• ازدواجهاي غيرقانوني افغانيان وايرانيان ، تاامروز نزديك به ۱۰هزار «كودك بي هويت» را روي دست دولت ايران گذاشته است
• دختران ايراني را با ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان
به عقد پيرمردان افغاني درآوردند
• در استان تهران ۴۳ هزار كودك افغاني وجود دارند
كه بايد براي آنها ۵۰۰ كلاس درس ساخته شود
زماني كه مهاجران افغاني ، دست در دست كودكانشان از زير سايه جنگهاي فرسايشي به ايران رسيدند، سياست «درهاي باز» دولت ايران، هيچ توجهي به نگاههاي كودكان همراه اين آوارگان نداشت . كودكاني كه با برچسب «پناهنده» و به اعتبار كنوانسيونهاي جهاني ، نيازهاي بسياري داشتند… نيازهايي كه هزينه هاي بسياري را به دنبال خود مي آورد و بي توجهي به آن ، چهره ايران را در مجامع بين المللي مخدوش مي كرد. از سويي ديگر كودكاني درايران به دنيا مي آمدند ، اما با هويت و وطني گمشده. مردان افغاني وزنان ايراني كودكاني را به جامعه ايراني تحويل دادند كه امروز با واژه «كودكان بي هويت» شناخته مي شوند. اين مجموعه آسيب ديده گسترده در وسعت كشوري پهناور با نام «ايران» پخش شده است . اين مجموعه تبعات بسياري به جامعه ايراني تحميل كرد… تبعاتي كه هرروز بيشتر مي شود وهيچ راهي براي حل بحرانهايش وجود ندارد. شايد گوياترين راه حل آن است كه مرتضي حاجي ، وزير آموزش وپرورش با اميدي نه چندان زياد مي گويد: «اينان هرچه زودتر ايران را ترك كنند…»
و بعد دكتر معتمدي گفت: «به مجلسيان بگوييد كودكان بي هويت (فاقد شناسنامه) رشد كرده اند و به نوجواني رسيده اند . نوجوان بي هويت ، در معرض آسيبهاي فراوان است . او خود را جداي از ديگران ورهاشده در دنيا احساس مي كند، هيچ خدمتي به او ارائه نمي شود واو كه خود را ملزم به رعايت قانون كشور نمي داند، به سرعت جذب باندهاي فساد مي شود. حوادث جنايي تهديدش مي كند. اگر جرمي مرتكب شود انگشت نگاري اش بايد به نام چه كسي ثبت شود؟ اگر دوباره مرتكب جرم شود چه بايد كرد؟»
اواخر تابستان بودكه دكتر معتمدي ، مديدكل دفتر امور آسيب ديدگان بهزيستي ، روبروي خبرنگاري نشست وبا چهره اي دردمند از معضلي سخن گفت كه تا آن روز كمتركسي به پيچيدگي هاي عجيب آن دقت كرده بود. روزي كه سياست «درهاي باز » هرسدي را از جلوي سيل مهاجران افغاني برداشت ، كمتركسي چهره احتمالي مديركل دفتر امور آسيب ديدگان بهزيستي در سال ۸۱ را پيش بيني مي كرد. حالا اين مسؤول دولتي، هرروز وقت وانرژي بسياري را در ابعاد مختلف به كار مي گيرد تا راهي براي بازكردن گره كور، كودكان افغاني فاقد شناسنامه پيدا كند. حتي تركيب «كودكان افغاني » نيز خود بخشي از اين گره بازنشدني است . آيا آنها افغاني اند؟ ايراني اند؟ چه شد كه ما تااين حد در باتلاقي خودساخته گير كرديم؟!
ايراني يا افغاني ؟!
در گزارش قبلي ، تبعات عجيب ودور از ذهن ، ازدواجهاي جهاني غيرقانوني مردان افغاني با زنان ايراني را بررسي كرديم ؛ اما يكي از مهم ترين يادگارهاي حضور دودهه مهاجران ميليوني افغاني برچهره جامعه ايران، زخمي است كه روزبه روز كهنه تر مي شود؛ چرك مي كند وهنوز دواي دردش را پيدا نكرده ايم. ازدواجهاي غيرقانوني افغانيان وايرانيان ، تاامروز نزديك به ۱۰هزار «كودك بي هويت» را روي دست دولت ايران گذاشته است ودولت كنوني به بدترين شكل ممكن نتيجه بي تدبيري دولتهاي پيشين را به دوش مي كشد.
دراين ميان دكتر معتمدي معتقدا ست ارائه آماري از كودكان بي هويت، غيرممكن است . آنها در كوچه و خيابانها، پخش شده اند. مسن ترين آنان ۱۳سال دارد. اين كودكان ، اكثراً از مادران ايراني متولد شده اند. تنها زباني كه مي توانند با آن سخن بگويند ، فارسي است. آنها هنگام بازي فوتبال تيم ملي ايران هورا مي كشند وعكس «علي دايي» را به ديوار اتاقشان مي زنند… اما هنوز نمي دانيم بايد آنها را «ايراني» بناميم يا «افغاني». درگير ودار كلنجار حقوقدانان وبازي لغات وتعابيري كه «تابعيت» را تعيين مي كنند ۱۰هزاركودك ، هويت خود را گم كرده اند.
دكتر امامي ، حقوقدان ، دراين باره گفته است : «طبق قوانين جمهوري اسلامي ايران،كودكي راكه از پدري خارجي متولد شده، هرچند در خاك ايران واز مادري ايراني زاده شده باشد نمي توان به تابعيت جمهوري اسلامي ايران درآورد و قوانين درمقابل اين مسأله موضع مشخصي نگرفته است . همين موضوع مشكل امروزي هزاران كودكي است كه مادر ايراني وپدر افغاني دارند وناخواسته قرباني ناآگاهي والدين خود شده اند».
به تعبير دكتر امامي ، اين كودكان بدون سند تابعيت وهويت از بين مي روند!
سال گذشته ، زماني كه بحث صدور شناسنامه براي كودكان بي هويت مطرح شد ، رئيس اداره امور اتباع خارجه وزارت كشور، اجراي اين طرح را منوط به اجراي طرح «شناسايي » دانست. دولت سال گذشته براي ساماندهي ۱۲ طرح را پيشنهاد كرد كه همه آنها به بعد از اجراي طرح شناسايي موكول شد وهم ا كنون مدتها از اجراي طرح شناسايي گذشته ، اما هنوز بلاتكليفي اين كودكان ، از چشمان نااميدشان ، برسر چهارراهها وميادين ديده مي شود. صرف نظر از هزينه هاي بسياري كه اجراي چنين طرحهايي به دولت ايران تحميل كرد، همچنان خلأهاي قانوني بسياري، مانع به سرانجام رسيدن سرنوشت اين كودكان است.اين درحالي است كه با اجراي طرح بازگشت، قوانين، زنان ايراني را مختار دانسته تا در صورت تمايل نداشتن به مهاجرت همراه همسر افغاني خود، در ايران بمانند. درحالي كه اين زنان، بعد از طلاق كماكان مادر كودكاني هستند كه ما آنها را «بي هويت» مي خوانيم!
خشن ترين تصاوير
بي برنامگي هاي دنباله دار در برخورد با مهاجران و تكيه عميق دولتمردان ايراني به شعارهاي احساسي و برانگيختن حس انساندوستي شهروندان، نسبت به مهاجران آواره افغاني، نه تنها در بحث زنان، چهره غيرموجهي از ايران در مجامع بين المللي به وجود آورد بلكه كودكان نيز به دليلي ديگر براي مخدوش كردن جامعه ايران در چنين مجامعي تبديل شده است. در گزارش يونيسف از وضعيت كار كودكان بي هويت و فاقد شناسنامه آمده است در بسياري از موارد شوهر افغاني، خانواده ايراني خود را ترك كرده و خانواده براي زنده ماندن به كار كودكان متكي است. بنابر اين گزارش كودكان بي هويت در سن ۵ سالگي آغاز به كار مي كنند و از نيمه شب تا ۶ صبح كار مي كنند، علت اين شبكاري طاقت فرسا نيز ترس اين كوكان از «دستگيري توسط پليس ايران » گزارش شده است. كارفرمايان ايراني در اين گزارش، مردهايي خشن هستند كه با وجود كار شبانه كودكان به آنها دستمزدي معادل حقوق كارگران روز پرداخت مي كنند. در اين گزارش آمده است: «علاوه بر سن كم و كار طولاني، بايد حجم سنگين كارهاي موجود در كوره هاي آجرپزي، دباغي و ساير كارهاي كارگاهي را نيز بدان اضافه كرد.»
«غيربهداشتي بودن محيط كار»، «كارهاي تكراري و فوق تحمل كودكان»، «فقدان وسايل ايمني در برابر ماشين هاي سنگين و قديمي يا منسوخ و از كار افتاده»، «ساعات كار طولاني بدون زمان استراحت كه سبب خستگي جسم يا بيماريهاي عضلاني و استخواني مي شود»، «وجود محصول فرعي خطرناك مانند خرده شيشه، گردوغبار و …» ، «وجود موادشيميايي خطرناك و كار در مجاورت كوره هايي كه منجر به سوختگي هاي خطرناك مي شود» و … از مسائلي هستند كه از نگاه گزارشگر يونيسف كودكان افغاني ـ ايراني يا بي هويت با آن دست و پنجه نرم مي كنند. بدون اينكه كسي قدمي در راه حقوق آنان بردارد.
اين تصوير رعب آور و غيرانساني در ادامه اين گزارش بارها تكرار شده است. در بخش ديگري از اين گزارش آمده است بسياري از كودكان در كارگاههاي قاليبافي در اتاقهاي كوچك كه فاقد پنجره، روشنايي و هواي آزاد هستند كار مي كنند و عده اي ديگر هر روزه در كارگاههاي توليد عطر دود غليظ متصاعد از سوخت معدني مصرف شده در كوره هاي پرصدا را ۶ ساعت در روز تنفس مي كنند. تمام اين عوامل به همراه تغذيه نامناسب طوري روي رشد كودكان افغاني اثر گذاشته است كه بسياري از آنها بسيار كوچكتر از سن واقعي شان به نظر مي رسند.
اين تصاوير تكان دهنده را در كنار شعارهايي كه منجر شده سيل مهاجرين افغاني هيچگاه به درستي مهار نشود، عمق فاجعه تصميم گيري بدون تدبير برخي از مسؤولان را نشان مي دهد. تصور كنيد صرفنظر از انگيزه تهيه چنين گزارشي مشاهدات روزمره نشان مي دهد كودكان بي هويت، شرايط بهتري نداشته و ندارند. يكي از كارشناسان امور اتباع وزارت كشور با طنزي تلخ دراين باره مي گويد: «وقتي كودكان با شناسنامه و هويت ايراني، به دليل فقر، درخيابانها آواره اند و شغل كاذب دارند، كاملاً روشن است كه بر سر كودكان بي هويت چه بلايي مي آيد!»
عمق باتلاق
زماني در كندو و كاو آسيب هاي ناشي از حضور طولاني مدت افغانيان در ايران، پاي صحبت فاطمه اشرفي، مدير انجمن حمايت از كودكان و زنان آواره مي نشينيم، زواياي تاريك تر اين باتلاق عميق بيشتر نمايان مي شود. زوايايي كه در آن همه حرمتهاي انساني فراموش مي شود و قواعد عجيبي از دل سنتهايي متحجرانه، سخت ترين ضربات را به كالبد جامعه ايراني وارد مي كند. اشرفي از بحراني سخن مي گويد كه در جزئيات آن «دختر ايراني گاه با يك گوسفند، مبادله مي شود. » عنوان اين بحران بسيار تلخ است…
«خريد و فروش دختران ايراني…» اين سو كسي خريدار است و آن سو فروشنده زير شلاقهاي سخت اقتصادي بيمار، عزيزترين بخش وجودش را مي فروشد.… مجال بررسي ريشه ها و چگونگي شكل گيري فرآيند فروش دختران توسط مرد ايراني در اين گزارش نيست. اما آن سوي بازي، فرهنگي ايستاده كه اين كار را «نتي معمولي» مي پندارد. قديرزاده، مديركل اموراجتماعي استانداري زاهدان، دراين باره مي گويد: «ميان افغانها، رسم خريدو فروش دختر با عنوان شيربها رايج است. دراين رسم تمام اختيارات دختر به خانواده شوهر سپرده مي شود، يعني پس از مرگ شوهر، دختر مجبور است درخانواده شوهر بماند و…»
اما ابعاد بحران زماني آشكار مي شود كه فاطمه اشرفي به بيان جزئيات اين پديده مي پردازد. او مي گويد: «دختر ايراني را با ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومان به عقد پيرمردان افغاني درآورده اند البته اين اتفاق درهمين پاكدشت ورامين و اطراف تهران روي مي دهد. مشكل فقط سيستان و بلوچستان نيست…»
امروز كه كودكان اين ازدواجهاي عجيب، به معضل دولت ايران بدل شده است. بسياري از اين دختران، با نگاهي تلخ اعتراف مي كنند كه نمي دانسته اند همسرشان افغاني است! فقراي آسيب ديده و معتادان به بن بست رسيده آسيب و بن بست زندگي شان را ارثيه فرزندان بي گناه خود كرده اند.
فاطمه اشرفي دراين باره مي گويد: «حداقل ۱۵ هزار كودك بي هويت حاصل چنين ازدواجهايي است. در مناطق حاشيه اي و جنوب تهران، دختران فقير ايراني توسط پدران و مادران (معمولاً معتاد و فقير) به افغاني ها فروخته مي شوند. ازسوي ديگر براي اكثر پدر و مادران كودكان بي هويت (فاقد شناسنامه)، مدرسه رفتن يا نرفتن كودكشان هيچ اهميتي ندارد…»
اين كودكان بي سواد، محروم از طبيعي ترين حقوق شهروندي، موادخام تشكيلات قانون شكني هستند كه شايد چنين عوامل آماده اي را دررؤياهايشان نيز نمي توانستند تصور كنند. اين كودكان كه روز به روز مسن تر مي شوند، به راحتي مي توانند روي آمار جرايم تأثير بگذارند و دنياي مافيايي و زيرزميني خود را روي زمين و رودرروي شهروندان به تلخ ترين شكل ترسيم كنند.
آموزش صادركنندگان!
اما همه معضل كودكان، در جريان ويراني يك كشور و مهاجرت بي برنامه ساكنان آن به كشوري ديگر، به كودكان بي هويت خلاصه نمي شود. كساني درايران هيچ گاه به چگونگي و كيفيت آموزش كودكان اين قوم فكر نكردند. اگر امروز بسياري از رفتارهاي اجتناب ناپذير دولتمردان ايراني، ازسوي برخي افغانيان با واژه هايي مانند «تبعيض نژادي» تعبير مي شود، همه به دليل همان تفكري است كه ساده انگارانه خواستار راحت ترين راه تشكيل يك بلوك سياسي جديد بوده اند.
اما درد دل يك مسؤول دولت ايران، دراين باره قطعاً شنيدني است. سازمان آموزش و پرورش استان تهران، به عنوان واحدي كوچك از مجموعه عظيم تشكيلات آموزش در ايران آماري دارد كه قدرت آموزش دولت براي تربيت نسلي كه قرار بود روزي، ريشه هاي انقلاب را در كشوري ديگر بپروانند نشان مي دهد. هم اكنون ميانگين تراكم دانش آموزي در كلاس كالبدي (كلاس فيزيكي) در شهرستانهاي استان تهران، ۵۸/۳ نفر است كه از استانداردهاي كيفي آموزش فاصله چشمگيري دارد. اگر دولت ايران بخواهد، اين ميانگين را فقط در استان تهران به ميانگين كشوري نزديك كند، ۴۵ ميليارد تومان پول براي ساخت كلاس درسي لازم دارد.
درهمين استان كوچك ۴۳ هزار كودك افغاني زندگي مي كنند كه هم شناسنامه دارند و هم مي خواهند درس بخوانند تا هنگامي كه به كشورشان بازگشتند، باسواد باشند. اين دانش آموزان به ۵۰۰ كلاس فيزيكي نياز دارند كه وجود ندارد! تحليل اين آمار براي كشف قدرت دولت ايران در آموزش اين مهاجران بسيار ساده است. خصوصاً اگر بدانيد اعتبارات ساخت و ساز مدارس تا امروز هيچ گاه نتوانسته نيازهاي فيزيكي (فضاي آموزش) را براي كودكان ايراني فراهم كند.
مرتضي حاجي، وزير آموزش و پرورش هفتمين كابينه جمهوري اسلامي، اين جملات را دريكي از جلسه هاي شوراي تأمين استان بيان كرد. «افغاني ها آمدند، دست و دلبازي كرديم و آنان را در مدرسه ها پذيرفتيم. براي آنان هزينه هاي زيبادي صرف مي كنيم، درحالي كه براي ما هيچ بازدهي ندارند. آنان سرانه هزينه هاي ما را افزايش داده اند و ما فقط اميدواريم كه روند بازگشت آنان تسريع شود…»
روزي سياست درهاي باز، فارغ از همه مناسبات منطقه، ايران را به باتلاقي عميق فرو كرد.
امروز اما «فقط اميدواريم روند بازگشت آنان تسريع شود…»