سه شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۱ - ۲۸ رمضان ۱۴۲۳
Tue, Dec 3, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۱۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
چرا روشنفكران باسرمايه داري مخالفند
روشنفكران مي خواهند جامعه مدرسه بزرگ باشد
بخش دوم و پاياني
100206.jpg
مدعاي اصلي آلبرت نازيك در مقاله اين است كه ارزشها و نظام پاداش و توزيع در مدرسه با جامعه تفاوت اساسي دارد. از اين رو، شايستگان و پاداش گيرندگان مدرسه در جامعه بزرگتر با نظامي متفاوت روبرو مي شوند كه چه بسا شايستگي آنها را ناديده بگيرد و چنين امري زمينه ضديت و عصبانيت آنان را نسبت به هنجارها و ارزشهاي حاكم برآن جامعه رافراهم آورد. از نظر رابرت نازيك، روشنفكران از اين دسته اند و راز ضديت آنان با سرمايه داري در همين امر نهفته است.
• گروه انديشه

برنامه ريزي مركزي در كلاس
در اينجا يك نكته تكميلي بايد افزوده شود. روشنفكران كلمه پرداز آينده در نظام اجتماعي رسمي مدارس كه پاداشها از طريق اقتدار مركزي معلم توزيع مي شود، موفق اند. اما در كلاسها، راهروها و حياطهاي مدارس، نظام اجتماعي غيررسمي ديگري نيز هست كه در آن، پاداشها از طريق مديريت مركزي توزيع نمي شود بلكه به صورت خودجوش از روي خوشي و لذت و هوس هم مدرسه ايها، تقسيم مي شود. دراين نظام دوم، روشنفكران كمترموفق اند.
بنابراين عجيب نيست كه توزيع كالاها و پاداشها از طريق سازوكار توزيعي بطور مركزي سازمان يافته، بعدها بيشتر از «هرج ومرج وآشفتگي» بازار به روشنفكران ضربه زند. چون توزيع در يك جامعه سوسياليست با برنامه ريزي متمركز، درمقابل توزيع در يك جامعه سرمايه داري قراردارد همان طور كه توزيع از طريق معلم، در مقابل توزيع از طريق حياط و راهروهاي مدرسه قرار گرفته است.
پيش فرض تبيين ما اين نيست كه روشنفكران آينده اكثر طبقه بالاتر تحصيلي مدرسه باشند. احتمالاً اين گروه بيشتر متشكل از كساني است كه واجد مهارتهاي كتابي واقعي (اما نه بسيار چشمگير) و همچنين واجد مرحمت و التفات اجتماعي، انگيزه قوي براي دوستي و صميميت و مهرباني، جذابيت خاص وتوانايي نقش ايفا كردن از طرف حاكمان اند. علاوه بر آن، چنين شاگرداني بسيارمورد توجه و احترام معلم قرار خواهند گرفت و پاداشهاي زيادي از وي دريافت خواهند كرد و در جامعه گسترده تر نيز چهره مطلوبي خواهند داشت. فرض ما اين است كه روشنفكران آينده در طبقه بالاتر (رسمي) مدرسه ـ كه جابه جايي تنزلي نسبي را تجربه خواهد كرد ـ بطور نامتناسبي نماينده خواهند داشت. به بيان دقيق تر، روشنفكران آينده در گروهي كه براي خود آينده منحطي را پيش بيني مي كند، عضو خواهند داشت. قبل از آمدن به دنياي گسترده تر و تجربه يك افت و تنزل در مقام و منزلت اجتماعي، خصومت به وجود خواهد آمد، يعني درست در هنگامي كه شاگرد تيزهوش مي فهمد كه او احتمالاً در جامعه گسترده تر نسبت به مدرسه فعلي اش شانس كمتري خواهد داشت. البته وقتي كه شاگردان نگرشهاي حاد ضدسرمايه داري را مي خوانند يا آنها را از روشنفكران ياد مي گيرند، اين پيامد ناخواسته نظام مدرسه، يعني خصومت ضدسرمايه داري روشنفكران، تقويت مي شود.
بي ترديد برخي از روشنفكران كلمه پرداز، شاگرداني پرخاشگر و پرسشگر بوده، بنابراين معلمانشان از آنان ناراضي وناخشنود بوده اند. آيا آنان نيز اين درس را آموخته اند كه بهترينها بايد عالي ترين پاداشها را بگيرند و آيا آنان نيز، به رغم معلمانشان، فكر مي كنند كه بهترين بودند و بنابراين در آغاز يك عصبانيت و خشم سريع بر ضد نظام توزيعي مدرسه قرارداشتند؟ آشكارا، براي بحث در اين باره و درباره موضوعات ديگر، ما نيازمند اطلاعات درخصوص تجربه هاي روشنفكران كلمه پرداز آينده از مدرسه هستيم تا فرضياتمان را امتحان و اصلاح كنيم.
بطور كلي درباره تأثير ضوابط و هنجارهاي داخل مدرسه بر عقايد هنجارين (normative) انسانها بعد از ترك مدرسه، به سختي مي توان بحث كرد. با وجود اين، مدارس، جامعه غيرفاميلي بزرگي هستند كه درآنها بچه ها رفتار كردن را مي آموزند.بنابراين تحصيلات مدرسه، مقدمات ورود به جامعه غيرفاميلي بزرگتر را فراهم مي سازد. تعجبي ندارد كه كساني كه برحسب ضوابط و هنجارهاي نظام مدرسه موفق اند، از يك جامعه وفادار به ضوابط وهنجارهاي متفاوت كه موفقيت پيشين را براي آنان به وجود نمي آورد، خشمگين و عصباني باشند.
تبيين ما درباره ضديت نامتناسب و بيش از حد روشنفكران با سرمايه داري بر تعميم جامعه شناختي بسيار موجهي مبتني است: در جامعه اي كه يك نظام يا نهاد فرافاميلي ـ كه جوانان در وهله اول، وارد آن مي شوند ـ پاداشها را توزيع مي كند، كساني كه در داخل آن بهترين كار را انجام مي دهند، متمايل خواهند بود كه ضوابط و هنجارهاي اين نهاد را ملكه ذهن خود كنند و انتظار خواهند داشت كه جامعه گسترده تر نيز برطبق اين ضوابط و هنجارها عمل كند. آنان احساس خواهند كرد كه مستحق سهمهاي توزيعي بر طبق اين ضوابط و هنجارهايند، يا دست كم مستحق مقام و موقعيت برابر با آنچه كه اين ضوابط و هنجارها به بار مي آورند، هستند. به علاوه، آنان طبقه بالاي سلسله مراتب اين اولين نهاد فرافاميلي را تشكيل مي دهند، طبقه اي كه بعدها تنزل به مقام و موقعيت پايين تر را در جامعه گسترده تر تجربه خواهد كرد (يا پيش بيني مي شود كه تجربه كند)؛ زيرا احساس استحقاق و شايستگي بي حاصل، آنان را به مخالفت با نظام اجتماعي گسترده تر و احساس خصومت نسبت به ضوابط و هنجارهاي آن مي كشاند.
نظام مدرسه تنها پاره اي ازمهارتهاي مربوط به موفقيت آينده را منتقل مي كند و فقط در قبال برخي از مهارتها پاداش مي دهد. با وجود اين، مدرسه يك نهاد تخصصي است كه نظام پاداشي آن با نظام پاداشي جامعه گسترده تر تفاوت دارد. لازمه اين امر آن است كه برخي افراد براي ورود به جامعه گسترده تر، جابه جايي اجتماعي تنزلي وپيامدهاي ملازم آن راتجربه كنند. پيشترگفتم كه روشنفكران مي خواهند جامعه، مدرسه بزرگ باشد. حال مي بينيم كه خشم ناشي از احساس بي حاصلي شايستگي و استحقاق، از اين واقعيت منبعث مي شود كه مدرسه به عنوان يك نظام اجتماعي فرافاميلي و تخصصي جامعه كوچك نيست.
اينك به نظر مي رسد تبيين ما مي تواند پيش بيني كند كه خشم نامتناسب يا بيش از حد روشنفكران تحصيلكرده بر ضدجامعه شان چه سرشتي دارد؛ آيا سرشت كاپيتاليستي دارد يا سرشت كمونيستي؟ (آيا روشنفكران درمقايسه با گروههاي ديگر با وضع اجتماعي ـ اقتصادي مشابه در جامعه سرمايه داري، بطور نامتناسبي با سرمايه داري مخالفت نمي كنند و اينكه آيا درجه مخالفت آنان در مقايسه با درجه مخالفت روشنفكران در جامعه هاي ديگر بيش از حد و نامتناسب نيست؟) پس داشتن اطلاعات درباره نگرشهاي روشنفكران در كشورهاي كمونيستي نسبت به صاحب منصبان كله گنده بجا و مناسب است؛ آيا اين روشنفكران نيز نسبت به نظام كمونيستي احساس خصومت خواهند كرد؟
فرضيه ما نياز به پالايش و پيرايش دارد تا به هر جامعه اي اطلاق نشود (يا كاملاً اطلاق نشود). آيا بيشتر مدارس درتمام جوامع، خصومت ضداجتماعي را در بين روشنفكراني كه به عالي ترين پاداشهاي جامعه نايل نمي شوند، بطور اجتناب ناپذيري ايجاد مي كنند؟ احتمالاً نه. جامعه سرمايه داري جامعه خاصي است كه فقط پذيراي فرد بااستعداد، ابتكار فردي و شايستگي شخصي است. بزرگ شدن در يك جامعه طبقاتي يا ارباب ـ رعيتي هيچگونه انتظاري را ايجاد نمي كند كه پاداشها برطبق ارزش شخصي توزيع شوند يابايد توزيع شوند. با وجود انتظار ايجادشده، يك جامعه سرمايه داري فقط تا آنجا به مردم پاداش مي دهد كه آنان خواستها وتقاضاهاي ديگران را در بازار برآورده سازند. جامعه سرمايه داري برحسب مشاركت اقتصادي پاداش مي دهد نه برحسب ارزش شخصي. با اين حال، جامعه سرمايه داري تقريباً به پاداش دادن برحسب ارزش، نزديك مي شود ـ ارزش و مشاركت اغلب با هم درآميخته اند ـ براي اينكه انتظاري را كه مدارس به وجود آورده اند، تقويت مي كند. ويژگيهاي جامعه گسترده تر تقريباً شبيه ويژگيهاي مدرسه است، طوري كه اين شباهت موجب پديد آمدن خشم و عصبانيت مي شود. جامعه هاي سرمايه داري به مهارت فردي پاداش مي دهند يا اعلان مي كنند كه پاداش مي دهند و به همين جهت روشنفكر را ـ كه خودش را ماهرترين تلقي مي كند ـ بطور بسيار دردناكي ترك مي كنند.
چند فرضيه ديگر
ما فرضيه خود را تا حدودي پالايش كرديم. گفتيم آنچه كه خصومت ضدسرمايه داري را در روشنفكران كلمه پرداز پديد مي آورد، مطلقاً مدارس رسمي نيست، بلكه تحصيلات رسمي در يك زمينه اجتماعي خاص است. بي ترديد اين فرضيه نياز به پيرايش دارد. وقت آن است كه اين فرضيه را به دانشمندان علوم اجتماعي واگذار كنيم تا آن را از درون نظرپردازيهاي راحت طلبانه بيرون آورند و به كساني بدهند كه مستغرق در واقعيات و اطلاعات مشخص ترو جزئي ترند. با وجود اين، ما مي توانيم به حوزه هايي اشاره كنيم كه فرضيه ما احتمالاً در آنها نتايج و پيش بيني هاي آزمودني داشته باشد: نخست، مي توان پيش بيني كرد كه احتمالاً بيشتر روشنفكران دركشورهايي كه نظام مدرسه شايسته سالار دارند، «چپ » باشند (فرانسه را در نظر بگيريد). دوم، روشنفكراني كه در مدرسه «ديرشكوفا» بودند، همان معنا از شايستگي را نسبت به بالاترين پاداشها بسط نخواهند داد؛ بنابراين درصد پايين تري از روشنفكران ديرشكوفا بيشتر از روشنفكران «زودشكوفا» ضدسرمايه دار خواهند بود. سوم، ما فرضيه خود را به جامعه هايي منحصر كرديم كه برخلاف جامعه طبقاتي هند، درآنها دانش آموز موفق مي تواند بطور موجه و معقول انتظار موفقيت بيشتري در جامعه گسترده تر داشته باشد. در جامعه غربي، زنان تاكنون چنين انتظاري نداشته اند، از اين رو ما نمي توانيم منتظر بمانيم دانش آموزان دختر ـ كه بخشي از طبقه بالاتر تحصيلي را شامل مي شوند ـ جابه جايي تنزلي را از سر بگذرانند تا همان خصومت ضدسرمايه داري را كه مردان بروز مي دهند، زنان هم نشان بدهند. پس مي توانيم پيش بيني كنيم كه يك جامعه هرچه بيشتر به سوي برابري زن و مرد در فرصتهاي شغلي پيش برود، به همان اندازه بيشتر، روشنفكران زن آن جامعه خصومت ضدسرمايه داري نامتناسب و بيش از اندازه اي را ـ كه روشنفكران مرد بروز مي دهند ـ از خود نشان خواهند داد.
احتمالاً برخي خوانندگان به تبيين ما از گرايش ضدسرمايه داري روشنفكران ترديد كنند. با وجود اين، فكر مي كنم كه ما به پديده و امرمهمي شناخت پيدا كرديم. تعميم جامعه شناختي اي كه بيان كرديم، از حيث شهودي قانع كننده است؛ يعني هرچيز شبيه آن بايد درست باشد. بنابراين در سرنوشت طبقه بالاتر مدرسه كه جابه جايي اجتماعي، تنزلي را تجربه مي كند، بايد اثر مهمي پديد بيايد و نيز ستيز و دشمني بايد در مقابل جامعه گسترده تر ايجاد شود. اگر آن اثر، مخالفت نامتناسب و بيش از حد روشنفكران نيست، پس چيست؟ ما با پديده اي تعجب انگيز آغاز كرديم كه نيازمند يك تبيين بود. فكر مي كنم كه يك عامل تبييني پيدا كرديم و پرواضح است كه بايد معتقد باشيم كه آن عامل برخي امور و پديده هاي واقعي را تبيين مي كند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |