شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۱ - ۹ شوال ۱۴۲۳
Sat, Dec 14, 2002
حوادث
شماره ۲۳۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
• پسرك مغلوب جريان آب جوي شد و مادر سراسيمه به دنبال پسركش دويد، از هركسي كه مي ديد كمك مي خواست، دقايقي از ناپديدشدن علي اكبرمي گذرد، مادر ديوانه وار شيون مي كند، آژير خودروهاي آتش نشاني و پليس صحنه دلخراشي را به تصوير كشيده است.
جويندگان عاطفه
مرگ غم انگيز ۴نفراز اعضاي يك خانواده
102264.jpg
گروه حوادث: مرد وقتي از آن سوي گوشي صدايي نشنيد با نگراني تلفن را قطع كرد، قرار نبود بروبچه هايش جايي ميهماني بروند، دلشوره همه وجودش را گرفت، بايد خود را به خانه مي رساند. بارش باران شدت زيادي داشت، مرد سناريوهاي تلخ زيادي را در ذهنش مرور كرد. اي كاش حادثه اي در كار نبود، هرچه زنگ خانه را فشرد بازجوابي نشنيد، دستان لرزانش كليد را در قفل چرخاند. از بچه ها خبري نبود، ديگر دختركش با شنيدن صداي بابا به سمت در ندويد و همسرش به او خوشامد نگفت: «ساجده، دخترم كجايي؟»، «سعيد، فاطمه، ننه طوطي، پس شماها كجاييد؟»
مرد جرأت راه رفتن نداشت، بويي تند فضاي خانه را پركرده بود. سرفه اي كرد، چشمانش مي سوخت تصوير تلخ در برابر ديدگانش رژه رفت، باور نمي كرد عزيزانش در بستر خواب براي آخرين بار آرميده باشند.
هر چه صدا زد حركتي از «ساجده» و «سعيد» نديد، باور نمي كرد بغض در گلويش تركيد و فرياد زد.
102261.jpg
وقتي پزشكان بيمارستان فياض بخش روزنه هاي اميد براي نجات مادربزرگ، همسر و دوكودكش را بسته ديدند. چهره اش شكست، ديگر ناي ايستادن نداشت، در گوشه اي از سالن روي زمين نشست و آرام گريست.
&&&
ظهر چهارشنبه ۲۰آذرماه سال جاري، پليس تهران گزارشي از يك گازگرفتگي دريافت كرد كه در آن دوكودك و دو زن از يك خانواده در آپارتمان سحر واقع در خيابان ۲۹تهرانسر با مسموميت مرگباري دست و پنجه نرم مي كردند.
پيكرهاي بي جان قربانيان اين گازگرفتگي دقايقي بعد در بيمارستان فياض بخش تحت اقدامات پزشكي قرارگرفت. تا اينكه ساعتي بعد مسؤولان بيمارستان در تماس با مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ گزارش دادند عليرغم تلاش هاي ويژه زن سالخورده اي به همراه عروس جوانش و دونتيجه خردسال جان باخته اند.
بنابه اين گزارش، باواردعمل شدن پليس، اكيپي از كارآگاهان كلانتري ۱۵۰تهرانسر به سرپرستي سرهنگ رجبي به بيمارستان اعزام شد و در نخستين مرحله به تحقيق از پدر خانواده پرداختند.
102258.jpg
در تجسس هاي پليسي، مشخص شد كه قربانيان «طوطي قورچيان» ـ مادربزرگ خانواده ـ و عروسش به نام «فاطمه تلخابي» در حمام دچار گازگرفتگي شده اند و دو كودك ۴و ۹ساله به نام هاي ساجده و سعيد به هنگام خواب از گازگرفتگي جان باخته اند.
رضا ـ پدر خانواده ـ كه توسط پليس تحت بازجويي قرارگرفته بود، در حالي كه گريه مي كرد گفت: «من سركار بودم، شب قراربود به ميهماني برويم، سرگرم كار بودم كه دلشوره عجيبي پيداكردم به خانه تلفن كردم ولي جوابي نشنيدم، با نگراني به خانه برگشتم، وقتي وارد محوطه آپارتمان شدم از حمام صداي آب مي آمد، ابتدا به اتاق خواب رفتم دخترم در رختخواب بودو پسرم درآشپزخانه كنار آبگرمكن افتاده بود اما نفس نمي كشيدند، فهميدم چه خاكي بر سرم شده است، همسرم را در حمام پيداكردم ومادر بزرگم در هال افتاده بود.»
102282.jpg
بنا به گزارش خبرنگار ما، با دستور قاضي محمدسلطان همتيار، رئيس شعبه ۱۶۰۸ مجتمع امور جنايي پيكرهاي بي جان قربانيان به پزشكي قانوني انتقال داده شد و اكيپي از مأموران آتش نشاني، بازرسان گاز و مأموران پليس مأموريت يافتند علت اصلي اين حادثه را روشن سازند.
اين اقدامات در حالي صورت مي گيرد كه قرار است عامل سهل انگاري در به كار گرفتن وسايل گازسوز خصوصاً آبگرمكن گازي شناسايي شود.
سيلاب تهران جان دانش آموز ۷ ساله را گرفت
• پسرك مغلوب جريان آب جوي شد و مادر سراسيمه به دنبال پسركش دويد، از هركسي كه مي ديد كمك مي خواست، دقايقي از ناپديدشدن علي اكبرمي گذرد، مادر ديوانه وار شيون مي كند، آژير خودروهاي آتش نشاني و پليس صحنه دلخراشي را به تصوير كشيده است.
102291.jpg
گروه حوادث: مادر كيف مدرسه پسرك را به دست داشت، كودك مي خنديد و از همكلاسي هايش مي گفت، باران مي باريد و آسمان مي غريد.
جوي ها پر از آب بودند، جريان آب سرعت زيادي داشت و پل ها زير آب گل آلود و بي رحم پنهان بودند. خيابان ها خيس و پرترافيك، مادر «علي اكبر» را به آغوش گرفت تا از لابه لاي خودروها بگذرد، وقتي عرض خيابان پشت سرگذاشته شد، زن كودكش را كنار جوي آب گذاشت و نفس عميقي كشيد.
كودك، هنوز مي خنديد و با انگشت، حلبي روغني را نشان داد كه سيلاب با سرعت با خود در جوي مي برد، مادر كيف مدرسه را روي دستش جابه جا كرد و خواست دست كودكانه «علي اكبر» را بگيرد و هنوز دست مادر و كودك در هم قفل نشده بود كه صداي جيغ مادر با فريادهاي علي اكبر در هم آميخت. پسرك مغلوب جريان آب جوي شد و مادر سراسيمه به دنبال پسركش دويد، از هركسي كه مي ديد كمك مي خواست، دقايقي از ناپديدشدن علي اكبرمي گذرد، مادر ديوانه وار شيون مي كند، آژير خودروهاي آتش نشاني و پليس صحنه دلخراشي را به تصوير كشيده است.
باران هنوز مي بارد، مادر به كيف مدرسه عزيزش چشم دوخته است، سيلاب هنوز با سرعت در جوي جريان دارد و علي اكبر خاموش شده است.
وقتي امدادگران آتش نشاني پيكر بي جان پسرك را هزاران متر دورتر بيرون مي كشند، مادر شيون سرمي دهد. مدرسه و كلاس اول ابتدايي، وقتي معلم مي خواهد از باران بگويد جاي خالي «علي اكبر» جرأت را از او مي گيرد، هنوز باران مي باريد و بچه ها نمي دانند كدام را باور كنند، باران را دوست داشته باشند يا از آن بترسند؟! صداي لالايي در اتاق علي اكبر شنيده مي شود، پدر در گوشه اي كز كرده هنوز باران مي بارد، مادر صداي پسرك را مي شنود كه مثل هميشه مي خواهد برايش قصه بگويد، لب هايش مي لرزد، گونه هايش خيس از اشك است، «يكي بود يكي نبود، يه روز باروني بود…» ساعت ۸ صبح روز پنجشنبه ۲۱آذرماه سال جاري، پسربچه ۷ساله اي به نام «علي اكبر محمدي» وقتي به همراه مادرش در راه مدرسه بود در حوالي ميدان هفت حوض نارمك، تقاطع خيابان چمن و جويبار در جوي آب «ابراهيم آباد» سقوط كرد.
وقتي اين پسربچه اسير سرعت آب كانال شد مأموران گشت كلانتري ۱۲۷ نارمك با داد و فريادهاي مادرش به جست وجو پرداختند و سه اكيپ از آتش نشانان ايستگاههاي ۲ ، ۷ و ۹ نيز با اعزام به محل حادثه به تجسس پرداختند و توانستند پيكر بي جان وي را پس از گذشت ساعتي در تقاطع خيابان دين محمدي از آب بيرون بكشند.
۴ ساعت شكنجه خواستگار جوان توسط خانواده دختر
گروه حوادث: پسر جوان وقتي از زبان دختر مورد علاقه اش شنيد كه مادرش از او براي آشنايي بيشتر دعوت كرده است، از خوشحالي در پوستش نمي گنجيد. او چشمهايش را بست. در خيال خود كاخي ساخت از آرزوهايش و درون اين كاخ رؤيايي خود را ديد كه در كنار دختر مورد علاقه اش در ميان خرمني از گلهاي شقايق و اقاقي قدم مي زنند.
قرار او با «پريسا» ساعت سه بعد از ظهر بود. با آنكه هوا باراني بود و سوز سرما بر گونه هاي رهگذران شلاق مي زد، «محمد» نيم ساعت زودتر در آنجا حاضر شد. بدون آنكه خودش متوجه باشد، بي اراده به رهگذران لبخند مي زد. اصلاً نمي توانست تصورش را هم بكند كه به اين سرعت همه چيز درست شود. دعوت او به خانه دختر مورد علاقه اش توسط مادر او مي توانست نشانه هاي خوبي از اميدواري باشد.
خيالات خود را به نخستين زمان آشنايي و اينكه چگونه به آساني دل در گرو عشق دختري نهاده بود كه دو سال از خودش بزرگتر است، گسترد. آسمان همچنان مي باريد، نگاهي به ساعتش انداخت، هنوز چند دقيقه اي به زمان قرار مانده بود، يك بار ديگر اطراف را از نظر گذراند.
«سلام، خيلي منتظر شدي؟» اين صداي «پريسا» بود كه اسب خيالات او را رم داد. او درحالي كه لبخندي بر لب داشت، جواب سلام او را داد. بعد با هم به نزديكترين گل فروشي رفتند. زيباترين دسته گل را انتخاب كرد و خريد.
نيم ساعت بعد خودرو تاكسي در مقابل در يك مجتمع مسكوني حوالي خيابان ظفر متوقف شد. ناگهان دلشوره عجيبي به جان «محمد» افتاد. علي رغم اينكه او ۲۰ سال بيشتر نداشت، ولي طي همين سالها خوب توانسته بود لحظات را بشناسد. قدم سست كرد. دختر دو متري از او جلو افتاد. انگار يك نفر به او مي گفت كه «چرا مي خواهي حالا كه همه چيز درست شده، لگد به بخت خود بزني!؟»
دقايقي بعد مادر «پريسا» از او با لبخندي استقبال كرد. دختر و پسرجوان وارد آپارتمان شدند. دختر براي آوردن چاي از آشپزخانه رفت. درحالي كه «محمد» انتظار باز كردن سر حرف از طرف مادر «پريسا» را مي كشيد، ناگهان دو مرد قوي هيكل وارد اتاق پذيرايي شدند.
\ \ \
ساعت ۱۹ و ۳۰ دقيقه عصر زنگ در خانه پدر «محمد» به صدا درآمد. مادر وقتي در را باز كرد، از چيزي كه مي ديد، شوكه شد، فريادي كشيد و ساكنان خانه را به كمك طلبيد. پدر وقتي خود را به درخانه رساند، با پيكر خون آلود و طناب پيچ شده پسر جوانش روبرو شد كه پشت در روي زمين افتاده بود.
اين مرد گفت: وقتي پسرم را در آن حال ديدم، به سرعت او را به بيمارستان رساندم، پزشكان پس از تلاش بسيار او را به هوش آوردند. تمام قسمتهاي بدنش از نوك پا تا سر، كبود و خون آلود بود. وقتي نيمه شب حالش بهتر شد، دراين باره از او پرسيدم.
پسرم گفت: وقتي وارد خانه «پريسا» شدم، دو مرد وارد آنجا شدند. آنها ابتدا پريسا و مادرش را به اتاق ديگري فرستادند. وقتي در اين باره اعتراض كردم، آن دو ابتدا دست، پا و دهانم را بستند، سپس شروع به زدن من كردند. نمي دانم چه مدت گذشت تا اينكه يكي از آنها كاغذي را كه از قول من تهديدي براي خانواده «پريسا» نوشته شده بود و در آن عنوان شده بود اگر با اين ازدواج موافقت نشود، مشكلاتي براي خانواده دختر به وجود خواهد آمد، در مقابلم گذاشت. با تهديد كارد از من امضا گرفتند. سپس دو برگه سفته سفيد سه ميليون توماني را جلويم گذاشتند و به زور انگشت مرا پاي آن زدند.
