سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۱ - ۵ شوال ۱۴۲۳
Tue, Dec 10, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با قطب الدين صادقي
به بهانه نمايش «سرود مترسك پرتغالي»
ويترين نشريات
گفت وگو با قطب الدين صادقي
به بهانه نمايش «سرود مترسك پرتغالي»
من، هيچ چيزي را بدون تاريخ نمي فهمم
101388.jpg
دكتر قطب الدين صادقي، كارگردان با سابقه تئاتر و استاد دانشگاه، امسال براي دومين بار نمايشي را بر صحنه برده است.
«سرود مترسك پرتغالي» اثر پيتر وايس، توسط دانشجويان رشته تئاتر دانشگاه سوره، در تالار مولوي به اجرا درمي آيد.
شيوه اين نمايش، تئاتر مستند است. «اين نوع تئاتر، تئاتري واقعي وتاريخي است كه براساس حوادث، شخصيتها، آمار، ارقام و زمان و مكان واقعي نوشته شده است.
سرود مترسك پرتقالي، شرح پانصدسال استعمار كشور پرتغال در آفريقا و به خصوص آنگولا و موزامبيك است. در اين اثر، غارت، خشونت، قتل و روش هاي ضدبشري استعمارگران، درست در نقطه مقابل تغزل، سادگي، فقر و رنج ملت مستعمره تصوير مي شود.»
\ آقاي صادقي، در اين مصاحبه نمي خواهم درباره آنچه كه دكتر صادقي هست صحبت كنم، بلكه بيشتر مايلم درباره آنچه كه نيست يا خود نمي خواهد صحبت كنم.
> خيلي سخت است.
\ دقيقاً ! من « مويه جم» را نديده ام. اما خيلي ها معتقدند دكتر صادقي از «مويه جم» به بعد تكان نخورده است. درواقع منظورشان اين است كه پيشرفتي نداشته…
> از آن خيلي ها بپرسيد پيشرفت را در چه مي بينند؟
نظرشان از ريشه باطل است. آنچه كه من، دراين سالها انجام داده ام، تحول در همه زمينه هاست.هيچ كارگرداني را نمي توانيد در ايران پيدا كنيد كه به اندازه من فرمهاي فرنگي و شرقي را كاركرده باشد. بحث كرده باشد، دراماتيزه كرده باشد و بالاخره به صحنه برده باشد.«مويه جم» يك نمايش تك نفره اسطوره اي بود و هيچ ربطي به نمايش هاي بعدي من ندارد. مثلاً «عصر بي گناهي» رئاليسم شاعرانه اي است؛ «هفت قبيله گمشده» يك نگاه بسيار بي رحمانه به تاريخ است. يك رئاليسم تاريخي افشاگر است. «قابيل» اكسپرسيونيسم است و اين نمايش اپيك است.
\ چيزي كه خيلي به چشم مي آمد زمان بسيار طولاني نمايش بود.
> چرا ما فكر مي كنيم هر چه كه تلويزيون و ماهواره به خورد ما مي دهد بايدمقدس باشد. اين ريتمي كه در ماهواره و تلويزيون هست، ريتم آمريكايي هاست. ريتم زندگي مزخرف آمريكايي هاست. من شما را دعوت مي كنم فيلمي از سينماي اروپاي شرقي ببينيد. ريتم، كاملاً يك چيز ديگر است. يك فيلم از زندگي واقعي خود ما ببينيد. «خانه دوست كجاست؟» از عباس كيارستمي ريتم شرقي است. به هيچ وجه شتاب در آن نيست. چه كسي مي گويد هنر ما بايد در حد ميان پرده هاي سبك، سريع باشد؟ هنر جايي است كه درآن تعمق مي كنند. به خصوص تئاتر، جايگاه تعمق و انديشه است. جايگاه يكي  شدن است. نبايد تحت تأثير ريتم شتابناك تلويزيون و ماهواره قرارگرفت.
\ اتفاقاً برخلاف آنچه كه شما درباره ريتم شرقي مي گوييد ريتم نمايش شما بسيار تند بود. بحث من در مورد زمان بسيار طولاني نمايش است.
> بله! من مي دانم ريتم نمايش كند نبود. ريتم بسيار كوبنده مهيج شكيلي دارد. اما ماجراها در نمايش بسيار است. صحبت ۵۰۰ سال استعمار است. تازه من يك سوم از متن اصلي را حذف كردم. چندين صحنه را در هم ادغام كردم. بافت جديدي به بعضي از موقعيت ها دادم و ساختار ديگري از آن، به وجود آوردم تا شكيل تر شود و به زمان ما و حوصله دوران ما، نزديكتر باشد. من «هملت» را سه ساعت ونيم بدون آنتراكت اجرا كردم. نمي دانم شنيده ايد يا نه؟ يا يك كار ديگرم «سيمرغ» ۲ ساعت وچهل وپنج دقيقه بود. بدون آنتراكت در تئاتر شهر و هرگز اين طولاني بودن باعث نشد كه تماشاگر از اجرا جدا بشود. تئاتر، هنر مفاهيم است. نياز به تعمق دارد. تماشاگر نياز به فرصت دارد تا اين مفاهيم را، گسترده كند و توسعه ببخشد. يك زندگي فكري و يك حوصله روشنفكرانه مي خواهد. اصلاً تئاتر يك هنر روشنفكرانه است. برخلاف ماهواره يا تلويزيون، كه به نظر من عوامانه است. در اينجا، تماشاگر نه با غريزه كه با انديشه و آگاهي است كه بايد بنشيند و ارتباط برقرار كند.
\ شما معمولاً در كارهايتان از تاريخ استفاده مي كنيد و خيلي مستندوار شروع مي كنيد به دادن يك سري اطلاعات تاريخي زمان، مكان و شرح جزئيات و … دليل اين همه استناد به تاريخ در كارهايتان چيست؟
>نه، مثلاً «قابيل» كجايش تاريخ بود؟ يا «سحوري»؟
\ اما من گفتم معمولاً…
> بله… بعضي از موضوعات از تاريخ مي آيد. حق داريد مثلاً «هفت قبيله گمشده» را از تاريخ جهانگشاي جويني گرفتم. يكي از چيزهايي كه همواره براي من مطرح است، تاريخ است. من انكار نمي كنم. من هيچ چيزي را بدون تاريخ نمي فهمم. تاريخيت هر چيز، بسياري از ارزشهاي يك هنر را، يك تفكر را و يك موقعيت ويژه را، تعيين مي كند. جدا از تاريخ، من ايده ها، افكار، نهضتهاو انسان ها را نمي فهمم.
\ فكر نمي كنيد كه ديگر، زمان حرف زدن از برده داري، آن هم به اين شكلش گذشته باشد؟ اين كه زني از اربابش بخواهد به خانه برود و ارباب زير مشت و لگ له و لورده اش كند…
> اين يك صحنه از نمايش است فكر نمي كنم تمام بشود. براي آنكه دنيا هنوز دنياي شمال و جنوب است. دنياي قوي وضعيف است شما مي دانيد يكي از مسائلي كه همين لحظه عربستان دائماً با آن درگير است كشتن كلفت ها و نوكرهاست؟ يك خانواده ايراني، همين چندسال پيش، يك دختر گيلاني را به عنوان كلفت بردند و كشتند و انداختند توي رودسن و هنوز هم در زندان هستند. آنچه كه در اين نمايش وجود دارد، مسأله استعمار است. تبعيض هاي ريز و درشت است. شما همين الآن جامعه اي را به من نشان بدهيد كه در آن تبعيض نباشد. نمونه اش در همين ايران نسبت به افغان ها چه تبعيض هايي كه قائل نشد. سالها فقط به آنها عملگي داديم. شما حاضر بوديد رئيس تان، يك افغاني باشد؟
\ من فكر مي كنم كه نمايشهاي تازه تري راجع به اين مقوله هست كه مي توان كاركرد تا اين نمايشنامه كه به قول خود شما قرار بوده ۲۴ سال پيش كار كنيد.
> اين تاريخي است كه در چهل سالگي ما قراردارد. زياد كهنه نيست. تبعيض هرگز كهنه نمي شود. استعمار انسان توسط انسان هرگز كهنه نمي شود و اين مثل جنگ در تراژدي هاي يوناني، نمونه نوعي است. تبديل به الگوي ازلي جنگ شده است در آثار دراماتيك. شخصي به نام پيتروايس كه به نظر من وجدان بيدار بشري است صدايش را بلند كرد . به ما فهماند كه در آفريقا استعمار چه كرده. تا قبل از او چه كسي مي دانست كه درموزامبيك و آنگولا چه اتفاقي افتاد اصلاً تئاتر مستند را به همين دليل به وجود آورد.
دستگاههاي ارتباط جمعي و قدرتهاي عالم، به نفعشان نيست كه اين مسائل مطرح شوند. استعمار به شكل كلاسيك اش شايد از بين رفته باشد، اما به شكل هاي نوين اش وجود دارد.
\ يعني شما فكر مي كنيد صرفاً محتواي عميق اثر، براي توجيه اجراي شعارگونه كافي است؟
> شعارگونه نيست، تحليلي است. مستندات تاريخي را مي آورد با تحليل و با نشان دادن نمونه هاي نوعي، البته همواره به ما هشدار مي دهد. آثار بزرگ شايد، نقش مستقيم آموزش مدرسه اي براي ما نداشته باشند اما همواره اين تلنگر را به بخش حساس ذهن ما مي زنند و ما را هوشيار مي سازند نسبت به شرايطي كه در آن به سر مي بريم جهاني كه در آن به سر مي بريم شما ببينيد با اين طرح يك قطبي شدن جهان، عملاً اجازه براي هر نوع استعماري صادر شد. هر ملتي ممكن است كه تحقير شود. با اين منوپليزه شدن انحصار سياسي جهان كه آمريكا دارد به وجود مي آورد الآن برايش بسيار ساده است كه روابط كهن ضدبشري را به اشكال نويني دربياورد. افكار عمومي دنيا را با خود، دارد همسو مي كند.هر وقت اراده مي كند به هر كشوري سر مي زند. با منطقي كه مال خودش است. منطقي كه مال محكوم نيست. مدتها در غرب در جنگ جهاني دوم همين بود. مدتها در كشورهاي مستعمره همين منطق بود. فقط جملاتش عوض شده. يك بخشي از وظايف تئاتر، به نظر من، پيوند زدن افكار و دلهاي تماشاگران با حوادث بزرگ زمانه است. شما مي دانيد كه يكي از ويژگي هاي تئاتر اپيك، دخالت در امور سياسي جهان است؛ توضيح دادن آن است و موضوعاتي كه انتخاب مي كنند موضوعات بزرگ بشري است. استعمار است. جنگ است. انقلاب است. مسأله نفت است. بحران هاي سياسي است. راجع به اين مسائل بزرگ تئاتر اپيك صحبت مي كند. چطور است كه بيهودگي يك انسان، ارزش ديدن دارد اما ديدن پانصدسال استعمار يك قاره ارزش ديدن ندارد.
\ عكس اين قضيه هم هست آقاي دكتر. چرا همه فكر مي كنند حرفها ي بزرگ، حرفهايي است كه به توده هاي بزرگتر مردم اختصاص دارد؟ حرف زدن راجع به استعمار يك كشور توسط يك كشور ديگر با حرف زدن درباره كتك خوردن بي دليل يك زن توسط شوهرش چه تفاوتي مي كند؟
> من نمي گويم كه اهميت اين موضوعات كمتر است. شما كارهايي كه من پيش از اين كرده ام نديده ايد احتمالاً سن تان كم بوده.
\ من درباره مشخصاً شما حرف نمي زنم. بحث من راجع به يك نوع تفكر است كه چند دهه پيش در ايران بوده و مانده. طرف نمي توانست خانه اش را اداره كند آن وقت مي رفته توي خيابان مشتش را هوا مي كرده كه مملكت را بدهيد من اداره كنم.
> ببينيد، من سال ۶۷ مده آ را كار كردم و روي صحنه بردم نيرومندترين نمايش درباره مطالبات زنانه بود در جامعه. تمام اين حرفها را من پيش تر زده ام. حالا نبايد آن حرفها را تكرار كنم. هر دفعه بنا به موضوع، حرفهاي جديدي مي زنم. براي من، عرصه هنر و فرهنگ اتفاقاً عرصه خط كشي شده و از پيش تعيين شده اي نيست. حالا بخواهد درباره روابط فردي باشد يا روابط جمعي. هر جا كه دراماتيك باشد به نظر من، قشنگ است.
ويترين نشريات
بيست و پنجمين شماره بخارا منتشر شد
101391.jpg
بيست و پنجمين شماره ماهنامه بخارا به سردبيري علي دهباشي منتشر شد. در اين شماره مي خوانيد: خدا و انسان در تاريخ : لئوپولدفون رانكه / دكتر عزت الله فولادوند؛ يك شبهه درنظريه مردم سالاري / ريچارد ولهيم / شفق سعد؛ سيدحسن تقي زاده/ عبدالحسين آذرنگ؛ بازمانده آشويتسي ، برنده نوبل ادبيات ۲۰۰۲ / مينو مشيري؛ قانون اختيارات مصدق و انحلال مجلس از نظر حقوقي / ايرج پزشكزاد؛ سرشبي در گالري گلستان / نگاهي به نقاشي هاي زيبا پرهام / علي دهباشي؛دو نامه عاشقانه از ناصرالدين شاه قاجار / آيدين آغداشلو و... بخشي از مطلب «دو نامه عاشقانه...» را مي خوانيد كه در آن دو نامه خطاب به «عايشه خانم» يكي از همسران ناصرالدين شاه آمده است؛از او[عايشه خانم] در چند جاي روزنامه ي خاطرات اعتماد السلطنه ياد شده است: «دوروز قبل يكي از صيغه هاي شاه موسوم به صغرا خانم عارض مي شود كه كنيز تركمان عايشه خانم مرا كتك زده است. شاه اين كنيز را چوب زياده زده به معتمدالحرم بخشيد. شب در سرشام عايشه خانم وخواهرش ليلا خانم حضور شاه رفته آنچه لازمه وقاحت و جسارت وبي ادبي بود كردند»[شاه در يكي از نامه ها نوشته است: شنيده ام غصه مي خوري [؛] به خدا قسم يك موي كثيف تو را به هزار نفر آدم اجنبي نمي دهم[؛]... آسوده خاطرباش واله از براي اين كه توغصه مي خوري اوقات ندارم [؛] مثل سگ مي گذرد.»
پژوهشهاي مرتبط با حوزه كتاب مورد حمايت قرار مي گيرد
مركز مطالعات و تحقيقات فرهنگي وزارت ارشاد در آستانه هفته پژوهش حمايت خود را از اجراي تحقيقات علمي با چاپ و نشر پايان نامه هاي دانشجويي در مقاطع كارشناسي ارشد و دكترا اعلام كرد. به گزارش ستاد خبري هفته پژوهش اولويت هاي اين حمايت شامل شناسايي نظام توزيع كتاب در كشور و مسائل آن، بررسي وضع نشر كتاب، بررسي و ارزيابي برنامه ها و فعاليت هاي نمايشگاههاي كتاب، بررسي وضع مديريت نشر در ايران، بررسي وضع كتابخواني، شناسايي مسائل و مشكلات اهل قلم و شناسايي مسائل اقوام و اقليت هاي ديني است.
جوايزدومين دوره بنياد گلشيري اهدا شد
مراسم اهداي جوايز دومين دوره بنياد گلشيري شب گذشته در فرهنگسراي هنر برگزار شد.
به گزارش خبرنگار «ايران»، برگزيدگان جايزه بنياد گلشيري به اين ترتيب معرفي شدند: «نيمه سرگردان ما» نوشته محمد رحيم اخوت در بخش بهترين مجموعه داستان، «مادمازل كتي» نوشته ميترا لياتي و «بعد از آن شب» نوشته مرجان شيرمحمدي به طور مشترك در بخش بهترين مجموعه داستان اول، «همنوايي شبانه اركستر چوبها» نوشته رضا قاسمي در بخش بهترين رمان اول و «چراغ را من خاموش مي كنم» نوشته زويا پيرزاد در بخش بهترين رمان.
عكاسان ارمني از قاجار تا امروز
101454.jpg
نمايشگاهي از آثار گروه عكاسان ارمني (آرفير) كه در بردارنده عكس هايي از عكاسان دوره مشروطه و قاجار تا به امروز است برگزار مي شود.
به گزارش خبرنگار «ايران» اين نمايشگاه كه شامل مجموعه اي بي نظير وگسترده از آثار ۴۰ عكاس ارمني است آثار هنرمندان برجسته اي را در خود جاي داده است كه براي اولين بار در ايران به صورت گروهي اقدام به برپايي نمايشگاه كرده اند.
بنابه اين گزارش قدمت برخي از اين آثار به ۱۳۰ سال پيش باز مي گردد كه نزديك به ۱۳۵ قطعه عكس را شامل مي شود.
شايان ذكر است كه ۹۰ قطعه از اين عكس ها در نگارخانه هنرمندان ايران (واقع در خانه هنرمندان) به نمايش درخواهد آمد و ۴۵ قطعه ديگر نيز در عكاسخانه شهر به معرض ديد علاقه مندان گذاشته خواهد شد.
اين نمايشگاه با حضور ۴۰ عكاس برجسته ارمني چون استپان استپانيان، ژوزف پاپازيان، آنتوان سوريوگين، آرمان استپانيان، رافي آوانسيان، روبرت شهبازي، هويچ ماليان، آغايانس ارمني و... برگزار خواهد شد.
گفتني است بازديد از اين نمايشگاه كه در خانه هنرمندان ايران و با همكاري عكاسخانه شهر برگزار مي شود از ساعت ۱۶ تا ۲۰ آزاد است.
روي پرده سينماهاي تهران
* رز زرد (به كارگرداني داريوش فرهنگ): در سينماهاي آفريقا، بهمن،۱ ايران،۱ بلوار، آسيا، جام جم، مراد، جي،۲ پيوند، عصرجديد،۲ قيام، كارون، شيرين، آسمان آبي، دهكده المپيك، سارا، شيدا، فردوسي، ميلاد.

* عزيزم من كوك نيستم (به كارگرداني محمدرضا هنرمند): در سينماهاي سعدي، استقلال، پيروزي، گلريز،۱ بهمن،۲ حافظ، ناهيد، تهران،۲ ستاره، المپيا، جي،۱ پيام انقلاب، توسكا، پارس،۲ شاهد، عصرجديد.

* سيندرلا (به كارگرداني بيژن بي رنگ و مسعود رسام): در سينماهاي قدس، صحرا، جوان، پارس،۱ جمهوري، تهران،۱ شقايق، گلريز۲ و سپيده.

* تو آزادي (به كارگرداني محمدعلي طالبي): در سينماهاي فلسطين، ايران،۲ كانون.

* خواب سفيد (به كارگرداني حميد جبلي): در سينماهاي عصرجديد،۱ فرهنگ، سروش، شهرتماشا۱ و شهرقشنگ.
امروز با مهين محتاج
101457.jpg
مهين محتاج پژوهشگر، مترجم و ويراستار كانون پرورش فكري آثاري چون «چگونه بچه ها را به مطالعه تشويق كنيم» و «چگونه معلم كودكان خود باشيم» ترجمه و منتشر كرده، چند عنوان كتاب تأليفي در حوزه ادبيات كودكان دارد، ويراستار دو عنوان كتاب از آثار كارل ريموند پوپر با ترجمه احمد آرام بوده است و كتاب «ساعت ۴ آن روز» را منتشر كرده كه اخيراً به چاپ دوم رسيده است.
* خانم محتاج، در رمان «ساعت ۴ آن روز» چقدر به واقعيتها وفادار بوده ايد و چقدر از تخيلتان كمك گرفته ايد؟
** اين كتاب در واقع نوعي ادبيات داستاني ـ مستند است. در عين حالي كه تخيل هم در اين اثر نقش دارد، بيشترش مطابق با واقعيات است. نوشتن اين كتاب را از سال ۶۲ شروع كردم كه تا سال ۶۶ طول كشيد، اما در ۷۸ منتشر شد.
* آيا كتاب ديگري هم در حوزه ادبيات سياسي در دست نوشتن داريد؟
** خير، درنظر دارم يادداشتهايم را به گونه رمان ادبي تدوين كنم. برخلاف «ساعت ۴ آن روز» آنچه كه در ذهن دارم، ربطي به سياست ندارد، ادبيات محض است.

* براي نوشتن «ساعت ۴ آن روز» از آثاري مثل «گفت و گو با مرگ» اثر كوستلر و يا «خاطرات زندان» پارسي پور هم تأثير گرفته ايد؟
** خاطرات زندان پارسي پور را بعد از چاپ كتاب خودم خواندم. آن سالهايي كه من كتاب «ساعت ۴ آن روز» را تمام مي كردم، حتي آثار كوستلر را هم نخوانده بودم، ولي بعداً كتابهاي بسياري در اين زمينه خواندم. بعد از انتشار كتاب من بود كه آثار بسياري در زمينه خاطرات منتشر شد.

* فكر مي كنيد چرا خاطره نويسي در ايران به عنوان يك ژانر ادبي مورد اقبال اهل قلم نبوده و نيست؟
** اين موضوع يك سابقه فرهنگي ـ تاريخي در جامعه ما دارد. به هرحال ما بيشتر دچار خودسانسوري هستيم. اگر تاريخ كشورمان را مطالعه كنيم، مي بينيم از زندگي بسياري از شاعران و عارفان و حاكمان چيزي نمي دانيم، به اين دليل كه از زندگي خودشان چيزي ننوشتند و به يادگار نگذاشتند. همين اطلاعات ناقص را هم محققان و پژوهشگران آثار ادبي از روي حدس و گمان منتشر كرده اند. البته الآن خاطره نويسي تا حدودي رايج شده است. به هرحال با ادبيات جهان بده ـ بستان داريم و تأثير ادبيات غرب در راحت نوشتن و با تصنع كمتر مقداري در ميان نويسندگان ما باب شده است.

* گويا نويسنده فقيد احمد محمود نيز درباره اين كتاب نظر اتي داشته است؟
** احمد محمود زماني كه اين كتاب را قبل از چاپ خواند، گفت: اين كتاب خيلي قوي است، اگرآن را به رمان تبديل كني، خيلي بهتر است. محمود معتقد بود كه وجه ادبي اش را قوي تر و بيشتر كنم، چون نوشته اي مايه دار است، اما توانايي و استعداد من در همين حد بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |