|
|
|
پري صابري ، كارگردان شناخته شده تئاتر، طي ۳۶سال گذشته بطور حرفه اي به تئاتر پرداخته است . او پيش از انقلاب، متون برجسته ادبيات نمايشي دنيا را به صحنه برده و ترجمه هاي بسياري انجام داده است. او پيراندللو، چخوف، شكسپير، سارتر ويونسكو را بزرگترين استادان خود در نمايشنامه نويسي مي داند. صابري علاوه براينها در چندين نمايش و فيلم سينمايي نيز ا يفاي نقش كرده است كه به اعتقاد منتقدان بازي بسيار خوب او در «خشت و آيينه» ابراهيم گلستان نقطه عطفي در كارنامه بازيگري او به شمار مي آيد. «من به باغ عرفان» ، «هفت شهر عشق» ، « بيژن ومنيژه»، «رستم و سهراب » ، «شمس پرنده» ، «آنتيگونه» ، «رند خلوت نشين» و «يوسف و زليخا» از كارهاي پس از انقلاب او به شمار مي روند و به نوعي سبك و سياق او را دراين سالها نشان مي دهند. اما اين گفت وگو متأسفانه ناتمام ماند چرا كه خانم صابري از پرسشهاي مطروحه دلخور و عصباني شدند و لذا با متهم كردن پرسشگر به ناآگاهي ترجيح دادند مصاحبه را نيمه تمام بگذارند. به هرحال ما اين مصاحبه را عيناً و با احترام به ايشان به چاپ مي رسانيم و اميدواريم خانم صابري ويا هرپرسش شونده ديگري باور كنند كه بيان پرسشهايي كه ظاهراً حاكي از نقطه ضعف اثر است آن هم در يك گفت وگوي رودررو، نه براي تخريب بلكه بيشتر براي شنيدن پاسخهاي روشن كننده صاحب اثر است و بيش از هرچيز به نفع مصاحبه شونده تمام خواهد شد. درغيراينصورت بسنده كردن به نقدي و نگاهي يكسويه شايد بي دردسرترين شيوه ممكن باشد.
•••
\ از ميان نامهايي كه به نوع كار شما اطلاق مي كنند: اپرا، اپرت و … خودتان كداميك را ترجيح مي دهيد؟
* نوع نمايشي كه من كار مي كنم؛ نمايش موزيكال است واين نوع نمايش سابقه دار است وكمابيش هم به طرف اپرا يا اپرت مي رود. زماني من مي توانم بگويم نمايشم كاملاً دارد فرم اپرايي به خود مي گيرد كه عواملي را كه مي خواهم دراختيار داشته باشم؛ كه فعلاً اين عوامل در دسترس ما نيست . ما در حال حاضر، بازيگراني نداريم كه هم بتوانند در صحنه آواز بخوانند، هم حركت كنند و هم بازي كنند. اين نوع بازيگران در ايران، بسيار كمياب هستند.
\ واينها عواملي هستند كه شما براي كارتان نياز داريد.
* براي روشن كردن نوع كارم مثالي مي زنم؛ چندسال پيش نمايشي به كارگرداني بهروز غريب پور به روي صحنه آمد به نام «بينوايان » و نوشته ويكتور هوگو. ولي همين اثر ، پنج سال پيش ، به شكل موزيكال در برادوي اجرا شده بود. نمايشنامه همان، اما شيوه بياني اش شيوه ديگري بود. من هم، نام نوع سبك وشيوه اي كه درحال حاضر به آن رسيده ام مي توانم نمايش موزيكال بگذارم.
\ از چه منابع و مآخذي دراين كار استفاده كرده ايد؟
* شما كار را ديده ايد؟
\ بله
* در «يوسف و زليخا» ، منابع مختلفي در دسترس من قرار گرفت. اولين منبعي كه درحدود شايد بيست سال پيش به دست من رسيد، سوره يوسف بود كه بارها و بارها آن را خوانده ام.اولين بار با خواندن متن قرآني ، اين قصه برايم جذابيت پيدا كرد. بعد از آن كنجكاو شدم كه ببينيم ديگران درباره اين موضوع چه گفته اند. بنابراين رفتم سراغ قصص قرآن ، قصص الانبيا، يك مقداري تورات مطالعه كردم و… چون همه اينها به شكلهاي مختلفي به اين قصه اشاره كرده اند. تفسير شيخ صفي الدين را بارها خواندم و برايم بسيار جذاب بود. اما بيش از همه خود «جامي» است كه چارچوب كار را شكل مي دهد. در مواقع بخش زيادي از اشعاري كه خوانده مي شود از هفت اورنگ جامي است .
\ خانم صابري ، درحال حاضر نوعي تئاتر كه مشخصاً با كارهاي شما شروع شد به وجود آمده است وتماشاگران خاص خودش را دارد كه عمدتاً از قشر مرفه جامعه هستند…
* خير، اصلاً چنين چيزي نيست ؛ من فكر نمي كنم كه شما بتوانيد تماشاگران را اينگونه قسمت بندي كنيد. اينكه تماشاگراني كه مي آيند تالار وحدت مرفه هستند وتماشاگران تئاتر شهر مرفه نيستند، يا آنكه مي رود فرهنگسراي بهمن يك حالت ديگر است . اصلاً چنين چيزي نيست. شب هايي كه من ، اينجا شاهد اين جمعيت زيادي هستم كه مي آيند و بسيار موجب خوشحالي ما هستند ، مي بينم كه از آحاد مردم تشكيل شده اند. از جوان گرفته تا پير، دانشجو وكارمند، آدم هاي محجبه وغيرمحجبه … به هرحال همه آحاد مردم هستند ومن خيلي متأسفم كه شما بدون آنكه آمار دقيقي در دستتان باشد بگوييد كه به تالار وحدت ، آدم هاي مرفه مي آيند و آدمهاي بي پول مي روند به جاي ديگر. اصلاً اين طور نيست.پنجاه هزار يا صدهزار نفر مي آيند وكار شما را مي بينند و شما نگاه مي كنيد ومي بينيد كه همه جور تماشاگري آنجا نشسته است. چگونه شما چنين آماري دستتان آمده است كه اينجا فقط آدم هاي مرفه مي آيند؟ مگر از كار آقاي شمسايي فقط آدم هاي مرفه ديدن كردند؟ و يا كار خانم كابلي؟
\ مسلم است كه كسي نمي گويد ۱۰۰درصد تماشاگراني كه از نمايش شما ديدن مي كنند از طبقات خاص ومرفه هستند، معمولاً دراينگونه موارد نسبت را در نظر مي گيرند. تالار وحدت ، به هرحال تماشاگران خاص خودش را دارد. حالا چندان تفاوتي نمي كند كه آنجا تئاتر اجراشود، كنسرت موسيقي برگزار شود ويا فيلم سينمايي نمايش بدهند. درهرصورت همين افراد اغلب براي تماشا مي آيند. اما بحث من چندان به اين قضايا مربوط نمي شود. تماشاگرهاي اين چنيني يكي از ويژگي هاي اينگونه نمايش هاست. از ديگر ويژگي هاي اين نوع نمايش ها مي توان به دكورهاي سنگين و فاخر (به نسبت ساير نمايشهاي ايراني )، استفاده زياد از رقص تحت عنوان حركات موزون ، استفاده گاه بيش از حد موسيقي ، لباسهاي پرزرق و برق و … اشاره كرد كه به نوعي باعث مي شود كارگردان بطور مثال از پنجاه درصد عنصر بازيگري كه «بيان درست» باشد، غافل شود…
* اينكه شما مي گوييد بيان درستي ندارند؛ اشاره تان به كدام بازيگرهاست؟
\ مشخصاً در نمايش «يوسف و زليخا» خواننده اصلي مرد، بيان درستي ندارد وكلمات را جويده جويده ادا مي كند.
* ا ين نظر شماست. آحاد مردمي كه مي آيند و كار را مي بينند نظر شما را ندارند. هرشب ما بيشتر از هفتصد، هشتصد و يا نهصد تماشاگر داريم وآنها چنين برداشتي ندارند. البته من برداشت شما را براي خودتان ، بسيار محترم مي دانم. بسيار هم خوب است . اما اين برداشت مردم نيست. مردم جور ديگري دارند با نمايش حركت مي كنند. خب شما هم سليقه شخصي خودتان را داريد. وخيلي هم خوب است . اما شما اصلاً نمي توانيد اين را به عنوان يك برچسب به كار بزنيد.
\ اما جداي از بحث برچسب و تهمت وازاينگونه برداشتها، درحال حاضر من مشخصاً درباره نمايش شما حرف نمي زنم. بلكه درباره موجي صحبت مي كنم كه با نمايش هاي شما به راه افتاد. به نوعي مانند شعرآزاد كه شاعر را از قيد وزن رها كرد و به بعضي ها اين آزادي را داد كه هرچيزي را شعر بدانند. كارگردان تصور مي كند كه هرچيزي را مي تواند تئاتر بداند. در اجرا هم به همان نسبت سهل انگاري ديده مي شود بطور مثال بازيگر روي صحنه مي رقصد درحالي كه هنوز راه رفتن درست روي صحنه را نمي داند…
* ببينيد، من فكر مي كنم كه شما به كلي از مقوله تئاتر ، اصلاً اطلاعي نداريد. متأسفم كه اين حرف را به شما مي زنم. به دليل اينكه، كسي كه نتواند راه برود، حتماً نمي تواند حركات موزون انجام بدهد. وقتي ما يك كاري داريم انجام مي دهيم خيلي بادقت هرروز بچه ها تمرين بدني مي بينند. تمرين صداو بيان مي بينند. و اگر داراي اين ويژگيها نباشند، اصلاً نمي توانند دراين نوع كار شركت كنند. اين كار با متخصصين طراز اول شكل گرفته است و بازيگراني كه انتخاب شده اند، از صافي هاي دشواري رد شده اند تا توانستند عهده دار اين نقش ها بشوندو البته ممكن است سليقه شما اين باشد كه خيلي هم خوب است . اما دراين كار نمي گنجد.
\ مسأله اينجاست كه بعيد مي دانم لزومي داشته با شد كه حتماً تاريخ تئاتر جهان را از بر كرده باشيم تا تشخيص بدهيم خواننده اصلي نمايش شما تپق مي زند ويا كلمات را درست ادا نمي كند. بطوري كه حداقل دراجراي روز چهارشنبه ، خيلي از كلمات شنيده نمي شد.
* شما مشكل شنوايي نداريد؟
\ خير
* من فكر مي كنم احتمالاً ممكن است دقت لازم را نكرده باشيد. چون تماشاگران ما هرشب با ما حرف مي زنند ومن به نظراتشان بسيار دقيق گوش مي دهم و اگر احساس كنم كه مشكلي هست، برطرفش مي كنم.
\ يعني همه تماشاگراني كه با شما صحبت مي كنند واز نمايش تان تعريف مي كنند، اطلاعات نمايشي شان كامل است ؟
* به هرحال من فكر نمي كنم كه خودشان را برگزيده مردم ايران بدانند. اين روحيه را من اصلاً دوست ندارم وكساني كه به اينجا مي آيند وكار را مي بينند تماشاگراني هستند كه به خودشان زحمت داده ند و با يك نوع فروتني آمده اند واگر من احساس كنم كه كسي كه با من حرف مي زند ويا به نوعي وارد مقوله نقد مي شود با فروتني حرف نمي زند من اصلاً با او حرف نخواهم زد . افرادي كه اينجا مي آيند اعم از دارا و ندار، محصل و… همه شان هوش مساوي دارند وشايد از شما هم بيشتر داشته باشند وبراي من خيلي جالب است كه مي بينم آدمي كه به ظاهر عامي مي آيد . در مورد كار نكاتي را يادآور مي شود كه براي من بسيار جالب است . ببخشيد، چقدركار تئاتر كرده ايد؟
\ شما در هرمصاحبه تان ، همه اين سؤالها را مي پرسيد؟
* نه خب من بايد بدانم با چه كسي حرف مي زنم وآيا او اصلاً هم سخن من هست يا خير.
\ ببينيد خانم صابري ، هرچند من فكر نمي كنم در هيچ كجاي دنيا رسم باشد كه منتقد الزاماً كار تئاتر كرده باشد. با وجود اين سؤالهايي كه من طرح مي كنم الزاماً سؤال هاي شخص من نيست. بلكه سؤالهاي يك سري از آدم هاست كه سالها مثل شما در تئاتر اين مملكت كار كرده اند، قلم زده اند ونمايش به روي صحنه برده اند .
* خب ، شما اگر سؤال كس ديگري را مطرح مي كنيد؛ من به شما جواب نمي دهم. من به سؤال خودتان جواب مي دهم.
\ به هرحال چه بخواهيد وچه نخواهيد ، اين سؤالها پيرامون نمايش شما مطرح اند. شما مي توانيد به آنها جواب ندهيد اما نمي توانيد ادعا كنيد كه وجود ندارند.
* خير ، من به سؤالات شما جواب مي دهم . اصلاً هم اشكالي ندارد. به اين دليل كه شما از روزنامه اي مي آييد كه اعتبار دارد. اما در حد يك علاقه مند تئاتر. بفرماييد.
\ حضور سه خواننده، به شكلي كه كاملاً لباس صحنه را هم پوشيده اند چه لزومي دارد درحالي كه هيچ گونه عمل نمايشي اي از آنها سرنمي زند وفقط از صدايشان استفاده مي شود كه مي توانست از بيرون هم بيايد؟
* خب ببينيد. وقتي شما اين طور صحبت مي كنيد؛من هيچ گونه حرفي ندارم كه به شما بزنم. ببخشيد. اصلاً شما هيچگونه اطلاعاتي راجع به نوع كار من نداريد.
\ البته ، شما لطف داريد. اما چطور مي شود نوع كار شما را شناخت وقتي حركات بازيگران شما چيزي بين حركات آييني ژاپني، رقص هاي ايراني ، فيگورهاي بودايي و اداهاي لمپن هاي دهه چهل ايراني است و لباس شان هم چيزي است بين كلاه مغولي و رداي يوناني وپيراهن مينياتورهاي ايراني و دشداشه عربي ؟ شما قبل از هرچيز، يك كتاب درباره نوع كارتان بنويسيد تا بعد ببينيم آيا دراين چارچوب درست حركت كرده ايد يا خير؟ به اين دليل من نقد نمي نويسم وگفت وگو مي كنم چون اعتقاد دارم بايد صداي ديگري را هم شنيد و به اين دليل به اينجا آمدم چون تصور مي كنم كه شما كه با ا دغام متون اسلامي و مسيحي ويهودي ادعا مي كنيد اينها در متن با هم به گفت وگو مي نشينند حداقل با يك گفت وگوي ساده اين همه عصباني نمي شويد.
* وقتي شما با اين لحن صحبت مي كنيد؛ من اصلاً با شما مصاحبه نمي كنم.
\ به هرحال بي نهايت از همين مقدار لطف وهمراهي شما هم متشكرم.