وقتي اين كارها تمام شد، بار ديگر شروع به شكنجه من كردند، تا اينكه از هوش رفتم، وقتي به هوش آمدم، در بيمارستان بودم.
با توجه به اعلام شكايت اعضاي اين خانواده در مجتمع قضايي ميرداماد، به دستور قاضي دادگاه عمومي تهران اكيپي از مأموران نيروي انتظامي مأموريت يافتند تا با تجسس هاي تخصصي خود راز اين اقدام عجيب خانواده دختر جوان را فاش كنند.
جويندگان عاطفه
عصر پنجشنبه گذشته صورت گرفت
آخرين مرحله از معاينات چشم هاي «سپيده» توسط دكترخدادوست
102252.jpg
گروه حوادث : آخرين مرحله از معاينات تخصصي روي چشم هاي سپيده ـ زني كه ۱۲سال پيش دراقدامي كينه جويانه از سوي هوويش با اسيد سوخته بود ـ توسط دكتر خدادوست انجام گرفت.
به گزارش خبرنگار ما عصر پنجشنبه دكتر علي اصغر خدادوست ـ متخصص برجسته چشم پزشكي ـ كه براي شركت در همايش چشم پزشكي به ايران آمده است، سپيده را براي آخرين بارتحت معاينات ويژه قرار داد.
سپيده كه به علت پاشيده شدن اسيد به صورتش از ۱۲سال پيش قدرت بينايي اش را كاملاً از دست داده، از سه سال پيش پس از انتشار گزارش حادثه در روزنامه ايران تحت حمايت هاي مردمي قرارگرفت و دكترخدادوست در همان زمان اعلام كرد كه مداواي چشم سپيده را انجام خواهدداد.
دكتر خدادوست در نخستين مرحله از معاينات اظهار اميدواري كرده بود كه پس از يك عمل جراحي دقيق و طولاني بينايي چشم چپ سپيده برگردد. عصر روز پنجشنبه پس از هماهنگي هاي خبرنگار گروه حوادث با دكتر خدادوست، سپيده به مطب دكتر آزادي رفت و دكتر خدادوست با حضور در مطب معاينات دقيق و تخصصي ويژه اي را روي چشم راست سپيده آغاز كرد.
پس از اين معاينات دكتر خدادوست به خبرنگار ما گفت: خوشبختانه چشم راست سپيده كه براثر سوختن اسيد بسته شده، در وضعيت خوبي است و من پس از چندمرحله عمل دقيق روي چشم راست وي اميدوارم بخشي از بينايي اش را به او بازگردانم.
وي در مورد زمان جراحي گفت:پس از راه اندازي مجهزترين بيمارستان چشم در شيراز، چشمان سپيده را جراحي خواهم كرد زيرا جراحي چشمان اونياز به دستگاههاي پيشرفته و همچنين وقت زياد دارد. اين گزارش حاكي است سپيده زن جواني است كه سه سال پيش تحت حمايت گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران قرارگرفت.اين زن جوان كه توسط مردي در يكي از روستاهاي شهرستان ساري فريب خورده و ناچار تن به ازدواج با او داده بود، پس از مدت كوتاهي پي برده بود كه همسرش زن ديگري دارد.
سپيده بعد از چند ماه در اقدامي كينه جويانه چهره اش با پاشيده شدن اسيد توسط هوويش به شدت سوخت و براثر اين حادثه از لحاظ بينايي، زيبايي، شنوايي و بويايي دچار آسيب شد.
سپيده با انتشار خبري مبني براينكه ۱۰سال پس از حادثه اسيدپاشي به علت غيرقابل تحمل شدن چهره اش ناچار به زندگي در كمدخانه عمه اش شده، مورد حمايت گروه زيادي از مردم قرارگرفت و در همين راستا دكتر خدادوست درمان چشم وي را پذيرفت و دكتر علي منافي ـ فوق تخصص جراحي پلاستيك، ـ انجام جراحي هاي زيبايي برروي صورت سپيده را برعهده گرفت و بيمارستان ايرانشهر نيز اعلام كرد كه آمادگي دارد تا كليه جراحي هاي سپيده به صورت افتخاري و رايگان در اين بيمارستان صورت گيرد. در حالي كه سه سال از حمايت هاي مردمي مي گذرد، جراحي هاي صورت سپيده توسط دكتر منافي به مراحل پاياني خود نزديك مي شود.
ازسوي ديگر، مراحل قانوني شكايت سپيده از شوهرش نيز توسط عليرضا عرفاني ـ وكيل دادگستري ـ در حال تعقيب است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |