در نخستين روزهاي ورود سيل گونه مهاجرين افغاني به ايران، اولين چالشي كه به شكلي جدي پيش روي مسؤولان وقت قرارگرفت شايعات بي شمار درباره بيماريهاي ناشناخته و واگيرداري بود كه گفته مي شد برخي از افغانيان ناقل آن هستند. توهم جنگ بي حساب و كتاب و غيرانساني سرخ پوشان ارتش چپ، شايعات عجيبي را ميان ايرانيان دامن زد. از سويي ديگر درگيري تازه ايرانيان با جنگي تحميلي و بي سابقه در بخشهاي جنوبي، نگراني ها را افزايش مي داد. در افكار عمومي ، دارو و امكانات بهداشتي اندك بود و بايد براي مدافعان كشور فرستاده مي شد و همه از اينكه بيماريهاي ناشناخته افغانيان، بار تازه اي به دوش دولت ايران بگذارد وحشت داشتند.
با اين همه، افغانيان نه تنها بيماريهاي ناشناخته بلكه بيماريهاي شناخته شده بسياري را نيز در كنار مشكلات ديگر، با خود به ايران آوردند.صرفنظر از شايعات، آمار وضعيت بهداشتي افغانيان، همواره نگران كننده بوده است. آنها آواره بودند… گرسنه بودند… زير سايه سالها جنگ، خسته و فرسوده بودند…ما بايد همه چيزمان را با آنها قسمت مي كرديم. حتي داروهايي كه به اندازه خودمان نبودو امكاناتي كه براي جمعيت ايران، اندك به نظر مي رسيد. فراموش نكنيد كه اصول اخلاقي ايرانيان، هيچگاه به آنان اجازه نداد در اين باره تبعيضي قائل شوند، هرچند كه در محافل بين المللي هميشه به اين تبعيض محكوم بودند…
آمار تكان دهنده
براي بررسي وضعيت بهداشتي افغانيان، تحقيق جامع و كاملي وجود ندارد. هر چند كه مقامات معاونت سلامت وزارت بهداشت از سؤالات و ابهامات موجود استقبال مي كنند و با حوصله به اين سؤالات پاسخ مي دهند؛ اما نگاهي به بررسي انجام شده در شهرستان رباط كريم، گوشه اي از بحران بهداشت افغانيان را به خوبي نشان مي دهد. در رباط كريم جمعيت افغانيان، يك دهم جمعيت كل منطقه را تشكيل مي دهند. اما برخي بيماريها در ميان آنان شيوع عجيبي دارد.
با توجه به بررسي هاي انجام شده در سال ،۱۳۷۸ موارد بيماري «سل» در ميان آوارگان افغاني، ۱۰ برابر جمعيت ايران بوده است. اين نسبت در سال ۱۳۷۹ افزايش پيدا كرده و افغانيان، عليرغم جمعيت بسيار كم نسبت به ايرانيان ۱۱/۳ برابر آنان به سل مبتلا بوده اند. با توجه به آمارهاي موجود ميزان بروز اين بيماري، در سه دهه اخير، به طور متوسط ۱۰ برابر جمعيت ايران بوده است. درارتباط با بيماري مالاريا نيز چنين آماري وجود دارد. اما ابعاد آن به شكل اعجاب آوري تكان دهنده است. آوارگان افغاني، در سال ،۱۳۷۸ ۲۵۰ برابر جمعيت ايران به مالاريا مبتلا بوده اند. اين نسبت در سال ۱۳۷۹ به ۲۹۰ برابر جمعيت ايراني و در سال ۱۳۸۰ به ۳۹۰ برابر جمعيت ايران رسيده است. ميزان بروز بيماريهاي مالاريا به طور متوسط در سه دهه نيز ۳۱۰ برابرجمعيت ايران است. با استناد به چنين ارقامي مي توان ادعا كرد كه بيماري مالاريا، بيماري مخصوص افغانيان بود و توسط آنها به ايران وارد شده است. توجه به راه انتقال اين بيماري (پشه مالاريا) ابعاد نگران كننده وضعيت بهداشتي افغانيان را نشان مي دهد. بيماري سالك نيز، در دسته بيماريهايي است كه افغانيان، در جمعيتي گسترده به آن مبتلا هستند چون در سال ،۱۳۷۸ تعداد افغانياني كه سالك داشتند، ۳۲ برابر جمعيت ايرانياني بود كه به سالك مبتلا شده بودند. ميزان متوسط بروز بيماريهاي سالك در ميان افغانيان، به طور متوسط ۳۰ برابر جمعيت ايرانيان است. باز هم يادآوري راه انتقال اين بيماري، خطر بالقوه اي كه جمعيت ايراني را در شهرستان رباط كريم تهديد مي كند، نمايان مي سازد. درحالي كه ايران، در مقايسه با كشورهاي صنعتي و ثروتمند دنيا، سرانه بسيار اندكي براي بهداشت شهروندانش هزينه مي كند و در ايران، اصولاً عمده هزينه هاي درماني توسط شهروندان پرداخت مي شود. هر چند آمار مشابهي از ديگر مناطق كشور به دست ما نرسيد. اما اختلاف بسيار زياد مبتلايان به برخي از بيماريها در ميان افغانيان ساكن رباط كريم. به اين نظر كه آوارگان رانده شده از وطن در ايران، به مشكل جدي بخش بهداشت و درمان دولت ايران بدل شده اند قوت مي بخشد.
ستاد بحران
در ادامه بررسي وضعيت بهداشتي افغانيان، ابعاد تازه اي از اين بحران روشن تر مي شود و هر چند بسياري، تحليل هايي از اين دست را «مغرضانه» و در راستاي نقد سياست «صدور انقلاب» ارزيابي مي كنند، اما مسؤولين بهداشتي كشور در مواجهه با آمار افغانيان بيمار، نمي توانند زيرسايه شعارهاي احساسي، سلامت عمومي كشور را به خطر بيندازند. دكتر اكبري معاونت سلامت وزير بهداشت، سال گذشته از تشكيل ستاد بحران پناهجويان در وزارت كشور خبر داد. اين ستاد، با هدف برپايي اردوگاهها و كنترل بيماريهاي احتمالي تشكيل شده بود. سابقه چنين اردوگاههايي نيز به نخستين روزهايي برمي گردد كه افغانيان با بيماريهاي بسياري پا به خاك ايران گذاشتند. به گفته پرمون، كارشناس امور اتباع وزارت كشور، مصوبه شوراي امنيت كشور در سال ،۱۳۶۰ براي برپايي اردوگاههاي فرنطينه موقت در مبادي ورودي استانهاي سيستان و بلوچستان و خراسان، با هدف انجام آزمايشهاي مختلف و كنترل بيماريهاي واگيردار، به اجرا گذاشته شد. در آن زمان نيز وحشت ورود دوباره بيماريهاي ريشه كن شده در ايران، هزينه هاي بسياري را به دولت ايران تحميل كرد.
پزشك معتمد
نگراني ها درباره وضعيت بهداشتي افغانيان، وقتي اوج گرفت كه يك شبكه اطلاع رساني سازمان ملل نيز نسبت به شيوع بيماري «ايدز» در افغانستان هشدار داد. زماني كه «دكتر حكمت» رئيس بانك خون كابل، از مشاهده موارد متعدد ويروس H.I.V در ميان افغانيان خبر داد. قطعاً مسؤولين دولت ايران تهديد تازه اي را در چند قدمي بهداشت عمومي ايران ديدند. تهديدي كه اين بار نيز مانند بيماريهاي سل و مالاريا و سالك، قصد جان شهروندان ايراني را داشت. سخنان اين پزشك متعهد افغاني بازتاب وسيعي پيدا كرد. يك شبكه اطلاع رساني سازمان ملل، اين اظهارات را در قالب گزارشي مفصل منتشر كرد و يكي از اعضاي كميسيون بهداشتي مجلس ايران (فاطمه خاتمي) نسبت به اين سخنان اظهار نگراني كرد.
به گفته دكتر حكمت، هم اكنون در كل افغانستان تنها ۴۴ بيمارستان و مركز بهداشتي فعال وجود دارد! اين آمار نيز نشان مي دهد كه شناسايي ابعاد واقعي بحران بيماري «ايدز» و بيماريهايي از اين دست، كار ساده اي نيست. دكتر حكمت در اين باره گفته بود: «تصوير واقعي تهديد ايدز در افغانستان، قابل شناسايي نيست. چرا كه به دليل كمبود امكانات آزمايشگاهي در حال حاضر امكان انجام آزمايش برروي همه بيماران و خون دهندگان وجود ندارد.»
از سوي ديگر، به نظر مي رسد خطرات ناشي از كمبود امكانات بهداشتي و رشد روزافزون «ايدز» نه تنها ايران بلكه تمامي كشورهاي منطقه را تهديد مي كند. ابعاد اين تهديد به حدي گسترده است كه خانم «لوريتا هيبرگيرادت» يكي از سخنگويان سازمان بهداشت جهاني از آغازشدن بررسي علمي خطر «ايدز» در افغانستان خبر داد. اين بررسي تا سال ۲۰۰۳ طول خواهد كشيد اما به گفته اين سخنگوي سازمان بهداشت جهاني، استفاده از سرنگ هاي آلوده (هم براي معتادان و هم مردم عادي). انتقال خون و شيوع امراض جنسي مسري، از عوامل مهم گسترش بيماري ايدز در افغانستان هستند كه با توجه به محدوديت امكانات بهداشتي در اين كشور، به شكلي خطرناك، مقدمات يك فاجعه انساني را مهيا مي كنند. قطعاً ايران نيز با توجه به مرزهاي گسترده اش با اين كشور از تركش هاي ناشي از انفجار اين فاجعه انساني مصون نخواهد ماند…
ويروسهاي مقاوم
يكي ديگر از بيماريهايي كه در كنار امراض ذكر شده، تهديد بهداشتي مهاجرين محسوب مي شود، «تب كريمه كنگو» است. اين بيماري كه پيش از گره كور ورود مهاجرين افغاني در ايران وجود داشت، با تردد غيرقانوني افغانيان، در مناطق مرزي ايران ديده شد. به گفته دكتر سيدمحمد تقي طباطبايي، رئيس دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني زاهدان، جمعيت ۴۵۰ هزارنفري افاغنه در استان محروم سيستان و بلوچستان، علاوه بر مشكلات امنيتي، مسائل خاص بهداشتي را نيز به مجموعه مشكلات اين استان اضافه كرده است.
وي حتي شيوع «وبا» در سال ۱۳۷۹ را نيز از تأثيرات ورود همين ميهمانان ناخوانده دانست. از سوي ديگر بيماري «سل» كه توسط افغانيان به ايران وارد شد نيز با نمونه هاي ديگر اين بيماري در ايران تفاوت دارد. به گفته كارشناسان، بيماري «سل» افغانيان به دليل شرايط بد بهداشتي در افغانستان سه دهه اخير بسيار «مقاوم شد» و درمان آن به سختي ممكن مي شود. شايد همين اتفاقات موجب شد دكتر فاطمه خاتمي، نماينده مشهدي مجلس شوراي اسلامي، درباره تبعات بهداشتي ورود افغانيان بگويد: «در سالهاي گذشته بيماري سل با ضريب خوبي در ايران مهار شد، اما با ورود بي رويه افغانيان مسلول به كشور مجدداً شاهد انتشار اين بيماري در كشور بوديم . همچنين به دليل ورود دامهاي مبتلا به بيماريهاي خطرناك از مرزهاي شرقي كشور و عدم آگاهي مردم ايران از اين موارد، اين دامها در كشور خريد وفروش شد…»
مقاومت پرهزينه
جلوگيري از ورود دوباره بيماريهاي ريشه كن شده، جلوگيري از هدر رفتن ميليونها تومان هزينه و زمان صرف شده است اما همين كار نيز هزينه تازه اي را به دنبال دارد. طرح ايمن سازي تكميلي خانه به خانه فلج اطفال كه پاييز سال ،۸۰ تمامي مراكز بهداشتي مناطق مرزي استانهاي سيستان و بلوچستان و خراسان را درگير كرد، يكي از اقداماتي است كه دولت ايران براي حفظ دستاوردهاي بهداشتي اش انجام داد. در ظاهر اين طرح نيز هر چند كه قرار بود، فرزندان ايراني، با داروهايي خاص واكسينه شوند، اما تأكيد ابلاغيه مركز مبارزه با بيماريهاي واگيردار بر واكسينه شدن كودكان افغاني ساكن اين مناطق اهداف اصلي طرح را به خوبي نشان مي داد. در اين ابلاغيه كه به دانشگاههاي علوم پزشكي فرستاده شد، سياستگذاري خاصي نهفته بود. مقامات دولت ايران در حالي كه از مصون بودن كودكان ايراني مطمئن شده بودند سعي مي كردند تا كودكان افغاني را نيز در برابر اين بيماري مصون كنند اما تعبير يكي از كارشناسان وزارت بهداشت، فضاي نااميد حاكم برا ين سياستگذاري را به خوبي نشان مي دهد او مي پرسد: «مگر ما مي توانيم به تمامي ملت افغان مانند ايرانيان خدمات بدهيم و سطح بهداشت آنان را ارتقا دهيم؟» قطعاً دولت ايران توانايي اين كار را ندارد و حتي وظايف انساني و احساسي عرف جهاني نيز دولت را از ارائه چنين خدماتي معاف مي كند با اين حال در ايران امروز يك افغاني، دقيقاً مانند يك ايراني از خدمات بهداشتي بهره مي برد و سرانه بهداشتي كه براي شهروندان ايراني در نظر گرفته شده نيز بدون يك ريال كمتر به آوارگان ساكن ايران اختصاص پيدا مي كند.
ترس پنهان
در كنار تمامي اين بيماريها، موج بيماريهاي ناشناخته، ترسناك ترين بعد، چالش ناشي از ورود آوارگان به ايران است. در برخورد با اين چالش، سياست كهنه پاك كردن صورت مسأله از سوي برخي از مسؤولان به جاي حل بحران و پاسخگويي به ابهامات موجود، موجب شد تا بازوهاي قدرتمند شايعات، حكومت مطلق اطلاع رساني در اين باره را به عهده بگيرد. شايعاتي تكان دهنده و گاه باورنكردني از شيوع بيماريهايي عجيب در مناطق مرزي، بارها احساسات عمومي را عليه ايران آوارگان برانگيخت.
در كنار اين شايعات ورود بيماريهايي همچون «سياه زخم» و«تب كريمه كنگو» و «ابولا» (تب خونريزي دهنده ويروس) به هيچ وجه شايع نبودند. بيماري «تب همراژيك كريمه كنگو» يك تب خونريزي دهنده ويروسي است و در اصل مربوط به حيوانات است. اما موارد تك گير و همه گيري هاي ناگهاني اين بيماري كه انسانها را گرفتار مي كند. بارها در كشورها و از سال گذشته در شرق كشور ديده شده است. نخستين مورد اين بيماري در سال ۱۳۵۷ در خراسان ديده شد و خيلي سريع شيوعي خطرناك پيدا كرد. درآن روزها نيز مانند امروز منشأ ورود اين بيماري دامهاي آلوده وارد شده از مناطق مرزي شرق اعلام شد.
|
|
|
شايعات اخير درباره اين بيماري زماني چهره اي جدي پيدا كرد كه دكتر بدخشان هوشمند، رئيس اداره مبارزه با بيماريهاي مشترك انسان و حيوان، پاييز سال گذشته، با محافظه كاري مخصوص چنين خبرهايي، درباره موارد مشكوك تب كريمه كنگو سخن گفت. او با تأكيد براينكه مبارزه با اين بيماري، كار بسيار سختي است. گفت: «با مشاهده و تأييد اين بيماري انستيتو پاستورايران نيز وارد عمل شد و آزمايشگاه تخصصي براي آزمايش موارد مشكوك را راه اندازي كرد و در حال حاضر براي استاندارد كردن جهاني آزمايشگاه تلاش مي شود.» چيزي از اين سخنان نگذشته بود كه مشخص شد تمامي دانشگاهها و پرسنل بهداشتي سراسر كشور با دستورالعمل ها و سمينارهاي تخصصي، درارتباط با اين بيماري آگاه شده اند . هر چند كه هزينه هاي اين اقدامات هيچگاه منتشر نشد اما ضرورت چنين اقداماتي كاملاً احساس مي شده است. اين نيز يكي ديگر از موارد، تحمل مشكلات عجيب به خاطر بي تدبيري تاريخي در مقاطع حساس بوده است. اين درحالي است كه خطراتي از اين دست كماكان شهروندان ايراني را تهديد مي كند و ايرانيان همچنان بايد هزينه هاي گزافي در اين باره بپردازند.