم ديگر كه در اين زمينه بايستي مورد توجه قرار گيرد تغيير در معناي «دينداري» در ميان مردم است. تاكنون دينداري در سطح عمومي جامعه به معناي پايبندي كامل بود به تمامي آنچه كه دين مناسكي نام دارد، اما به نظر مي رسد اكنون اين معنا از دينداري در سطح عمومي جامعه در حال تغيير است و از ميزان پايبندي مردم به دين مناسكي كاسته شده است، گرچه بايستي توجه داشت خود مناسك نيز در بسياري موارد در حال تغيير معناست. از سوي ديگر احتمالاً گرايش بيشتري به بحث معنويت در حال پيدايش است. رواج برخي عمل هاي ناروا و غيرانساني به نام دين: از جمله آفت هاي مهم دينداري بخصوص در عصر كنوني، اقدامهاي ناروا وغيرانساني برخي به نام دين است بويژه كه جامعه نشانه هايي در دست دارد كه برخي مراكز ديني در برابر اين اعمال، سكوت و يا حتي آنها را تأييد ضمني كرده اند. وجدان عمومي جامعه نمي تواند حتي به نام دين پذيراي اينگونه اعمال باشد ونمي تواند بپذيرد حتي در برابر مخالفان معيارهاي اخلاقي رعايت نشود. نتيجه ي اين مسأله در مرتبه ي اول رويگرداني جامعه از مرتكبان آن است و در مرتبه هاي بعدي احتمالاً سبب دين گريزي خواهد شد. در اينجا نيز شايد اشاره اي دوباره به سرنوشت ديني مسيحي و حكومت ديني برخاسته از آن دين در غرب ضروري و لازم باشد. گستردگي بي حد و حصر حوزه ي سياست جامعه نياز دارد تا بسياري از حوزه ها از حوزه ي قدرت وحكومت فاصله داشته باشد و بتواند فارغ از درگيري با حوزه ي قدرت، به پردازش ساز و كار خويش مشغول باشد و در اثر رابطه ي دوجانبه اي كه از طريق نهادهاي واسطه با حوزه ي قدرت دارد در قدرت اثر بگذارد و يا از آن اثر بپذيرد. در جامعه ي ما از يك سو حوزه ي حاكميت و قدرت به طور مستقيم به حوزه ي اجتماعي و به جامعه متصل شده است و از سوي ديگر تلاش بسيار گشته تا تمامي اعمال حاكميت را عين دين معرفي نمايند، حاكميت در هر كشوري يكپارچه است ونمي توان از اثربخشي از آن چشم پوشيد وهرگونه چون و چرا در اين باره بويژه در چندسال اخير، با عنوان مخالفت با دين تلقي گرديده است. پرواضح است كه در اين ميانه بيشترين صدمه بر جايگاه دين و دينداري در جامعه وارد شده است. با توجه به مطالب پيش گفته به نظر مي رسد: از لازمه هاي برقراري حكومت در جامعه هاي كنوني پذيرش كثرت عقايد و باورهاست. حومت ديني نيز در اين عصر و زمانه از قاعده به دور نيست لذا بايستي در هنجارها و ارزش ها و نيز مراتب دينداري مردم پذيراي كثرت شد. علاوه بر آن كه جامعه از تك مرجعي بودن به جامعه اي چندمرجعي تبديل شده است و تعدد در گروههاي مرجع جامعه سبب تكثر در هنجارها و ارزش هاي جامعه شده است. از تحميل الگوها و هنجارهايي كه منحصر و مخصوص به گروههاي معيني از جامعه است بر تمامي جامعه دوري شود. محدوده ي حوزه ي سياست و قدرت را بايستي معين كرد و فعاليت ديگر حوزه هاي اجتماعي را به رسميت شناخت و از گره زدن بيش از حد لزوم مسائل سياسي با مسائل ديني پرهيز كرد. به نقل از: برداشت اول، شماره۳
|