|
|
|
درباره «ميوه ممنوعه تاريخ»
|
|
|
|
|
|
|
اسطوره و رمز در انديشه ميرچا الياده
نام هاي «ميرچا الياده» و «جلال ستاري» هر يك يادآور مفاهيم ويژه اي است. آنجا كه نام الياده در ميان مي آيد گستره دين پژوهي، پديدارشناسي ديني و ساختارگرايي ديني به ذهن متبادر مي شود و آنجا كه نام ستاري در بين است. مفاهيمي چون عرفان، اسطوره شناسي و رمز پردازي در خاطر زنده مي شود. ستاري كه در عرصه اساطير و مجموعه دانش هاي غيرمفهومي، كارنامه اي پربرگ و نسبتاً پربار دارد در اين كتاب به سراغ الياده رفته است تا انديشه هاي وي را در خصوص اسطوره و رمز بازكاود و بررسي كند. براي اين كار، او مجموعه اي از مقالات متفكرين خارجي را گردآورده و به پارسي برگردانده است. ستاري پس از آنكه در مقدمه نسبتاً مفصلي، شرحي از زندگاني و افكار الياده مي دهد، به ترجمه گزينه هايي از يادداشت هاي روزانه و خاطرات او همت مي كند. از آن پس، چهار مقاله در شرح آثار الياده را ترجمه كرده است: «معناي آثار الياده براي انسان مدرن» / شارل هـ. لونگ؛ «تاريخ اديان، پديدارشناسي، هرمنوتيك» / ژولين ري يس ؛ «الياده يا نگاهي ژرف به انسان شناسي» / ژپلبر دوران؛ «اسطوره هاو رمزها» / ژاك مازويي. در فصل بعد ستاري سه مقاله از الياده ترجمه مي كند: «يونگ يا پاسخ به ايوب»، «معماري قدسي و رمز پردازي»، «اسطوره كيمياگري». در پايان كتاب نيز به ترجمه خطابه اوژن يونسكو در رثاي الياده مي پردازد.
|
|
|
|
|
ميوه نارس تاريخ
درباره «ميوه ممنوعه تاريخ»
|
|
|
سه شنبه گذشته در همين صفحه،مقاله اي با عنوان «ميوه ممنوعه تاريخ» درج شده بود كه در آن به خاستگاه دين شناختي حكم آقاجري پرداخته بود و اظهار شده بود اساساً نگرش تاريخي به دين، نزد دينداران با سوءتفاهم و سوءهضم روبرو بوده است و راز برخورد با آقاجري نيز در همين نكته مهم نهفته است. مطلبي كه پيش رو داريد، نقدي است بر مدعيات و ملاحظات اين مقاله. گروه انديشه «ايران» از آرا و نظرات صاحبنظران و خوانندگان ارجمند استقبال مي كند. گروه انديشه ••• پرسش خوبي بود. سيدهدايت جليلي، نويسنده مقاله «ميوه ممنوعه تاريخ» پرسيده بودند: «اين چشم تاريخ و آن چهره تاريخي دين كدامند؟ و راز غربت اين نگاه و بي مهري بدان در چيست؟»(۱) بحث تاريخ يك بحث است و بحث جناب آقاجري بحثي ديگر. چه صرف اين كه ايشان در ميدان تاريخ اسب تاخته اند، سخن ايشان را مورخانه نمي كند. سخن مورخانه، سخني است كه روشمند، منضبط و منطبق با معيارها و ميزانهاي تاريخي بيان شود. همچنان كه حكم يك قاضي يا سخن يك عالم ديني اگر فاقد ملاك و ميزان و درستي باشد، دادگرانه و خداپسندانه نيست. اين مسؤولانه سخن گفتن و حكم دادن است كه ارزش يك استاد و قاضي را تعيين مي كند. بگذريم. اين روزها اگر كسي به نيكي شهره بود و خطايي كرد، مسأله و مشكل همه ما است. اگر نه يك مشكل را به مشكلات بدل كردن، هنري نيست كه نيست. كمتر كسي را ديدم كه از الف تاياي سخنان آقاي آقاجري را تأييد كند، از طرفي هرچه در ذهن مرور مي كنم چيزي كه مصداق اهانت به رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ باشد پيدا نمي كنم. بله، بحث تاريخ هست، اما جامعه و تاريخ ما با جامعه و تازيخ مسيحيت متفاوت است. فرآيندها، تجربه ها و عملكردهاي متفاوتي پيش خواهد آمد كه بي گمان اين را يك دانشجو و استادتاريخ مي داند اگرچه شباهتهايي هست. شباهت آزمون مشترك، اينكه دين پاسخگوي نيازها و سعادت ما در زندگيمان هست يا خير؟ در دوره روشنگري، اروپاييان پاسخهايي به اين پرسش دادند. اكنون ما در بوته آزمون واقع شده ايم. اما بحث تاريخ. كسي در ضرورت پرداختن به تاريخ شك ندارد، خداوند در قرآن كريم بارها ما را به عبرت گرفتن از سرگذشت پيشينيان فرامي خواند، حتي يك سوره را قصص نام مي نهد، ما مأموريم به سير و تدبر و نظر در تاريخ اقوام سبق، ببينيم عاقبت آنها چه شد؟ فرعونها، قارونها و بعضي از علماي يهود، اينها براي صرف قصه گفتن و تاريخ خواندن نيست براي عبرت گرفتن است. براي آنكه فرعون و قارون و علماي يهود زمان خودمان را بشناسيم و گرفتار نشويم. خدا رحمت كند، استاد تاريخ ، جناب آقاي دكتر ايرج وامقي را هرازگاهي متذكر مي شدند: «آن كه گذشته خود را نمي داند، آينده خود را نمي سازد.» اما اينكه چراگاهي به منظر تاريخي كم لطفي و گاه بي مهري مي شود، عوامل متعدد دارد. از تعصبات حقيقت گريز و تحقيقهاي كم دقت و عوامل اين چنيني كه بگذريم مي توان بعضي از محدوديتهاي نگرش تاريخي را اينگونه عنوان كرد: ۱ـ نگاه تاريخي محدود است به اسناد. اسناد مادي و معنوي. اگر تحليلي هم در تاريخ هست با توجه به اسناد است. گاه در بعضي از موضوعات كار جز به ظن و گمان ختم نمي شود. از سوي ديگر نگاه تاريخي به وجهي از وجوه هر موضوع مي پردازد و پرداختن به آن ما را از بررسي بيشتر و دقت در وجوه ديگر علوم مستغني نمي كند. خلاصه تاريخ لازم است، اما كافي نيست. ۲ـ نگرش تاريخي ظاهرگرا است. نگرش تاريخي به علت وابستگي به اسناد كه اغلب از باطن و ژرفا بهره اي ندارند و يا بهره اندكي دارند ظاهرگراست. حتي اگر پاره اي از متون را باطني بيابيم بايد دانست كه از لفظ تاخود آن باطن فاصله قابل ملاحظه اي است و مقولات باطني خود ويژگيهايي دارد كه مورخ اگر در آن باره آموزش نديده باشد از دريافت آن چندان طرفي نخواهد بست. پاره اي از نتيجه گيريهاي مبتني بر رويكرد تاريخي در قلمرو تاريخ عرفان و تصوف، به معناي عام كلمه، از اين نمونه اند. بسياري از واكنشهاي انجام شده نسبت به آراي تاريخي، به معناي دقيق كلمه، علمي نيست. اساساً در مملكت مامتأسفانه رويكرد علمي، رويكرد گفتمان غالب نيست. بلكه افراد چون دريافتهاي خود را از موضوع با رأي تاريخي مورخ، داراي فاصله بسيار مي بينند دچار آشفتگي ذهني مي شوند. طبيعي است كه اين آشفتگي گاه در عرصه عمل هم راه پيدا كند. بنابراين مورخ هم بايد همچون قاضي، مصالح اجتماع خود را در نظر بگيرد و براي درك جامعه خود تلاش كند. ما تاريخ را براي كمك به بهبود وضع موجود مي خواهيم، لذا يك طرف قضيه براي مورخ درك مناسب اجتماع خود است و اگر نه تاريخ كارآيي لازم را نخواهد داشت و به صورت ابزاري براي سرگرمي و يا ماجراهايي كه شايد يك روز به درد بخورد بدل خواهد شد. تاريخ آزمايشگاه علوم انساني است و ما به درستي از اين آزمايشگاه استفاده نمي كنيم. طبيعي است كه از يك سوراخ چند بار گزيده شويم. روزنامه ايران بعضي روزها بالاي صفحه تاريخ خود خوب مي نويسد: «تاريخ اين را به ما مي آموزد، كه هيچكس از آن نياموخت.» توضيحات: ۱ ـ ايران، ،۱۳۸۱/۸/۲۸ ميوه ممنوعه تاريخ، سيد هدايت جليلي
|
|
|
|
|
تاريخچه حضور ۴۰۰ساله سوئدي ها در ايران
«سوئدي ها در ايران»، عنوان كتابي است كه «محمد مددي » آن را به نگارش درآورده و اخيراً به بازار كتاب عرضه شده است. اين كتاب كه حاصل چهارسال تلاش نويسنده است، دربرگيرنده مطالب سفر «اوكسن استرنا» نخستين سوئدي به ايران در سال۱۶۱۷ و سفر «داگ هامر شولد» دبير كل سوئدي سازمان ملل متحد در سال۱۹۵۵ به ايران، همراه با تاريخچه روابط ايران و سوئد، است. نويسنده كه تاكنون چنداثر، از جمله «اراك در خاطرات و سفرنامه ها» را منتشر كرده است، درباره اين كتاب مي گويد، مطالب كتاب «سوئدي ها در ايران»، از دوبخش اصلي تشكيل شده است. بخش نخست آن به تاريخ روابط سياسي و بازرگاني دوكشور مي پردازد و بخش دوم دربرگيرنده تاريخ حضور سوئدي ها در ايران است. تاريخ ژاندارمري و شهرباني ايران، چگونگي پيدايش كميته مجازات و عملكرد آن، كودتاي لاهوتي و كودتاي رضاخان و برخورد افسران سوئدي با اين دو رويداد تاريخي، كيمته دفاع ملي و پيوستن تعدادي از افسران به آنان در جريان جنگ جهاني اول، پشتيباني افسران سوئدي از جنبش تنگستاني ها به رهبري رئيسعلي دلواري و... ازجمله مطالب اين كتاب ۲۹۵صفحه اي را تشكيل مي دهد كه در پايان آن تصاوير برخي از شخصيت هاي ايراني و سوئدي آن زمان، گنجانده شده است. اين كتاب كه در واقع مي توان از آن به عنوان كتاب مرجع پيرامون تاريخ روابط ايران و سوئد، استفاده كرد، از سوي سازمان انتشارات گفتمان به بازار آمده است.
|
|
|
|