شنبه ۹ آذر ۱۳۸۱ - ۲۵ رمضان ۱۴۲۳
Sat, Nov 30, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۱۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با دكتر مهرنوش پازارگادي (بخش اول)
تحولات دانشگاه از ديروز تا امروز
099759.jpg
دكتر مهرنوش پازارگادي
كه دكتراي مديريت آموزشي دارد،
عضو هيأت علمي
دانشگاه علوم پزشكي
دانشگاه شهيد بهشتي است
و در زمينه آموزش عالي
مشغول به تحقيق مي باشد.
از جمله آثاري كه وي تاكنون
در اين زمينه به چاپ رسانده
مي توان از كتاب
«اعتبار بخشي در آموزش عالي» نام برد. آنچه در ادامه مي خوانيد
گفت و گويي است درباره
تحولات آموزش عالي
از زمان پيدايش تا امروز.
•••
\ در آغاز، از شما مي خواهم از تاريخ نظام آموزش عالي و آموزش عالي نوين در جهان و سير تحول آن بگوييد.
* قديمي ترين شكل آموزش، كارورزي و پس از آن تشكيل آكادمي ها و سپس در شكل نوين آموزش عالي، ايجاد دانشگاهها بوده است.
آكادمي ها به عنوان نخستين مراكز آموزش عالي از ديرباز يعني از آن دوران كه افرادي چون افلاطون در اين مراكز به نشر و توسعه دانش مشغول بوده اند، وجود داشته است. كانت (Kant) فيلسوف آلماني تفاوت آكادمي ها با دانشگاهها را در استقلال روش استادان در آكادمي ها و فعاليتهاي مشترك علمي ـ پژوهشي استادان در دانشگاهها مي داند. به تدريج، پس از تشكيل نخستين مراكز در سطوح آموزش عالي، قوانين و مقررات مربوط به آنها نيز در قرن دوازده و سيزده ميلادي ايجاد مي گردد و پس از آن يعني از حدود قرن پانزدهم به بعد آكادمي هاي علمي ـ ابتدا بطور غيررسمي و خصوصي و بعدها به صورت رسمي ـ ايجاد شدند. در اثناي قرن هجدهم ميلادي، مأموريت دانشگاهها مورد تعمق بيشتر قرار گرفت و از اشاعه علم و پژوهش در داخل دانشگاه پا فراتر نهاده و به تدريج زمينه هاي گسترش وظايف دانشگاه به جامعه فراهم گرديد.
در شكل نوين، دانشگاه به عنوان يك نهاد اجتماعي متعادل باجامعه، تأثيرپذير و تأثيرگذار بر مسائل جامعه مطرح است و از شكل مؤسسه «يك نقشي» (universite)، به مؤسسه اي «چندنقشي» (Multiversity) در ارائه خدمات آموزشي، پژوهشي، مديريتي، فن آوري، رشد حرفه اي و خدماتي تبديل گرديد.
دانشگاههاي قرن بيست و يكم تنهامركزي براي تربيت نيروي انساني متخصص و ياتوليدكننده و انتشار دهنده علم و دانش نيستند، بلكه مأموريت دانشگاهها در هر كجاي جهان كه باشند گستردگي بسياري دارد، برخي از اين مأموريتها بطور مثال شامل موارد ذيل است:
.۱ هدايت ورهبري تفكر افراد جامعه، مأموريت اصلي و نيز نقش كليدي دانشگاههاست. زيرا حل مشكلات ومعضلات از رهگذر تفكر علمي و پويا در جامعه ميسر است. زيربناي توسعه و اشاعه چنين انديشه اي، فرهنگ آزادانديشي و تفكر خلاق است كه مناسب ترين بستر آن دانشگاه است.
.۲ دانشگاهها عهده دار تبيين جهاني شدن پديده ها، با توجه به تغييراتي از قبيل، دگرگوني در نظم ژئوپولتيك، دگرگوني در قلمروهاي اجتماعي و نيز تغيير در نظامهاي اقتصادي و توسعه علم و فن آوري است. دانشگاهها نه تنها هدايتگر و راهبر حركت پيشرونده ملتها به سمت علم و فن آوري هستند بلكه در قلمرو اخلاقيات و نيازهاي معنوي انسانها نيز پيشرو و تسهيل كننده اند.
امروزه، دانشگاه براساس نظام ارزشي جامعه و مقايسه آن با نظامهاي ارزشي جوامع ديگر، به ارزشيابي پرداخته و ساز و كارهاي مناسب را براي دستيابي به ارزشهاي مشترك شناسايي كرده و در تحكيم جايگاه معنويت، علم و فن آوري حركت مي كند.
و اما، در مورد تاريخ آموزش عالي ايران: اولين مركز علمي در سطوح عالي را مي توان «جندي شاپور» دانست، اين مركز قبل از اسلام، بزرگترين مركز علمي و فرهنگي جهان بوده و تا اواخر قرن سوم هجري فعاليت داشته است.
جندي شاپور به دستور اردشير بابكان در قرن سوم ميلادي بنا گرديده و به دستور وي كتب ادبي و علمي از دوكشور يونان وهندوستان به اين مركز انتقال يافت.
پس از اين دوران، تأسيس دارالفنون به عنوان يكي از اولين مراكز علمي در كشور بود كه با فعاليت اميركبير اولين بار با هفت معلم اتريشي و تعدادي دانشمندان فرانسوي، هندي و لهستاني و چندمترجم از بين محصلان اعزامي به فرانسه، در سال۱۲۶۰ گشايش يافت.
در سال۱۲۷۲ وزارت علوم تأسيس گرديد و يكي از اولين مراكز آموزش عالي «مدرسه حقوق» و «مدرسه فلاحت و صنايع روستايي» بودند كه به ترتيب در سالهاي۱۲۹۹ و ۱۳۰۱ تأسيس گرديدند. در مورد شكل نوين آموزش عالي در ايران، ابتداي تأسيس دانشسراي مقدماتي و دانشسراي عالي۱۳۱۲هـ.ش و پس از آن تصويب قانون تأسيس دانشگاه تهران در خرداد۱۳۱۳ را مي توان ذكر كرد.
\ از نظر شما ملاكها و شاخصه هاي قديم و جديد بودن مراكز آموزش عالي كدامند؟
* تفاوت عمده در آموزش عالي قديم وجديد از يكسو مربوط به گسترش نقش، وظايف و مأموريت دانشگاهها و از سوي ديگر شكل گيري وتثبيت قوانين و مقررات براي بهبودعملكرد و توسعه وظايف و يا به عبارتي ديگر قانونمند كردن به منظور تضمين و ارتقاي كيفيت در دانشگاههاست. زيرا براي توسعه و پيشرفت، نياز به ارتقاي مستمر كيفيت است.
\ آموزش عالي نوين داراي چه اهداف و رسالتهايي است و تا چه حد توانسته است اهداف بنيانگذاران خود را محقق سازد؟
* ابتدا من واژه هاي «اهداف» و «رسالتها» را از هم جدامي كنم. رسالت يا مأموريت (mission) دانشگاه همان وظيفه ايست كه دانشگاه به عهده دارد اما اهداف دانشگاه آن چيزي است كه دانشگاه مي خواهد به آن برسد. اين اهداف با توجه به نقش نوين آنها عبارتند از:
.۱ پاسخگويي به نيازهاي جامعه: انتظار مي رود دانشگاهها با توجه به فرهنگ و نظام ارزشي جامعه، به آرمانهاي جامعه، در زمينه توسعه افكار مردم، رفاه اجتماعي، امور بهداشتي درماني، تغذيه و.. پاسخ دهند. در بسياري موارد اين آرمانها مي تواند مربوط به افزايش كمي و يا برخورد با بحران نابرابري در دسترسي به آموزش عالي و يا به عبارتي تقاضاي بيشتر براي ورودبه آموزش عالي و نيز مسائلي از قبيل خواستهاي اجتماعي متنوع افراد جامعه در خصوص وظيفه و نقش دانشگاهها مطرح گردد.
.۲ كمك به پيشبرد و سرعت بخشيدن به فرآيند توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كشور. دانشگاهها نيروي محركه و نيز تسهيل كننده فرآيند توسعه هستند. گستردگي اين روند از سطح كلاسهاي درس و نشر و اشاعه دانش و فن آوري آغاز گرديده و در ابعاد همكاري بين دانشگاهها و ساير بخشهاي جامعه ادامه مي يابد. از دانشگاهيان انتظار مي رود در فرآيند توسعه، ساز و كارهاي مناسب را با استفاده از تكنولوژي روز طراحي نموده و در اختيار بخشهاي مختلف توسعه قرار دهند.
.۳ تربيت نيروي انساني متخصص مورد نياز جامعه، از ديرباز يكي از اولين مأموريتهاي دانشگاهها تربيت نيروي انساني بوده، امروزه از آنجا كه نيازهاي جامعه مرتباً در حال تغيير است يكي از مهمترين بحثها در آموزش عالي كشورهاي توسعه يافته و نيز در حال توسعه، توجه به همخواني و همساني دانش و مهارتهاي دانش آموختگان با نيازهاي واقعي جامعه است.
حال به چه ميزان مي توان ادعا كرد كه دانشگاههاي كشوري مانند ايران توانسته است در تطابق دانش آموختگان با بازار كار موفق باشد، جاي پرسش دارد. پاسخ اجمالي، فقدان تطابق لازم ميان دانش آموختگان وبازار كار است.
.۴ برقراري ارتباطات علمي، فرهنگي، سياسي واقتصادي در سطح جهان و منطقه با ساير مراكز علمي و دانشگاهها. مشخصاً به علت مشكلات اقتصادي موجود در جامعه، كمتر دانشگاهها توانسته اند در اين زمينه فعاليت نمايند.
.۵ توليد وتوسعه و نشر دانش و فرهنگ كشور، اين مأموريت مهم زماني محقق مي شود كه شرايط انجام پژوهشهاي علمي در سطح دانشگاهها و بخشهاي ديگر (با همكاري دانشگاهها) فراهم گردد. البته بايد متذكر گرديد به شرط آنكه به تدريج تحقيقات رسالت خود را در چارچوبهاي كمي از دست ندهند! ساده تر بگويم توسعه تحقيقات علمي درگرو تعداد آنها نبايد باشد. بلكه اصالت تحقيق و به كارگيري نتايج به دست آمده از تحقيقات بايد براي ما حائز اهميت باشد. حال بايد به اين سؤال پاسخ داد كه تا چه حد آموزش عالي توانسته است اهداف بنيانگذاران خود را محقق سازد؟
با عنايت به آنچه مورد بحث قرار گرفت، مي توان گفت: دانشگاهها ابزاري عمده براي توسعه كشورند زيرا از يكسو ركن اصلي توسعه (يعني نيروي انساني) را پرورش مي دهند و از سوي ديگر ساز و كارهاي توسعه (يعني علم و فن آوري) را با توجه به شرايط و پتانسيل علمي وعملي انسانهاي پرورش يافته خود، طراحي و براي استفاده جامعه ارائه مي كنند.
اما بحث ديگر من اين است كه اگر اين شرايط را دانشگاهها به ميزان كافي پاسخ نداده اند، آيا حداقل مي توانند چشم اندازي (Vision) براي تربيت نيروي انساني موردنياز جامعه آينده كشور به تصوير كشند؟ متأسفانه بايد اذعان نمود كه در مورد اخير نيز تلاشهاي چنداني صورت نگرفته است؟
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |