|
هنراسلامي هنر كلمه طيبه
رمزي ازعالم بالا
بخش دوم وپاياني
|
|
|
اشاره : مدعاي مقاله حاضر در بخش نخست اين بود كه برخي محققان ، كه هنر اسلامي را عاري از تصويرگري ديده و اسلام را فاقد هنر ومانع آن دانسته اند. حال آنكه، هنر اسلامي از آن رو كه از هستي شناسي ديگري سرچشمه مي گيرد، حول محور «كلمه » مي گردد. بدين خاطر، مي توان هنراسلامي را هنر كلمه دانست. • گروه انديشه
مابعدالطبيعه اسلامي مي گويد كه انسان نقطه اوج آفرينش و خليفه خدا در زمين (۳۰:۲) است. در اين خصوص، حديثي موثق مي گويد: «خدا آدم را بر صورت خود آفريد». قرآن نيز اين را در آيه زيرين مورد تأييد قرار مي دهد: «... او را استوار بپرداختيم و در آن از روح خود دميديم» (۲۹:۱۵). قرآن همچنين مي گويد كه جايگاه اصلي انسان عالم روح هاست يعني همان جا كه انسان پيش از هبوطش به زمين بر ربوبيت الله (۱۲۷:۷) گواهي داده است. حاصل آنكه در اسلام، انسان تجلي گاه محوري اسماء و صفات خدا و موجودي خداگونه است كه از روح ونفس و جسم تشكيل شده است. هر چند، قرآن هشدار مي دهد كه انسان، در انجام وظيفه اش در زمين به عنوان خليفه خدا نبايد راه تكبر و طغيان در پيش گيرد و فريب دنياي مادي را بخورد. زيرا اين امر، مايه فراموشي خدا و عالم روحاني ـ كه مأمن اصلي وغايي آدمي است ـ مي شود (۱۵۶:۲؛ ۲۷:۸۹) بنابراين، انسان شناسي كه از اين مابعدالطبيعه حاصل مي آيد، مقتضي عبوديت يعني تسليم شدن كامل در برابر وجودمطلق است. بر طبق اين مفهوم، انسان بايد چنان زندگي كند كه هم به امور جسماني توجه داشته باشد و هم به امور معنوي، هم فعال باشد و هم متفكر. او بايد در نسبت با اين دنيا فعال باشد و مطابق با شريعت خدا عمل كند. هر چند، موفقيت واقعي انسان فقط با ياد دائم خدا (ذكر) و در سير و سلوك معنوي اش براي اتحاد با حق، به دست مي آيد. لذا، انسان در مقام خليفه خدا، براي آن زندگي مي كندكه به ياد خدا و در خدمت و طاعت او باشد. او هنگامي در امنيت و آرامش روحي است كه تسليم پرودگار باشد و در تنگناست وقتي او را از ياد ببرد و چون سر به طغيان و نافرماني دهد، به عاقبتي شوم دچار خواهد شد. به بيان ديگر، برخلاف تعاليم پرومته اي انسان مداري مدرن كه انسان را تشويق مي كند تا بر طبيعت سيطره يابد و به هر صورت كه دوست دارد در آن دخل و تصرف كند ودر برابر خدا سر به نافرماني گذارد، قرآن انسان را موجودي خداگونه معرفي مي كند كه هم نماينده خدا در زمين و هم مجراي نزول بركت الهي بر سرتاسر محيط فاني است. جهان نگري و مابعدالطبيعه اسلامي، آنگونه كه در بالا طرحي كلي از آن ارائه شد، ضرورتاً اقتضا مي كند كه هنرمند مسلمان خود را از همتايان مسيحي و هندوي خود و نيز از انسان مداران و طبيعت گرايان متمايز كند. بنابراين او نمي تواند خدا را در قالب شمايل يا تصوير نمايش دهد چنان كه در هنر مسيحي و هندو نمايش داده مي شود. هنرمند مسلمان اگرچه پيوسته با ياد خدا زندگي مي كند، به خوبي مي داند كه خداوند منزه و متعالي است و فراتر از جلوه هاي صوري است (۱۱:۴۲). خدا را تنها با تكرار وانعكاس كلمه اش، به طور شفاهي يا برحسب صوت و تصوير و حركت مي توان نماياند. در اين زمينه، قرائت قرآن و اذان و خوشنويسي، بهترين صور بيان هنري محسوب مي شوند. هنرمند مسلمان به همان اندازه كه از شمايل يا تصويرگري خدا مي پرهيزد انسان و طبيعت را نيز در قالب تصوير مجسم نمي كند. بسياري از احاديث نبوي نيز مؤيد همين نكته است. هنرمند، هم به عنوان موجودي خداگونه و هم به عنوان عبد و بنده خدا، وظيفه خود نمي داند كه با بازنمايي و تصويركردن صور بيروني انسان و طبيعت، به خلق هنر بپردازد. در واقع او دلبستگي و تعلق به دنياي مادي يا حادث رافي نفسه درست نمي داند. زيرا اين دلبستگي در حكم قائل شدن به جاودانگي يا مطلق بودن امور زودگذر زميني است و لذا معارض با اصل توحيد و گوهر الهي وجود خوداوست. او به جاي اين كار، ترجيح مي دهد صور ظاهر طبيعت و دنياي مادي را رها كند (تجرد)، و همّ و غم خود را معطوف به واقعيت مجرد و دروني اشيا (مجردات) و عالم روحاني كند. اين واقعيت، هنر او را انتزاعي و بويژه از حيث اشكال و طردها ناطبيعي و هندسي، پرمايه و غني مي سازد و نيز هنر او را قادر مي سازد كه كلام مقدس را در طنين آورد و آدمي را به اصل خويش متذكر شود و به آن بازگرداند. به اين معني است كه آثار هنر اسلامي از جمله شعر، پارچه بافي، سفالگري، تذهيب كتاب و حتي نقاشي هاي مينياتور، مي توانند به رشد معنويت اسلامي ياري برسانند و محيطي شايسته براي سلوك در آن فراهم كنند. هنرمند مسلمان، مانندهنرمندان ديگر، در انجام وظيفه شريف خود، بايد با طبيعت يا اشياي محدود آغاز كند. اما او طبيعت را در قالب صور بيروني اش بازنمايي وتصوير نمي كند، بلكه واقعيت معنوي ـ ازلي آن را يا به صورت بصري يا در قالب صدا، منعكس مي سازد. اين كار، اساساً با تهي كردن شيء از خصوصيات طبيعي اش يا با تأكيد بر فضاهاي خالي مرتبه جسماني انجام مي پذيرد. او با اين كار ذهن انسان را از تمركز بر صور طبيعي و «منفرد سازنده» باز مي دارد و آن را به سوي ساحت معنوي هدايت مي كنند. بدين ترتيب طبيعت درهنر چنان خلوص و شرافت پيدا مي كنند كه «ظلمت و تيرگي عالم كثرت به كنار مي رود و آن همچون آينه، زيبايي عالم روحاني را منعكس مي كند.» (۹) در واقع، در آثار اصيل هنر اسلامي، نظير آثاري كه متصوفان آفريده اند، اشيا يا تصاويري كه از آنها طبيعت زدايي شده، نهايتاً اهميت رمزي پيدا مي كنند. بدين قرار، آنها گذشته از معاني ادبي شان، هر يك رمزي از مراتب بالاتر واقعيت اند كه از راههاي ديگر نمي توان آنها را بازنمايي كرد. پس فعاليت هنري هنرمند مسلمان واقعي، دقيقاً در جهت عكس آفرينندگي الهي است. خداوند خلقت را با «جلوه بيروني بخشيدن» آغاز كرد يعني از طريق متجلي ساخن «صورت» خويش در صور حادث. هنرمند مسلمان، به عكس اين، اثر هنري خود را به مدد «دروني كردن» يعني از طريق رجعت به ذوات روحاني واقعيت مادي و تمركز بر آن و نيز تمركز بر خود عالم روحاني مي آفريند. با اين كار، فعاليت هنري او به كوششي رمزي ومعنوي و تعالي بخش (۱۰)، و انعكاسي از وجود ازلي و مثالي بدل مي شود.در عين حال، سرور و بهجت حاصل از آن به كمال معنوي كمك مي كند و به انسان در نيل به اتحاد با خدا مدد مي رساند. در واقع به همين دليل است كه آثار هنر اسلامي حتي در مراسم دعا و نيايش سراسر عالم اسلام مورد استفاده قرار مي گيرد، چنانكه در استفاده روزمره از سجاده هايي كه داراي طرحهاي پيچيده اند، مسجد (هم معماري و هم تزئينات دروني اش)، اذان و قرائت آشكار است. در حقيقت، در برخي مجالس صوفيه، شعر و رقص و موسيقي معنوي (سماع) ـ كه ارتباط مستقيم با كلام مقدس دارند و غيرطبيعت گرايانه اند ـ به منظور ياري رساندن به صوفيان در پرواز روحاني شان به سوي خدا مورد استفاده است. تنها هنر تصويري تر نقاشي مينياتور است كه از مراسم دعا و نيايش كنار گذاشته مي شود. اما حتي مينياتور نيز ذاتاً هنري اسلامي است زيرا عاري از ويژگي هاي طبيعي است. نتيجه در بخش نتيجه گيري بايد گفت كه اسلام نه تنها مخالف هنر نيست، بلكه موجب گسترش انواع مختلف بيان هنري شده است. نيروي محرك در پس اين جد و جهد شريف چيزي نيست مگر جهان نگري توحيدي وتعاليم مابعدالطبيعي خود قرآن. اين، كلام قرآن و ساير منابع سنتي اسلام است كه بنيانهاي فلسفي و كيفيات اساسي هنر مسلمانان را تعيين مي كند. هنر اسلامي از جهان نگري اسلامي سرچشمه مي گيرد، از كلام مقدس قرآن الهام مي پذيرد وحول آنها دور مي زند. هنر اسلامي، هنر كلمه طيبه (۱۱) است. اين هنر، نحوه بسيار غيرتصويري و رمزي و تعالي جويانه اي از بيان را آشكار مي كند. هنر اسلامي در پي تأمل برخدا و انسان و طبيعت، برحسب دلالتهاي معنوي و رمزي است. هدف غايي هنر اسلامي در اين كار، آن است كه انسان ـ اين موجود خداگونه را ـ از مرتبه مادي به مرتبه روحاني و از عالم كثرت به عالم وحدت هدايت كند. توضيحات: ۹-S.H. Nasr, "The Influence of Sufism on Traditional persian Music", the sword of Gnosis (ed.)J.Needleman (Baltimore: Penguin Book,1974), p.332. ۱۰ـ «تعالي بخش و معنوي» را در ترجمه anagogic آورده ايم. اين كلمه در قلمرو تفسير به معناي تفسير عرفاني، خاصه تفسير عرفاني كتب مقدس به قصد آشكار ساختن معناي نهان و معنوي و آسماني آنهاست. ۱۱-The Word par excellence
|