• در حالي كه مسؤولان ايراني انتظار داشتند مجامع بين المللي آنان را تشويق كنند يونيسف در گزارشي وضعيت زنان افغاني در ايران را فاجعه بار خواند
• ۱۰۰ هزار زن ايراني كه با مردان افغاني ازدواج كرده انددر بلاتكليفي و نابساماني بسر مي برند
• بسياري از زنان ايراني كه همسر افغاني دارند در مكان هاي نامناسب زندگي مي كنند و فرزندانشان در معرض انواع آسيب هاي جنسي قرار دارند
|
|
|
روزي كه نمايندگان ايران كنوانسيون ۱۹۵۱ و پروتكل ۱۹۶۷ را در باره موقعيت قانوني پناهندگان امضا مي كردند، هيچ كس تصور روشني از «موقعيت قانوني پناهندگان» نداشت. اما روزي كه ايران با سياست «درهاي باز» پذيراي سيل افغانيان فراري از وطن شد، حقوقدانان وصاحبنظران بسياري به عواقب پيچيده ورود جمعيت ميليوني مهاجر به كشور هشدار دادند. هشداري كه هيچ گاه شنيده نشد ودر بسياري از مواقع زيرسايه تعابير پيچيده تر قرار گرفت. كساني كه درآن روزها با تحليل تئوري «صدور انقلاب » به فكر تبيين برخي مفاهيم سياسي بودند، قطعاً چيز زيادي از پروتكل ۱۹۶۷ وعواقب حقوقي ، حضور طولاني مدت مهاجرين در كشور نداشتند. دراين ميان اولين گروهي كه از سويي رانده از وطن و از سويي ديگر، با نابساماني حقوقي كشور مبدأ روبرو بودند وازاين بي تدبيري، آسيب مي ديدند، «زنان افغاني» بودند. كساني كه در دستانشان، دست كودك نحيفي مي لرزيد وبيش از همه به حمايتهاي قانوني نياز داشتند. آن روي سكه اين نابساماني نيز زنان ايراني بودند كه با لباس سفيد پابه خانه بختي كه يك افغاني آواره ساخته بود گذاشتند. اين دوگروه هنوز هم به دنبال حقوق از دست رفته شان هستند…
گروه آسيب پذيران
تصوير مهاجريني كه با ترس پنهان در وجودشان، خود را به مرزهاي ايران مي رساندند ، فرصت هرپيش بيني را از مسؤولان ايراني گرفت و شايد همين موضوع موجب شد تا هم اكنون نيز اين مسؤولان خود را مواجه بامشكلاتي ببينند كه ناشي از يك تصميم گيري عجيب بود. صدور كارت اقامت دائم، كارت اقامت موقت وحتي صدور شناسنامه هايي خاص براي مهاجرين فراري، راهكارهاي مختلفي بود كه براي حل مشكلات حقوقي حضور افغانيان درايران، اجرا شد. اما مقطعي بودن اين تصميم گيريها، در كنار عدم توقف روند مهاجرت در طول ۲۰سال موجب شد تا اين راهكارها هيچ گاه، به حل اين مشكلات نينجامد.
از سويي ديگر زنان افغاني مهاجر ، مسؤوليت تربيت نسلي را به عهده داشتند كه قرار بود آينده افغانستان را به دست بگيرد وبرويرانه هاي ۲۵سال جنگ وخونريزي ، كاشانه امني بسازد. نخستين مشكلي كه دراين راه گريبان گروه مهاجرين را مي گرفت محروميت طولاني مدت زنان از «آموزش» بود. بسياري از آنها حتي نمي توانستند بخوانند يا بنويسند وبه همين دليل انتظار اينكه آنان بتوانند در جامعه شهري ايران، خود را با زندگي جديد تطبيق دهند، انتظاري بي پاسخ به نظر مي رسيد. حتي زنان و دختراني كه در كشور خود درس هم خوانده بودند نيز به دليل نداشتن ا سنادي كه اين تحصيلات را تأييد كند، نه امكان ادامه تحصيل داشتند ونه مي توانستند فرصت هاي شغلي محدودي كه وجود داشت را حفظ كنند. نخستين تأثير اين نابساماني ، انزواي عميق گروهي بود كه مي بايست ، در تعامل دوقوم، نقش هدايت كودكان را به عهده بگيرد.
اين انزوا زماني عميق تر مي شد كه برخي سنت هاي متحجرانه نيز در بين افغانيان ساكن ايران ، كار زن خارج از خانه را مذموم مي دانست. به اين ترتيب زنان افغاني ، بعد از مهاجرتي ناگزير به كشوري ديگر، بيش از دو دهه خود را محصور در ديوارهايي ديدند كه عوامل بسياري در شكل دهي اين حصار نقش داشت. اما آنها اين حصارها را به محدوديتهايي كه در اواخر دهه ۹۰ در كشور خود مي ديدند، ترجيح دادند. اگر در افغانستان تحت حاكميت طالبان زنان بايد روي خود را از همه انسانها به جز تعدادي انگشت شمار مخفي مي كردند وحق تردد در بسياري از ساعات شبانه روز نداشتند، درايران مي توانستند با يك روسري، دست كودك خود را بگيرند و به پارك محلي ببرند!
قربانيان منفعل؟!
براي درك بهتر علت حضور زنان افغاني درايران، نگاهي به گزارش سازمان بين المللي كار نشان مي دهد كه محدوديتهاي چندسال اخير در افغانستان ، بيش از آنكه قانوني مقطعي باشد ، روشي دردناك بود كه برروحيات و عادات جامعه افغان تأثير گذاشته است. درواقع ناديده گرفتن حقوق انساني زنان افغان، ابعاد وسيعي از فاجعه اي است كه در طول دو دهه جنگ شكل گرفته است و قطعاً تغيير اين نگرش دركشوري ديگر، كار ساده اي نبوده است . براساس گزارش سازمان بين المللي كار ، زنان افغان برخلاف پندارهاي كليشه اي، هيچ گاه «قربانيان منفعل وفاقد قدرت» نبودند و همواره خود را به عنوان افرادي قدرتمند، بويژه درچارچوب خانواده مي پندارند اين تصور عميق دربين زنان افغان، با ا فزايش خانواده هاي بي سرپرستي كه مرد خانواده در جنگ كشته شده بود همواره دربين زنان افغان وجود داشت. اما آنها نه تنها در كشور خود هيچ گاه نتوانستند، آنگونه كه بايد در مناسبات تأثيرگذار سياسي و اجتماعي نقش داشته باشند بلكه نسلي از اين زنان در مهاجرت تاريخي شان به كشوري مانند ايران اين نقش را به كلي فراموش كردند و ترجيح دادند كه زير سايه نابساماني هاي عميق حقوقي و قانوني زندگي تازه اي را درپيش بگيرند. در زندگي تازه زنان افغان در ايران عميق ترين بي توجهي نسبت به حقوق انساني زنان دربين مردان خانواده رواج پيدا كرد و آنها روز به روز بيشتر در گرداب تنهايي شان فراموش شدند، اين درحالي بود كه طبق آمارهاي موجود بيش از يك سوم مهارجرين افغاني كه به ايران آمدند زنان بودند.
همه اين اتفاقات درحالي رخ داد كه مسؤولان ايراني در انتظار تشويق بي امان مجامع بين المللي نسبت به حس انساندوستي ايرانيان بودند. اما در گزارشي كه يونيسف از آوارگان افغاني مقيم ايران منتشر كرد، بخش عمده اي به بحث بي توجهي به حقوق انساني زنان درايران اختصاص داشت دراين گزارش آمده است:
«زنان افغاني در محدوديتي پيچيده گرفتارند و ازسويي به دليل شرايط سخت معيشتي، مجبورند كار كنند. پوست كردن پسته، پاك كردن پشم، درست كردن جارو، تميز كردن زعفران و فرش بافي از جمله كارهايي است كه زنان افغان در خانه انجام مي دهند. ازبين اين كارها، پاك كردن پشم غيربهداشتي ترين كار است كه مي تواند بيماريهاي ريوي مانند برونشيت بوجود بياورد…»
در ادامه اين گزارش، آماري ذكر شده كه گوياي بيماري بسياري از زنان ساكن ايران است. دراين گزارش نوشته شد. كه كار روزانه كوره هاي آجرپزي بدون كمك زنان و كودكان، پيش نمي رود و آنان در ازاي كاري كمرشكن روزانه يكهزار و ۲۰۰ تومان حقوق مي گيرند.
صرف نظر از درستي يا نادرستي اين گزارش، تصويري كه مجامع جهاني از وضعيت زنان در ايران داشتند، هيچ گاه بهتر از اين نبود. دراين ميان شايد هيچ كس اين موضوع را طرح نمي كرد كه زنان ايراني نيز درچنين كارهايي دوشادوش زنان افغان حضور داشته اند. تصوير مخدوش نسبت به حقوق زنان افغان يكي از تبعات سياستي بود كه بدون هيچ گونه تدبيري به اجرا گذاشته شد.
خداحافظ دخترم!
يكي از تبعات بسيار مهم و پيچيده مهاجرت ۲۵ ساله افغانيان به ايران زناني هستند كه دراين مدت به عقد مردان افغان درآمده اند. به گفته «محمد يعقوب شاه قاضي زاده» دبير اول سفارت افغانستان در تهران، دراين مدت حداقل صدهزار مورد ازدواج غيرقانوني ازسوي مهاجرين افغان با اتباع ايراني رخ داده است. از آن جايي كه نزديك به ۱۰۰ درصد اين ازدواجها ازدواجهاي مردان افغان با زنان ايراني است، مي توان گفت كه هم اكنون ۱۰۰ هزار زن ايراني در بلاتكليفي و نابساماني به سر مي برند.
عدم تمايل زنان ايراني در رفتن به افغانستان يكي از مشكلات تازه اي است كه در طرح بازگشت افغانيان به اوج رسيد. دبير اول سفارت افغانستان، دراين باره معضلات ديگري را نيز تشريح مي كند. او مي گويد: «اسامي فرزندان برخي از اين ازدواجها در هيچ جايي ثبت نشده و آنها از حقوق خود محرومند…» وي از رايزني مسؤولان ايراني و افغاني براي حل اين مشكل سخن مي گويد. راه حل ها هم چندان متنوع نيست. يا بايد به مردان افغاني مدارك هويتي ايراني داده شود، يا زنان ايراني به افغانستان مهاجرت كنند.
سردرگم مطالبات
زماني كه تصوير دختر ايراني تنهايي را در ذهن مجسم كنيد كه ناچار است، همه اقوام و آشنايان خودرا ترك كند و به همراه فرزندانش به كشوري غريب با امكاناتي محدود و رفاهي اندك مهاجرت كند، اهميت حل اين معضل بيشتر خود را نشان مي دهد.
احمد حسيني، مدير كل امور اتباع وزارت كشور، كسي است كه هم اكنون از ساختمان كوچكي در بلندترين خيابان پايتخت ايران، به كانون اميد همين زنان بدل شده است. آنها منتظر خبرهاي تازه اي از مسؤولين دولت ايران هستندو بسياري ازاين زنان معتقدند كه حقوقشان ناديده گرفته شده است. اما به گفته حسيني، بزرگترين علت به وجود آمدن اين پديده، ناآگاهي دختران ايراني نسبت به تبعات چنين ازدواجي است. او در پاسخ به اين انتقاد كه اطلاع رساني كافي صورت نگرفته، مي گويد: «ما هميشه نسبت به تبعات چنين ازدواجهايي هشدار مي داديم...» اما متأسفانه اين هشدارها تا به امروز به گوش ۱۰۰هزار دختر ايراني نرسيده است و باتوجه به حضورميليوني افغاني ها در ايران و روند كند بازگشت آنان، گسترش ابعاد اين معضل چندان دور از ذهن نيست.
مدير كل امور اتباع وزارت كشور، «غفلت نسبت به تبيين وضعيت آينده مهاجرين» را تأييد مي كند. اما مهمترين سؤال اين است: «اساساً چرا اين ازدواجها به رسميت شناخته نمي شود؟ حسيني مي گويد: «اين ازدواجها توسط كارتهايي صورت مي گرفته كه از زمان صدور آنها، تأكيد شده بود اين كارتها براي ثبت وقايعي كه به محضر و دفتر اسناد رسمي نياز دارد معتبر نيست. به همين دليل اين ازدواجها هيچ گاه رسماً ثبت نشد!»
اما يك قانون بين المللي سرنوشت ۱۰۰هزار زن ايراني را به بازي گرفته و در اين ميان همه منتظرند تا مسؤولان ايراني معجزه كنند!
«تحميل تابعيت زوج به زوجه» قانوني است كه مدير كل امور اتباع نيز نمي تواند آن را تغيير دهد. او يادآوري مي كند كه اين قانون در سراسر جهان اجرا مي شود. اما مسؤولان ايراني بيكار نشسته و با قانوني جديد كه مراحل تصويب را طي مي كند تصميم گرفته اند. براي ازدواجهايي از اين دست دفترچه هايي صادر شود تا حقوق قانوني زن ايراني و فرزندانش پايمال نشود. در اين حالت، مرد افغاني، از شرايطي بهره مند خواهد شد كه يك مهاجر گذرنامه دار از آن بهره مند است. همه اين توضيحات وقتي پيچيده تر به نظر مي رسد كه بدانيم در حال حاضر دولت ايران، مهاجرين افغاني ساكن ايران را مشمول كنوانسيون۱۹۵۱ ژنو نمي داند و افغانيان، ديگر انسانهايي نيستند كه در كشورشان، جانشان در خطر باشد.
قعر سياهچال
اما مشكلات زنان ايراني كه با مردان افغاني ازدواج كرده اند. ابعادديگري نيز دارد. طبق گفته يكي از مسؤولان دفتر امور بانوان وزارت كشور، براي زنان ايراني كه همسران افغاني خودرا از دست بدهند، حمايتهاي رايج خانواده هاي تك سرپرست وجود ندارد.
|
|
|
اين موضوع نيز از استدلال قانوني مسؤولان كميته امداد ريشه مي گيرد. آنها معتقدند كه اين زنان، به دليل نداشتن مدارك ازدواج، شناسنامه يا فوتنامه همسر و حق طلاقنامه نمي توانند از امكانات اين كميته خيريه استفاده كنند. اين درحالي است كه اصولاً خانواده هاي فقير و تنگدست ايراني حاضرند، دخترانشان را به عقدمردان افغاني در بياورند. چون اين خانواده ها به هيچ وجه قدرت حمايت از دختران خود پس از ازدواج را ندارند. بنا به گزارش هاي غيررسمي، اكثر خانواده هاي تك سرپرست كه سرپرستان افغاني آنها (به هر دليلي) به وظايف خود نسبت به خانواده اش عمل نمي كنند، در اتاقك هايي نامناسب سكونت دارند و فرزندان اين خانواده ها در معرض انواع سوءاستفاده هاي جنسي و آسيب هايي نظير موادمخدر، سرقت و... قرار دارند. درحال حاضر، عمده كودكان چنين خانواده هايي در كوچه و خيابانهاي شهر تكد ي مي كنند. اين زنان حتي اجازه فرستادن فرزندانشان به مدرسه را ندارند.
اين گوشه تاريك ديگري از تبعات آسيب زايي، پذيرفتن مسؤوليت چندميليوني افغاني بود. تصميمي كه در لابه لاي بي توجهي ها با شعارها و سخنراني هاي احساسي، ضربات جبران ناپذيري بر پيكره مناسبات اجتماعي از سويي و اعتماد افكار عمومي نسبت به سياستگذاران، از سوي ديگر وارد كرد.