|
چرا روشنفكران با سرمايه داري مخالف اند؟
|
|
|
رابرت نازيك، فيلسوف بزرگي كه از مرگش كمتر از يك سال مي گذرد، درمقاله حاضر مي كوشد «تبييني» از مخالفت هاي روشنفكران با سرمايه داري عرضه كند. نازيك كه از حاميان ليبراليسم و جامعه سرمايه داري است عقيده دارد مخالفت حاد و پرشور روشنفكران با پديده سرمايه داري، ريشه هاي ژرف تربيتي، آموزشي و روان شناختي دارد. دراين مسير، او به نهاد «مدرسه» نظر مي كند و خطاي ناخواسته روشنفكران را بسط «نظام مدرسه اي» به «نظام حاكم بر جامعه» مي داند. تحليل و تبيين نازيك، دفاعيه اي از سرمايه داري است كه برمبناي تبارشناسي مخالفت هاي روشنفكران تنظيم شده است. مترجم بر اين نكته اصرار داشته است كه ترجمه اين مقاله، لزوماً دلالت بر همدلي با نازيك در نقد روشنفكران نيست. گروه انديشه ••• عجيب است كه روشنفكران اين قدر با سرمايه داري (كاپيتاليسم) مخالف اند. گروههاي ديگري كه به لحاظ شأن اجتماعي ـ اقتصادي با روشنفكران قابل مقايسه اند، به اندازه روشنفكران از خود مخالفت نشان نمي دهند. بنابراين از نظر آماري، روشنفكران خلاف آمد عادت اند. همه روشنفكران، «چپ» نيستند. خط فكر و عقيده روشنفكران نيز مانند گروههاي ديگر انحنا داشته، اما تمايل روشنفكران بيشتر به جانب «چپ» سياسي بوده است. منظور من از روشنفكران، فقط افراد با هوش يا كساني كه در سطح مشخصي از تحصيلات قراردارند، نيست بلكه كساني را «روشنفكر» خطاب مي كنم كه در حرفه خود با ايده هاي بيان شده در قالب كلمات سروكار دارند و كلمات ديگران را آنان مي سازند. اين كلمه پردازان (wordsmiths) شامل شاعران، داستان نويسان، منتقدان ادبي، روزنامه نگاران و بسياري از استادان دانشگاههاست. اما اين اصطلاح كساني را كه ابتدا اطلاعات صورتبندي شده را به صورت كمي يا رياضي توليد و منتقل مي كنند (عددپردازان)، يا كساني كه در رسانه هاي بصري كار مي كنند و نيز نقاشان و مجسمه سازان و فيلمبرداران را دربرنمي گيرد. برخلاف كلمه پردازان، كساني كه در پيشه هاي يادشده شاغلند مخالفت جدي و حادي با سرمايه داري ندارند. كلمه پردازان در موقعيت هاي شغلي ويژه اي مانند دانشگاهها، رسانه ها و ادارات دولتي گردآمده اند. در جامعه سرمايه داري بخت، يار روشنفكران كلمه پرداز است؛ آنان آزادي بيشتري در تدوين و ترويج انديشه هاي جديد و نقد و بررسي آنها دارند. مهارتهاي شغلي ايشان اقتضا مي كند كه درآمدشان بسيار بيشتر از حد متوسط باشد. پس چرا به طور نامتناسب و بيش از اندازه با سرمايه داري مخالف اند؟ درواقع برخي شواهد حاكي از اين است كه احتمالاً هر قدر روشنفكر، موفق تر و كامياب تر باشد، بيشتر با سرمايه داري مخالف است. اين نوع مخالفت با سرمايه داري عمدتاً از «جانب چپ» هاست، اما مختص چپ ها نيست. چون يئاتس و اليوت و پاوند هم از جناح راست با جامعه بازاري مخالف اند. مخالفت روشنفكران كلمه پرداز با سرمايه داري يك واقعيت مهم اجتماعي است. آنان عقايد و تصورات جامعه ما را شكل مي دهند و جمله هايي به ما مي دهند تا مقصود خود را بيان كنيم. مخالفت آنان بويژه در جامعه اي كه به طور فزاينده اي بر تنظيم و انتشار اطلاعات متكي است، اهميت دارد. براي توضيح ميزان مخالفت روشنفكران با سرمايه داري، دو نوع تبيين مي توانيم داشته باشيم: تبيين نوع اول، عاملي را مي يابد كه مخصوص روشنفكران ضدسرمايه دار است. اما تبيين نوع دوم برعاملي انگشت مي گذارد كه شامل همه روشنفكران است؛ عاملي كه آنان را به سوي ديدگاهها و آراي ضدسرمايه داري سوق مي دهد اينكه آيا اين عامل، هر روشنفكري را به جانب ضدسرمايه داري مي كشاند يا نه، به نيروهاي ديگري بستگي دارد كه بر وي اثر مي گذارند. تبيين ما از سنخ تبيين نوع دوم خواهد بود. ما عاملي را مشخص خواهيم كرد كه روشنفكران را به آرا و نگرشهاي ضدسرمايه داري متمايل مي كند، اما هيچ مورد خاصي را ضمانت نمي كند. ارزش روشنفكران اينك روشنفكران توقع دارند معتبرترين و مهمترين مردم، با بيشترين وجهه و اقتدار و مزد و پاداش، در جامعه باشند. روشنفكران اين را حق خود مي دانند اما به طوركلي، يك جامعه سرمايه دار براي روشنفكران خود ارج و احترامي نمي نهد. لودويك وان ميسز در اين باره مي گويد روشنفكران به لحاظ اجتماعي طوري با سرمايه داران موفق درهم آميخته اند كه گروههاي از لحاظ منزلت اجتماعي پايين تر، آنان را به عنوان يك گروه بسيار همانند با سرمايه داران در نظر مي گيرند و تحقيرشان مي كنند. با اين همه، حتي روشنفكراني كه به لحاظ اجتماعي با سرمايه داران درنياميخته اند، نيز عصباني و خشمگين اند. روشنفكران احساس مي كنند كه معتبرترين و ارزشمندترين مردم اند و بيشترين شايستگي و لياقت را دارند، و جامعه بايد طبق اعتبار و شايستگي به آنان پاداش دهد. اما يك جامعه سرمايه دار اصل توزيع «طبق شايستگي يا ارزش و اعتبار فرد» را رضايتبخش نمي داند. حتي كاسبان و كارگران ناموفق هم به اندازه روشنفكران كلمه پرداز با نظام سرمايه داري خصومت ندارند. تنها حس برتري تأييد نشده و شايستگي برباد رفته، چنان خصومتي را ايجاد كرده است. چرا روشنفكران كلمه پرداز فكر مي كنند كه ارزشمندترين مردم اند و اينكه توزيع بايد طبق ارزش باشد؟ الگوهاي توزيعي ديگري نيز پيشنهاد شده است، از جمله توزيع برابر، توزيع طبق شايستگي اخلاقي و توزيع بر حسب نياز. درواقع، جامعه اي كه قصد موفقيت دارد و حتي جامعه اي كه نگران عدالت است، نيازي به هيچ الگوي توزيعي ندارد. عدالت توزيع ممكن است در فرآيند عادلانه مبادله اختياري باشد كه از اين رهگذر اموال و خدمات به صورت منصفانه تحصيل مي شوند. آن فرآيند هر نتيجه اي به بار آورد، عادلانه خواهد بود، اما هيچ الگوي خاصي وجود ندارد كه نتيجه حتماً بايد مناسب باشد. پس چرا كلمه پردازان خود را ارزشمند ترين مردم مي بينند و اصل توزيع برحسب ارزش را مي پذيرند؟ از ابتداي انديشه مكتوب، روشنفكران به ما گفته اند كه كار آنان ارزشمندترين كار است. افلاطون قوه عقلاني را بالاتر از شجاعت و اميال نشانده و معتقد شده است كه فيلسوفان بايد حكومت كنند. به اعتقاد ارسطو نيز تفكر عقلاني عالي ترين فعاليت است. عجيب نيست كه در متون كهن اين ارزشگذاري عالي درخصوص فعاليت عقلاني ثبت شده است. براي اينكه روشنفكران بودند كه ارزش گذاريها را صورتبندي كرده و با استدلال هاي محكم نوشته اند. آنان خودشان را تحسين و ستايش مي كنند اما كساني كه به چيزهاي ديگري مانند شكار يا قدرت و يا لذت شهواني مداوم، بيشتر از كارهاي فكري ارزش قائل شده اند، به خود زحمت نداده اند كه ارزشگذاريهايشان را در متون مكتوب ثبت و حفظ كنند. تنها روشنفكر بود كه نظريه اي در مورد بهترين فرد [خودش] طراحي كرد. تحصيلات روشنفكران چه عاملي موجب شده پاره اي از روشنفكران احساس برتري كنند؟ من مي خواهم روي يك نهاد خاصي تمركز كنم: مدارس. از آنجا كه دانش كتابي به طور فزاينده اي اهميت پيدا مي كند، تحصيلات ، يعني تعليم و تربيت دستجمعي در كلاسهاي درس و دانش براي جوانان هم گسترده مي شود. در بيرون از خانواده، مدارس به نهاد عمده و مهمي در شكل دادن به نگرشهاي جوانان مبدل شده اند و تقريباً همه كساني كه بعدها روشنفكر شده اند، از راه مدارس گذر كرده اند. آنان در مدارس موفق بوده اند، برخلاف ديگران نظر داده و فكر مي كنند كه برترند، از جانب معلمين خود، مورد تحسين و تشويق قرارگرفته و پاداش دريافت كرده اند. با اين حساب، چطور مي توانند خودشان را برتر نبينند درحالي كه هر روز تفاوتهايي را در قابليت ها و استعدادها و تيزهوشي هايشان تجربه مي كنند؟ مدارس به آنان گفته و نشان داده اند كه برترند. مدارس، اصل پاداش برحسب شايستگي (فكري) را به آنان نشان داده و آموخته كه ايشان به دليل انديشه هاي شايسته شان، در مدارس مورد تمجيد و ستايش قرارگرفته، تبسم معلمان را ديده و عالي ترين رتبه ها و امتيازها را دريافت كرده اند. در مدارس متداول است كه باهوش ترين ها بايد كلاس بالاتر را تشكيل دهند، اگرچه در هيچ يك از برنامه هاي آموزشي رسمي مدارس، درسهايي درخصوص برتري روشنفكران در مقايسه با ديگران به آنان ياد داده نمي شود و همچنين به آنان آموزش داده نمي شود كه چگونه اين ارزش، آنان را محق پاداشهاي بيشتر مي كند. اما جامعه بازاري گسترده تر درس متفاوتي را مي آموزد. در اين جامعه، بيشترين پاداشها به كساني تعلق نمي گيرد كه در افواه، درخشان ترين و باهوش ترين اند. مهارتهاي روشنفكران بيشترين ارزش را ندارد. اين، درحالي است كه روشنفكران دركلاسهاي درس ياد گرفته اند كه ارزشمندترين، شايسته ترين و مستحق ترين مردم براي پاداش اند. بنابراين چگونه مي توانند از جامعه سرمايه داري عصباني نباشند؛ جامعه اي كه آنان را از پاداشهاي به حقي كه مستحق برتريشان بود، محروم كرده است. البته منظور من از اين قول كه روشنفكران احساس مي كنند مستحق عالي ترين پاداش اند و جامعه عمومي مي تواند (ثروت، مقام و غيره) در اختيار آنان بگذارد، اين نيست كه آنان معتقدند اين پاداشها بايد بهترين كالاها باشد. احتمالاً روشنفكران به پاداشهاي دروني [يا معنوي] ارزش بيشتري قائل شوند. آنان خود را مستحق بيشترين و بهترين قدرداني مي دانند، اگرچه ممكن است كه جامعه چيز بسيار ناقابلي به آنان عرضه كند. من نمي خواهم به پاداشهاي ويژه اي كه به جيب روشنفكران راه پيدا مي كنند يا حتي به طور شخصي دريافت مي كنند تأكيد كنم. آنان به عنوان روشنفكران، ممكن است از اين واقعيت عصباني باشند كه كار فكري عالي ترين ارزش و پاداش را ندارد. روشنفكر مي خواهد كه كل جامعه كاملاً مانند يك مدرسه باشد، يعني شبيه محيطي كه او در آن بسيار خوب بوده و بسيار خوب مورد تقدير و قدرداني قرارگرفته است. با ادغام معيارها و مقياسهاي پاداش كه در جامعه گسترده تر متفاوت است، مدارس تضمين مي كنند كه بعدها عده اي جابه جايي تنزلي را تجربه كنند. چون عده اي در مرتبه اول سلسله مراتب مدرسه احساس خواهند كرد كه نه تنها مستحق مقام و موقعيت درجه اول در آن خرد جامعه [مدرسه] اند، بلكه همچنين سزاوار آن در يك جامعه گسترده تر هستند؛ جامعه اي كه آنان از نظام آن عصباني خواهند شد، زيرا مطابق خواستها و شايستگي هاي پيشنهاد شده از سوي خود آنان عمل نخواهد كرد. بدين ترتيب، نظام مدرسه موجب پيدايش احساس ضدسرمايه داري در ميان روشنفكران مي شود. البته، به طور دقيق تر، موجب پيدايش احساس ضدسرمايه داري در ميان روشنفكران كلمه پرداز مي شود. چرا همان نگرشهايي را كه كلمه پردازان بسط و توسعه مي دهند، عددپردازان ندارند به گمان من، علت اين است كه بچه هاي تيزهوش و درخشان در رشته هاي مربوط به كميت ـ كه نمره هاي خوبي هم در امتحانات كسب مي كنند ـ از توجه و تأييد رودرروي معلمان برخوردار نمي شوند، آن گونه كه بچه هاي تيزهوش در رشته هاي مربوط به كلمه مي شوند. مهارتهاي كلمه اي موجب مي شوند كه پاداشهاي شخصي از جانب معلمان به بچه ها اعطا گردد و آشكارا، اين پاداشها هستند كه به طور خاصي احساس شايستگي و استحاق را پديد مي آورند. ادامه دارد
|