زماني كه در ۲۶ تيرماه ،۱۳۵۲ راديوي ملي ايران خبر سقوط شاهنشاه افغانيان و اعلام حكومت جمهوري توسط «داود» پسرعموي شاه را اعلام كرد، بعضي از ايرانيان، با حسرت و افسوس احساس كردند كه در روند تحولات نظامهاي سياسي در دنيا خيلي عقب مانده اند. اما آن روزهاكمتر كسي پيش بيني مي كرد كه اين جمهوري پوشالي با پايه هايي از جنس «سوسياليست» نقطه شروع بحراني خواهد شد كه كل كشور افغانستان را سه دهه به جنگ و كودتا و قحطي فرو مي برد.
نابساماني شديد، همسايگان شرقي ايران را در سه دهه اخير، به كانون بحرانهاي بسيار بدل كرد و ويرانه اي به نام «افغانستان» را بر جاي گذاشت. ايرانيان، هرچند كه پنج سال ديرتر از افغانيها ، نظام سلطنتي را برچيدند. اما هيچ گاه نتوانستند حال و روز ملتي را كه ۳۰ سال جنگيده به خوبي درك كنند. هر قدر كه ملت ايران، درتصميم گيريهاي تاريخي، انسجام خود را حفظ كردند.افغانيان ، به مهره هاي بازي قدرتهاي بسياري بدل شدند ودراين ميان، تنها كشوري كه در هر مقطعي به روي مهاجرين زخم خورده افغاني، لبخند نشان داد و آنها را پذيرفت ايران بود. در اين ميان، سه دهه حضور افغانيان در ايران به تجربه اي طلايي دردست مسؤولان بدل شده كه بار ديگر خود را در موقعيتي مشابه مي بينند.اين روزها، همسايه غربي ايران حال وروز مناسبي ندارد.كاوش اين تجربه به ما نشان خواهد داد كه بهترين برخورد با مهاجرين احتمالي كشور عراق چگونه بايدباشد و شايد همين تجربه نيز موجب شد تا پاكستاني ها در مواجهه با پديده مهاجرت افغانيها، از خود زيركي نشان دهند. سلسله گزارشهاي روزنامه «ايران» در بررسي حضور چندين دهه افغانيان در ايران، به دنبال كشف راهكارهاي مناسب با چنين پديده هايي تهيه شده است. قسمت اول اين گزارش را كه به تاريخچه حضور افغانيان، اختصاص دارد. پيش رو داريد. مسائلي مانند «بهداشت» ، «كودكان وآموزش» ، «جرايم» ، «زنان» و «چگونگي بازگشت مهاجرين افغاني» از موضوعاتي هستند كه در گزارشهاي بعدي به آنها خواهيم پرداخت...
سياست دولت سلطنتي
بسياري از ايرانيان ، هم اكنون سابقه حضور افغانيان در ايران را از زماني مي دانند كه ژنرال ببرك كارمل، سوار بر تانكهاي روسي به كابل وارد شد و با قتل حفيظ الله امين، حكومتي كمونيستي را درافغانستان داير كرد. اما نگاهي به حضور افغانيان، پيش از انقلاب سال ۵۷ نشان مي دهد كه اين سابقه كمي قديمي تر است.
همزمان سالهاي آغازين دهه هفتاد ميلادي و شروع تحولات بسيار در نظام سياسي افغانستان، سياستهاي خاص دولت سلطنتي اميرعباس هويدا در ايران، موجب شد تا در سال ۱۳۵۷ ، تعداد مهاجرين افغاني نيم ميليون نفر باشد. هويدا معتقد بود كه مي توان با بهره جويي از نيروي كار ارزان قيمت مهاجرين، گامهاي بزرگي در اقتصاد برداشت و همين تفكر موجب شد تا ايران تسهيلات خاصي براي مهاجريني از شبه قاره هند، فيليپين، تركيه وافغانستان فراهم كند.در اين ميان افغاني ها به دليل آشنايي با زبان فارسي وتوانايي انجام كارهاي سخت، بيش از ساير مليت ها به بازار كار ايران جذب شدند.
از سويي ديگر كودتاهاي هر روزه، نبود امنيت شغلي و توسعه اقتصادي و افزايش بيكاري در افغانستان موجب مي شد تا متقاضيان افغاني براي حضور در بازار كار ايران، هر روز بيشتر شوند. فراموش نكنيد كه سال ۱۳۵۶ ، همزمان بود با تحول در قانون اساسي افغانستان و تلاش نيروهاي مردمي و مسلمان براي تشكيل يك كابينه غيرنظامي. با اوج گرفتن مبارزات مسلمانان در افغانستان و موفقيت آنان در تشكيل كابينه غيرنظامي، بازي قدرتها در افغانستان نيز شكل تازه اي پيدا كرد.
خشم سرخ
افغانيها، دوره كوتاهي از آرامش نسبي را در فاصله سالهاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۷ تجربه كردند. اما روسهاي كمونيست كه در جنگ سرد خود با قطب آبي رنگ دنيا (نظامهاي سرمايه داري ) به اهميت اهرم حائل آسياي ميانه كاملاً واقف بودند. به هيج وجه نمي توانستند، اين وضعيت را بپذيرند. دراين ميان بستر مناسب برخي قبايل افغان براي غلتيدن به سمت ايدئولوژي سرخ رنگ نيز به وسوسه شوروي سابق در كشيدن افغانستان به زير خيمه داس و چكش پروبال مي داد.
۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ ، روزي بود كه افغانهاي مقيم كابل، با صداي تانكهاي ۷۶ ـ T روسي از خواب بيدار شدند. كودتاي خونين روسها احزاب چپي «خلق» و «پرچم» را در افغانستان به قدرت رساند ودولت افغانستان ، چنان غافلگير شد كه حتي نتوانست از هيچ نيروي بين المللي كمك بگيرد. در عوض، اولين بيانيه براندازي حفيظ الله امين، توسط راديوي كابل منتشر شد. بيانيه اي كه بعدها معلوم شد يك ايستگاه راديويي روسي. آن را منتشر كرده است!
ارتش روس براي حمايت نظامي از حكومت كودتا، از هيچ بي رحمي دريغ نكرد. خانه ها ويران شدند، كارخانه ها از بين رفتند وافغانيان بي پناه ، وقتي ديدند خانه و كاشانه و امنيت و آرامش خود را از دستداده اند، با دستان خالي و چشماني نااميد، وطن را ترك كردند.
جنگ سالهاي ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ با مردم افغان ۵ ميليون آواره را به كشورهاي ديگر فرستاد.
آنها كه از پول و تخصصهاي كافي بهره مي بردند. اروپا را انتخاب كردند و آنها كه نه پولي داشتند و نه تخصصي مي دانستند، خود را به نزديكترين مرز رساندند و جان و دين خود را به در بردند.ايران و پاكستان مقصد افغانياني بودند كه عمدتاً روستانشيناني كم سواد با روحياتي خاص بودند.
برادران تاريخي
در همان سالها، هر چند كه در ابتدا شوراي انقلاب با صدور بخشنامه اي ورود افغاني ها را به خاك ايران ممنوع اعلام كرد، امادلايل بسياري موجب شد تا سيل مهاجرين افغاني به ايران هرگز متوقف نشود. همزباني ومشتركات قومي بسيار، در كنار طبيعت مناطق مرزي ايران و ارتباطات قبيله اي در اين مناطق، نمي گذاشت كه ايرانيان، وضع اسفبار افغانيان را ناديده بگيرند. آنها به ايران وارد شدند تا شايد در سايه امنيت نسبي و شرايط اقتصادي مطلوب تر، بتوانند شكم خود و خانواده شان را سير كنند.
در اين باره، چنگيز پهلوان، نويسنده و پژوهشگر گفته است: «آنها غريبه نيستند. ما با آنان به صحنه تاريخ گام نهاديم و قرنها در يك سرزمين و زير يك پرچم در كنار هم زندگي كرديم. زبان ما همچنان زباني مشترك است و مردم افغانستان همچون ما از سروده هاي سعدي، حافظ و خيام لذت مي برند...»
قطعاً دلايلي از اين دست، در تصميم گيري براي برخورد با افغانيان، تأثير چشمگيري گذاشت. در اين ميان نبايد فراموش كرد كه علت اصلي مهاجرت افغانيان به ايران، تجاوز آشكار نظامي شوروي سابق ورژيمهاي كودتا بوده است. نشريه «حبل الله» كه از نشريات ماهانه مجاهدين بوده، در بررسي علل مهاجرت افغانيان به ايران، صرف نظر از نظام سياسي اين كشور، به دلايلي همچون «عقايد مذهبي» اميد به دست آوردن شغل، درآمد بهتر نسبت به پاكستان و... اشاره كرده است. در اين ميان صاحب نظران بسياري نيز از برخي مشكلات اجتماعي ناشي از تقابل فرهنگي دو مليت افغان و ايراني سخن گفته اند، چون علي رغم، همه مشتركات فرهنگي، گاه ديده شده كه افغانها در حفظ برخي رسوم خود پافشاري عجيبي به خرج داده اند. عباس عبدي، روزنامه نگار و پژوهشگر، در اين باره در كتاب «مسائل اجتماعي قتل در ايران، به تأكيد برخي از افغانها برآوردن ملايي از كشورشان براي برگزاري برخي مراسم خاص اشاره مي كند و اين موضوع را يكي از نشانه هاي عدم تطابق اجتماعي ايرانيان و افغانيان مي داند. چنين واكنشهايي هم از سوي سني ها و هم شيعيان افغان ديده شده است.
سيل مهار نشدني
بررسي روند تغييرات جمعيتي خارجي ها در ايران، بعد از سال۱۳۵۷ نشان مي دهد كه در آن سالها نه تنها ورود افغانيان به كشور بيش از حد تصور اوج گرفت. بلكه اين حجم مهاجرت بر رشد جمعيت كشور نيز تأثير گذاشت. به گفته «يرمون» (كارشناس امور اتباع در وزارت كشور)، در سال ۱۳۶۴ حدود ۱/۵ ميليون افغاني در ايران به سر مي بردند و رشد جمعيت مهاجرين افغان در ايران نيز هيچگاه سير نزولي پيدانكرد.
در ابتداي دهه ،۶۰ با توجه به روند رو به افزايش ورود مهاجرين افغاني به ايران و آثار و تبعات سوء آن در كشور، شوراي امنيت كشور تصويب كرد كه در نقاط مرزي دو استان سيستان و بلوچستان اردوگاههايي براي افغانيان تأسيس شود، اما اين اردوگاهها بيشتر از يك ماه، پذيراي افغانيان نبودند و خيلي زود آنها را به داخل كشور مي فرستادند. در واقع نخستين اردوگاههايي كه براي افغانيان ساخته شد، فقط نقش قرنطينه اي را بازي مي كردند كه در آن آزمايشات لازم براي بيماريهاي واگير انجام مي شد و افغانيان مي توانستند ظرف مدت يك ماه با قوانين و مقررات ايران آشنا شوند. در همين زمان شوراي هماهنگي امور افغانيان براساس مصوبه شوراي امنيت كشور تشكيل شد تا بخشي از خلأهاي بي شمار قانوني در تصميم گيري براي افغانيان را مرتفع كند. اين شورا با نمايندگان وزارت امور خارجه، وزارت بهداري، هلال احمر، ژاندارمري و شهرباني جلساتي را تشكيل مي داد كه در آن جلسات قرار بود، «معضل افغانيان» حل شود. معضلي كه هنوز از فهرست مشكلات دولت ايران خارج نشده است. اين دوران، از نظر افغانيان «دوران جهاد» ناميده مي شود. سالهايي كه مبادي مرزي ايران، هر روز با افغانيان بي شماري مواجه مي شد و بسياري از ضوابط في البداهه شكل مي گرفت! شايد مهمترين علت غيرقابل كنترل بودن مهاجرت افغانيان در پنج سال نخست دهه ،۶۰ تشديد فشار نظامي روسها در اين سالها بود. روند رو به رشد مهاجرت افغانيان تا روزي كه احمدشاه مسعود، با خنده پيروزمندانه اي بر لب، قهرمانانه وارد كابل شد ادامه داشت. سال،۱۳۷۱ زماني بود كه افغانيان با خنده به كارفرمايان ايراني خود مي گفتند: «دوران جهاد به پايان رسيد. شيردره پنج شير پيروز شد...»
از مجاهدين تا ارتجاع سياه
سال ،۱۳۷۱ سال انتقال قدرت به مجاهديني بود كه سالها در كوههاي سرد شمال افغانستان اسلحه به دست گرفته بودند. سقوط دولت «نجيب » و خروج روسها از افغانستان، خوشبيني عجيبي را در چشمان افغانيان بيدار كرد. شرايط ناگهان تغيير كرد. اين بار افغانيان مهاجر، خود مي خواستند كه هر چه سريع تر به افغانستان برگردنند تا مبادا بار ديگر ، آرزوهايشان پشت پرده بده بستانهاي سياسي، خريد و فروش شود... هرچند كه آنها كمي دير رسيدند! در اكتبر ۱۹۹۲ ، كميسيوني تشكيل شد كه قرار بود برپايه توافقنامه دولت هاشمي رفسنجاني و دولت وقت افغانستان، تسهيلاتي را براي بازگشت افغانيان مهيا كند. اما يك سال بعد، سرنوشت مردم افغانستان از آن سوي لبه تيغ به سياهي غلتيد. طالبان كه اين بار سخت تر از روسها به پاكسازي قومي و نژادي دست مي زدند، روند مهاجرت افغانيان به ايران را به شرايطي عجيب تر از گذشته برگرداند. اين بار هزاره ها، ازبكها و تاجيكها از دست پشتونها مي گريختند. روند مهاجرت در دهه هفتاد، با اشغال دوم مزارشريف در سال۱۳۷۷ به اوج رسيد.
|
|
|
ملاهاي طالباني، با محوريت ملاعمري كه هيچ كس حتي يك بار عكس او را نديده بود (چون معتقد بود عكس حرام است!) از روسهاي سرخ، خشن تر بودند و اين بار يك عمليات تروريستي تكاندهنده در قلب نيويورك، سرنوشت نظام سياسي افغانستان را تغيير داد. برجهاي دوقلو كه فروريختند، افغانيان مقيم ايران، به سرنوشت كشورشان كه قرار بود زيرچكمه هاي آمريكايي له شود اشك مي ريختند، اما امروز بعد از گذشت دو سال از آن فاجعه تروريستي، همين افغانيها با لبان خندان از كشوري سخن مي گويندكه قرار است «صاحب كرزاي» در آن از هيچ همه چيز بسازد.
در حال حاضر بسياري از افغانيان، در انديشه بازگشتند. اما افغانيهاي مقيم ايران چندان به بازگشت روي خوش نشان نمي دهند. بازگشتي كه اين بار گويي كسي از دير يا زود شدن آن نمي ترسند و افغانيان ترجيح مي دهند، از همين جا اخبار تحولات كشورشان را تعقيب كنند. بعد از اين همه سال، هم اكنون طبق آمار رسمي دو ميليون و سيصد هزار نفر و طبق آمار غيررسمي سه ميليون افغاني در ايران زندگي مي كنند.