دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۱ - ۴ شوال ۱۴۲۳
Mon, Dec 9, 2002
حوادث
شماره ۲۳۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
نظرگاه
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گزارشي ديگر از يك كودك آزاري
در گچساران صورت گرفت
• داماد مهريه ۳۱۳ سكه اي عروس ۷۳ساله اش را پذيرفت
• عروس از روي شرم و خجالت پس از آنكه سه بار
خطبه عقد خوانده شد، «بله» گفت
گزارشي ديگر از يك كودك آزاري
دختركي كه آرزو برايش معنايي ندارد
101334.jpg
گروه حوادث: دخترك ۵ سال بيشتر ندارد با صورت زخمي، موهايي پريشان، پاهايي باندپيچي شده، سينه و شانه هايي كبود، دستاني كه جاي تا جاي آثار زخم دارد و ابرواني تراشيده روي تخت بيمارستان است و عروسكي كوچك در بغل دارد.
\ اسمت چيه عزيزم؟
ـ زينب.
\ صورتت چي شده؟
ـ بابا و مامانم زدن.
\ چرا؟
ـ چون شبها جام رو خيس مي كنم.
\ روي چانه ات را با چي اينطوري كردن؟
ـ مامانم با انبردست زد.
\ چرا؟
مي گفت چرا جات رو خيس كردي، بعدشم بابام دو سطل آب يخ ريخت روي سرم تا يادم بمونه كه جام رو خيس نكنم.
\ هيچ وقت تو رو دكتر نمي بردن كه جات رو خيس نكني؟
ـ نه، بابام اينجا به پرستارا مي گفت منو دكتر هم بردن، ولي به خدا دروغ مي گن.
\ وقتي تو رو مي زدن، چي مي گفتي؟
ـ مي گفتم منو نزنين، جام رو خيس كردم ديگه.
\ چرا تو جات رو خيس مي كردي؟
ـ نمي دونم. قول هم مي دادم، ولي نمي دونم چرا توي جام رو خيس مي كردم.
\ چرا ابروهات رو تراشيدن؟
ـ نمي دونم، مامانم كرد.
\ توي خونه روزها با چي بازي مي كردي؟
ـ با هيچي. هر روز صبح كه بيدار مي شدم، چون جام رو خيس مي كردم، اول كتكم مي زدن، بعد بابام مي گفت بايد كارهاي خونه رو بكنم.
\ عروسك داشتي؟
ـ نه! ما تلويزيون هم نداشتيم. من كارام رو كه مي كردم، مي نشستم توي اتاق. بابام دوباره مي گفت پاشو كار كن، مي گفتم چقدر كار خونه بكنم. مامان بكنه. بابام مي گفت: دوباره مي زنمت.
\ چه آرزويي داري؟
ـ آرزو يعني چه.
\ يعني اينكه چي دلت مي خواد؟
ـ غذا دلم مي خواد.
\ مگه غذا نمي خورديد؟
ـ نه بعضي وقتا بابام كباب با نون مي خريد.
\ مامانت وقتي خواهر كوچولوي تو به دنيا نيامده بود هم تو رو مي زد؟
ـ نه. وقتي ني ني توي شكمش بود، نمي زد. وقتي ني ني از شكمش اومد، منو زد.
\ تو ناراحت نشدي كه ني ني اومد؟
ـ نه. من ني ني رو دوست داشتم.
\ توي خونتون بري چه كار مي كني؟
ـ من خونه نمي رم. اصلاً مامان و بابا رو دوست ندارم. ديگه خونشون نمي رم.
\ چرا؟
ـ بابا اومده بود اينجا به من گفت اگر مامانت از زندان نياد، دوباره مي زنمت.
\ تو رو چطوري مي زدن؟
ـ با طناب دستا و پاهام رو مي بستن، بعد با انبردست منو مي زدن.
* اگه مامانت قول بده كه ديگه تو رو اذيت نكنه، خونه مي ري؟
ـ نه اونا دروغ مي گن.
\ دلت مي خواد آرزو كني كه مامانت اخلاقش خوب بشه؟
ـ نه من از اينجا نمي رم كه آرزو كنم.
\ پس خواهر كوچولوت رو هم با خودت ببر.
ـ نه اون گريه مي كنه. كي خرجش رو بده. كي شيرش بده؟
\ پس اون چي مي شه، اگر مامانت اونو بزنه؟
ـ ... (سكوت)
* * *
ساعت ۸ صبح ۱۴ آذرماه است. صداي زني كه مضطرب است، به گوش مي رسد:
ـ الو ۱۱۰! اينجا صداي ناله يك بچه مي آد.
بلافاصله يك اكيپ از كلانتري ۱۱۶ مولوي مأموريت مي يابند تا به آدرس موردنظر اعزام شوند. به دستور سرهنگ بهنام ـ رئيس كلانتري ـ يك اكيپ به فرماندهي سرهنگ گودرزي ـ معاون كلانتري ـ به محل مي روند و پس از نيم ساعت موفق مي شوند تا به خانه مورد نظر وارد شوند. دختربچه اي كه حدود ۵ سال دارد، درحالي كه دستان و پاهايش با طناب كشي بسته شده، از نرده آويزان است. در دهان او پارچه اي كرده اند و دور دهان را نيز بسته اند.
دخترك كه زينب نام دارد، بلافاصله از نرده پايين آورده مي شود. آثار سوختگي و بريدگي در كف پاي دخترك وجود دارد و نشان مي دهد كه او شكنجه شده است.
زن ۳۵ ساله اي كه مادر دختر شكنجه شده است، در بازجويي هاي اوليه به شكنجه و آزار دخترش اعتراف مي كند. اين زن توسط مأموران دستگير شده و به دستور قاضي شعبه ۲۷ مجتمع امام خميني بازجويي از اين زن آغاز مي شود.
101340.jpg
اين زن در بازجويي ها مي گويد: زينب از شوهر اول من است. وقتي او را باردار بودم، شوهرم مرد و من بعد از چند ماه دوباره شوهر كردم و به تازگي صاحب دختر ديگري شده ام. وي گفت: من تاكنون تنها يك بار زينب را زده ام، به خاطر اينكه او به شدت مهديه ـ دختر تازه به دنيا آمده ـ را مي زد. آن روز هم او را آويزان كرده بودم تا متنبه شود.
به گزارش خبرنگار ما، قاضي پرونده پس از ۴۸ ساعت با تعهد و ضمانت دستور داد تا مادر اين دختر ۵ ساله آزاد شود و دستور داد تا زينب ـ دختر ۵ ساله ـ جهت روشن شدن اين مسأله كه از چه زماني تحت شكنجه بوده است، تحت معاينات پزشكي قرار گيرد. همچنين مادر زينب نيز توسط روانپزشكان اين سازمان معاينه شد تا روشن شود وي سابقه بيماري رواني دارد يا خير.
محكوميت بازيكن سرشناس فوتبال تأييد شد
گروه حوادث: محكوميت سنگين يكي از بازيكنان فوتبال پايتخت به همراه چهار تن از اعضاي يك شبكه فساد در دادگاه تجديدنظر تأييد شد. به گزارش خبرنگار ما، قاضي جعفر صابري زفرقندي ـ رئيس شعبه ۱۶۱۰ دادگاه ويژه فرودگاه ـ پس از محاكمه اين بازيكن سرشناس ،او را به اتهام رابطه نامشروع، شرب خمر به ۱۸۰ ضربه شلاق و به ۹۹ ضربه شلاق حد شرعي و سه سال محروميت از عضويت در تيم ملي و همچنين ۵ سال محروميت از شركت در مسابقات باشگاهي ليگ برتر ايران محكوم كرده بود. اين بازيكن به حكم صادره از سوي شعبه ۱۶۱۰ اعتراض كرد. با اعتراض وي، پرونده جهت بررسي مجدد به دادگاه تجديدنظر ارسال شد و پس از بررسي مجدد قضات دادگاه تجديدنظر حكم اوليه را در خصوص وي تأييد كردند. اين گزارش حاكي است با تأييد قضات دادگاه تجديدنظر، پرونده جهت اجراي حكم به فدراسيون ارجاع شد. به گزارش پرونده اوايل ارديبهشت ماه سال جاري طي تماسي به ستاد ويژه خبر داده شد كه در خانه اي واقع در حوالي ميدان فردوسي رفت و آمدهاي مشكوكي صورت مي گيرد، مأموران با دستور قضايي خانه مورد نظر را تحت مراقبت قرار دادند و پس از سه شبانه روز تعقيب و مراقبت، متوجه شدند عده اي مرد جوان با خودروهاي مدل بالا به آن خانه مراجعه مي كنند. تحقيقات نشان داد كه فريبا مسؤوليت خانه فساد را به عهده دارد و نامبرده از چند ترفند براي جلب دختران فراري و زنان ساده دل استفاده مي كند. مأموران در تحقيقات بعدي متوجه شدند يكي از بازيكنان سرشناس فوتبال در آن خانه رفت و آمد دارد. در نتيجه وي براي بازجويي و تحقيق به دادگاه احضار شد. دادگاه پس از محاكمه و رسيدگي به پرونده اتهامي پنج تن از اعضاي اين شبكه فساد، فريبا متهم رديف اول و مسؤول خانه فساد را به اتهام داير كردن خانه فساد، ترغيب و تشويق افراد به فساد، تحصيل مال نامشروع و استفاده از ماهواره و نگهداري ابزارآلات قمار و مشروب جمعاً به ۱۰ سال و ۶ ماه حبس تعزيري، پرداخت ۴۵ ميليون تومان جزاي نقدي و رد مال، معصومه ـ متهم رديف دوم ـ را به اتهام رابطه نامشروع و عضويت در خانه فساد جمعاً به ۱۹۹ ضربه شلاق، مجيد ـ متهم رديف سوم ـ را به اتهام رابطه نامشروع و عضويت در خانه فساد به يكسال حبس تعزيري و ۱۰۰ ضربه شلاق و ۱۰ سال محروميت از حضور در باشگاههاي ورزشي و محلي ـ متهم رديف پنجم ـ را به اتهام رابطه نامشروع به ۹۹ ضربه شلاق محكوم كرده بود و بازيكن فوتبال نيز به ۱۸۰ ضربه شلاق، ۹۹ ضربه شلاق حد شرعي و سه سال محروميت از عضويت در تيم ملي و همچنين ۵ سال محروميت در مسابقات باشگاهي ليگ برتر ايران محكوم شده بود.
در گچساران صورت گرفت
ازدواج مرد ۸۳ ساله با زن ۷۳ سال
• داماد مهريه ۳۱۳ سكه اي عروس ۷۳ساله اش را پذيرفت
• عروس از روي شرم و خجالت پس از آنكه سه بار
خطبه عقد خوانده شد، «بله» گفت
101337.jpg
گروه حوادث ـ مريم ساماني : مرد آرام پله هاي دفترخانه ۷۹ خيابان مدرس را بالا مي رود و زن درحالي كه گونه هايش به سرخي نشسته است كنار او حركت مي كند.
قرآني ميان داماد ۸۳ ساله و عروس ۷۳ساله قراردارد. عروس و داماد دست زير قرآن مي برند و به احترام آن را بالا مي گيرند.محمد مهدي سعيدي فرد سر دفتر دفترخانه۷۹ گچساران ـ عاقد ـ خطبه عقد را مي خواند. عروس خانم از «بله» گفتن طفره مي رود، خطبه عقد براي بار دوم جاري مي شود، سومين بار وقتي عاقد خطبه عقد را جاري مي كند عروس ۷۳ ساله در حالي كه اشك از چشمانش جاري است، «بله» مي دهد. عروس ۷۳ساله به خاطرات سالها قبل برگشته است، زماني كه در اوج جواني با هزار اميد و آرزو كنار سفره عقد با «الله بخش» نشسته بود. داماد۸۳ ساله كه نورمحمد فكور مطلق نام دارد و صاحب ۴ پسر و ۴دختر است از دو سال پيش وقتي همسرش شهري او را براي هميشه تنها گذاشت، بي تاب شد. فرزندان هرچند كه در كنارش بودند، اما پدر نا آرام بود و همدم و مونس مي خواست. پسران با او مخالفت كردند و هرطور بود پدر را منصرف كردند تا به اوضاعي كه پيش آمده بود، قانع باشد، ولي نورمحمد بالاخره بعد از دوسال موفق شد به فرزندانش بقبولاند كه از وضعيت موجود تنهايي و نداشتن همدم رنج مي برد. يكي از فرزندان نورمحمد دراين خصوص به خبرنگار گروه حوادث گفت: وقتي متوجه شديم پدرمان امكان تحمل وضع موجود را ندارد، تصميم گرفتيم تا همسري انتخاب كند.
چندجا خواستگاري رفتيم ولي پدر از ميان همه تنها مهتاب خانم را كه ۷۳ سال داشت، انتخاب كرد. مهتاب «گشتاسي» كه در ۲۴ديماه سال ۷۵ همسرش را از دست داده است، باوجود اينكه در اين مدت خواستگاران زيادي داشته است، اما ترجيح داده است كه در كنار نوه هاي شوهرش زندگي كند. اين بار بعد از اينكه او خواستگاران متعدد را پاسخ منفي داده است و اعلام كرده كه به هيچ وجه حاضر نيست تا ازدواج مجدد كند، نورمحمد به خواستگاري اش آمده است. او يكي از اهالي روستاهاي گچساران است، اين بار نوه هاي شوهر مهتاب اصرار دارند كه او ازدواج كند و به تنهايي اش خاتمه دهد. عروس۷۳ ساله به ازدواج رضايت مي دهد.
* مراسم «بله برون»
عده اي از نزديكان داماد ۸۳ ساله و فرزندان او براي مراسم بله برون به خانه يكي از نزديكان عروس ۷۳ساله رفته اند. عروس۷۳ ساله معيار خود را براي ازدواج اخلاق خوب داماد اعلام مي كند و مي گويد: براي من تنها اخلاق خوب مهم است. براي من مال و ثروت مهم نيست. من سالهاي زيادي تنها بوده ام و الآن به فكر اين هستم كه همدمي داشته باشم و اين چند صباح آخر عمر را به خوبي بگذرانم. داماد ۸۳ ساله نيز به عروس مي گويد: من از تنهايي رنج مي برم. من به فكر اين هستم كه مونس خوبي داشته باشم و در كنار او زندگي را به خوشي بچرخانيم.
پس از اينكه عروس و داماد شرايط خود را اعلام مي كنند، يكي از نزديكان عروس براي مهريه پيشنهاد مي دهد كه ۳۱۳ سكه بهار آزادي به تعداد ياران خاص امام زمان(عج) به همراه يك شاخه نبات و يك جلد قرآن مجيد به عنوان مهريه تعيين گردد. داماد ۸۳ ساله بلافاصله مي پذيرد. او عروس اش را انتخاب كرده است و اگر عروس مهريه بالاتري هم پيشنهاد بدهد، او خواهد پذيرفت.
ساعت ۷ عصر روز ۱۷ آذرماه است. عروس و داماد در زير باران شديد به همراهان خود به دفترخانه ۷۹ ازدواج خيابان مدرس شهرستان گچساران رفته اند، اطرافيان عجله دارند كه هرچه زودتر خطبه عقد جاري شود. داماد ۸۳ ساله سرسفره عقد مي گويد: ازدواج دوم يادآور خاطرات ازدواج اول است اما با يك تفاوت و آن اين است كه ازدواج اول در اوج جواني و ازدواج دوم در سراشيبي عمر است. عروس و داماد در زير باران شديدي كه مي بارد از هم جدا مي شوند تا پس از پايان مراسم چهلمين روز درگذشت يكي از نزديكان عروس ۷۳ساله به خانه بخت بروند.
* گفت وگو با داماد
عصر ديروز خبرنگار ما با پيگيريهاي زياد توانست با داماد۸۳ ساله گفت وگوي تلفني بكند كه مي خوانيد:
\ آقاي نورمحمد چه شد كه به فكر ازدواج افتادي؟
ـ همه اش نظر خدا و تقدير بود. خودسرانه هيچ كاري صورت نمي گيرد.
\ چه شد از بين زناني كه به خواستگاري شان رفتي مهتاب خانم را انتخاب كردي؟
ـ خودش گفته بود خواستگار زياد دارم، ولي از بين همه نورمحمد را مي خواهم.
\ شما چرا او را انتخاب كردي؟
ـ خواست خدا بود.
\ مهتاب خانم را از كجا مي شناختي؟
ـ قبلاً همسايه بوديم.
\ بچه هايت موافق اين ازدواج بودند؟
ـ بله. همه بچه هايم راضي بودند.
\ چند بچه، نوه و نتيجه داري؟
ـ روي هم ۶۰ نفر مي شوند.
\ موقع جاري شدن خطبه عقد به فكر همسر اولت بودي؟
ـ هميشه به فكر او هستم. او دخترعموي من بود. ۱۵ سال داشت كه با من ازدواج كرده بود.
\ چه خصوصيات مشتركي بين مهتاب خانم و همسر اولت هست؟
ـ هردو متدين هستند. هردو خوب هستند.
\ مهتاب خانم شرطي براي ازدواج با شما نگذاشت؟
ـ علاوه بر مهريه اش دودانگ از خانه مرا كه در محله رادك گچساران است، خواست كه به نامش كنم و من هم قبول كردم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |