سه شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۱ - ۵ شوال ۱۴۲۳
Tue, Dec 10, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۲۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
اجتماعي (زن)
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و پايداري
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو باخشايار ديهيمي محقق و منتقد
ارتداداز منظر فقه اماميه و حقوق جزاي ايران
101379.jpg
ارتداد (apostasy)
در لغت به معني رجوع و بازگشت است (ابن فارس، ۶۸۶‎/۲) ، راغب اصفهاني درباره معنا و استعمالات واژه ارتداد مي نويسد: رد گرداندن چيزي را گويند به ذات يا به حالتي از احوال آن... رد بالذات... «ارتداد و رده» بازگشت در راهي است كه از آن آمده است اما رده فقط در مورد كفر استعمال مي شود برخلاف ارتداد كه در كفر و غير كفر قابل استعمال است (راغب ، ۱۹۷) و در اصطلاح حكمي است مأخوذ از كتاب و سنت، كه درباره شخصي كه از عقيده خود برگشته داده مي شود يا به خروج فردمسلمان ازدين اسلام در اصطلاح فقهي ارتداد اطلاق شده است (نك ، راغب ، همان)
پيشينه: ارتداد به معناي بازگشت از يك عقيده يا دين پس از ظهور اسلام و بويژه پس از رحلت پيامبر (ص) در فرهنگ تاريخنگاري واردشده است و حوادث و حكاياتي كه پيرامون مرتدان نقل شده از اين دوران به بعد است.
ارتداديا بازگشت از عقيده اختصاص به دين اسلام ندارد و حتي به ادعاي برخي از محققين «ماده مشترك» در همه اديان است (مهاجراني ، ۱۴۲ ـ ۴۶ ؛ هيكل ، ۱۲۲)
به اعتقاد برخي از محققان در عصر بعثت و طليعه تشريع احكام و ابلاغ آن نمي توان به سابقه اي مشخص از احكام مدون مرتد در فقه موجود دست يافت و شايد بتوان گفت كه بي توجهي اعراب جاهلي به دين و سرسري پنداشتن آن يكي از موجبات تشديد حكم مرتد است (صرامي ، ۱۱۹)
بررسي تاريخي ارتداد درعصر پيامبر (ص) نشان مي دهد كه بازگشت از اسلام اگر چه اتفاق افتاده ولي چندان رايج و فراگير نبوده است و حكم مرتدين به قتل تنها به خاطر ارتداد وتغيير مذهب نبوده بلكه هر يك از آنها علاوه بر تغيير مذهب داراي جرمهاي سنگيني چون، قتل، خيانت درنوشتن وحي، جاسوسي و... بوده اند (صرامي ، ۱۲۸) بارزترين عنوان ارتداد در تاريخ اسلام مختص جنگهايي است كه در نخستين ماههاي خلافت ابوبكر، بين دستگاه خلافت او و كساني كه با عنوان مرتدان (اهل رده : از دين برگشته) در تاريخ واقع شده است. دقت در گزارشهاي تاريخي نشان مي دهد كه متهمان به ارتداد در اين برهه نيز صرفاً بخاطر تغيير عقيده مجازات نمي شدند بلكه گروهي بخاطر ادعاي نبوت ، منع زكات متهم به ارتداد و محكوم به مجازات مي شدند.
در عصر ائمه معصومين نيز بخاطر بوجود آمدن فرقه هاي مذهبي متعدد همچون غلات ـ كساني كه قائل به الوهيت حضرت علي (ع) مي باشند ـ كه با حكومت وقت سرناسازگاري داشتند حكم ارتداد از طرف ائمه براي جلوگيري از انحراف ديني مطرح بود.
نهايت اينكه از مجموع روايات چنين بر مي آيد كه جرياني در صدر اسلام ايجاد شده كه براي ضربه زدن به مسلمين، به سادگي اسلام مي آوردند و از آن خارج مي شدند تا نشان دهند كه اسلام سست است و يا به قصد آگاهي از مواضع مسلمين به دين مي گرويدند لذا بطور مسلم اسلام براي مقابله با اين جريان كه قصد توطئه چيني بر عليه اسلام را داشتند مجازات سنگيني چون قتل در نظر گرفت تا اين جريان منحرف را به مسير خود سوق دهد.
از اين روست كه برخي از مهاجرين معتقدند كه ارتداددر قرآن با ارتداددر روايات متفاوت است. ارتداد در زمان پيامبر (ص) كه آيات قرآن ناظر به آن است با ارتداددر زمان امام باقر و صادق (عليهما السلام) و امام رضا (ع) متفاوت است زيرا ارتداددر صدر اسلام معمولاً با انگيزه سياسي يا اقتصادي يا قومي همراه بوده لذا دراين دوره ارتداد فكري مطرح نبوده است. بطور مثال جريان مسيلمه كذاب كه مدعي نبوت بود ناظر به آن است ( اردبيلي ؛۱۵‎/۱۳)
نظريه پردازي فقها
درباره حكم ارتداد بين فقها و محققين دو نظريه وجود دارد : الف) نظريه تشكيك ب ) نظريه موافق
الف)تشكيك گروهي از فقها و محققين معتقدند كه ارتداداز احكام حكومتي بوده و تعزيراست (فيض ، ۲۰۷ ؛ محقق حلي ۱۸۴۷‎/۴) و تنها مخصوص اوايل اسلام يعني عصر تشريع كه مسلمانان از جهت تعداد اندك بودند مي باشد و اين حكم بدان خاطر بوده كه بخاطر سوء استفاده هايي كه برخي از قبايل يهودي تحت نام اسلام انجام مي دادند پيامبر به عنوان حاكم اسلامي كساني را كه مسلمان شده و پس از مدتي كافر مي شدند حكم به قتل آنها مي نموده است زيرا اين اعمال باعث سست شدن انديشه هاي اسلامي در دل تازه مسلمانان مي شد و تا حدودي نيز دين خدا ملعبه دست اين افراد قرار مي گرفت.
اين عده معتقدند كه در حال حاضر اين حكم موضوعيتي ندارد چرا كه اسلام در سراسر جهان پراكنده شده و پيامبر (ص) بسان گلي است كه زيبايي وطراوت جزء ذات اوست حال اگر كسي پيدا شد و به چنين گلي نسبت زشت داد بدون ترديد مردم او را مجنون مي دانندو مي نويسند اسلام دين برهان، منطق و استدلال است بايد جواب منكران را با دليل وبرهان داد نه با تيغ و نيزه چرا كه جامعه كنوني جامعه اي متكافل و پوياست (سروش ، ۳۶ ؛ حائري ، ۳ ؛ جناتي ، ۶ ؛ ولايي ، ۶) نكته لازم به ذكر اين است كه اين عده اصل حكم را مي پذيرند ولي موضوعيت آن رادر عصر كنوني زير سؤال مي برند.
ب ) نظريه موافق
در مقابل گروه اول عده اي معتقدند كه ارتداد جزء حدود است و اجراي حد در همه زمانها و بر همه انسانها واجب است اينان مي گويند كه اسلام كسي را مجبور به پذيرش دين نمي كند ونه تنها اسلام با دين اجباري مخالف بلكه دشمن است. اسلام بايد از روي آگاهي و بينش كامل باشد لذا اگر كسي با بينش كامل وارد دين شد و پس از مدتي بخواهد از دين خارج شود ضربه بزرگي به دين وارد مي نمايد.
اين عده با رويكردهاي متفاوتي درصدد توجيه حكم ارتداد (قتل ) بر آمده اند.
ـ رويكرد سياسي : برخي از حقوقدانان ارتداد را به مثابه جرم براندازي دانسته اند كه همانطور كه مجازات برانداز قتل است مجازات مرتد نيز قتل است (عوده ، ۱۱‎/۱)
ـ رويكرد اجتماعي : اين عده ارتداد را تعدي به حقوق ديگران دانسته و معتقدند كه ارتداد محيط پاك عقيده وايمان را آلوده مي سازد و جامعه را در معرض خطر قرار مي دهد . ارتداد به مثابه غده سرطاني است كه به تدريج به پيكر جامعه سرايت مي كند (منتظري ، ۱۵۱ ؛ فضل الله ، ۱۴۴)
ـ رويكرد فردي ـ اجتماعي : ارتداد نوعي انحطاط شخصي و فردي است ودر حقيقت اسلام با حكم ارتدادنظام اسلامي رامكلف نموده كه از ايمان مردم حفاظت و حراست نمايد و علت خشم الهي بر مرتدين اين است كه اينها زندگي وعشرت دنيوي و هواهاي نفساني را برخواست معنوي و قلبي وفطرت انساني خود و بر آخرت ترجيح داده اند... لذا در ارتدادتنها عوض شدن يك عقيده مطرح نيست بلكه اين است كه كساني كه به خاطر جاذبه هاي مادي و تأمين هواهاي نفساني حاضر شده اند به حيثيت نظام اسلامي لطمه بزنند وايمان اسلامي را رها كنند(خامنه اي ، ۳۹)
ـ رويكرد فردي ـ اخلاقي : ارتداد به لحاظ اينكه نقض قرارداد در برابر خدا و پشت پا زدن به فطرت انساني محسوب مي گردد از نظر اسلام جرم محسوب مي شود و مجازات خاصي بر آن در احكام كيفري اسلام مقرر شده است (زنجاني ، ۳۴۰)
مرتد كيست؟
هر چند كه فقها در تعريف مرتد دچار اختلاف شده اند ولي اكثر فقهاي اماميه معتقدند كه مرتد كسي است كه خداوند و پيامبر يا ضروريات دين را انكار نمايد يا كسي كه به اسلام كافر شود. اين عده فرقي بين انكار از روي علم وعدم علم نمي گذارند (شهيد اول ، ۱۶۶) اما برخي ديگر از فقها معتقدند مرتد كسي است كه از روي علم و آگاهي به انكار ضروريات بپردازد به عبارت ديگر مرتد كسي است كه پس از درك حقيقت به انكار آن مي پردازد. (جوادي آملي ، ۱۴ ؛ حلبي ، ۳۱۱؛ كديور ، ۵۰۴ ؛ صرامي ، ۲۵۲)
* ادامه ادرد
اخبار انديشه





سمينار گفت وگوي فرهنگي در هندوستان
هفته گذشته سمينار دوروزه اي با عنوان «گفت وگوي بيان فرهنگي: ايران وهند» در ايالت اتارپرادش برگزار شد كه از ايران نيز محققاني در آن حضور داشتند.
دكتر كورش صفوي از دانشگاه علامه طباطبايي مقاله اي با عنوان: ظهور سبك هندي در شعر كلاسيك ايران و دكتر فرزان سجودي از دانشگاه هنر مقاله اي با عنوان: اسطوره هندي در ادبيات ايرانيان در اين سمينار ارائه كردند.
سيدظهير حسين جفري از دانشگاه دهلي نيز ازجمله سخنرانان اين سمينار بود كه در مقاله اي با عنوان: اسلام گرايي در هندوستان و ايران در قرون وسطي، تلاش كرد زمينه هاي تحقيقي را در مورد روابط ايران وهند بيان كند.وي در اين مقاله ازمعماري، هنر، دين، فلسفه وادبيات به عنوان حوزه هايي ياد كرد كه مي تواند چارچوب مشتركي براي مطالعه ارتباطات فرهنگي دوكشور فراهم كند.

آيا برخورد تمدنها امكانپذير است؟
اين پرسش هفته گذشته در يك گردهمايي به همت مركز مطالعات بين المللي و استراتژيك مالزي ميان انديشمندان كشورهاي مختلف به بحث گذاشته شد.
مارك اليس، استاد مطالعات يهودي در دانشگاه تگزاس در اين گردهمايي گفت: ستم اسرائيلي ها به فلسطيني ها با خدماتي كه يهودي ها به تمدن بشري داشتند در تضاد است. من به عنوان يك يهودي مي گويم كه انديشه مخالفت با توسعه امپراتوريها و احساس تعلق اجتماعي را ما به جهان عرضه كرديم ولي امروز به نظر مي رسد ما خودمان در حال تأسيس يك امپراتوري هستيم. اليس اضافه كرد: يهوديان خدمات فراواني به فلسفه، علم، سياست و اديان جهاني كرده اند وهمچنين تحليل انتقادي تمدنها و امپراتوريها را بنا نهادند زيرا خودشان تحت ستم اين سيستم ها بودند و لذا امروز كار غيرقابل پذيرشي را در مورد فلسطينيان به نمايش گذاشته اند.
پاول نيتر، استاد ممتاز الهيات مسيحي در دانشگاه اوهايو در اين نشست گفت: افرادي كه تحت تأثير مكتب رئاليسم هستند، معتقدند طبيعت بشر براي بقا از انجام خشونت ناگزير است و سياست فعلي دولت ايالات متحده نشان مي دهد تحت تأثير اين نگرش قرار دارند. اما گروه ديگري هم كه ايده آليست ها هستند، معتقدند خشونت وتضاد قابل اجتناب است وافراد بشر در نهايت خواهان زندگي صميمانه در تعامل با يكديگر هستند. وي افزود: اكثر مردم نمي خواهند ارتباطات اجتماعي بازي برد ـ باخت باشد بلكه وضعيت برنده ـ برنده را ترجيح مي دهند.
آرويند شرما استاد اديان تطبيقي از دانگشاه مك گيل كانادا نيز از ديگر سخنرانان بود. وي گفت: پتانسيل خشونت ديني توسط چهار شاخص قابل ارزيابي است: ۱ـ آيا دين مورد بحث از اديان قديمي و كهن است يا از اديان جديد؟ ۲ـ دين مورد نظر چگونه به پيروانش رفتار با يكديگر را آموزش مي دهد؟ ۳ـ دين مورد نظر چگونه به پيروانش رفتار با پيروان اديان ديگر را آموزش مي دهد ۴ـ دين موردنظر با مفهوم پلوراليسم چگونه مواجه مي شود؟ وي همچنين معتقد است احتمال برخورد اديان كمتر از برخورد تمدنها است.
گفت وگو درباره «گفت وگو در جهان واقعي»
گفت وگودر جهان واقعي، عنوان كتابي است از دكتر علي پايا كه شامل مجموعه مقالاتي درباره گفت وگو است. وي در اين مقالات گفت گو و گفت وگوي تمدنها را از موضع فلسفي مورد توجه قرار داده است.
گروه فلسفه مركز گفت وگوي تمدنها در نظر دارد روز چهارشنبه بيست و هفتم آذرماه در نشستي با حضور نويسنده دكتر يوسف اباذري، دكتر محمد ضيمران و دكتر حسين معصومي همداني كتاب مورد نظر را به بحث و نقد بگذارد.
گفت وگو باخشايار ديهيمي محقق و منتقد
قهر واستعفا در سياست
101382.jpg
ظاهر خشايار ديهيمي بيش از آنكه يادآور يك محقق و مترجم باشد، تداعي كننده اعضاي احزاب دولتي ماوراي قفقاز است.
وقتي از او درباره تحصيلاتش مي پرسم
با لحني توأم با خنده مي گويد: «شيمي، رشته اي كه هيچ ارتباطي با كار فعلي ام ندارد. درست مثل خيلي هاي ديگر.»
ديهيمي را بيشتر به خاطر ترجمه هاي فراوانش در موضوع سياست و به ويژه فلسفه سياست مي شناسند.
از «جان گري» تا «هانا آرنت». علاوه بر اين
او مؤلف دايرة المعارف نويسندگان روس نيز هست. چندي پيش يادداشت هاي انتقادي ديهيمي در يكي از روزنامه هاي پيشرو دوم خردادي، نام او را در بين اهالي مطبوعات و اين بار نه به خاطر معرفي كتابهايش بلكه به دليل مواضع صريحش در انتقاد از جريان اصلاحات و كارنامه اصلاح طلبان بر زبان آورد. گفت وگوي ما را با خشايار ديهيمي بخوانيد.
•••
| يكي از موضوعات مورد علاقه شما كه به صورت يادداشت در يكي از روزنامه هاي دوم خردادي پيگيري مي شد، نقد اصلاحات بود. علاقه مندم درخصوص جزئيات آن نقدها صحبت كنيم.
< نقدهاي من به قصد همدلي با اصلاحات بود و نقد اصلاحات را در جهت تقويت اين جريان و رفع نواقص آن ارزيابي مي كنم. بايد حساب اين نقد رابا نقدهاي خصمانه كه درواقع نفي هستند از هم جدا كرد.
من جنبش اصلاح طلبي را جنبشي مفيد، ضروري و بهنگام مي دانم. اما به نظرم اين جنبش داراي نقطه ضعف هايي است كه مي توان آنها را به دو دسته تقسيم كرد. يك قسمت از نقد من متوجه آقاي خاتمي و نه كل جنبش دوم خرداد است.
قسمت دوم نقد، مربوط به كل جنبش اصلاح طلبي، به ويژه درخصوص نبود استراتژي و انفعالي عمل كردن اصلاح طلبان است.
اصلاح طلبان ظرف پنج و نيم سال گذشته، هميشه واكنشي عمل كرده اند و هيچگاه از منظر ايجابي نتوانسته اند تأثيرگذار باشند. نقد من به خاتمي بيشتر از اين روي بود كه ايشان سياست را امري مذموم و تنها از بعد قدرت مي دانست و متأسفانه الان هم همين طرز تلقي را دارد. ايشان اخيراً در سفر به اسپانيا نيز از سياستمداران به عنوان كساني كه «صرفاً اهل زور هستند» ياد كرد. به نظر من امروزه اين نگاه به سياست بسيار كهنه و در فلسفه سياسي رد شده است. اصلاً پذيرفتني نيست كه اهل فرهنگ در مقام تحقير و خوار شمردن سياست برآيند. بله، آن سياستي خوارشمرده مي شود كه «سياست درباري» باشد. سياست به عنوان تدبير امور، نظم دادن و هويت بخشيدن به جامعه به هيچ وجه امر مذمومي نيست؛ بلكه بسيار ضروري و لازم است و ارزشي كمتر از حوزه فرهنگ ندارد. بنابراين اهل فرهنگ نبايد چنان از حوزه سياست دامن برچينند كه گويي تمامي حوزه سياست، حوزه آلوده اي است. مي شود در حوزه سياست بود و آلوده نشد. مي توان با توجه به سه بعد سياست يعني بعد «هويت دادن» بعد «قدرت و اقتدار» و بعد «نظم» به اداره جامعه پرداخت.
به نظر من كسي كه توفيق پيدا مي كند به مقام رياست جمهوري يك كشور برسد حق ندارد از سياست بد بگويد. از آن رو كه رياست جمهوري يك مقام فرهنگي نيست. اگر كسي اهل سياست نيست قاعدتاً نبايد وارد اين حوزه شود و اگر وارد گود سياست شد بايد طبق قواعد سياست رفتار كرده و از موقعيت به دست آمده در راستاي منافع مردم استفاده كند. من اين نگاه به حوزه سياست را كه هميشه همراه با نوعي تحقير است، به نقد مي كشم و هدفم اين است كه صاحب اين نگاه را تحريك و تحريص كنم كه دقيقاً به عنوان يك عنصر سياسي انجام وظيفه كند.
| اصلاح طلبان را به دليل نداشتن سياست هاي ايجابي نقد مي كنيد. سؤال اين است كه شما از منظر ايجابي چه پيشنهادي ارائه مي دهيد. بي گمان نقد بدون ارائه راهكار آنچنان نمي تواند مثمرثمر باشد.
< اصلاح طلبان همزمان با ورود به عرصه سياست در سال ۷۶ شعارهاي كلي نظير مردم سالاري، كرامت انساني، عدالت اجتماعي و… را مطرح كردند. اين شعارهاي كلي را نبايد با استراتژي اشتباه گرفت. استراتژي يعني اينكه براساس زمان بندي هاي كاملاً مشخص به وعده ها عمل شود وگرنه همه مي توانند اين شعارها را مطرح كنند. همانگونه كه در حال حاضر نيز محافظه كاران شعار سر مي دهند. شما وقتي مي گوييد عدالت اجتماعي بايد كاملاً مشخص شود، اولاً چه تعريفي از عدالت اجتماعي داريد و آيا عدالت اجتماعي از منظر شما همان كاهش فاصله طبقاتي است و در مرحله بعدي بايد راهكارهاي مورد استفاده و مورد توجه را به طور شفاف مطرح كنيد تا بتوان در يك زمان بخصوص به ارزيابي كارنامه دولت پرداخت. مثلاً از مردم سالاري و اخيراً از مردم سالاري ديني صحبت به ميان مي آيد، مردم سالاري يك مفهوم كلي است. بايد اين مفاهيم را به اصولي نظير حفظ حقوق مخالفين يا لغو نظارت استصوابي يا ساير موارد جزئي خرد كرد. اصلاح طلبان اگر توانستند نظارت استصوابي را لغو كنند و باعث افزايش حقوق نمايندگي شوند، آنگاه مي شود به ارزيابي پرداخت و براساس آن تصميم گرفت كه آيا در دوره بعد به اين گروه رأي داد يا خير.
به طور اساسي بدون شفاف شدن، امكان نقد وجود ندارد در نتيجه مردم سردرگم مي شوند به همين جهت در يك ارزيابي محدود از دوران اصلاح طلبي مي توان گفت ميزان سرخوردگي و يأس و نااميدي مردم از ميزان فعاليت و تلاشهايي كه براي رسيدن به آمال و خواست هاي مردم صورت گرفته بيشتر بوده است. علت سرخوردگي بيش از اندازه هم اين است كه برنامه و وعده هاي مشخص نداشته ايم.
در نتيجه امكان داشتن يك ارزيابي منصفانه وجود ندارد. كوچكترين شكست يا بحران نوعي از سرخوردگي را به وجود مي آورد كه به طور كل، تناسبي با آن شكست يا بحران ندارد. سرخوردگي خيلي عظيم تر از شكست است، به همين جهت بازتاب هاي منفي به مراتب بيش از ميزان واقعي ناكامي ارزيابي مي شود. همه اينها ريشه در عدم شفافيت دارد. درواقع مردم نمي دانند مطالباتشان دقيقاً در كدام وعده ها و در كدام مقطع زماني و چگونه قرار است تحقق پيدا كند. من به اينها مي گويم استراتژي.
جنبش اگر مي خواهد تداوم داشته باشد بايد به رفع اين ضعفها بينديشد. متأسفانه در كشور ما به دليل نگاه غلطي كه به سياست وجود داشته است، با هر بالا و پايين شدني شاهد قهر كردن بوده ايم. در سياست، قهر كردن نداريم. سياست محل عمل سياسي مداوم است. من اينها را به عنوان شواهدي بر نداشتن استراتژي توسط اصلاح طلبان مي دانم.
|بي گمان نمي توان عمل سياسي را جدا از شرايط سياسي و ساختار اجتماعي در نظر گرفت. آيا بايد دولتي را كه هر ۹روز با يك بحران روبرو بوده به نداشتن استراتژي متهم كرد؟  ضمن اينكه نبايد رويكرد خاتمي و اطرافيانش در خصوص ورود به صحنه انتخابات سال۷۶ را كه به نوعي در راستاي حذف نشدن بود، فراموش كنيم. آيا مي توان از تيمي كه براي سنگين نباختن وارد بازي شده انتظار برد با نتيجه بالا را داشت؟
< اتفاقاً  من به همان دوران قبل از دوم خرداد بيشتر انتقاد دارم. اساساً  چرا در همان زمان كه از قدرت كنار گذاشته شدند داراي اين نگاه بودند كه حضورشان در انتخابات صرفاً  براي حذف نشدن است. انتقاد من راجع به «نگاه مقطعي به سياست»  است. چرا نمي بايست برنامه داشت ؟  چرا بايد غافلگير شد و آمادگي نداشتن را بهانه اي براي برنامه نداشتن قرار داد. اصولاً  آمادگي نداشتن به اين خاطر است كه اينها نگاه مداومي به سياست ندارند. الآن هم براي آينده همين وضعيت پيش آمده است. در همه دنيا كناره گيري يا خروج از حاكميت به خاطر مساعد نبودن موقعيت و شرايط وجود دارد، ولي به هيچوجه اين به معني كناره گيري از سياست نيست. اگر برنامه داشته باشند بايد اين برنامه را خارج از حاكميت نيز ادامه دهند. اين نوع رفتار ناشي از اين است كه سياست را همرديف با قدرت تعريف مي كنند. يعني شماتا زماني كه در قدرت هستيد برنامه داريد. هيچ جاي دنيا اينگونه نيست.
احزاب مخالف دولت هميشه بايد برنامه خود را داشته باشند و براساس اين برنامه به نقد حاكميت بپردازند. بنابراين اصلاح طلبان از الآن بايد اين آمادگي را كسب كنند كه در صورت خروج از حاكميت چه برنامه اي اجرا شود. وجود كارشكني و مواجهه هر ۹ روز با يك بحران را من نيز قبول دارم. اما سؤال اين است كه به واقع اصلاح طلبان در انتظار چه شرايطي بودند؟  اگر قانون اساسي را مطالعه كنيد، متوجه خواهيد شد كه در كجاهاي اين قانون راه بر نفوذ بخشهاي انتخابي حكومت بسته شده است و در آنجا با چه مقاومتهايي روبرو خواهيد شد و راههاي برون رفت، چه مي توانند باشند. اينها يعني برنامه داشتن وگرنه اگر قرار باشد به دنبال كارشكني هاي طرف مقابل صرفاً  به ناله و اظهار مظلوميت بسنده كنيم مشخص مي شود كه «جنس سياست»  را نشناخته ايم.
يا به تعريف دقيق تر، هنوز با سياست آشتي نكرده ايم. به نظر من كارشكني هاي طرف مقابل كاملاً بديهي بود. در همان ۴۵روز فاصله انتخابات تا تنفيذ رأي هم كارشكني ها وجود داشت. با نگاهي به آن مشكلات، آقاي خاتمي مي توانست حدس بزند كه با چه موانعي روبروست و با اين موانع چگونه بايد برخورد كند. اما در اين بين برخورد با مشكلات هميشه از نوع تصميمات في البداهه بوده است. صحنه سياست صحنه رقابت و مبارزه است. براي موفقيت در اين صحنه بايد حداقل ها را براي خود مشخص كرد كه متأسفانه گردانندگان جنبش دوم خرداد اين حد و حدود و حداقل ها را براي خود مشخص نكرده اند. اتفاقاً گروه مقابل در اين مورد سياسي تر برخورد كرده است. يعني هرگز از يك حد مشخص عقب ننشسته است. هميشه خطوط قرمز آنها مشخص بوده و اتفاقا ً اين خطوط قرمز اصلاح طلبان است كه اصلاً مشخص نيست. گويي ما هميشه به طرف مقابل اين چراغ سبز را نشان مي دهيم كه ما را تا جايي كه قدرت داري عقب بنشان. اينها همه غيرسياسي بودن ما را نشان مي دهد. همه ناشي از فقدان برنامه و استراتژي است. آدم را اگر به مرحله اي رساندند كه دست و پايش را بستند و امكان مانور برايش نگذاشتند، بايد از قدرت كناره گيري كند و منتظر موقعيت باشد تا در مقطعي ديگر با قدرت بيشتر وارد شود.

| شما از لزوم مشخص شدن خطوط قرمز براي ترك صحنه ياد مي كنيد و از سوي ديگر قهر از سياست را بي معني مي دانيد. اين دو را چگونه مي توان با هم جمع كرد؟ ضمن اينكه سعيد جاريان، خاتمي را داراي خطوط قرمز كاملاً مشخصي مي داند.
* استعفا دادن به معناي ترك صحنه سياست نيست. در همه جاي دنيا افرادي از سمتشان استعفا مي دهند و در فرصتي مناسب دوباره با قدرتي بيشتر به صحنه برمي گردند. استعفا يك حركت سياسي است در صورتي كه قهر كردن حركتي كاملاً ابتدايي و غيرسياسي است. قهر يعني اينكه از سياست كناره گيري كنيد و برويد در خانه بنشينيد و درها را نيز به روي خودتان ببنديد. اما اگر استعفا داديد و بيرون آمديد و يك حزبي تشكيل داديد و با آن حزبتان به دنبال آن بوديد كه افكار عمومي را جذب كنيد تا دوباره برنامه هايتان را ارائه كنيد و به نقد حزب حاكم بپردازيد اين استفعا يك حركت كاملا ً سياسي است. در صورتي كه قهر يك واكنش اخلاقي است. حجاريان مي گويد خاتمي داراي خطوط قرمز است، اميدوارم كه اينگونه باشد. هرچند كه عملكرد ايشان در چند سال اخير بيانگر دارا بودن اين خطوط نيست. زماني كه قتلهاي زنجيره اي اتفاق افتاد، مسأله تا ريشه يابي پيگيري نشد و آن غده سرطاني به قوت خود باقي ماند. هرچند كه گفته شد آن غده از وزارت اطلاعات كنده شده اما اين ناكافي بود. آن غده بايد از حاكميت جراحي مي شد. ماجراي كوي دانشگاه هم وقتي به يك ريش تراش ختم شد، به نفع اقتدار دولت نبود. دولت بايد رسماً موضعگيري مي كرد، اين كار را نكرد. يا مورد ديگر ترور حجاريان بود كه مي بايست در مقابل آن ايستادگي مي شد و خطوط قرمز را مشخص مي كردند كه متأسفانه اينگونه نبود. اميدوارم اين لوايح اخير رئيس جمهوري هم سرنوشت موارد پيش را پيدا نكند.

| شما با ساختار اجتماعي ـ سياسي ايران و ظرفيت اين ساختار آشنايي كافي داريد. آيا امكان به سرانجام رساندن اين جراحي در ساختاري نه تنها نظير ايران بلكه در بسياري از كشورهاي در حال توسعه وجود دارد؟ آيا اين بدن طاقت اينگونه جراحي ها را خواهد داشت؟
* در جواب از تمثيل استفاده مي كنم. پزشكان نيز زماني كه از جراحي صحبت مي كنند دو احتمال را متصور مي شوند: موفقيت و عدم موفقيت. اصولاً جراحي با ريسك سروكار دارد. برخي اوقات چاره اي جز جراحي نيست. چون در صورت عمل امكان زنده بودن هم وجود خواهد داشت. در عالم سياست هم اينگونه است. نرم خويي و مدارا بسيار پسنديده است اما نه در همه جا. به نظر من حكايت ما همان حكايت «ترحم بر پلنگ تيزدندان، ستم كاري بود بر گوسفندان» است. نرم خويي در همه جا جوابگو نيست. حوزه سياست حوزه عرفان نيست و حتي حوزه جنگ قدرت است. وقتي شما را محدود كرده اند و در آستانه نابودي قرارتان داده اند بايد ريسك كرد. سياست امري بدون هزينه نيست وگرنه همه سياست مدار مي شدند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |