گويا قرار است در بيست و يكمين جشنواره بين المللي فيلم فجر نسبت به فيلمسازان جوان و تازه كار و كساني كه اولين تجربه حرفه اي خود را ارائه مي دهند توجه ويژه اي مبذول شود و… خب، پشتيباني از نسل تازه نفس بسيار خوب و پسنديده است و بي ترديد نقش تعيين كننده اي در پيشرفت روزافزون سينماي ايران خواهد داشت، مشروط براينكه صنعت فيلمسازي نيز بتواند پذيراي چهره هاي جديد اين حرفه باشد و امكان تداوم كارشان را فراهم آورد.
از سال ۱۳۵۸ كه سينماي نوين ايران براساس شرايط سياسي و اجتماعي دوران، تازه پاگرفت تا اواخر دهه هفتاد طي دو دهه حدود دويست و پنجاه فيلمساز نوظهور فرصتي يافتند تا كنار چهل سينماگر كهنه كار و باسابقه ذوق و توان خود را در عرصه سينماي حرفه اي و ساخت فيلم بلند تجربه كنند اما اين فرصت سهل الوصول براي همه مشتاقان ورود به سينماي حرفه اي چاره ساز نبود. درميان افرادي كه باا ميد پيوستن به جرگه سينماگران حرفه اي كار خود را آغاز كردند بيش از صد فيلمساز فقط يك فيلم بلند توانسته اند بسازند و حتي برخي امكان نمايش عمومي آن يك فيلم را هم نداشته اند نمونه هايي چون «بند» (،۱۳۶۰ غلامحسين طاهري دوست)، «پيكرتراش» (۱۳۶۰ محمدرضا ممجد)، «عفريت» (۱۳۶۱ فرشيد فلك نازي)، «صف» (،۱۳۶۷ علي اصغر عسكريان)، «باد سرخ» (،۱۳۶۷ جمشيد ملك پور)، «مدرسه رجايي» (،۱۳۶۸ كريم زرگر)، «همه يك ملت» (،۱۳۶۹ حسين مختاري) از جمله فيلم هايي هستند كه به خاطر عدم امكان نمايش عمومي سازندگانشان را درنخستين تجربه سينمايي خود با شكست روبرو كردند هرچند ديگر فيلمسازان تك محصول سينماي ايران نيز كه تنها اثرشان به نمايش عمومي درآمد، پيامدي جز شكست نداشت. البته مي توان دليل ركود كار اين دسته از فيلمسازان را به ضعف و بي ذوقي خودشان نسبت داد و شايد يكي از دلايل مهم همين نكته باشد اما بايد پرسيد آيا كساني كه ماندند و ادامه دادند و همچنان فيلم پشت فيلم مي سازند همه از نخبگان سينما هستند؟ حال اينكه درميان صد فيلمساز ياد شده بيش و كم به نام هاي مطرح و معتبر اهل هنر نيز برمي خوريم؛ حميد سمندريان سازنده فيلم «تمام وسوسه هاي زمين» (۱۳۶۷)، جعفر والي سازنده فيلم «تا غروب» (۱۳۶۷)، محمد كاسبي سازنده فيلم «شنا در زمستان» (۱۳۶۸)، فرامرز صديقي سازنده فيلم «طعمه» (۱۳۷۱) و… كساني ديگر با پشتوانه تجربه هاي پيشين خود در زمينه تئاتر و سينما، فيلمسازي را تجربه كردند و احياناً براي هميشه عطاي آن را به لقايش بخشيدند.
جشنواره بين المللي فيلم فجر، در بيست دوره گذشته بيش و كم كاشف چهره هاي تازه فيلمسازي بوده و با ارج نهادن برآثار برگزيده سينماگران جوان كوشيده است پشتيبان معنوي آنان باشد اما برخي واقعيت ها نشان مي دهند كه پشتيباني معنوي جشنواره نمي تواند تكيه گاه مطمئني براي دوام حضور يك فيلمساز تازه از راه رسيده قلمداد شود. در واقع شرايط و مناسبات حاكم بر نظام توليد فيلم نقشي بسيار تعيين كننده تر از تشويق و تحسين جشنواره دارند و گاه همه تأييدها و تحسين ها و جوايز ريز و درشت جشنواره را هيچ مي انگارند و فيلمساز را همان اول كار به حاشيه مي كشانند. نمونه هاي بسيار شناخته شده چنين شرايطي، سعيد ابراهيمي فر و واروژ كريم مسيحي هستند كه هريك پس از نخستين فيلمشان ازادامه كار بازماندند. سعيد ابراهيمي فر با فيلم «ناروني» (۱۳۶۷) در هفتمين جشنواره فيلم فجر، نامزد دريافت هفت جايزه اصلي شد و توانست جايزه ويژه هيأت داوران براي بهترين فيلم اول وسيمرغ بلورين بهترين تدوين و بهترين صدابرداري صحنه را دريافت كند و همچنين به عنوان مطرح ترين فيلمساز جشنواره هاي بين المللي بدرخشد و چند جايزه معتبر نيز در خارج از كشور بگيرد و نام خود راكنار نام بزرگان سينماي جهان قرار دهد اما با همه موفقيت هاي چشمگير داخلي و خارجي چهارده سال انتظار كشيد تا مجال ساخت فيلم دوم را به دست آورد و ظاهراً هنوز دركش و قوس فيلم دوم قرار دارد و معلوم نيست حاصل كارش كي و چگونه به سامان خواهد رسيد؟
|
|
|
واروژ كريم مسيحي، دوازده سال پيش با فيلم «پرده آخر» (۱۳۶۹) در نهمين جشنواره فجر خوش درخشيد و دستاوردش سيمرغ بلورين بهترين كارگرداني، بهترين صحنه آرايي، بهترين صدابرداري صحنه، بهترين چهره پردازي، بهترين بازيگر مرد نقش دوم، بهترين بازيگر زن نقش دوم، بهترين فيلمبرداري، بهترين بازيگر زن نقش اول و ديپلم افتخار بهترين فيلم اول را به خود اختصاص داد و علاوه براين نامزد دريافت بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين تدوين و بهترين موسيقي متن و بهترين بازيگر زن نقش دوم نيز بود. همچنين دومين فيلم برگزيده منتقدان سينمايي كشور شد و… با اين همه واروژ كريم مسيحي، در رديف فيلمسازان ناكام دو دهه گذشته قرار دارد و هنوز از ساخت فيلم دوم او خبري نيست و تاكنون هيچ تهيه كننده اي حاضر به سرمايه گذاري براي فيلمنامه ها و طرح هايش نشده است و اين برنده ترين و ستايش شده ترين فيلمساز جشنواره فجر، با تدوين فيلم ديگر فيلمسازان وبرخي فعاليتهاي جانبي سينمايي روزگار مي گذراند و همچنان انتظار مي كشد تا شايد روزي طلسم «پرده آخر» شكسته شود و فرصتي براي تجربه اي ديگر دست دهد.
جشنواره بين المللي فيلم فجر زماني مي تواند با پشتيباني هاي معنوي خود سينماي ايران را به مقصد مطلوب برساند كه مشكلات بازدارنده از سر راه سينماگران صاحب ذوق انديشه برداشته شود. درغير اين صورت همه رشته ها پنبه خواهد شدو هر كوشش سازنده اي درچم و خم شرايط نامتعادل توليد و توزيع فيلم بي ثمر خواهد ماند.
طي دو سه سال اخير، حدود هفتاد فيلمساز ديگر نيز به جمع حرفه اي ها پيوسته اند. از اين گروه فقط تعداد انگشت شماري توانسته اند به مرحله ساخت فيلم دوم برسند و بقيه يا اندر خم فيلم اول درمانده اند يا هنوز تجربه نخست خود را به آخر نرسانده اند. به هر حال كميت چشمگيري است هرچند از كيفيت آثار چندان خبر نداريم همين قدر مي دانيم كه بيشتر فيلمسازان نورسيده سوداي حضور در جشنواره هاي جهاني را دارند
و آرزومنددريافت جوايز نقدي و غيرنقدي آن سوي مرز هستند و روي اكران داخلي زياد حساب نمي كنند و البته با توجه به ريزش مخاطب و كسادي بازار سينما و تعطيلي پي درپي سالن هاي نمايش به بهانه فرسودگي و عدم توازن دخل و خرج و ديگر مشكلات دست و پاگير، امكان نمايش بسياري از فيلم ها وجود نخواهد داشت.
با يك جمع بندي تقريبي، مي توان گفت: در سينماي پس از انقلاب بيش از سيصد و پنجاه فيلمساز مجال تجربه حرفه اي داشته اند و اي
با يك جمع بندي تقريبي، مي توان گفت: در سينماي پس از انقلاب بيش از سيصد و پنجاه فيلمساز مجال تجربه حرفه اي داشته اند و اين كميت با اندكي حذف و تعديل همچنان به قوت خود باقي است. يعني هنوز فيلمسازان ياد شده براي ادامه كار تلاش و تكاپو مي كنند اما اگر ميانگين ظرفيت توليد سينماي حرفه اي ايران پنجاه فيلم درسال باشد. با محاسبه اي ساده به نتيجه ياس آوري مي رسيم. چون هر فيلمسازي دست كم بايد هفت سال منتظر بماند تا نوبت ساخت فيلم به او برسد. مگر اينكه ضريب توليد فيلم چند برابر شود يا عده اي ميدان را براي ديگران خالي بگذارند و با خاطرات خوش فيلم اول خود، پي كار ديگري بروند.