يكشنبه ۱ دي ۱۳۸۱ - ۱۷ شوال ۱۴۲۳
Sun, Dec 22, 2002
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نقد فيلم «عزيزم من كوك نيستم» ساخته محمدرضا هنرمند
آخرين خبرهاي اختصاصي «ايران» از جشنواره فيلم كن ۲۰۰۳
• اگرچه سابقه نخستين اهداي جايزه اين جشنواره به سينماي ايران به سال ۱۹۶۴ و فيلم كوتاه «طلوع جدي» ساخته احمدفاروق قاجار بازمي گردد كه جايزه «شوراي عالي تكنيك» را ربود اما از ۱۹۹۲ و با اهداي جايزه روبرتو روسيليني به عباس كيارستمي بود كه روند توجه متقابل سينماي ايران و محافل سينمايي فرانسه شدت گرفت.
رابرت ردفورد:
نقد فيلم «عزيزم من كوك نيستم» ساخته محمدرضا هنرمند
پرنده شدن در جهاني تراژيك!
103722.jpg
مشخصات فيلم:
كارگردان ونويسنده فيلمنامه : محمدرضا هنرمند.
مدير فيلمبرداري : محمدآلادپوش.
موسيقي متن: سعيد انصاري . تدوين: محمدرضا موئيني .
طراح صحنه : ايرج رامين فر . طراح چهره پردازي و لباس : علي عابديني .
صدا بردار صحنه : محمود سماك باشي.
تهيه كننده: سيدكمال طباطبايي.
بازيگران: پرويز پرستويي ، فاطمه معتمدآريا ، محمدكاسبي ، سپهر آزادي ، فرهاد آئيش، مهدي فتحي، ماني نوري، زهر مجابي و...


«عزيزم من كوك نيستم» ، برخلاف آنچه از نامش بر مي آيد، يك كمدي تمام عيار نيست و به ملودرام هاي احساس برانگيز اجتماعي پهلو مي زند، هر چند مي توان رگه هاي كم رنگ كمدي سياه و طنز تلخ را نيز در آن ديد و اين ويژگي بيشتر در طرز بازي پرويز پرستويي جلوه گر مي شود و كمي حال وهواي آميخته به شوخي و خنده ايجاد مي كند. درمجموع حس كلي فيلم بر «اندوه ناشي از قرباني شدن معصوميت» تكيه دارد و لحظه هاي خنده آور نمي توانند، زهر حوادث ناگوار قصه را بگيرند. با اين توصيف بايد نام فيلم را وصف حال فيلمساز بدانيم كه گويا پس از دو كمدي شاد و ديوانه وار «مرد عوضي» و «موميايي ۳» حالا ديگر دل ودماغ خنداندن تماشاگران را از دست داده و ترجيح مي دهد، براي پرداختن به برخي مسائل حساس اجتماعي، لحن جدي تري داشته باشد و واقعيت ها رادر لفافه لودگي و شوخي وهجو و هزل نپوشاند.
سرگذشت عبرت آموز آدم هايي كه از سرناچاري يا هوي و هوس تن به تقدير حوادث مي سپارند و ماجراجويي و قانون شكني مي كنند، در سينما موضوع تازه اي نيست اما به رغم مكرر بودنش، همچنان جذاب و ديدني و شنيدني است، چون هم زمينه هيجان پروري دارد و هم جايي براي گريز زدن به دشواري ها وكاستي ها ونابهنجاري هاي اجتماعي ... اين دو ويژگي با اندكي چاشني خنده «عزيزم من كوك نيستم» را در جلب رضايت تماشاگرانش موفق مي نماياند والبته از وراي جاذبه هاي ظاهري آن مي توان راهي، به سوي معنا گشود و بر نكته هاي پنهان در پس برخي لحظه ها انگشت نهاد.
لحن ساده و بيان سرراست و داستاني با اوج و فرود دراماتيك وشخصيت ها و تيپ هاي ملموس وسير منطقي حوادث وديگر نشانه هاي ساختاري فيلم، زمينه اي فراهم مي آورند تا آنچه روي پرده سينما اتفاق مي افتد، واقعيتي باور كردني جلوه كند و در نهايت، دستاورد تخيل جاي واقعيت را در ذهن ما بگيرد، حتي اگر گاه، نشاني از منطق و واقعيت نداشته باشد و با پايان خوش رؤيايي،بر همه تلخي ها و تباهي هاي واقعيت پشت پا بزند.
فيلم با پيش درآمدي موجز ومختصر آغاز مي شود و ضمن معرفي خلق و خو و روحيه شخصيت محوري ماجرا، از موقعيت تناقض آميز او خبر مي دهد. حميد افشار (پرويز پرستويي ) ، كارمند قوه قضائيه و منشي دادگاه از بي عدالتي اجتماعي رنج مي برد. اين آدم ساده لوح و بي دست وپا كه به نظر مي رسد، جسارت و جربزه خطر كردن ندارد و كوچك ترين عمل خلاف او را به وحشت مي اندازد، سرانجام زير فشار فقر و فلاكت و زندگي مشقت بار و در بطن مناسبات منحط اداري ورشوه خواري ها و بده بستان هاي نامشروع، وسوسه تبهكاري به جانش مي افتد و ... بالاخره، دست بلند حادثه تقديري شوم برايش رقم مي زند و بدين ترتيب ، همراه قهرمان داستان، به قلمرويي قدم مي گذاريم كه در آن اصل هر كس و هر چيز در پس پرده فريب پنهان است و همه با چهره مجازي واقعيت سروكار دارند. هيچ يك از آدم ها آن واقعيتي نيستند كه وانمود مي كنند اصغر سارق (محمد كاسبي) ، تبهكار سابقه دار و رؤيا (فاطمه معتمد آريا) ، پرستار مسؤول بيمارستان، در اصل مأموران پليس هستند. ماجراي آدم ربايي وپيامدهاي آن بر شالوده فريب شكل مي گيرد. آدم ها نه تنها ديگران بلكه خود را هم فريب مي دهند. اوج اين خود فريبي را در رفتار رامين (پسر حميد افشار) مي توان ديد. نوجوان آرزومندي كه در عالم خيال يك كامپيوتر مقوايي را عين اصل آن مي پندارد و با واقعيت ساخته و پرداخته ذهن، به نياز خود (داشتن كامپيوتر) جامه عمل مي پوشاند. وقتي او را نخستين بار كنار كامپيوتر ساختگي اش مي بينيم، شيوه نمابندي و نورپردازي و آرايش صحنه، ما را به اشتباه مي اندازد و در دورنماي (لانگ شات) اول فريب مي خوريم و كامپيوتر مقوايي به نظرمان واقعي مي آيد. شكستن مرز واقعيت و توهم در اين صحنه، بسيار مرعوب كننده است؛ چون باعث مي شود به نگاه خود شك كنيم. انگار، در دنياي روي پرده سينما، هيچ واقعيتي اصالت ندارد ومي توان هر واقعيتي را فريب دانست و هر فريبي را واقعيت؛ آيا معادله اي چنين سردرگم راه حل معقولي خواهد داشت؟ به راستي با كدام محك و معيار بايد ارزش ها را سنجيد؟ با آنچه مي بينيم يا آنچه هست واز چشم ما پنهان مي ماند؟
103719.jpg
داوري قانون و كارگزارانش درباره حميد افشار، براساس واقعيت دروغيني است كه او براي فريب همدست دروغين اش (اصغر سارق) از خود مي سازد و مي گويد: «من رئيس يك باند مافيايي هستم!» اما اين مجرم به ظاهر خطرناك،مثل آن كامپيوتر مقوايي، اصل ديگري دارد. براي كشف واقعيت پنهانش بايد زاويه ديد را تغيير داد واز نماي دور به نماي نزديك رسيد. آن وقت، شور و شوق و خوش بيني و ساده دلي كودكانه اش آشكار خواهد شد. اين روحيه در فصل «شهربازي» ، جايي كه حميد افشارو رؤيا، سوار بر «ترن هوايي»، تفريح كنان و خندان، درباره عشق وازدواج و...حرف مي زنند، به خوبي توصيف مي شود.
عناصر تشكيل دهنده صحنه، مانند مكان ويژه بازي بچه ها، نماهاي پرتحرك، قطع هاي سريع، نوع و طنين و نوسان صداها، شفافيت و رنگ تند تصاوير وديگر جلوه هاي نمايشي سينما، فضايي فانتزي و هيجاني شادي بخشي به وجود مي آورند كه همه تأكيدي بر خصلت كودكانه آدم هاست.
واقعيتي اصيل اما پنهان در پس چهره مجازي واقعيت هاي فريبنده روزمره...
«عزيزم من كوك نيستم» ، از نظر سبك و سياق سينمايي ، حس و حال دوگانه اي دارد؛ در سطح ، كمدي مي نمايد و در عمق تراژدي.
اين دو گانگي با موقعيت و رفتار شخصيت هاي ماجرا و مضمون كلي فيلم، يعني دو چهره بودن واقعيت، بي تناسب نيست. به همان نسبت كه ما تماشاگران، از آغاز تا پايان داستان، بين چهره اصلي و مجازي واقعيت ها، سردرگم هستيم. لحن فيلم نيز كم كم از حالي به حال ديگر مي گرايد و هر چه از سطح ماجرا به عمق آن نزديك تر مي شويم، قضيه، حس غمبارتري به خود مي گيرد. البته ناگفته نماند؛ فيلمساز در برانگيختن احساس اندوه بسيار موفق تر از خلق لحظه هاي خنده آور عمل مي كند. شايد دليل اين نقصان در سرشت تلخ موضوع فيلم باشد كه مجال خنديدن و خنداندن باقي نمي گذارد بيشتر باب طبع سينماي اشك انگيز است تا خنده آور... به همين علت اگر بخواهيم لحظه به ياد ماندني اي مثال بزنيم، ناخواسته، صحنه اي غم انگيز را به يادمي آوريم؛ كه از آن جمله است صحنه اي كه رؤيا، در اتاق محقر رامين ـ با ديدن كامپيوتر مقوايي او، چهره بي ترحم واقعيت ها را مي شناسد و دردمندانه براي دل حسرت زده اين نابغه فقير و آرزومند اشك مي ريزد وصداي بغض آلودش در فضا طنين مي اندازد وزمزمه وار مي خواند:
103716.jpg
در دل من چيزي است
مثل يك بيشه نور
مثل خواب دم صبح...
همزمان حركت رو به بالاي دوربين، زاويه نگاهمان را تغيير مي دهد تا از پشت تور آبي پنجره، تاريكي دلگير كوچه را ببينيم.
آخر كار ماجراجويي كه به گفته يكي از مأموران پليس ؛ «امنيت جامعه را به خطر مي اندازد» از همان اول قصه، پيداست. بالاخره آدم قانون شكن يك جايي بايد در تنگناي قانون گرفتار شود و سزاي اعمال ناشايست خود را ببيند اما فيلمساز به اين پيش بيني آسان، بدل مي زند و فيلم را با تحقق آرزويي محال تمام مي كند.
قهرمان به ته خط رسيده ما، در آخرين ديدار با رؤيا كه حالا ديگر رؤيا نيست و خانم مختاري صدايش مي زنند، از او مي شنود: «هيچ راه فراري نداري مگر اينكه پرنده بشي»، چه فكر خوبي! وقتي فريب مي تواند جاي واقعيت را بگيرد، چرا اين موجود بي پناه، با فريبي شاعرانه، به آزادي و رهايي نرسد؟!
حميد افشار در فضايي وهم انگيز از مهلكه قانون مي گريزد، فرارش را آشكارا نمي بينيم، حركت دوربين به سوي روزنه كوچك اتاق وتأكيد روي تكه اي پارچه ـ مثل پرـ به جا مانده از پيراهن او، معناي پرواز را مي ترساند اما فيلم همين جا به آخر نمي رسد. براي شير فهم كردن ما، در صحنه اي ديگر حميد افشار، وسط بيابان، بال بال زنان دور مي شود، حركت آهسته (اسلوموشن) ، اوج گرفتن ملايم دوربين و... همه جزئيات نشان مي دهد كه پرنده از قفس پريد!
آخرين خبرهاي اختصاصي «ايران» از جشنواره فيلم كن ۲۰۰۳
آخرين تغييرات درجشنواره فيلم كن ۲۰۰۳
• اگرچه سابقه نخستين اهداي جايزه اين جشنواره به سينماي ايران به سال ۱۹۶۴ و فيلم كوتاه «طلوع جدي» ساخته احمدفاروق قاجار بازمي گردد كه جايزه «شوراي عالي تكنيك» را ربود اما از ۱۹۹۲ و با اهداي جايزه روبرتو روسيليني به عباس كيارستمي بود كه روند توجه متقابل سينماي ايران و محافل سينمايي فرانسه شدت گرفت.
103836.jpg
گروه فرهنگي ـ اهميت جشنواره سينمايي كن براي سينماي ايران نه تنها به دليل اهميت جهاني فوق العاده اي است كه اين مراسم سينمايي پنجاه و پنج ساله دارد بلكه به اين اعتباراست كه سينماي نوين ايران تنها زماني چشمهاي جهانيان را متوجه خودساخت كه ازسوي اين جشنواره درسطحي گسترده معرفي و به اصطلاح كشف شد. اگرچه سابقه نخستين اهداي جايزه اين جشنواره به سينماي ايران به سال ۱۹۶۴ و فيلم كوتاه «طلوع جدي» ساخته احمدفاروق قاجار بازمي گردد كه جايزه «شوراي عالي تكنيك» را ربود اما از ۱۹۹۲ و با اهداي جايزه روبرتو روسيليني به عباس كيارستمي بود كه روند توجه متقابل سينماي ايران و محافل سينمايي فرانسه شدت گرفت. از آن به بعد انبوهي از جوايز و ازجمله جايزه دوربين طلايي به «بادكنك سفيد» جعفر پناهي (۱۹۹۵)، جايزه هيأت داوران به «تخته سياه» سميرا مخملباف، جايزه دوربين طلايي مشتركاً به حسن يكتاپناه و بهمن قبادي براي «جمعه» و «زماني براي مستي اسبها»، جايزه بزرگ هفته منتقدين به «زيرنورماه» سيدرضا ميركريمي و... اهداشد؛ اما شاخص اين توجه و استقبال درسال ۱۹۹۷ رخ داد كه عباس كيارستمي «نخل طلاي» جشنواره كن را به تهران آورد. اما اكنون «كن۲۰۰۳» كه سال گذشته با حضور فيلم «پايان هاليوودي» از «وودي آلن» فيلمساز متفاوت و مستقل آمريكايي، اعتبار تازه اي در سطوح بين المللي براي خودكسب كرده است، به تدريج چرخهاي مهم ترين مراسم سينمايي جهان را به راه انداخته است تا جلوه هاي تازه اي از اين هنر ـ صنعت باشكوه قرن بيستم، «سينما» را، در شمايلي نو ارائه كند؛ جشنواره اي كه علاوه بر خاطرات خوش براي سينماي ايران يادآور درگيري هاي قلمي و لفظي ميان چندتن از بهترين كارگردانان ما با ژيل ژاكوب رئيس چنددوره اخير كن نيز بوده است؛ تاجايي كه از آن ميان، بهمن فرمان آرا اعلام كرد تازماني كه ژاكوب براين مسند نشسته است، فيلمي به آن جشنواره ارسال نخواهدكرد.
با پايان يافتن دومين دوره مسؤوليت ژيل ژاكوب در جشنواره كن، وي براي يك دوره سه ساله ديگر به اين مقام انتخاب شد.
به گزارش خبرنگار «ايران»، هنوز ۵ماه به برگزاري جشنواره بين المللي فيلم كن ۲۰۰۳ در فرانسه باقي مانده است، در حاليكه مردم اين شهر ساحلي سرگرم زندگي روزمره خود جداي از روزهاي داغ سينمايي هستند، سينماگران و مسؤولان فرهنگي در پاريس به جشنواره اي پررونق و متفاوت از سالهاي پيش مي انديشند.
محمدحقيقت، سينماگر ايراني، ساكن پاريس و عضو هيأت انتخاب اين جشنواره بزرگ بين المللي در گفت وگو با خبرنگار ما در همين باره گفت: حدود ۵۰فيلم فرانسوي براي حضور در اين همايش سينمايي تلاش مي كنند و مسؤولان برگزاري نيز سرگرم انتخاب آثار وطني براي جشنواره كن هستند كه در ميان اين فيلمها اثر تازه برناردو برتولوچي كه توسط فرانسوي ها تهيه شده است، ديده مي شود.
وي افزود: كميته مخصوص برگزاري جشنواره كه متشكل از شوراي كن و شوراي وزارت فرهنگ فرانسه است، ژيل ژاكوب را براي سومين بار به رياست اين جشنواره برگزيد.
103812.jpg
خبرهاي رسيده حاكي است پنجاه و ششمين دوره جشنواره كن يك روز جلوتر يعني ۱۴ تا۲۵ مه برگزار خواهدشد وبه احتمال قوي يكي از دوكارگردان پدرو آلمادوار فيلمساز اسپانيايي و سازنده فيلم هاي «همه چيز به خاطر مادرم» و «با او حرف بزن» و پاتريش چرو فيلمساز فرانسوي به عنوان رئيس هيأت داوران انتخاب خواهندشد.
در حاليكه هيجان برگزاري جشنواره در شهر توريستي كن درست يك ماه قبل از آن آغاز مي شود، فيلمسازاني در كشورهاي صاحب سينما مشغول آماده سازي آثار خود هستند تا بخت خود را در اين رقابت بين المللي محك بزنند. در همين باره نمايندگان رسمي كن در ايام جشنواره فيلم فجر در ايران حضور خواهنديافت اما شنيده مي شود، رئيس بخش ۱۵روز كارگردانان عوض شده و دومينيك والانسكي به نمايندگي از اين بخش در ايران حضور خواهدداشت.
همانگونه كه در گزارشهاي قبلي به اطلاع شما رسانديم آثاري از سميرا مخملباف، جعفرپناهي، رضاميركريمي، اميرشهاب رضويان، ماني حقيقي و… شانس بيشتري براي حضور در كن دارند، اما آثار تازه جشنواره فيلم فجر در تهران مي تواند وضعيت مشخص تري را از حضور سينماي ايران ارائه دهد.
رابرت ردفورد:
سيستم سياسي آمريكا بيمارو ناتوان است
103806.jpg
رابرت رد فورد هنرپيشه صاحبنام هاليوودي به مناسبت هفتادمين سالگرد شبكه خبري بي.بي.سي در گفت وگويي اختصاصي با اين شبكه از سياستهاي دولت بوش انتقاد كرد. به گزارش بي.بي.سي، ردفورد كه از موقعيت خود به عنوان هنرپيشه و چهره صاحبنام براي ابراز عقايد و ديدگاههايش بهره مي جويد گفت: سيستم سياسي آمريكا بيمار و ناتوان است. من بر اين باورم كه پس از يازده سپتامبر شوك حاصل از كشته شدن بسياري از آمريكاييهاي بي گناه آنقدر قوي بود كه همگي عهد كرديم درباره اين چنين حوادثي بيشتر بينديشيم و از همديگر حمايت كنيم و حال پس از گذشت يك سال فكر مي كنم فرصت آن فرارسيده باشد كه نگاهي دقيق به كل قضايا بيندازيم و تصميمات مناسب تري اتخاذ كنيم. او همچنين درباره سياست آمريكا در مواجهه با بحران محيط زيست، موضع جورج بوش را يك فاجعه و چگونگي برخورد او با اين مسأله زيستي را خطرناك توصيف كرد. ردفورد، ستاره سينما و تلويزيون و مؤسس جشنواره فيلم ساندنس كه فعاليت خود را از اوايل دهه ۶۰ آغاز كرده است در پايان اين مصاحبه گفت: «بدون داشتن تماس و ارتباط واقعي با دنياي واقعي و مردم عادي يك فرد تعادل خود را از دست مي دهد. من نيز براي موفقيت در فيلمهايم نياز دارم اين ارتباط را حفظ كنم و واقعيات را بررسي و كشف كنم.»
بر پرده سينماهاي تهران
•كلاه قرمزي و سروناز (كارگردان: ايرج طهماسب) ـ فلسطين، سپيده، مركزي ،۱ جي،۱ المپيا، كانون، ماندانا، ايران،۲ ملت، اروپا، تهران۱ و شهر قشنگ.

• رز زرد (كارگردان: داريوش فرهنگ) ـ آفريقا، بهمن،۱ بلوار، آسيا، جام جم، مراد، جي،۲ پيوند، عصر جديد،۲ قيام، كارون، شيرين، آسمان آبي، دهكده المپيك، سارا، شيدا، فردوسي و ميلاد.

• عزيزم من كوك نيستم (كارگردان: محمدرضا هنرمند) ـ استقلال، سعدي، آستارا، ايران،۳ پيروزي، گلريز،۱ بهمن،۲ حافظ، ناهيد، تهران،۲ ستاره، پيام انقلاب، البرز، توسكا، پارس،۲ شاهد و عصر جديد.۲

• سيندرلا (كارگردان: بيژن بيرنگ و مسعود رسام) ـ قدس، شقايق، صحرا، جوان، پارس،۱ جمهوري و گلريز.۲
امروز با علي پايا
103800.jpg
گروه فرهنگي ـ ساير محمدي: دكتر علي پايا استاد فلسفه دانشگاه وست مينيستر انگلستان است و دكتراي فلسفه خود را نيز در رشته فلسفه علم از همان كشور دريافت كرده است. «اسطوره چارچوب» اثر كارل پوپر از ترجمه هاي اوست كه در سال ۸۰ به عنوان كتاب تشويقي سال برگزيده شد. و «گفت وگو در جهان واقعي؛ كوششي واهي يا ضرورتي اجتناب ناپذير؟ »به عنوان تازه ترين كتاب اوست كه اخيراً به بازار آمد.

| آقاي دكتر پايا دليل انتخاب كتاب اسطوره چارچوب براي ترجمه چه بوده است؟
* نتايج كاوش هاي فلسفي پوپر در قلمروهاي گوناگون به نحوي قاطع و انكارناپذير، چشم اندازهاي معرفتي انسان جديد را در قرن بيستم و نيز قرن بيست و يكم كه در ابتداي آن قرار داريم، دستخوش تحول مثبت ساخته است.
به اين ملاحظه و به اعتبار آنكه اسطوره چارچوب از جامع ترين آثار دوره پختگي و كمال فكري پوپر به شمار مي آيد، ترجمه آن را براي استفاده خوانندگان فارسي زبان مفيد و بل ضروري تشخيص دادم.

| پيش و پس از انقلاب هوشنگ وزيري، احمد آرام، منوچهر بزرگمهر، عزت الله فولادوند، حسين كمالي، احمد آرام و... به ترجمه آثار پوپر يا درباره او، اقدام كردند. بر اين اساس بازتاب انديشه ها و تفكر پوپر را در جامعه ايران چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* آراي پوپر در كشور، اگر چه ناقص عرضه شده اند اما همانها نيز نقش قابل توجهي در تصحيح رويكرد و غناي انديشه شمار فراواني از تكاپوگران عرصه هاي معرفتي داشته است. در حوزه تصميم گيري هاي عملي و اجرايي نيز چنين به نظر مي رسد بخش قابل ملاحظه اي از آن دسته از مديراني كه به تعبير گرامشي در زمره «روشنفكران ارگانيك» به شمار مي آيند، به آموزه هاي پوپر درخصوص مهندسي تحولات اجتماعي به نحو تدريجي، توجه كرده اند.

| در دهه هاي چهل و پنجاه ميلادي روشنفكران غربي از يكسو با نازيسم و فاشيسم و از سوي ديگر با استالينيسم درگير بودند.امروز باتوجه به تك قطبي شدن جهان و همه گير شدن فلسفه پست مدرنيسم، جايگاه پوپر و انديشه هاي او كجاست؟
* پوپر با هر نوع ديكتاتوري مخالف است. او در آثار خود با استادي هرچه تمامتر نشان مي دهد كه چرا بدون آزادي، نه تنها حظ مادي آدميان، كه حتي بهره معرفتي آنان نيز، فقير و حقير مي شود. انديشه هاي پوپر در زمانه اي كه به قول شما فلسفه پست مدرنيسم همه گير شده، از اهميت بيشتري برخوردار است. يكي از آموزه هاي اصلي پوپر حذر دادن افراد از دنباله روي از «مدهاي روشنفكري» است. اين امر سوگمندانه يكي از آفات و آسيب هاي فكري جدي در جوامعي نظير جامعه ماست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |