|
نقدي به رمان اشك آنجلا
|
|
|
|
|
|
وزيرفرهنگ و ارشاد اسلامي در چهارمين مراسم تجليل از دين پژوهان برتر:
• ۶ اثر برتر پژوهشي موفق به دريافت لوح تقدير به امضاي رياست جمهوري شدند
|
|
|
|
برگزيدگان جشنواره
|
|
|
|
|
|
|
|
|
نقدي به رمان اشك آنجلا
نوشته فرانك مك كورت برنده جايزه پوليترز روايت و تأويل
|
|
|
رمان اشك آنجلا نوشته فرانك مك كورت نويسنده ايرلندي كه با ترجمه خانم زهرا تابشيان و به وسيله نشر دشستان به چاپ رسيد، با استقبال خوانندگان ايراني روبرو شد. اين كتاب، نويسنده را به جايزه پوليتزر و جايزه انجمن كتاب فروشان آمريكا و بالاخره به شهرتي جهاني و ثروتي هنگفت رساند. نقد زير نه بر مبناي شاخص هاي گفته شده كه به اعتبار نقطه نظرات نگارنده نوشته شده است. داستان برمبناي تجربه شخصي، ديده ها، شنيده ها، تفسير و تأويل هاي راوي اول شخص و به صورت قطعات ظاهراً پراكنده و جدا از هم، اما با ساختاري ارگانيك، دربستري همگون شكل گرفته است. داستان آنجلا، سرگذشت و زندگي خود نويسنده است، اما راوي نويسنده نيست و غيبت نويسنده در كل داستان محسوس است. زبان داستان يك دست است و از آن كسي نيست كه پس از پشت سر گذاشتن تجربه اي طولاني، در عرصه عمل و نظريه، به آن دست يافته باشد. در نتيجه، خواننده احساس مي كند معناي واحد و معيني در داستان وجود ندارد كه هدفمندي و طرح ريزي قبلي به آن تحميل شده باشد. در ضمن، ساختار داستان به گونه اي است كه به رغم تأكيد و تكرار ثروتمند ستيزي، جانبداري احساسي از فقرا، و ضديت با انگليسي ها نظم خطي خاصي، به لحاظ جامعه شناختي و روانشناختي، در آن نيست و خواننده چنين مقوله هايي را به حساب «احساس» و «قضاوت» عادي يك انسان عادي تلقي مي كند تا نويسنده اي كه اينك راوي شده است و مي خواهد با «استدلال» و «اشاره به شواهد عيني» عقيده اش را مطرح كند. «كك را انگليسي ها به ايرلند آوردند تا ايرلندي ها راعصبي و ديوانه كنند.» (ص۸۲) داستان ظاهراً روايتي از وقايعي است كه بر سر نويسنده آمده است اما حاصل تجربه محض نيست و تخيل نقش تعيين كننده اي در آن دارد: «ملاكي و من روي تختي مي خوابيم كه يوجين مرده. اميدوارم توي جعبه سردش نشود، هر چند مي دانم كه ديگر آن جا نيست و فرشته ها به قبرستان مي آيند و مي برندش بالاي آسمان» (ص۱۲۶) نويسنده، با تكيه بر هنر تخيل خود، مجموعه وقايع و رخدادها و اعمال و حركات را واجد وحدت و يكپارچگي مي كند و آن را از حالت «جمع عددي چند تجربه» خارج مي سازد. عناصر و مصاديق عيني مذهب، فقر، رنج، وطن پرستي افراطي، عداوت با انگلستان، آرزومندي سفر به آمريكا و زندگي در آنجا، اجزا و كارمايه نويسنده براي خلق تصاويري اند كه به كل داستان، هويت وجودي مستقل مي بخشند و آن را از چارچوب بازتاب مستقيم شخص خود و واقعيت، بيرون مي كشد؛ حتي اگر ايده خلاقيت ذهني در مورد گناه و دزدي به دوران بچگي نويسنده مربوط شود: «از جايي كه مردم پولدار شهرنان و شير صبح شان را از پشت در خانه هايشان برمي دارند، رد مي شوم. ضرري ندارد اگر يك گرده نان و يك بطري شير ازشان بردارم. به اين كار دزدي نمي گويند. چون دارم ازشان قرض مي كنم.» (ص۴۲۷) چنين ارزشهايي در بعضي جاهاي ديگر نمود بيشتر پيدا مي كند. براي نمونه وجوه روانشناختي و جامعه شناختي مسأله فقر، پست شدن فردانساني در اثر نياز و دگرگوني وجودي او به همين دليل، در صفحه ۴۲۳ به رخ خواننده كشيده مي شود:«دايي ام روي تخت نشسته و بدون توجه به من، ماهي و سيب زميني سرخ كرده اش را مي خورد و كاغذش را كه تكه اي از روزنامه ليمريك ليدر است روي زمين مي اندازد و دست و دماغش را با پتو پاك مي كند. مي گويد توي خانه هيچ چيزي براي خوردن پيدا نمي شود، حتي خرده نان. بوي سيب زميني سرخ كرده، بيني ام را پر كرده است. خوابش كه مي برد، روزنامه چرب را از روي زمين برمي دارم. روي صفحه را كه پر است از آگهي هاي فيلم و لباس، ليس مي زنم. تيترهاي درشت را ليس مي زنم، جمله بزرگ ژنرال پاتون و مونتگمري در فرانسه و آلمان را ليس مي زنم، جنگ پاسيفيك را ليس مي زنم. تكه روزنامه اي را توي دهانم مي گذارم و مي مكم به طوري كه ديگر هيچ اثري از چربي روي كاغذ باقي نماند.» (ص۴۲۳) واقع نمايي و باورپذيري داستان حاصل فقدان رخدادها و گفتارهاي تحميلي است. حتي رويدادهاي غيرعادي با بياني واقع نمايانه، باورپذير شده اند. مثلاً در صفحه ۲۴۴ براندا خواهر مايكي مسلول است. مايكي آرزو مي كند كه خواهرش بعد از شروع مدرسه بميرد تا يك هفته به مدرسه نرود. از راوي و ديگران مي خواهد كه به كليسا بروند و دعا كنند تا براندا بعد از اول مهرماه بميرد. در عوض به آنها قول مي دهد كه در مراسم شب زنده داري به آنها ساندويچ ژامبون و كيك و ليموناد بدهد. » دعاي يكي از ما مستجاب شد و براندا تا روز دوم مدرسه زنده ماند. ما به مايكي تسليت مي گوييم ولي از اين كه يك هفته نبايد به مدرسه برود، خوشحال است و با علامت سياه روي آستين، اين در و آن در مي رود و پول جمع مي كند و شيريني و تافي مي خرد و توي شكمش مي چپاند.» البته غيرفرآيندي بودن لايه ظاهري داستان و قطع ارتباط ارگانيكي مستمر بين شخصيت ها و رخدادها، باعث گم شدن سيرهاي خاصي از داستان و كمرنگي بعضي از شخصيت ها مانند مايكي مالوي، پدي كلوسي، دايي تام باعث عدم حضور ديناميكي آنها در متن داستان شده است؛ به طوري كه اين اشخاص ابعاد شخصيتي كافي پيدا نكرده اند. در ضمن، پرش هاي زماني در هر فصل، توالي زماني خود را در مورد موضوع معيني تا فرجام پيش مي برد و خواننده را منتظر گذشت زمان باقي نمي گذارد. براي نمونه تمام آنچه را كه بايد عضويت در انجمن اخوت بگويد، در يك جا مي گويد و سراغ مطلب بعدي مي رود. زيبايي يا نازيبايي هنري اين گونه داستان نويسي، بستگي به بافت، طرح، حوزه عمل و موقعيت زماني ـ مكاني داستان دارد. در اين داستان نيز، گاهي اين پرش ها، حالت تفرق گفتار پديد مي آورد؛ مانند ارتباط گناه نگاه كردن به دخترهاي دولي و فصل بعدي (صفحه ۲۶۹) كه با سرگيجه و خونريزي دماغ شروع مي شود. به لحاظ معنايي، داستان نه روي خير تأكيد دارد و نه روي شر. شخصيت ها نه سياه اند و نه سفيد، بلكه انسانهايي عادي اند با خوبي ها و بدي ها، برجستگي ها و لغزش هاي معمول. نشاني از قهرمان و ضد قهرما ن به چشم نمي خورد حتي پدر راوي كه يك ميخواره تن پرور و يك حراف توخالي است، چندان بي بهره از امتيازات نيست. كار نمي كند، مي داند زنش از خيريه كمك مي گيرد اما «در دست گرفتن اجناس خيريه را دون شأن خود مي داند» (ص۱۳۸) و براي پيداكردن كار حاضر نيست مناعت طبعش را ناديده بگيرد و بدون كراوات و دكمه سردست در اداره كاريابي حاضر شود يا لهجه شمالي اش را تغيير دهد (ص۱۳۱) خود راوي هم انساني است زميني؛ دزدي مي كند ولي به كليساهاي مختلف مي رود تا اعتراف و توبه كند. به خانم اسپلين، زني افليج و بي كس و كار كمك مي كند (ص۴۵۲) اما به طرق مختلف از اربابش ـ خانم بريجيد فينوكين مي دزدد. براي سير كردن شكم مادرش از هيچ كاري كوتاهي نمي كند اما به دليل لغزش او، حتي «توي صورتش مي زنم، به طوري كه اشك توي چشمانش جمع مي شود و ناله اي از ته دلش بيرون مي آيد. هرگز اين كار را تكرار نكن!» (ص۴۸۸) حتي با استناد به گفته هاي مردمي كه كارشان را در انگلستان مديون جنگ هستند، از زبان يكي از آنها مي گويد: «اگر به خاطر هيتلر نبود، همه مون از گرسنگي مرده بوديم، گفتنش وحشتناكه؟» (ص۴۴۶) و با چنين نگاهي ، مرگ هم توجيه مي شود: «اگر بچه ها را هم با خودش به انگلستان ببرد شايد بمب روي سرشان بيفتد ولي مردن زير بمب، به اين زندگي نكبت بار و گدايي كردن از اين و آن شرف دارد.» (ص۳۲۹) اين نگرش در فضايي ديگر، جاي خود را به ديدگاهي متضاد اما به هر حال اميدوارانه مي دهد: «من دارم گاري مي رانم و كار مي كنم. امروز بهترين روز زندگي من است. بهتر از آن روزي كه عضو كليسا شدم.» (ص۳۶۷) فقر و ثروت، احساسات تند وطن پرستي و يا بي تفاوتي نسبت به سرگذشت وطن، پاي بندي شديد به مذهب يا رويگرداني از آن، همه و همه به همين شكل جاي خود را به ديگري مي دهند. تارو پود داستان مشحون از عناصر خوب و بد، خيروشر است. به لحاظ هستي شناسي، داستان نه بر سياهي مطلق مهر تأييد مي زند و نه سفيدي ناب. با اين حال عاري از نقاط و نكات مطلق گرايانه نيست.» پروتستان ها آن دنيا به جهنم مي روند.» و «انگليسي ها هشتصد سال است كه خون ما را مي مكند.» و «جنگ دوم جهاني برحق شده است، چون آمريكا وارد شده و طرف متفقين را گرفته» اينها هر چند كه زاييده متن و مناسبات نهفته درآن، و منبعث از تاريخ و مردم شناختي و مستقل از «راوي» و «نويسنده» هستند، به خودي خود مطلق گرايي داستان را از صفر مطلق دور كرده است. رمان اشك آنجلا، داراي دو لايه زيرين جامعه شناختي و روان شناختي است. نويسنده از همان آغاز، ريخت شناسي دقيقي از خانواده راوي ارائه مي دهد: يك راوي فقير، ايرلندي و كاتوليك، با پدري دائم الخمر و لافزن، مادري مذهبي و منفعل، مدرسه اي سختگير، روحانيوني درد نشناس و بالاخره جامعه اي آسيب ديده از اسارتي طولاني مدت. آنجلا، مادر مذهبي راوي كاري پيدا نمي كند و به همسري مردي درمي آيد عاطل و باطل كه فقط بلد است درحالت مستي شعار و اشعار ملي و ميهني سردهد و به وطن خود ببالد. طي چهارسال، صاحب چهار بچه مي شوند؛ در حالي كه پدر هنوز بيكار است و به فرياد «بچه ها غذا مي خواهند نه رنج ايرلند» زنش گوش نمي كند. اين پدر خود را در برابر خانواده اش متعهد نمي بيند، اما در لفظ تعهدهاي مسخره اي براي خود مي تراشد. به بچه هاي خردسالش مي گويد:«به كسي كه حاضر باشد در راه ايرلند بميرد، يك سكه جايزه مي دهم» و وقتي با عصبانيت زنش و سكوت بچه هايش روبرو مي شود، به خاطر «ايرلند بيچاره اش» به گريه مي افتد. از اعضاي خانواده پدر، اولين كسي كه اين گروه آشفته وفلاكت زده را مي بيند، پدربزرگ پدري است كه خيلي سرد و بي روح مي پرسد:«اوه بالاخره رسيديد» و وقتي پدر راوي، همسرش را به پدر خود معرفي مي كند، باز هم پدربزرگ مي گويد: «اوه، حتماً خيلي خسته شده اي آنجلا.» (ص۶۳) مادربزرگ فقط يك نگاه به آنجلا مي اندازد و دوباره به طرف ماهي تابه اش مي رود. حتي كمترين مهري به نوه هايش نشان نمي دهد؛ زيرا از نظر او، آنها و پدرومادرشان زيادي مسأله سازند. عاطفه و مهر خانوادگي جايي در اين تصاوير عاري از شفقت ندارد. پدر در انديشه گرفتن حقوق بيكاري است و پدر بزرگ براي اين كه پسر و نوه هايش را از سربازكند، به او مي گويد به دوبلين برود و به خاطر سابقه مبارزاتي اش از دولت كمك بگيرد. اين چنين مي شود كه موجودات درمانده داستان، از ايرلند شمالي راهي ايرلند جنوبي آزاد مي شوند. نزديكترين وابستگان هم از يك تعارف خشك و خالي رويگرداني مي كنند. در ايرلندجنوبي مادر آنجلا، براي استقبال از آنها به ايستگاه راه آهن مي آيد: «مادربزرگ با موهاي سفيد و روي ترش، با شال سفيد بر شانه، آن جا روي سكو منتظرمان است. به روي هيچ كداممان، حتي مادر لبخند نمي زند. حتي به برادرم ملاكي، كه با لبخند شيرينش دندان هاي سفيد و قشنگش را بيرون مي اندازد.» (ص۷۵) اين نوع برخوردها، خواننده را متوجه اين حقيقت مي كند كه رفتار سرد اكثر انسان هاي اين داستان، فقط به نياز طرف مقابل مربوط نمي شود، بلكه عنصر سنت، جدايي معنوي ـ روحي و عاطفي ايرلندشمالي و جنوبي، شيوه پرورش و فرهنگ انسانها و تربيت شديداً مذهبي آنها، تأثير همه جانبه اي در شخصيت، رفتار، كردار و داوري هايشان دارد. مادربزرگ به قلب مقدس مسيح عشق مي ورزد و از اين كه نوه هايش «چيزي از مذهبشون نمي دونن» سخت ناراحت است، اما تضادي بين رفتار نامهربانانه خود با تعاليم مسيح نمي بيند. از نظر او «قلب مقدس همه جا، حتي در آمريكا، قلب مقدس است و بي اطلاعي از آن يك بهانه احمقانه است براي توجيه ناداني» (ص۷۷) اما مسيح جز در قالب مجسمه و عكس، جايي در زندگي اين زن، و اكثر مذهبي هاي مشابه او ندارد. اگر مسيح حتي براي سربازان مستي كه به صليبش كشيدند و پاي چوبه صليب تاس ريختند، دعا مي كند و آنها را مي بخشد، مادربزرگ، حوصله ديدن خنده نوه هاي نگون بخت اش را هم ندارد. «توي اين خونه هيچ چيز خنده داري نيست.» (ص۷۸) رفتار سرد مادربزرگ چنان راوي چهارساله و برادر سه ساله اش را دل چركين مي كند كه «اصلاً مهم نبود كه شش نفري بايد روي يك تخت بخوابيم. مهم اين بود كه ديگراز دست مادربزرگ ها و عمه ها و خاله ها و غرغرهايشان خلاص شده بوديم.» (ص۸۰) فقر بيداد مي كند. خيلي از شاگردان مدرسه كفش ندارند يا كفش هاي عجيب و غريبي به پا دارند. معلم هاي كاتوليك آنها را دلداري مي دهند: «عيسي هم كفش نداشت. وقتي هم كه مرد پابرهنه مرد. آيا هرگز او را با كفش روي صليب ديده ايد؟» (ص۱۴۹) راوي در انديشه فرار و پشت كردن به زادگاه پدرومادر و رهايي از فقر و عقب ماندگي است. اين احساس كه زاييده واقعيت است، او را به تغيير وضع موجود نمي كشاند، بلكه به فرار تشويق مي كند؛ فراري كه به لحاظ هنري توجيه كافي ندارد و يك ضعف شمرده مي شود. ديگر ضعف برجسته رمان به رها كردن مادر و برادرهاي راوي مربوط مي شود. شايد حذف برادرها زياد سنگين نباشد ولي محو مادر ـ آنجلا ـ كه رمان هم به اسم اوست و با اشك ها و بدبختي هاي او ورق مي خورد، بار هنري خود بسنده اي ندارد. رماني اين چنيني، پاياني در خور خود مي طلبد. مهم نيست كه اين پايان باز است يا بسته، مهم اين است كه بايد به حس برانگيخته شده خواننده پاسخ دهد. رهاسازي عجولانه يك يا چند شخصيت، بيشتر با رمان هايي سازگاري دارد كه شخصيت هايش نقش چنداني در حجم و وزن هنري اثر ندارند، نه رماني كه اركانش را بر شخصيت ها بنا نهاده است.
|
|
|
|
|
انتقاد نقاش كويتي از دوسالانه نقاشي جهان اسلام
«دوسالانه نقاشي جهان اسلام، نتايج مثبت بسياري دارد اما نحوه برگزاري آن، اين سؤال را پيش مي آورد كه آيا اين نمايشگاه تنها براي ايراني ها برپا مي شود؟» به گزارش خبرنگار «ايران»، ثريا بقصمي كه در جريان برپايي دومين دوسالانه نقاشي جهان اسلام به ايران آمده است ضمن بيان اين مطلب، تصريح كرد: «در دنيا دوسالانه هاي بسياري برگزار مي شود مانند دوسالانه هاي شارجه، قاهره و... در تمام اين دوسالانه ها جوايز و ويژه نامه نمايشگاه پيش از آغاز برنامه ها مشخص مي شوند. اما در دوسالانه تهران همه اين اتفاقات در روزهاي پاياني نمايشگاه روي مي دهد.» وي در ادامه گفت: «همايش دوسالانه نقاشي جهان اسلام نيز زماني برگزار مي شود كه بيشتر نقاشان خارجي از ايران رفته اند.» بقصمي تأكيد كرد: «نقاشان كشورهاي مسلمان، مي توانند ديدگاه جهانيان را نسبت به مسلمانان تغيير دهند. در كشورهاي غربي احترام بسيار زيادي براي هنرمندان قائل هستند و به همين دليل هنرمندان مسلمان مي توانند حقايقي از عقايد و نحوه زندگي مسلمانان را به آنها معرفي كنند.»
|
|
|
|
|
وزيرفرهنگ و ارشاد اسلامي در چهارمين مراسم تجليل از دين پژوهان برتر:
پرسشگري منفي نيست، پرسش از دغدغه ديني برمي خيزد
• ۶ اثر برتر پژوهشي موفق به دريافت لوح تقدير به امضاي رياست جمهوري شدند
چهارمين دوره تجليل از پژوهشگران حوزه دين روز پنجشنبه در تالار اجتماعات مدرسه امام خميني قم برگزارشد. در اين مراسم كه با حضور احمدمسجدجامعي، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، آيت الله اميني و جمعي از پژوهشگران حوزوي برگزارشده بود به تعدادي از پژوهش هاي شاخص در عرصه انديشه ديني جوايزي به همراه لوح تقدير رياست جمهوري اهدشد. محمدجواد صاحبي، دبير شوراي برنامه ريزي دين پژوهان كشور درباره تعداد پژوهش هاي اين دوره گفت: «پس از فراخوان دبيرخانه، حدود ۳۴۰ پژوهش به هيأت داوران واصل شد. از اين تعداد، ۲۵۰ پژوهش شرايط ورود به مرحله بررسي را داشتند كه در نوع خود، تعداد قابل توجهي است. با بررسي دقيق اين آثار ، ۱۸۶ پژوهش به مرحله بعد رسيد و از اين تعداد، ۵۵ اثر به دوره نهايي راه يافتند. اين آثار، هريك بيش از ۸۰امتياز از سقف نهايي امتيازات (۱۰۰امتياز) را كسب كردند. از بين اين آثار، هيأت داوران با دقت تمام، ۲۰اثر را برگزيده و ۲۰اثر ديگر را شايسته تقدير دانستند. ۶ پژوهش نخست به عنوان پژوهش هاي برتر موفق به دريافت لوح تقدير با امضاي رياست جمهوري مي شوند. ۱۴پژوهش نيز به عنوان پژوهش هاي برگزيده، لوح سپاس با امضاي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت مي كنند و براي ۲۰ پژوهش ديگر به عنوان تحقيقات شايسته تشويق لوح تقديري از جانب دبيرخانه دين پژوهان كشور اهدا مي شود.» صاحبي درباره تعداد تفصيلي پژوهش هاي امسال به خبرنگار«ايران» گفت: «تعداد پژوهش هاي دريافتي امسال، در قياس با سال هاي پيش، رشدي بيش از ۵۰درصد داشته است. از مجموع اين پژوهش ها، حوزه فلسفه و كلام و نيز فقه و حقوق هريك با ۳۵اثر، حوزه هايي بودند كه بيشترين تعداد پژوهش را به خود اختصاص دادند. علوم قرآني و تفسير با ۲۵اثر، در رتبه دوم است و حوزه هايي چون عرفان و اخلاق، تاريخ اسلام و جامعه شناسي ديني هركدام با ۱۷اثر در مرتبه سوم قرار دارند. موضوعاتي چون اقتصاد اسلامي، دين و سياست، حديث شناسي و دين و روان هريك ۷ اثر را شامل مي شوند و نهايتاً موضوع ادبيات ديني تنها ۲پژوهش را در برمي گيرد.» احمدمسجد جامعي در سخناني با نفي اين نكته كه پرسش گري در عرصه دين، حاصل بي مبالاتي نسبت به مقوله دين است، اظهار داشت: «پرسش هاي ديني كاملاً از دغدغه ديني برخاسته است و برخلاف آنچه كه گاهي به اشتباه طرح مي شود، جوانان ما دين گريز نشده اند و جامعه هنوز از بنيان هاي مستحكم در عرصه دين برخوردار است. اين نكته حاصل تجربه شخصي نيست بلكه برگرفته از پژوهش اجتماعي گسترده اي است كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ۲۸استان كشور انجام داده است. در اين پژوهش، ۹۹درصد مردم، خود را ديندار و مذهبي دانسته اند. معناي اين سخن آن است كه نهاد دين همچنان قدرت و توان بسيار زيادي در بازآفريني و انتقال ارزش ها و معاني دارد. يكي ديگر از نتايج اين پژوهش آن است كه مخاطبان و علاقه مندان كتاب هاي ديني عمدتاً در گروه سنتي ميانه (سنين ۳۰ تا ۴۰) قرار دارند و لذا جهت خلاقيت و توليد آثار ديني ما به سوي گروه سني ميانسالان است و اين آثار براي جوانان توليد نمي شود. » بخش پاياني اين مراسم به اهداي جوايز و لوح تقدير به پژوهشگران برتر اختصاص داشت. ۶ اثر برتر كه موفق به دريافت لوح تقدير به امضاي رياست جمهوري شدند عبارتند از: تحليل زبان قرآن، محمدباقر سعيدي روشن ـ معيارهاي فهم و نقد حديث در تفسير الميزان، شادي نفيسي ـ مباني حقوق بشر از ديدگاه اسلام و ديگر مكاتب، سيدعلي ميرموسوي و سيدصادق حقيقت ـ تاريخ تحولات سياسي، اجتماعي تشيع در ايران، پروين تركمني آذر ـ نگرش اسلام به فعاليت بازار و بورس اوراق بهادار، غلامرضا سرآباداني ـ فلسفه زبان ديني، امير عباس عليزماني . ۱۴پژوهش ديگر نيز به عنوان پژوهش هاي برگزيده، لوح سپاس خود را به امضاي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت داشتند. ۲۰اثر پژوهشي نيز مورد تشويق قرارگرفتند.
|
|
|
|
|
برگزيدگان جشنواره
فيلم باران مشخص شدند
دومين جشنواره فيلم باران روز گذشته با معرفي آثار برگزيده اين جشنواره به كار خود پايان داد. به گزارش رسيده از اين جشنواره جايزه اول بهترين فيلم داستاني به فيلم «روزي كه من…» ساخته احسان جهانبخش اهداشد و فيلم «تفنگ آهونكش» ساخته مجيد رضادهقاني، جايزه دوم بهترين فيلم داستاني را به دست آورد. جايزه بهترين فيلم مستند نيز به فيلم «منور، دخترمش قاسمعلي» ساخته روح الله موسوي تعلق گرفت. در بخش اصلي (فيلمهاي زنان فيلمساز) جايزه بهترين فيلم داستاني به فيلم «بجنگ زميني» ساخته رايا نصيري و جايزه بهترين فيلم مستند به فيلم «ادامه دارد» ساخته مريم اشرفي اهداشد و هيأت داوران جشنواره با اكثريت آرا فيلم «رنگ ها» ساخته نغمه دهقاني را به عنوان بهترين فيلم جشنواره برگزيد. همچنين دو فيلم «۵ـ۱» ساخته ميلاد بهار و «كنسرو ايراني» ساخته آرمين قبادي پاشا از هيأت داوران ديپلم افتخار دريافت كردند. گفتني است دومين جشنواره فيلم باران از ۲۳ تا ۲۹ آذرماه در خانه هنرمندان تهران برگزارشد.
|
|
|
|
|
بر صحنه تئاترهاي تهران
• فرهنگسراي بهمن ـ نمايش «خيجو»، نويسنده و كارگردان: محمد رضا پشنگيان، ساعت ۱۵ و ،۱۷ ميدان بهمن، تلفن: .۵۰۵۸۸۳۱
• تالار مولوي ـ نمايش «رقص روي ليوان ها»، نويسنده و كارگردان: اميررضا كوهستاني، ساعت ،۱۶/۴۵ خيابان شانزده آذر، تلفن: .۶۴۱۹۸۵۰
• تالار خانه خورشيد ـ نمايش «كلفت ها»، نوشته ژان ژنه، كارگردان: محمد عاقبتي، ساعت ،۱۸/۳۰ چهار راه وليعصر، تئاتر شهر، تلفن: .۶۴۶۰۵۹۵
• تالار قشقايي ـ نمايش «مادر همه آن اسفندياران»، كارگردان: مريم معترف، ساعت ،۱۸ تئاتر شهر، تلفن: .۶۴۶۰۵۹۲
|
|
|
|
|
امروز با گيتي ديهيم
|
|
|
گيتي ديهيم متولد ۱۳۱۳ تهران است. او تحت تأثير استادان خود دكتر كيا، دكتر خانلري و دكتر يارشاطر به حوزه زبانشناسي علاقه مند شد. گيتي ديهيم دكتراي خود را در حوزه زبانشناسي اخذ و تاكنون بيش از دوازده عنوان كتاب تأليف و ترجمه كرده است. همچنين «فرهنگ آوايي فارسي» وي در سال ۸۰ توسط وزارت ارشاد به عنوان كتاب تشويقي سال شناخته شد.
\ كتاب «فرهنگ آوايي فارسي» را گويا با الهام از كتاب آندره مارتينه و هانويت والتر از زبانشناسان فرانسوي تدوين كرده ايد؟ * بله، اين كتاب را با الهام از كتاب استادم آندره مارتينه نوشتم، ولي انگيزه هايي هم براي تدوين آن داشتم. يكي از انگيزه هايم تلفظ هاي ساختگي است كه رسانه هاي ديداري و شنيداري به خورد مردم مي دهند. من معتقدم تلفظ اغلب اين واژگان ساختگي و جعلي است و من با اين كتاب مي خواستم تلفظ واقعي و امروزي زبان فارسي را بيرون بكشم و در كتابي ارائه بكنم كه حدود هشت سال هم وقت برد.
\ فكر نمي كنيد شيوه تلفظ زبان معيار، زماني كاربردي تر و همگاني تر خواهد شد كه در يك كشور اين همه تفاوت هاي زباني نباشد. ؟ * خوب، كتاب «فرهنگ آوايي فارسي» مي تواند كاملاً در اين شرايط كاربردي باشد.وقتي اين همه گويش در ايران هست، بايد مأخذي باشد كه وقتي مي خواهند بدانند زبان رسمي و معيار كشور چه تلفظي دارد، به آن رجوع كنند. اين فرهنگ بسيار كاربردي است. مثلاً يك معلم ناحيه كردستان براي شناخت تلفظ زبان معيار به كجا بايد مراجعه كند؟
\ «فرهنگ آوايي فارسي» فكر مي كنم در حوزه زبان، اثري يگانه است، آيا قبلاً چنين فرهنگي تدوين شده بود؟ * در حوزه گويش هاي زبان قبلاً كار شده بود، ولي به اين صورت فرهنگي تدوين نشده است. اين فرهنگ بسيار نظام مند و سيستماتيك است. اگر در كشوري مثل كشور ما گويش هاي زباني فراوان باشد، يك گونه زبان را زبان معيار قرار مي دهند.
\ شما در تدوين اين كتاب چه مشكلاتي داشتيد؟ * تدوين اين كتاب حدود هشت سال زمان برد. بعد از اينكه دانشگاه بودجه تدوين كتاب را تأمين كرد و آن مشكل حل شد، مشكل تنظيم وقت پاسخگويان يعني استادان دانشگاهها بود، چون بررسي واژگاني كه داراي چند تلفظ در زبان فارسي هستند، اين واژگان را در جملاتي جاسازي كردم كه حدود شش هزار جمله فراهم شد و اين جملات را دانشجويان من نزد استادان دانشگاهها مي بردند و تلفظشان را از آن واژه ضبط مي كردند.
\ خانم ديهيم، ما در حوزه پژوهشهاي زبانشناسي در كجا قرار داريم؟ * خوب در حوزه زبانشناسي كار چندان پيشرفته نيست. در هرحال كلاسهاي زبانشناسي از حدود چهل سال پيش در اينجا داير شد. آن هم فقط در دانشگاه تهران و در دوره فوق ليسانس كلاس زبانشناسي گذاشتند. هنوز ما ليسانس زبانشناسي نداريم و مي توان گفت رشته زبانشناسي در ايران رشته جديدي است.
|
|
|
|