يكشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۱ - ۳ شوال ۱۴۲۳
Sun, Dec 8, 2002
گفت و گو
شماره ۲۳۲۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
مجلس
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
دانشگاه حامل دغدغه هاي عمومي است
بخش دوم و پاياني
101094.jpg
دكتر عباس منوچهري در بخش نخست گفت وگو ضمن تبيين ديدگاههاي موجود در خصوص دانشگاه، تأكيد كرد: اصالت علم و معرفت، آگاهي بخشي است؛ به شكلي كه امكان و زمينه اعمال سلطه در جامعه كاهش مي يابد. استاد دانشگاه تربيت مدرس در بخش دوم و پاياني گفت وگو در خصوص وضعيت دانشگاه بعد از انقلاب۵۷ و بويژه دوم خرداد۷۶ سخن مي گويد. او معتقد است: نگرشي كه با ديده ترديد به دانشگاه مي نگرد، فاقد مباني معرفتي و دلايل عيني درست است.
گفت و گو با عباس منوچهري ، استاد دانشگاه تربيت مدرس
•••
| آيا اين مدل توانسته ارتباطي ارگانيك و سيستميك بين جامعه و نظام اجرايي برقراركند؟
* اين بحث نيز به عامل زمان برمي گردد و بدون توجه به يك سير تاريخي نمي توان به آن پرداخت. زيرا به هر حال ورود اوليه دانشگاه با پيش ذهن و در قالب بخشي از يك پروژه معين بوده است و در اينجا بحث ساختار و خواسته ها پيش مي آيد و دانشگاه به آن معنا وارد جامعه مي شود ولي هيچ تضميني وجود نداشت كه به همان معنا ادامه حيات دهد.
چنانچه تاريخ نشان مي دهد به تدريج رابطه دانشگاه با جامعه نزديكتر شد و از ساختار قدرت حاكم فاصله گرفت. بنابراين نوعي تكوين و تغيير و تحول هويتي خاص دانشگاه حاصل شد. البته كشورهاي ديگري نيز تجربيات مشابه ايران را در فرآيند تغيير و تحولات صد ساله اخير داشته اند اگر در ايران، دانشگاه از طريق كانونهاي قدرت وارد جامعه مي شود و از دل تحولات دروني آن شكل نمي گيرد اما در يك فاصله زماني كوتاه به عنوان بخشي از جامعه با بخشهاي ديگر ارتباط برقرار مي كند و اين ارتباط به شكل ورود افراد جديد است كه با مسائل آشنا مي شوند و دغدغه هاي اجتماعي خود را همراه مي آورند. اين ارتباط در ذهن كساني كه براي تعليم و تربيت و كساني كه جهت فراگرفتن علوم و فنون وارد دانشگاه مي شوند، تداوم پيدا مي كند. در اين فرآيند، بين وجه انساني و غيرساختاري دانشگاه دغدغه ها، اذهان و آرمان دانشجويان و ساختار قدرت (مؤسس دانشگاه) شكافي ايجاد مي شود. اين روند در جامعه ايران به حركت هاي ضداستبدادي در دانشگاهها ي ما منتهي شد. هر چند تعداد اين دانشگاهها محدود بود.
| درواقع نهاد حكومت، عناصري را تربيت مي كند كه بعد در مقابل مؤسسين دانشگاه عمل مي كنند؟
* به نظر من «تربيت كردن» واژه درستي نيست. البته تأسيس دانشگاه به وسيله كانونهاي قدرت بوده است با اين وصف دانشگاه به يك كانون علم و معرفت تبديل شده و از طرف ديگر مسائل و مشكلات و شيوه عمل كانونهاي قدرت در جامعه، به گونه اي است كه با آن چه در فضاي علمي ـ فرهنگي اتفاق مي افتاد، فاصله داد. در عين حال با ورود تدريجي دانشجويان از خاستگاههاي مختلف اجتماعي به محيط دانشگاه اين دو با هم ارتباط پيدا كردند. لذا، اگرچه تأسيس توسط كانون هاي قدرت بوده ولي آنچه اتفاق افتاد به تعبيري نقض غرض بود. يعني اگرچه تأسيس دانشگاه توسط كانونهاي قدرت بو ده است، اما ضرورتاً به ابزار آنها تبديل نشد.
| در شرايط كنوني، دانشگاههاي ما تا چه حد سطوح مختلف اجتماعي ايران را نمايندگي مي كنند؟
* براي پاسخ بايد به تغيير و تحولاتي كه در جامعه ايران اتفاق افتاده است، برگرديم و به طور مشخص، جايگاه دانشگاه را قبل از انقلاب، زمان انقلاب و بعد از انقلاب بررسي كنيم. زيرا با توجه به بحث قبلي، دو وجه در مورد دانشگاه وجود داشت. يعني تأسيس توسط كانون هاي قدرت ولي خصلت و هويت حاصله چيز ديگري بود. با يك ديد تاريخي و با توجه به فرآيند تغيير و تحول عظيمي كه در جامعه ايران اتفاق افتاد، مي توان گفت دانشگاه از جايگاه خاص خود برخوردار بود و با نيروهاي خواهان تغيير همسو بود. طبيعي است كه اين هويت بعد از انقلاب براي دانشگاه شناخته شده است و دانشگاه با چنين رويكردي به فعاليت خود ادامه داد. همانطور كه گفته شد رابطه دانشگاه با دغدغه هاي اجتماعي، ذاتي است اما از طرف ديگر مقوله سياست، بحث متفاوتي را مي طلبد به اين معنا كه آرمانگرايي و خواهان تغيير و تحول بودن دانشجويان، هميشه به طور اعم به بحث سياسي مرتبط بوده است. در واقع دانشگاه تحت تأثير تحول عظيمي قرار مي گيرد كه در همه بخش هاي مختلف حيات اجتماعي باعث ايجاد شرايط جديد، حساس و قابل تأملي مي شود. با توجه به دغدغه هاي قبل از انقلاب و شيوه مشاركت دانشجو و دانشگاه و خصلت تلاش براي تأثيرگذاري بر وضعيت اجتماعي، طبيعي است كه بعد از انقلاب، اين خصلت از دانشگاه و دانشجو منقطع نمي شود ولي دغدغه ها تغيير شكل مي دهند. مسأله مهم اين است كه هويت دانشگاه براي بخشي از جامعه حل نشده است و آنها همچنان دانشگاه را به همان معناي هنگام تأسيس مي بينند. بخصوص در برخي محافل مذهبي، دانشگاه همچنان به معناي اوليه تأسيس آن، مجموعه اي است كه خارج از چارچوب فرهنگي ـ اجتماعي ما قرار دارد و آن را بيگانه و ناقض هنجارها مي شناسند. بنابراين برخي همچنان در گفته ها ونوشته هاي خود، براي دانشگاه، مشروعيت قائل نيستند، در حالي كه اين نوعي فرافكني تاريخي است. اگرچه دانشگاه با هدف بهره گيري براي پروژه اي معين در يك مقطع تاريخي تأسيس شد، اما به تدريج ارتباط بين دانشگاه و جامعه به گونه اي شد كه دانشگاه از كانونهاي قدرت فاصله گرفت و رابطه ارگانيك و ماهوي با كل جريانهاي اجتماعي كه خواستار تغيير و تحول بودند پيدا كرد. لذا، ديگر به هيچ عنوان دانشگاه خصلت وابستگي به قدرت را نداشته است.
101091.jpg
| وجود دانشجويان در سطوح مختلف جامعه در انتقال اين دغدغه ها به بدنه جامعه چقدر تأثيرگذار بوده اند؟
* در دوران بعد از انقلاب بخصوص در ايران، با توجه به اينكه با فاصله كوتاهي جنگ شروع شد و زندگي اجتماعي تحت الشعاع آن قرار گرفت، دانشگاه با كليت جامعه همسويي داشت و با نظام سياسي نيز فاصله اي نداشت به طوري كه بعد از انقلاب و به طور مشخص در دوران جنگ، دانشگاه كاملاً بانظام سياسي و جامعه همسو بود و دفاع را جزو وظايف خود مي ديد و اگر مشاركتش بيش از بخش هاي ديگر جامعه نبود، به هيچ عنوان كمتر نيز نبود. بنابراين در دهه اول انقلاب، دانشگاه باتجربه خاص جنگ آن ويژگي را پيدا كرد. منتهي، نكته قابل توجه اين است كه دانشجو اصالتاً حامل دغدغه ها و دل مشغوليهاي آحاد جامعه است، زيرا از دل اجتماع آمده است و با زندگي عامه مردم در ارتباط است و هم آرمانگرا و تعالي طلب است. بنابراين ذهن و عمل او داراي ويژگي هاي منحصر به فردي است.
| در حال حاضر چطور؟ دانشگاهها و دانشجويان در جنبش دوم خرداد نقش بسزايي داشتند. اين نقش آفريني دانشجويان تا چه حد در انتقال مفاهيم مورد دغدغه دانشجويان به جامعه مؤثر بوده است؟
* در اينجا بايد رابطه كليت دانشگاه را با تغيير و تحول اجتماعي بررسي كرد. در دهه دوم انقلاب، دغدغه اصلي «توسعه» بود و به دليل جنبه هاي فني تر كار، ارتباط با دانشگاه را قدري تقويت كردند و بحث توسعه در محافل فكري دانشگاه جدي شد. بنابراين در دهه دوم دغدغه ها، جنبه فني تر وخاص تر پيدا كرد. اتفاق قابل توجهي كه در اينجا اتفاق افتاد، اين بودكه گونه اي اختلاف نظر در دانشگاهها ايجاد شد.(نه بين دانشگاه و بيرون) زيرا تعبيري كه از توسعه يا به عبارتي رشد اقتصادي داده مي شد، مورد وفاق دانشجويان وهمه دانشگاهيان نبود.
| اظهارنظرهاي فلسفي از زاويه اقتصاد بود يا جنبه آرماني داشت؟
* البته اين بحثي فني است، اما مهم اين بودكه اين تعبير در مورد جايگاه دانشگاه مي توانست در جامعه مؤثر باشد. بنابراين جايي كه توسعه به معناي رشد اقتصادي در نظر گرفته مي شد، بتدريج با اذهان دانشجويي با توجه به خصلتي كه مباحث رشد اقتصادي داشت، فاصله مي گرفت. اما در جايي كه بحث توسعه به معناي تغيير و تحولات ضروري در ساختار اقتصادي براي حل مشكلات جامعه بود، به صورت دغدغه هاي عمومي و بخصوص دانشگاهي مطرح شد.
| در واقع دوم خرداد به دليل قرابت خصلت دانشجويي با مسائلي كه آقاي خاتمي مطرح كرد، تا حد زيادي مورد استقبال جريان دانشجويي قرار گرفت؟
* بله، در واقع مجموعه هاي دانشجويي، آن خصلت ها و دغدغه هايي را كه از پيش داشتند و در مقاطعي به اقتضاي مسائل ديگر جامعه از خود بروز مي دادند، در اين مقطع با مشاركت بارز به همراه كليت جامعه با انتخاب آقاي خاتمي از خود همسويي نشان داد. ولي بعد از سالهاي اول دولت آقاي خاتمي وهمسويي مجموعه دانشجويي بااين قضايا، شرايط بسيار ظريف و حساسي شكل گرفت. زيرا از يك سو حساسيت ها، آرمانگرايي ها و دغدغه هاي دانشجويي و از سوي ديگر مشكلاتي كه برنامه اصلاح طلبي در عمل تجربه كرده بود، باعث شد جنبش دانشجويي وارد فضاي خاصي شود و بحث شيوه عمل و مباحث فكري موجود در درون جنبش دانشجويي، وضعيتي را به وجود آورد كه در حال حاضر اين دووجه به شكل هاي مختلف خود را نشان مي دهند.
| در مورد رهايي بخشي چطور؟
* به تعبيري كه ارائه شد، دانش اصيل داراي خصلت رهايي بخشي است. ما دردنيايي زندگي مي كنيم كه نيروها و بخش هاي مختلف در جامعه با شرايط جهاني و مشكلات و مسائل جامعه بشري مواجهند و دانشگاه با آن دغدغه ها، توان و امكان كمك به حل معضلات جامعه را دارد. بنابراين دانشگاه مي تواند در راستاي اهداف آرمانگرايانه كمك كند و در استقرار يك وضعيت مطلوب در جامعه مشاركت كرده و مؤثر باشد.
| آينده دانشجويي را با توجه به مفاهيم مطرح شده چگونه مي بينيد؟
* در اين ارتباط مي توان بر يك نكته تأكيد كرد و آن هم توجه به مطالعات علوم انساني است. دانشگاه از طريق رشته هاي علوم انساني، كه اصالتاً در راستاي رهايي و تعالي هستند، مي تواند هم در ارتباط با دانشجويان و هم در تعامل با كساني كه دغدغه هاي اصيلي دارند نقش مؤثر و مفيدي رابازي كند. علوم انساني ابداً ثانوي يا وارداتي نيست. بلكه به معناي اخص دانشگاهي آن، حوزه اي است كه دغدغه هاي آن عموماً انساني و ارزشي است و براي برطرف كردن موانع زندگي نيك تلاش مي كند. با توجه به پيشينه تاريخي و شواهدي كه به طور مشخص بيانگر نقش مثبت و تأثيرگذاري دانشگاهها بر جامعه ما بوده است، اين خصلت همچنان در دانشگاههاي ما هست. كساني كه در مجموعه دانشجويي به مسائل نگاه مي كنند، مي توانند از حوزه علوم انساني براي تعميق ديدگاههاي خود بهره جدي ببرند. كساني هم كه از بيرون به دانشگاهها با ديده ترديد مي نگرند نبايد آن را به عنوان مجموعه اي بيگانه با جامعه و ارزش ها ببينند. زيرا اين نگرش فاقد مباني معرفتي و دلايل عيني درست است و اگر فارغ از پيش فرض ها به جايگاه دانشگاه و دانشجو در جامعه ايراني نگاه شود، مجموعاً در راستاي ساختن و يا استقرار وضعيتي كه بتواند از منظر ارزش ها و هنجارها، زمينه هاي رشد فردي و حل مسائل اجتماعي را فراهم كند، ديده مي شود. بنابراين دانشگاه هويتي هنجارساز و مشاركت جو دارد كه در راستاي ايجاد جامعه مطلوب قرار دارد و اين به معناي صرف رقابت يا همسويي با گروه و يا ديدگاه خاصي نيست. دانشگاه خصلت تعاملي دارد و مي تواند مؤلفه اي جدي در تغيير وتحولات اجتماعي باشد كه زمينه ساز رشد و تعالي فردي وجمعي است.
| سپاسگزارم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |