|
تنها بازمانده حادثه سخن مي گويد
|
|
|
|
|
|
در گچساران
• زن سوم اين مرد ۵۷ سال سن دارد
|
|
|
|
|
|
|
تنها بازمانده حادثه سخن مي گويد
يك شاهد در حادثه مرگبار فرانكفورت
|
|
|
گروه حوادث: تنها بازمانده حادثه شليك مرگبار در شهر فرانكفورت آلمان جزئيات تازه اي از اين جنايت را فاش كرد. در جريان اين حادثه هولناك، دو مرد ايراني بر اثر اصابت گلوله به قتل رسيدند و يك زن جوان نيز مجروح شد. «پريسا» زن ۲۵ ساله اي كه بر اثر اصابت گلوله اي به پهلويش مجروح شده و در بيمارستان مركزي شهر فرانكفورت تحت مداوا قرار گرفته بود، پس از بهبودي درباره ماجراي اين شليك مرگبار به خبرنگار ما گفت: عيد سال ۷۶ پس از ازدواج با مرد جواني به نام «تورج» كه از سالها قبل در آلمان اقامت داشت، به آن كشور رفتم. مدتي پس از شروع زندگي مشتركمان متوجه شدم كه با هم تفاهم نداريم. تفكرات ما به كلي با هم متفاوت بود. به همين دليل تنها يك سال با هم زندگي كرديم و پس از آن من تحت حمايت پليس آلمان قرار گرفته و در خانه اي جدا زندگي مي كردم. وي افزود: در مدت ۴ سالي كه از هم جدا زندگي مي كرديم، «تورج» دوبار سر راه من قرار گرفت، ولي با دخالت بموقع پليس اتفاق خاصي نيفتاد. تا هفت ماه قبل من ويزاي دانشجويي داشتم و در رشته مهندسي كامپيوتر درس مي خواندم تا اينكه اقامت كشور آلمان را دريافت كردم. اين زن در ادامه گفت: چند سال قبل با مراجعه به دادگاه محلي «لودويگس بورگ» تقاضاي طلاق كردم تا اينكه قاضي «هاوگ» بر اساس مذاكرات شفاهي كه روز ۹ ژانويه ۲۰۰۲ انجام گرفت، طلاق ما را به رسميت شناخت و عقد ازدواج ما را كه در تهران منعقد شده بود، باطل اعلام كرد. همچنين دادگاه از تورج تعهد گرفت كه تا دو سال به من نفقه بدهد. او گفت در صورتي كه من مهر و نفقه ام را ببخشم و هزينه وكيل او را نيز بپردازم، او به جدايي ما رضايت مي دهد، ولي من پولي براي پرداخت هزينه وكيل او نداشتم. از طرفي نمي خواستم براي ثبت طلاق شرعي به ايران بيايم. مي ترسيدم اگر به ايران بيايم، با توجه به قوانين كشور ما، او مرا ممنوع الخروج كرده و مانع برگشتم به آلمان شود. من در يك شركت معتبر استخدام شده بودم، مي خواستم حاصل و ثمره اين زحمتها را ببينم. «پريسا» در ادامه افزود: سرانجام با هماهنگي هايي كه انجام گرفت، تورج رضايت داد تا صبح روز حادثه از شهر «رتيسنيگن» به فرانكفورت بيايد تا به اتفاق من و پدرم به مكاني كه كارهاي طلاق ايرانيان را انجام مي داد، برويم. ساعت ۶ صبح آن روز با خودرو به طرف فرانكفورت حركت كرديم، ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه به آن محل رسيديم. «تورج» بيرون خانه انتظار ما را مي كشيد. با هم داخل رفتيم. او خيلي عصباني بود و مدام سعي مي كرد با برخورد تند، ما را هم عصباني كند. به طبقه سوم رفتيم. پشت ميزي نشستيم. يك نفر شناسنامه ها را گرفت تا خطبه طلاق خوانده شود. او سرگرم انجام دادن كارهاي دفتري و مقدماتي بود. من مهرم را بخشيدم و امضا كردم. وي در ادامه گفت: من سمت راست پدرم نشسته بودم و تورج با چند صندلي فاصله سمت چپ ما نشسته بود. ناگهان با عصبانيت از روي صندلي اش بلند شد، دو قدم عقب رفت. تپانچه اي را بيرون آورده به سمت ما نشانه رفت. او بدون مقدمه شليك كرد. گلوله به پهلوي چپ پدرم اصابت كرد. او روي زانوان من افتاد. دستم را روي محل اصابت گلوله قرار داده و با فرياد از مردم كمك خواستم. تورج لوله تپانچه اش را بار ديگر به سمت من نشانه رفت، لحظه اي بعد ماشه را چكاند، گلوله به پهلوي من خورد. درحالي كه من و پدرم از درد به خود مي پيچيديم، او بالاي سرمان آمد و اسلحه اش را به سمت سينه پدرم نشانه گرفت و بار ديگر شليك كرد. سپس گلوله اي را به سمت شكم من شليك كرد. اين گلوله پس از اصابت به كيف من به دليل برخورد با محتويات داخل كيف دستي ام منحرف شده و به صندلي خورد. «تورج» كه فكر مي كرد هر دوي ما كشته شده ايم، اتاق را ترك كرد. به بالكن رفت و درحالي كه فرياد مي كشيد، چند تير هوايي شليك كرد. من از هوش رفتم. طبق اظهارات پليس، وقتي تورج از آن اتاق به طرف پايين رفته بود، همسايه ها پليس را در جريان قرار داده بودند و پليس پس از حضور در محل حادثه، مرا به بيمارستان منتقل كرده بود. ساعتي بعد وقتي به هوش آمدم، ضمن تعريف ماجرا، از پليس خواستم تا براي دستگيري «تورج» به همان ساختمان برود، ولي آنها گفتند وي پس از ترك آن ساختمان به زيرزمين رفته و با شليك گلوله اي به سر خود، به زندگي خود خاتمه داده است. بنا به اين گزارش، پليس در تجسس هاي خود نامه اي را از خانه محل سكونت «تورج» به دست آورد كه در آن وي نوشته بود: «من ۶ ماه است اسلحه اي خريده ام و قصد دارم «پريسا» را بكشم و پس از آن خودم را خواهم كشت.» به گزارش خبرنگار ما، پليس آلمان تحقيقات تكميلي خود را براي فاش كردن علت و انگيزه اين جنايت آغاز كرده است.
|
|
|
|
|
آخرين عضو باند «ديوارچين» اتهامات را پذيرفت
|
|
|
گروه حوادث: عضو فراري شبكه مخوف «ديوارچين» دربازجويي هاي پليسي با شكستن سكوت مرموز خود، اعتراف كرد با اعدامي هاي اين باند همدست بوده است. بنا به اين گزارش، وقتي قاضي نظري، رئيس شعبه ۱۶۰۴ مجتمع امورجنايي تهران دستور ويژه اي را دردستوركار مأموران دايره ۱۸ قرارداد، اكيپي از كارآگاهان واردعمل شدند و توانستند با رديابي تلفن پدر كيف قاپ فراري،مخفيگاه وي در تهرانپارس را شناسايي كنند. اين عضو فراري باند «ديوارچين» كه «سعيد» نام دارد وقتي كارآگاهان وي را ديدند كه با پژو۲۰۶ سفيدرنگ به خانه اش رفته است پس از ساعت ها تحت نظر قرارداشتن، بامداد ۹آذرماه سال جاري درخواب غافلگير و دستگيرشد. «سعيد» با انتقال به اداره آگاهي تهران با وجودشناخته شدن ازسوي چهارتن از مالباختگان با ادعاهاي واهي خود را بي گناه جلوه دادو دربرابر بازجويي ها سكوت كرد. جوان كيف قاپ، وقتي دريافت «ولي» يكي از همدستانش از زندان با نوشتن نامه اي پرده از جزئيات خلافكاري هاي وي برداشته است، لب به اعتراف گشود. اين پسرجوان، دربازجويي ها به كارآگاهان گفت: از اوايل سال۷۸ اقدام به كيف قاپي درسطح تهران كردم تا اينكه اواخر همان سال با اعضاي باند ديوارچين آشناشدم و درقالب نقشه هاي آنان وارد اقدامات ميليوني شان شدم. وي افزود: چون اكثر اعضاي باند ديوارچين با من دريك محله زندگي مي كردند براحتي به عضويت آنان پذيرفته شدم و با دوتن از اعدامي ها كه «ناصر» و «محمد» نام دارند بيشتر اوقات به كيف قاپي هاي زورگيرانه دست مي زديم. دراين كيف قاپي ها من و همدستانم با چاقو و قمه به تهديد طعمه هايمان مي پرداختيم و برخي اوقات با پنچركردن خودرو مالباخته ها، اقدام به ربودن كيف هايشان مي كرديم. «سعيد» ادامه داد: وقتي همدستانم دستگيرشدند ازترس، تهران را ترك كردم و به ورامين رفتم پس از اينكه اعضاي باند ديوارچين محكوم شدند و آبها از آسياب افتاد باز به تهران برگشتم و كيف قاپي هايم را درقالب باند جديدي ادامه دادم. بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، اين عضو باند «ديوارچين» درآخرين مرحله تحقيقات به ۷۰ميليون تومان كيف قاپي اعتراف كرده است و قاضي نظري با صدور قرار يك ميلياردريالي ازمردم خواست درصورت شناسايي وي و اگر كيف هايشان توسط اين جوان كيف قاپ، ربوده شده است به اداره آگاهي تهران يا دادگاه مراجعه كنند.
|
|
|
|
|
در گچساران
مرد۱۰۱ ساله زن سوم گرفت
• زن سوم اين مرد ۵۷ سال سن دارد
گچساران ـ خبرنگار «ايران»: پيرترين مرد گچساراني با داشتن ۱۰۱ سال سن براي بار سوم پاي سفره عقد نشست. اين مرد كه حاج غلام رضايي نام دارد، همسر اول و دوم خود را سه سال پيش از دست داده است و براي سومين بار با برگزاري يك ازدواج ايل به ايل همسر سوم خود را انتخاب كرده است. وي در مورد سنش مي گويد: طبق شناسنامه ۹۷ ساله ام، ولي در آن زمان مأموران ثبت محلي براي اينكه سرباز شوم، سن مرا حدود ۵ سال كمتر نوشتند، ولي به هر ترتيبي بود با آشناياني كه داشتم، سربازي نرفتم. حاج غلام با لبخند مي گويد: همين سربازي نرفتن براي من در اين ۱۰۱ سالي كه از عمرم مي گذرد، بهترين خاطره شده است. حاج غلام كه از دو همسر اول و دومش صاحب ۹ پسر و ۷ دختر، ۶۷۰ نوه، نتيجه، نبيره و نديده است. اين مرد ۱۰۱ ساله با وجود كهولت سن از هوش و ذكاوت خاصي برخوردار است. اين مرد زنده دل خاطرات و اشعار زيادي را از دوره هاي مختلف به ياد دارد. او در مورد ازدواج اولش مي گويد: ازدواج اولم در روستاي آبدهگاه برگزار شد و همسر سومم فاطمه نام دارد و ۵۷ ساله است، يعني در حدود ۴۴ سال از من كوچكتر است، با اين حال من و او با رضايت با هم ازدواج كرده ايم. اين مرد كهنسال مي گويد: من تنها فرزند پسر خانواده ام بودم كه ۱۱ خواهر داشتم، براي همين نزد همه، حتي اقوام دور هم عزيز بودم. وي مي افزايد: در طول عمر هيچ وقت نزد پزشك نرفته ام و هميشه از لبنيات استفاده كرده ام و دو سال پيش تنها براي ناراحتي چشم، به چشم پزشك رفته ام.
|
|
|
|
|
قتل مرد ۷۵ ساله در جنايت ساكت
گروه حوادث: مرد ۷۵ساله اي به طرزي مرموز، قرباني يك جنايت شد. اين مرد كه سيدمحمدكاظمي پور نام دارد و يكي از مسؤولان بزرگترين شركت حمل و نقل ايران قبل از انقلاب است وقتي درخانه اش تنها بود با ضربات چاقو ازپاي درآمد. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۱شامگاه جمعه ۲۹آذرماه سال جاري، مردي با مركز فوريت هاي ۱۱۰تهران تماس گرفت و ادعاكرد برادرش درطبقه دوم ساختمان شماره ۱۷ بن بست شافع واقع در خيابان اتوبانك به قتل رسيده است. بدين ترتيب، دقايقي بعد دواكيپ تجسس جنايي از تجسس كلانتري ۱۲۰ سيدخندان و دايره ۱۰ اداره آگاهي در قتلگاه مرد تنها حضور يافتند و پس از بازرسي خانه قرباني، پيكر بي جانش را در آشپزخانه يافتند. برادر قرباني نخستين كسي بود كه پي به قتل وي برده است در تحقيقات پليسي گفت كه از ۲۴ساعت قبل «سيدمحمد» ناپديد شده بود تا اينكه وي با نگراني به جست وجويش پرداخته است و با پاي گذاشتن در قتلگاه پليس را درجريان اين جنايت گذاشته است. كارآگاهان درتحقيقات اوليه دريافتند، قرباني با وجودداشتن همسر، به تنهايي زندگي مي كرد و بچه هايش نيز درخارج از ايران زندگي مي كنند و برادر «سيدمحمد» نيز دريكي از طبقات همان ساختمان زندگي مي كند. بنا به گزارش خبرنگار جنايي ما، باتوجه به اينكه عاملان قتل دست به هيچ سرقتي نزده اند، پليس تجسس هاي گسترده اي را براي يافتن انگيزه آنان و شناسايي عاملان جنايت دردستور كار قرار داده است.
|
|
|
|