يكشنبه ۱ دي ۱۳۸۱ - ۱۷ شوال ۱۴۲۳
Sun, Dec 22, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
پاسخ آيت الله صالحي نجف آبادي
پاسخ آيت الله صالحي نجف آبادي
حديث مخالف قرآن را نپذيريم
103725.jpg
فاضل معاصر جناب آقاي جواد محدثين كه ما وي را در اين مقال، استاد مي خوانيم نقدي بر يكي از مطالبي كه اينجانب در شب ۲۳ رمضان در حسينيه ارشاد گفته ام نوشته اند كه در روزنامه ايران ۲۴ آذر ۸۱ چاپ شده است. ما از استاد به خاطر نقد دلسوزانه اي كه نوشته اند تشكر مي كنيم. مطلبي كه بنده گفته ام اين است كه فقها به استناد روايات گفته اند: اگر چهار زن با تقوا و راستگو نزد قاضي شهادت بدهند كه ما با چشم خود ديديم كه اين مرد به اين زن تجاوز به عنف كرد قاضي شهادتشان را به خاطر اينكه زن هستند نمي پذيرد و علاوه بر اين به هر يك از آنان هشتاد ضربه شلاق به عنوان حد قذف مي زند، در حالي كه اگر چهار مرد با تقوا و راستگو چنين شهادتي بدهند شهادتشان را مي پذيرد و مرد متجاوز را مجازات مي كند. آيا استاد اين را عدالت مي دانند كه شهادت اين زنان فقط به خاطر جنسيت قبول نشود و مجرم به مجازات نرسد و در عوض، اين بانوان باتقوا بدون هيچ جرمي شلاق بخورند؟! اين حكم مستلزم دو ظلم است: يكي ظلم به زني كه مورد تجاوز واقع شده كه حق او مبني بر مجازات متجاوز تضييع مي شود و ظلم ديگر شلاق خوردن زنان باتقوا و بي گناهي است كه به خاطر زن بودن شهادتشان رد شده است قرآن مي گويد: خداوند امر به عدالت مي كند «ان الله يأمر بالعدل و الاحسان» و عدالت اقتضا دارد كه شهادت اين بانوان مانند شهادت مردان پذيرفته شود و متجاوز به مجازات برسد و حق بانويي كه به او تجاوز شده است تضييع نشود، ولي فقها در اينجا حديث را برقرآن مقدم داشته اند بدون اينكه توجه داشته باشند درحالي كه ما دستور داريم كه اگر حديث مخالف قرآن باشد آن را نپذيريم.
استاد نوشته اند: «آقاي نعمت الله صالحي نجف آبادي در اين جلسه بياناتي در تضعيف احاديث ايراد نمودند.» اينجانب در آن جلسه بياناتي در تضعيف احاديث به طور مطلق ايراد نكردم بلكه گفتم: به حديث هاي بي اعتبار و مخالف قرآن نبايد اعتماد كرد و نيز استاد نوشته اند: «تضعيف حديث هيچ توجيه ديني ندارد» بايد دانست كه تضعيف حديث هاي مخالف قرآن نه تنها توجيه ديني دارد بلكه يك وظيفه حتمي است كه بايد به آن پرداخته شود.
نمونه ديگري كه فقها حديث را برقرآن مقدم داشته اند مسأله اي است كه در مورد اسيران جنگي مطرح كرده اند كه به حكم حديث طلحه بن زيد اگر مسلمانان در جنگ با كفار اسيراني بگيرند آن دسته از اسيران كه قبل از ختم جنگ دستگير مي شوند واجب است قتل عام شوند به اين نحو كه يا گردنشان را مي زنند و يا يك دست و يك پاي آنان قطع مي شود و رها مي شوند در خون خود بغلتند تا بميرند ولي آن دسته از اسيران كه بعد از ختم جنگ دستگير مي شوند يا بدون فديه آزاد مي شوند و يا با فديه و يا به بردگي درمي آيند. (خلاف شيخ طوسي) شيخ طوسي اين مسأله را در پنج كتاب فقهي خود آورده است و بعد از او ابن براج و ابن حمزه و ابن زهره و ابن ادريس و محقق حلي و علامه حلي و شهيد اول و شهيد ثاني و محقق ثاني و كاشف الغطا و صاحب جواهر و آية الله خويي اين فتوا را پذيرفته اند و بدين گونه اين فتوا چند قرن ، از اين فقيه به آن فقيه و از اين كتاب به آن كتاب منتقل شده است، حالا سؤال اين است كه اگر مثلاً در يك جنگ پيروز مسلمانان دويست هزار اسير از كفار بگيرند كه صدهزارشان قبل از ختم جنگ دستگير شده اند و صدهزارشان بعد ازختم جنگ. در اينجا آيا استاد مي فرمايند: اين عدالت است كه آن صدهزار اسير كه بعد از ختم جنگ دستگير شده اند زنده بمانند و حتي آزاد شوند ولي آن صدهزار كه قبل از ختم جنگ دستگير شده اند به عنوان تكليف واجب قتل عام شوند فقط به خاطر اينكه قبل از ختم جنگ دستگير شده اند؟! كدام انسان با وجداني است كه اين تبعيض مشمئز كننده را بپذيرد؟ و كدام عدل و انصافي چنين خونريزي وحشتناكي را اجازه مي دهد؟ آيه قرآن كه مي گويد: «ان الله يأمر بالعدل والاحسان» اقتضا دارد كه حكم همه اسيران يكسان باشد و با همه آنان عادلانه رفتار شود.
قرآن كريم درباره اسيران به طور يكسان فرموده است: همه اسيران بايد آزاد شوند يابي فديه و يابا فديه «فاما منا بعد و اما فداءً» و از برده شدن اسيران نيز سخني نگفته است، از اينجاست كه ما مي گوييم: قرآن حاكم بر حديث طلحه بن زيد است و بايد به حكم قرآن با همه اسيران عادلانه و بدون تبعيض رفتار شود، ولي فقها حديث طلحه بن زيد را برقرآن حاكم كرده و طبق مضمون آن فتوا داده اند كه واجب است خون صدهزار اسيري كه قبل از ختم جنگ دستگير شده اند بر زمين بريزد! و بدينگونه متوليان اسلام اين دين عزيز را كه دين رحمت و عطوفت و انسان دوستي است تشنه ريختن خون انسانها معرفي كرده اند بدون اينكه متوجه باشند!
خيلي خوب است كه اينگونه بحث ها در روزنامه هامطرح شود تا تضارب آراء و برخورد آزاد افكار به روشن شدن حقايق كمك كند.
با تشكر مجدد
از استاد جواد محدثين
۲۵ آذر ۸۱
نعمت الله صالحي نجف آبادي
جهان افسار گسيخته
103731.jpg
در كتاب «جهان افسار گسيخته» (راتلج، ۲۰۰۰)، آنتوني گيدنز اين ايده را مي پذيرد كه جهاني شدن به طور عميق روش ز ندگي ما را تغيير مي دهد.
اما او بحث را اينگونه ادامه مي دهد كه جهاني شدن بيشتر از اقتصاد و ريسك بر جنبه هاي زيادي از زندگي، از جمله سياست، تكنولوژي و فرهنگ تأثير مي گذارد.
گيدنز هرگز سعي نمي كند عمق و گستره ي جهاني شدن را توصيف كند بلكه به جاي آن با بررسي كردن تغييرات ايده ها و تصورات و كاركردهاي خطركردن (ريسك كردن) خانواده و دموكراسي، نشان مي دهد كه چطور جهاني شدن در زندگي ما تأثير مي گذارد. گيدنز، در كوششي براي رساندن و انتقال پيچيدگي جهاني شدن براي خواننده، بحث را با تمايز بخشيدن بر دو گروه مجزا از مردم تنظيم مي كند:
نخست، كساني كه وي آنها را «شكاكان» مي نامد، آنها احساس مي كنند فريب و نيرنگي پشت جهاني شدن وجود دارد؛ جهاني شدن كه از نظر آنها «حرفي» بيش نيست.
دومين گروه راديكالها هستند كه استدلال مي كنند نه تنها جهاني شدن واقعي است؛ بلكه تأثيرات آن فراگير است. نويسنده بيان مي كند كه شكاكان نشان مي دهند، كانون چپ سياسي احساس مي كند كه جهاني شدن يك ايدئولوژي پيش برنده توسط بازار آزاد است براي پياده كردن دولت رفاه و كاهش هزينه هاي دولت. برعكس اين قضيه، راديكالها، بازرگانان آزاد و فرصت طلباني را نشان مي دهند كه در هر موقعيتي فقط «پول سازي» را مي بينند.
گيدنز ابراز مي كند كه هر دو گروه براي ديدن تأثيرات كامل جهاني شدن ناتوانند. چون هر دو گروه بر روي جايگاه اقتصادي تمركز و تأكيد مي كنند. نويسنده به وسيله بازبيني ايده هاي خطر (ريسك)، نزديك شدن به پذيرش جهاني شدن را آغاز مي كند. او مي گويد مفهوم خطر (ريسك)، تنها پيوستن با فرهنگهايي است كه نظري به آينده دارد و مثالهايي به كار مي برند. همانند: ازدياد شركت هاي بيمه در بيشتر جوامع پيشرفته براي روشن ساختن اثر آن.
در سعي براي فهميدن جهاني شدن ما بايد دو نوع خطر (ريسك) را روشن كنيم: ۱ـ ريسك بيروني، ريسكي است كه با چيزهاي بيرون از كنترل ما پيوستگي دارد كه از محيط طبيعي ناشي شده است. ۲ـ به عبارتي ديگر، ريسك هاي توليدشده، اعمال و دانش ما هستند و آنها نتايج اعمال ماست كه ريسك هاي صنعتي يا توليدي را خلق مي كند و ما بايد آنها را بفهميم و معتدل كنيم قبل از آنكه كاملاً بتوانيم پديده جهاني شدن را كاملاً بفهميم. براي مثال، بيشتر از آنكه ما پيامدهايي مثل گرم شدن زمين و تكثير هسته اي را بفهميم، خطرها و نتايج اعمالي را مي فهميم كه منجر به وضعيت جاري مي شود.
براي فهميدن اينكه چطور جهاني شدن برفرهنگ و جوامع تأثير مي گذارد، هر كس مجبور است نگاهي داشته باشد به اينكه چطور سنتهاي مختلف تغيير كرده اند، همانگونه كه ارتباطات و تجارت رشد كرده است. جهاني شدن برجوامع و سنت ها به وسيله گشودن آنها به ايده هاي جديد تأثير مي گذارد و تغيير روشهايي كه به طور معمول انجام داده اند.
گيدنز، به اين چنين هسته اي كه جامعه جهاني يكپارچه از آن بيرون مي آيد، رجوع مي كند. جايي كه در مقابل سنت هاي رايج زمانها، سنت هاي ملي و محلي در درجه دوم قرارمي گيرند. چنين سنتهايي (محلي و ملي) و هويت ما ته نشين مي شوند و همچنين ايده هايي در باره خودمان كه تغيير را آغاز كرده اند. نويسنده استدلال مي كند كه رشد بنيادگرايي در چند منطقه جهان، پاسخي است به دست كم گرفتن سنت و بازگشت بااراده اي است براي روش جامعه اي كه به طور معمول به كار مي برد.
در توسعه اين ايده كه جهاني شدن نه تنها چيزي بيشتر از اقتصادها و بازارهاي آزاد و جريانهاي رايج است. گيدنز سعي مي كند نشان دهد كه چگونه جهاني شدن بر زندگي شخصي ما تأثير مي گذارد.
تقريباً در بيشتر كشورهايي كه در اثر جهاني شدن تحت فشار قرارگرفته اند، آينده خانواده، برابري جنسي، و جنسيت موضوع چالش بوده است.
امروزه تمركز روي خانواده اي است كه از يك رابطه اقتصادي كه زنان و بچه ها براي چيزي كه آنها مي توانند از نظر اقتصادي جمع كنند به يك رابطه اي كه بيشتر براساس عشق و محروميت ساخته شده تغيير كرده است.
در گذشته بچه ها مي توانستند به صورت يك شبكه امن اقتصادي براي والدين باشند، در صورتي كه امروزه آنها به منزله يارمالي مهمي جلوه گر مي شوند كه به عنوان يك زوج اختيار دارند و مي توانند بهتر انتخاب كنند خانواده داشتن يا نداشتن را.
103728.jpg
از سوي ديگر، توانايي تصميم براي داشتن يا نداشتن يك خانواده، به مردم اجازه مي دهد كه جنسيت را پيگيري كنند و هويت جنسي را براي خودشان توسعه دهند.
سرانجام، گيدنز بررسي مي كند كه جهاني شدن چطور در صحنه سياسي بين الملل تأثير گذاشته است.
دموكراسي در نيمه دوم قرن بيستم بيش از هر زماني در تاريخ رشد كرده است. چرا در اين برهه از تاريخ كه دموكراسي در منتها درجه شهرت و بلوغ كامل است مانند ايالات متحده فرآيند دموكراسي مردم را ناراضي كرده است؟
پاسخ در ايده هايي است كه مردم اظهار مي دارند، ايده هاي جديد و روشهاي زندگي كه از فرآيند سياسي كه در حال تجربه كردن آن هستند، بسيار سريع تر است.
و همچنين مردم مي فهمند كه حكومت هاي خودكامه از مسير و روش جديدي كه آنها مي خواهند زندگي شان را زنده كنند بيرون است. براي آشتي دادن ساختار كهنه و نو دموكراسي، نويسنده به منظور درست كردن نهاد دموكراسي علاوه بر نقش مناسب تر دولت، سراغ دموكراتيزه كردن دموكراسي مي رود. به منظور دموكراتيزه كردن دولت بايد:
| قدرت را، به نقطه اي دورتر از دولت مركزي منتقل كنند
| بررسي ميزان فساد در تمام سطوح
| ترويج و تشويق اصلاح اساسي آنجا كه مورد نياز است
| پافشاري بر شفافيت بيشتر در فرآيند سياسي
و
| ترويج فرهنگ مدني پايدار


|   شناسنامه   |   آرشيو   |