گروه حوادث: دخترك ۵ سال بيشتر ندارد با صورت زخمي، موهايي پريشان، پاهايي باندپيچي شده، سينه و شانه هايي كبود، دستاني كه جاي تا جاي آثار زخم دارد و ابرواني تراشيده روي تخت بيمارستان است و عروسكي كوچك در بغل دارد.
\ اسمت چيه عزيزم؟
ـ زينب.
\ صورتت چي شده؟
ـ بابا و مامانم زدن.
\ چرا؟
ـ چون شبها جام رو خيس مي كنم.
\ روي چانه ات را با چي اينطوري كردن؟
ـ مامانم با انبردست زد.
\ چرا؟
مي گفت چرا جات رو خيس كردي، بعدشم بابام دو سطل آب يخ ريخت روي سرم تا يادم بمونه كه جام رو خيس نكنم.
\ هيچ وقت تو رو دكتر نمي بردن كه جات رو خيس نكني؟
ـ نه، بابام اينجا به پرستارا مي گفت منو دكتر هم بردن، ولي به خدا دروغ مي گن.
\ وقتي تو رو مي زدن، چي مي گفتي؟
ـ مي گفتم منو نزنين، جام رو خيس كردم ديگه.
\ چرا تو جات رو خيس مي كردي؟
ـ نمي دونم. قول هم مي دادم، ولي نمي دونم چرا توي جام رو خيس مي كردم.
\ چرا ابروهات رو تراشيدن؟
ـ نمي دونم، مامانم كرد.
\ توي خونه روزها با چي بازي مي كردي؟
ـ با هيچي. هر روز صبح كه بيدار مي شدم، چون جام رو خيس مي كردم، اول كتكم مي زدن، بعد بابام مي گفت بايد كارهاي خونه رو بكنم.
\ عروسك داشتي؟
ـ نه! ما تلويزيون هم نداشتيم. من كارام رو كه مي كردم، مي نشستم توي اتاق. بابام دوباره مي گفت پاشو كار كن، مي گفتم چقدر كار خونه بكنم. مامان بكنه. بابام مي گفت: دوباره مي زنمت.
\ چه آرزويي داري؟
ـ آرزو يعني چه.
\ يعني اينكه چي دلت مي خواد؟
ـ غذا دلم مي خواد.
\ مگه غذا نمي خورديد؟
ـ نه بعضي وقتا بابام كباب با نون مي خريد.
\ مامانت وقتي خواهر كوچولوي تو به دنيا نيامده بود هم تو رو مي زد؟
ـ نه. وقتي ني ني توي شكمش بود، نمي زد. وقتي ني ني از شكمش اومد، منو زد.
\ تو ناراحت نشدي كه ني ني اومد؟
ـ نه. من ني ني رو دوست داشتم.
\ توي خونتون بري چه كار مي كني؟
ـ من خونه نمي رم. اصلاً مامان و بابا رو دوست ندارم. ديگه خونشون نمي رم.
\ چرا؟
ـ بابا اومده بود اينجا به من گفت اگر مامانت از زندان نياد، دوباره مي زنمت.
\ تو رو چطوري مي زدن؟
ـ با طناب دستا و پاهام رو مي بستن، بعد با انبردست منو مي زدن.
* اگه مامانت قول بده كه ديگه تو رو اذيت نكنه، خونه مي ري؟
ـ نه اونا دروغ مي گن.
\ دلت مي خواد آرزو كني كه مامانت اخلاقش خوب بشه؟
ـ نه من از اينجا نمي رم كه آرزو كنم.
\ پس خواهر كوچولوت رو هم با خودت ببر.
ـ نه اون گريه مي كنه. كي خرجش رو بده. كي شيرش بده؟
\ پس اون چي مي شه، اگر مامانت اونو بزنه؟
ـ ... (سكوت)
* * *
ساعت ۸ صبح ۱۴ آذرماه است. صداي زني كه مضطرب است، به گوش مي رسد:
ـ الو ۱۱۰! اينجا صداي ناله يك بچه مي آد.
بلافاصله يك اكيپ از كلانتري ۱۱۶ مولوي مأموريت مي يابند تا به آدرس موردنظر اعزام شوند. به دستور سرهنگ بهنام ـ رئيس كلانتري ـ يك اكيپ به فرماندهي سرهنگ گودرزي ـ معاون كلانتري ـ به محل مي روند و پس از نيم ساعت موفق مي شوند تا به خانه مورد نظر وارد شوند. دختربچه اي كه حدود ۵ سال دارد، درحالي كه دستان و پاهايش با طناب كشي بسته شده، از نرده آويزان است. در دهان او پارچه اي كرده اند و دور دهان را نيز بسته اند.
دخترك كه زينب نام دارد، بلافاصله از نرده پايين آورده مي شود. آثار سوختگي و بريدگي در كف پاي دخترك وجود دارد و نشان مي دهد كه او شكنجه شده است.
زن ۳۵ ساله اي كه مادر دختر شكنجه شده است، در بازجويي هاي اوليه به شكنجه و آزار دخترش اعتراف مي كند. اين زن توسط مأموران دستگير شده و به دستور قاضي شعبه ۲۷ مجتمع امام خميني بازجويي از اين زن آغاز مي شود.
اين زن در بازجويي ها مي گويد: زينب از شوهر اول من است. وقتي او را باردار بودم، شوهرم مرد و من بعد از چند ماه دوباره شوهر كردم و به تازگي صاحب دختر ديگري شده ام. وي گفت: من تاكنون تنها يك بار زينب را زده ام، به خاطر اينكه او به شدت مهديه ـ دختر تازه به دنيا آمده ـ را مي زد. آن روز هم او را آويزان كرده بودم تا متنبه شود.
به گزارش خبرنگار ما، قاضي پرونده پس از ۴۸ ساعت با تعهد و ضمانت دستور داد تا مادر اين دختر ۵ ساله آزاد شود و دستور داد تا زينب ـ دختر ۵ ساله ـ جهت روشن شدن اين مسأله كه از چه زماني تحت شكنجه بوده است، تحت معاينات پزشكي قرار گيرد. همچنين مادر زينب نيز توسط روانپزشكان اين سازمان معاينه شد تا روشن شود وي سابقه بيماري رواني دارد يا خير.