شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۱ - ۱۶ شوال ۱۴۲۳
Sat, Dec 21, 2002
گفت و گو
شماره ۲۳۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
فرهنگ و انديشه
هزارويك شهر
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
پيش بيني آينده در گفت وگو با سعيد مدني، پژوهشگر اقتصادي
طبقه متوسط سكوت نمي كند
103539.jpg
ماهيت و جهت گيري تحولات قريب الوقوع كه ناظران مسائل ايران از آن خبر مي دهند، به درستي روشن و تعريف شده نيست. اما اين احتمال هست كه حاملان اين تحول آن دسته از ايرانياني باشند كه به رغم فقير شدن در سالهاي اخير، به خودآگاهي رسيده اند.
سعيد مدني، محقق و پژوهشگر مي گويد: چنين افرادي را مي توان اعضاي طبقه متوسط فرهنگي ناميد. خصوصيات اين طبقه متفاوت از طبقه تهيدست شهري است بنابراين نمي توان آنها را با استفاده از شعارهاي راديكال اقتصادي، جذب جنبش اجتماعي و تحول هاي پيش رو كرد.
| مي خواهيم از طبقه متوسط صحبت كنيم. در ابتدا بفرماييد چه تعريفي از طبقه متوسط داريد و آيا مي توان تعريف دقيقي براي اين طبقه قائل شد؟
* طبقه متوسط همان طور كه از عنوانش برمي آيد واسط ميان طبقات بالايي و پاييني جامعه است. البته معيارها براي تعريف حد و حدود اين طبقه چندان روشن نيست؛ اما به هرحال برخي صاحب نظران معتقدند مناسبات شغلي مي تواند هسته مركزي عضويت در طبقات متوسط باشد. جابه جايي شغلي و طبقاتي با تغيير بينش و علايق همراه است و از اين رو طبقه متوسط، علايق و ويژگيهاي فكري خاص خود را دارد. عده اي نيز طبقه متوسط را «يقه سفيدان» ناميده اند. يقه سفيد به مزدبگيران و حقوق بگيران اطلاق مي شود و نه كاركنان يدي. طبقه متوسط به مفهوم ماركسيستي اش نه متعلق به سطح كار است و نه متعلق به سطح سرمايه. موضع طبقاتي آنها در جايگاه مزدبگيران است.
| نگاه اين طبقه به موضوعات اجتماعي چگونه است؟
* اين طبقه به دنبال تغيير جايگاه طبقاتي خويش است. طبقات تهيدست به لحاظ فرهنگي توانايي و دانش علمي كمتري دارند و بيشتر گرفتار مسائل معيشتي هستند. از اين رو آنها كمتر به تغيير وضع خود توجه دارند. اما طبقه متوسط چون از لحاظ دانش علمي رشد يافته تر است و مسائل معيشتي اش حل شده تر به نظر مي رسد، دغدغه هاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي بيشتري دارد.
| بحث را در جامعه خودمان پيگيري كنيم. به نظر شما طبقه متوسط در ايران پس از انقلاب چه جايگاهي به خود اختصاص داده است؟
* براي توضيح طبقه متوسط در ايران بايد شاخص در دست داشته باشيم. بنابراين من خط فقر را به عنوان شاخص انتخاب مي كنم. ما دو نوع خط فقر داريم: خط فقر نسبي و مطلق. افرادي كه در زير خط فقر مطلق هستند توانايي تأمين حداقل نيازهاي اوليه شان را ندارند. اما خط فقر نسبي بر مبناي ميانگين درآمد جامعه در نظر گرفته مي شود. حال جايگاه طبقه متوسط در ايران را با توجه به توزيع روند فقر بايد توضيح داد. شاخصهاي كلان نشان مي دهند وضعيت فقر در ايران پس از انقلاب تشديد شده است. توليد ملي سرانه در فاصله سالهاي ۵۷ تا ۷۸ به ميزان ۱۴درصد، سرمايه گذاري سرانه ۴۵درصد، ارزش افزوده سرانه بخش نفت ۵۶درصد و ارزش افزوده سرانه بخش خدمات ۲۰درصد كاهش يافته است.
با چنين شاخصهايي مي توان دريافت روند فقر در سالهاي پس از انقلاب افزايش يافته است. متوسط درآمد يك خانوار شهري در سال۷۷ نسبت به ۱۴ سال پيش از آن ۲۳درصد كاهش يافته و در حقيقت وضعيت درآمد يك خانوار شهري در سالهاي اخير هنوز به وضعيت سالهاي اواسط جنگ نرسيده است. در روستاها نيز همين گونه است. از زاويه هزينه ها نيز اگر به موضوع نگاه كنيم، اين واقعيت تأييد مي شود. با توجه به اينكه جامعه ايران در سالهاي پس از انقلاب فقيرتر شده، ما به سمت دوقطبي شدن پيش رفته ايم. طبقه متوسط كه پيش از انقلاب شكل گرفته بود و در پيروزي انقلاب نيز سهم اساسي داشت، به سمت فقيرتر شدن پيش رفته و بخش عمده اش به زير خط فقر سوق داده شده است. ما به نوعي با يك طبقه متوسط بسيار ضعيف شده در جامعه ايران روبرو هستيم و از اين رو نقش اين جريان نيز محدودتر و تنزل يافته تر از سطح انتظار ماست. آنها دائم در معرض ناامني اقتصادي و اجتماعي اند و با توجه به خصيصه ذاتي شان كه محافظه كاري است اين شرايط آنها را محافظه كارتر مي كند.
| با توجه به اينكه جايگاه اقتصادي طبقه متوسط در ايران تنزل پيداكرده، آيا خاستگاه سياسي اجتماعي هم تغيير يافته است؟
* من جابه جايي طبقات را از زاويه اقتصاد توضيح دادم. اما اتفاقات ديگري هم پس از انقلاب افتاده كه براي شناخت طبقه متوسط ايران بايد به آن توجه كرد. يكي از اين نكات رشد جمعيت باسواد است.
طبقه متوسط بخش مهمي از جامعه باسواد را تشكيل مي دهد. در حال حاضر ما حدود ۱۷ميليون دانش آموز و مدرس و يك ميليون و هفتصد هزار دانشجو در كشور داريم كه بخش عمده اي از آنها طبقه متوسط را تشكيل مي دهند. همچنين پس از انقلاب جمعيت شهرنشين افزايش يافته است و نيز ساختار توليدي مدرن در برابر ساختار توليدي سنتي شكل گرفته است. اتفاقات ديگري نيز افتاده است. پديده «چندشغلي » به حفظ وماندگاري طبقه متوسط وعدم نزول آن كمك كرده است. با اين توضيحات به سؤال شما برمي گردم.
طبقه متوسط پس از انقلاب همانطور كه گفتم آگاهي طبقاتي اش رشد پيدا كرده چون همواره باخطر مواجه شده است. مثلاً ما تاهفت، هشت سال پيش با پديده اي به نام بيكاري تحصيلكردگان مواجه نبوديم. در حالي كه اين خطر اكنون طبقه متوسط را تهديد مي كند. همچنين مجموعه تغييرات اجتماعي در ايران اين جريان را با رشد يافتگي فرهنگي بيشتري مواجه كرده است. در واقع ما اكنون با طبقه متوسط جديدي سروكار داريم كه حضورش در جايگاه طبقه متوسط بيش از آنكه به دليل عوامل اقتصادي باشد، معلول عوامل اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. آنها براي حفظ خودشان در برابر شرايط موجود به اين نتيجه رسيده اند كه در حوزه هاي غيراقتصادي بايد با شدت بيشتري منافع خود را دنبال كنند. از اين رو شايد آنها را بتوان طبقه متوسط فرهنگي ناميد. آنها بر حاشيه فقر حركت مي كنند ولي از فرهنگ فقر فاصله گرفته اند و از فقر خود اطلاع دارند و نيز نسبت به آن اعتراض دارند. بنابراين دائم در برابر وضع موجود واكنش نشان مي دهند و برخلاف طبقه تهيدست، تقليل گرا نيستند.
| پس مي توان گفت طبقه متوسط در ايران عليرغم اينكه در پي فقير شدن، ريسك پذيري سياسي اش كاهش يافته و محافظه كارتر شده اما چون داراي خودآگاهي است اين محافظه كاري او در زمينه هاي اجتماعي و سياسي بروز پيدا نمي كند!
* دقيقاً همينطور است. ما با دوسويه موازي درحركت طبقه متوسط در ايران روبرو هستيم، حركت اقتصادي و حركت اجتماعي ـ سياسي. هر چند آن خط اقتصادي اين طبقه را به سمت فقيرتر شدن كشيده اما رشد آگاهي هاي اجتماعي و طبقاتي در آنها گرايشات راديكال ايجاد كرده است.
| با توجه به رشد آگاهي هاي سياسي و اجتماعي جايگاه اين طبقه را در جنبش اصلاح طلبي كه جرياني شكل گرفته در ايران امروز است، چگونه مي بينيد؟
* در اصل يكي از رويكردهاي طبقه متوسط به حل مسائل معيشتي در خرداد۷۶ اتفاق افتاد. درخرداد۷۶ ميزان ريسك پذيري براي ورود به تغييرات اجتماعي در ايران پايين بود. بنابراين طبقه متوسط كه جوانب و جناحهاي مختلف قدرت را مي شناخت و خواهان تغيير بود و از تغييرات با ريسك پذيري پايين استقبال مي كرد تصميم به مشاركت در اين انتخابات گرفت حال آنكه تا پيش از اين اعتراض آنها توأم با سكوت بود. به نظر من درخرداد۸۰ نيز اين اتفاق افتاد. نقطه ضعف جريان ضد اصلاحات هم در اين بودكه ويژگي هاي طبقه متوسط را درست نشناخته بود. آنها گمان مي كردند با برخي زمينه سازيها مي توانند اين طبقه را گمراه كنند. در حالي كه خودآگاهي سياسي طبقه متوسط فرهنگي حاصل يك پروسه ۲۰ساله بود. آنها به اين پارامتر توجه نداشتند. تلقي آنهااز طبقه متوسط به تلقي معمول از طبقه تهيدستان شهري شباهت داشت وگمان مي كردند آنها همچون طبقه تهيدست شهري خيلي زود تحت تأثير شعارهاي راديكال اقتصادي قرار مي گيرند. به نقد اقتصادي دولت آقاي خاتمي پرداختند به اين منظور كه رأي دهندگان را براي رأي دادن به افرادي ديگر متقاعد كنند. اين در حالي بود كه نقش عوامل اجتماعي، فرهنگي و سياسي در جامعه ايران پررنگ شده و خودآگاهي طبقه متوسط نيز در كنار ديگر طبقات اجتماعي و اقتصادي درايران افزايش پيدا كرده بود.
| با توجه به نگاه اصلاح طلبان حاكم به طبقه متوسط، آيا اعضاي اين طبقه همچنان در كنار وهمسو با اصلاح طلبان حاكم خواهند بود؟
* طبقه متوسط مدام به نتايج حضور اجتماعي خود مي نگرد. درخرداد۷۶ اين جريان به يك جمع بندي رسيد و به آن عمل كرد. بايد گفت طبقه متوسط نسبت به ديگر طبقات سريعتر به جمع بندي مي رسد. بعداز سال۷۶ فضاي سياسي و اجتماعي تا حدي باز شد و حجمي از دانش و اطلاعات سياسي و اجتماعي در دسترس قرار گرفت و مطبوعات به پمپاژ اطلاعات پرداختند. طبعاً با توجه اين دانش سياسي و تحليل آن در طبقه متوسط، اين جريان جمع بندي خود را به روز مي كند. ما در سالهاي آينده بايد جمع بندي اين طبقه نسبت به جريان اصلاح طلب را نگاه كنيم و شايد اين جمع بندي متفاوت از گذشته باشد. با توجه به وجود بحرانهاي جدي در ايران كه طبقات تهيدست و متوسط را در معرض خطر قرار مي دهد و رشد آگاهي نسبت به اين تهديد، انتخاب طبقه متوسط گزينه سكوت و انفعال نخواهد بود. آنهادر شرايط بحراني نقش خود را ايفا خواهند كرد. اگر ساختار سياسي جامعه ايران به اعضاء طبقه متوسط اجازه دهد خواسته هايشان را از طريق قانوني اعمال كنند، آنها اين كار را خواهند كرد و درغير اين صورت هيچ گزينه ديگري وجود ندارد. آنها واكنش نشان خواهند داد و اين به لحاظ جامعه شناختي قابل توضيح است.
| با توجه به اينكه طبقات فرودست و فرادست هر كدام به نوعي با ناامني اقتصادي روبرو هستند آيا از اين جهت طبقه متوسط نمي تواند با آنها يك جريان واحد را تشكيل دهد؟
* طبقه متوسط آنجا كه احساس كند با دوطبقه فوقاني و تحتاني خودش منافع مشترك دارد، در چارچوب منافع به آنها نزديك مي شود. در شرايط حاضر منافع طبقه متوسط با طبقات فرودست بيشتر گره خورده است. چون خود به لحاظ اقتصادي در جايگاه فرودستان قرار گرفته است. اما طبقه فرادست را بايد به دودسته تقسيم كرد: بهبود وضع اقتصادي بخشي از طبقه فرادست در گرو جايگاه سياسي آنها است. البته بخشي ديگر از اين جريان چنين خصوصيتي راندارد. اين دوجريان كه باهمديگر طبقه فرادست را تشكيل مي دهند، داراي دوخاستگاه و تمايل متفاوت هستند. گروه دوم چون در معرض مداخله قدرتهاي سياسي است احساس امنيت نمي كند. با محاكمه كرباسچي، تعداد زيادي شركتهاي ايراني در كشورهاي حاشيه خليج فارس ايجاد شد يعني بخش عظيمي از سرمايه داخلي به علت ناامني اقتصادي از كشور خارج شد. طبقه متوسط با اين بخش از طبقه فرادست مي تواند همصدا باشد.
| در نهايت شما در تحولات آينده ايران جايگاه طبقه متوسط و رويكرد آنها را چگونه مي بينيد؟
* طبقه متوسط در تحولات آتي ايران نقشي جدي خواهد داشت. روستاييان به دليل فقدان انسجام و عدم برخورداري از يك ايدئولوژي سياسي و دارا بودن خصيصه عقب ماندگي فرهنگي ديرتر از بقيه نيروهاي اجتماعي وارد حركت براي تغيير اجتماعي در ايران خواهند شد. تهيدستان شهري نيز به دليل عدم سازماندهي و پايين بودن خودآگاهي طبقاتي و نگراني اقتصادي در كوتاه مدت ديرتر وارد منازعات اجتماعي مي شوند. اگرچه در صورت بروز يك جنبش اجتماعي آنها هم مداخله خواهند كرد ولي شروع كننده نخواهند بود. اين طبقه متوسط جديد است كه نقش اساسي را بازي خواهد كرد. همانطور كه گفتم آنها به دليل گسترش دامنه فقر دائماً با خطر اقتصادي و ناامني مواجهند و از ديگر سو به دليل رشدپذيري فرهنگي و ظرفيت دموكراسي، تمايل به ايجاد تغيير دارند. علاوه بر اينها جمعيت اين طبقه نيز در حال ازدياد است. بنابراين طبقه متوسط امكان مداخله بيشتري در تحولات آينده ايران خواهد داشت.
| متشكرم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |