|
گفت وگو با محمد ثقفي، جامعه شناس
دو دهه انزواي علوم انساني
|
|
|
دانشكده هاي علوم انساني خاموش تر از آنندكه بتوان توقع ظهور ستاره اي در ادبيات، جامعه شناسي، علوم سياسي يا روزنامه نگاري داشت. آنطور كه ناظران مسائل آموزشي مي گويند اين وضع عمدتاً برآيند سالها بي مهري نظام آموزش عالي به حوزه علوم انساني است. دكتر محمد ثقفي، جامعه شناس مي گويد: در اين شرايط اگر هم متخصصاني در حوزه علوم انساني ظهور كنند، بعد از مدتي به افراد متوسطي تبديل مي شوندكه فاقد روحيه پژوهش و تحقيق هستند. ••• | همانطور كه مي دانيد ماهيت نظام آموزشي ايران به گونه اي است كه شاگردان ممتاز دبيرستانها به رشته هاي پزشكي و فني ـ مهندسي تمايل بيشتري نشان مي دهند و انتخاب رشته هاي علوم انساني غالباً مختص دانش آموزاني شده است كه در رشته هاي علوم تجربي و يا رياضي موفق نبوده اند و يا به قصد گرفتن مدرك وارد دانشگاه مي شوند. در حالي كه در كشورهاي پيشرفته مثل كانادا، رشته هاي علوم انساني شامل جامعه شناسي، روانشناسي اجتماعي، فلسفه و... رشته هايي مهم و كاربردي محسوب مي شوند. به نظر شما اين تفاوتها ريشه در چه عاملي دارد؟ * منشأ اين تفاوت آنجاست كه مطالعه انسان در جهان غرب بسيار با اهميت تلقي مي شود و بر همين اساس مطالعه درخصوص وجوه زندگي انسان بيشترين حجم از تحقيقات را به خود اختصاص مي دهد. از طرفي، غرب مبتني بر سرمايه داري است و آنچه در اين سيستم مطرح است حفظ انسجام و يكپارچگي بيشتر سيستم است كه بر مبناي تجارت آزاد شكل مي گيرد. بر همين اساس علوم انساني در غرب بر مبناي تبيين كل نظام سرمايه داري شكل گرفته است. اما در شرق از دوره اي كه تحصيلات دانشگاهي و آكادميك يك پرستيز اجتماعي تلقي شد رشته هاي علوم پزشكي، فني ومهندسي مورد توجه قرار گرفتند. درباره ايران بايد گفت ما با عقب ماندگي هاي اجتماعي فراواني روبرو بوده ايم و مردم تحمل حل مسائلشان را در زمان طولاني ندارند. لذا اولويتهاي جامعه بر رشته هاي علوم طبيعي و رياضي متمركز شده است. از سوي ديگر اين رشته ها جاذبه هايي دارد كه به عنوان نمونه شامل استخدام با درآمد مكفي و ازدواج دلخواه است. البته بايد گفت در سالهاي اخير اين روند تاحدودي افت كرده است چرا كه در رشته هاي پزشكي و برخي از رشته هاي مهندسي با مازاد فارغ التحصيل روبرو هستيم و از اين رو به بعد ممكن است دانشجويان به گروه علوم انساني گرايش پيدا كنند. | با بخش آخر صحبت شما موافق نيستم. چرا كه اكنون در رشته هاي علوم انساني هم با مازاد روبرو هستيم و نمي توان گفت به صرف ازدياد فارغ التحصيل در گروه پزشكي، داوطلبان دانشگاه به انتخاب رشته هاي علوم انساني تمايل پيداكرده اند. بحث من اين است كه چرا مانند غرب نتوانسته ايم به پيشرفتهاي چشمگير در علوم انساني دست پيدا كنيم؟ * من با نظر شما مخالفتي ندارم. ببينيد! ريشه اين بحث به تفاوت سطوح تمدني غرب با ما برمي گردد. تمدنهايي كه در دنيا داراي ساختار توليد در عرصه هاي متفاوت علمي اند به حالت غنا رسيده اند. وقتي تمدني به مرحله غنا رسيد يعني متخصصان براي آن جامعه مهم و با ارزش هستند. در اين صورت براي آن تمدن تفاوتي ميان يك جراح و روزنامه نگار و جامعه شناس وجود ندارد. روزنامه نگار يا تاريخ تمدن نويس مثل ويل دورانت، در يك كشور پيشرفته مثل يك جراح يا مهندس باتجربه مطرح است. اما تمدنهايي مثل ايران كه در حال اقتباس اند، ارزيابي صحيح ازعلوم و معارف ندارند و به علت عقب مانده بودن ساختار علم، نوعي پايگاه اجتماعي ـ اقتصادي متفاوت براي متخصصان حوزه هاي مختلف علوم قائلند. يكي ديگر از آسيبهاي رشته هاي علوم انساني در كشور ما بومي نشدن مفاهيم و تئوريهاي مطرح شده در زمينه علوم انساني است. ما بايد بپذيريم مسائل اجتماعي مطرح در جامعه ما با مسائل جامعه آمريكا بسيار متفاوت است و فقط به صرف خواندن و دانستن يك سري تئوريها و مفاهيم مطرح شده توسط آنها نمي توان معضلات جامعه ايراني را حل كرد. | چگونه مي توان علوم انساني را بومي كرد؟ * بومي كردن يعني اينكه مثلاً در زمينه اقتصاد، از فرهنگ و جامعه خودمان مثال و شاهد بياوريم و درون مرزهاي ملي دنبال راه حل باشيم. امروزه درجامعه ايران به واسطه بومي نشدن علوم انساني فاصله عميقي ميان تئوري هاي مطرح شده در دانشگاه ها با عمل كارگزاران دولتي وجود دارد. برهمين اساس در طرح اخير وزارت علوم اين بحث مطرح شد كه چگونه مي توانيم انقطاع ميان تئوريهاي نظري علوم را با بنيادهاي عملي وكاربردي پركنيم. | به نكات جالبي اشاره كرديد. به نظر مي رسد محققين علوم انساني درخصوص درآمد و مزايا و نيز موضوع موردمطالعه با موانع بزرگي روبرو هستند! * كاملاً درست است. آمارها نشان مي دهداگرچه در زمينه تعداد دانشجو از بسياري از كشورهاي دنيا جلوتر هستيم ولي در حوزه پژوهش و تحقيق علوم انساني از مصر و پاكستان هم عقب تريم. در بسياري از كشورهاي پيشرفته هر استاد هفته اي شش ساعت تدريس مي كند و بقيه ساعات را صرف تحقيق و پژوهش مي كند. اما متأسفانه در ايران به دليل مشكلات اقتصادي، استادان مجبورند به طور تمام وقت تدريس كنند و به اين ترتيب حتي فرصت مطالعه و دستيابي به دانش روز را ندارند. متأسفانه درجامعه ما سطح زندگي يك ورزشكار حرفه اي با يك استاد و محقق قابل مقايسه نيست از اين رو جامعه ايران از لحاظ كيفي دچار افت شديدي شده است. | آقاي دكتر! اگر از فردا اعلام كنند درآمد استادان را افزايش خواهيم داد و بودجه هنگفتي براي تحقيق درنظر گرفته شود مسأله حل خواهد شد؟ * خير، به هيچ وجه. مرحله تمدني جامعه ما با غرب فاصله عميقي دارد. جامعه امروز ما در مرحله گذر مدرك گرايي است. شما اگر دريك مسير ابزار را محور قرار دهيد تلاشتان اين خواهد بود كه آن ابزار را به دست آوريد. جامعه ايراني در مراتب دانشگاهي به خصوص در رشته هاي علوم انساني معيارش مدرك گرايي است. با آنكه اوايل انقلاب تلاش شد از طريق طرح خبرگان بي مدرك مرحوم رجايي اين معضل حل شود، اما عملاً چنين پيشرفتي به دست نيامد. به تعبيري، مادامي كه علم براي علم نباشد و يا شورعلمي براي كشف حقيقت در روح و عمق يك ملت نفوذ نكند، دسترسي به معاني عميق پژوهش غيرممكن است. در كشورهاي پيشرفته، پژوهش براي پژوهش عشق به علم بدون درنظر داشتن پايگاه اجتماعي مهم و باارزش تلقي مي شود. هم اكنون د ر دانشگاه آكسفورد كه از معتبرترين مؤسسات تحقيقي دنيا به خصوص در حوزه علوم ا نساني است، گرفتن مدرك دكترا الزامي نيست. دراين دانشگاه چنانچه كسي در زمينه هايي به پژوهش و تحقيق بپردازد و كار توليدي اش را ارائه دهد، داراي اعتبار علمي است حتي اگر سابقه دانشگاهي نداشته باشد. اما در جامعه ما رسيدن به رتبه ممتازي زماني ممكن است كه مدارج تحصيلي پله پله از ليسانس تا دوره دكترا طي شود. مثال ديگري مي زنم. بياييد به قرن پنجم تمدن اسلامي رجوع كنيم و در زندگي افرادي مثل بيروني، غزالي، بوعلي سينا و… تأمل كنيم. خواهيم ديد كه ابن سينا تمام تحقيقاتش را در سفر انجام داده و دراين راه شب و روز به مطالعه و كار علمي پرداخته است. به نظر من تحقيق در علوم انساني نياز به يك حس دروني دارد. تا وقتي فرد محقق به شوريدگي و مرحله طلب نرسد و شعله هاي عشق درونش را متحول نكند نمي توان انتظار كار علمي ماندگار را داشت. حال شما در چند نفر از محققين علوم انساني امروز ايران چنين روحيه اي سراغ داريد؟ | علي رغم تفكيكي كه درسطوح تمدني شرق و غرب قائل هستيد، در دو دهه اخير برخي كشورهاي شرقي مثل هند پيشرفت هاي شاياني در زمينه علوم انساني داشته اند. به طوري كه اكنون پيشرفته ترين آكادمي ها و دپارتمانهاي جامعه شناسي، فلسفه، روانشناسي و… در دانشگاههاي اين كشور تشكيل شده است. به نظر شما اين جهش موفقيت آميز علمي در هند چگونه اتفاق افتاده است؟ * هند دموكرات ترين كشوري است كه من در شرق مي شناسم دراين كشور مليتها و قوميتهاي مختلف با دين و زبانهاي متفاوت دركنار هم زندگي مي كنند، بدون آنكه مزاحم يكديگر باشند. در كنگره ملي هند از همه ايالتها نمايندگاني حضور دارند كه در سياستگذاري هاي كلان اقتصادي، اجتماعي كشور صاحب نظر هستند و با وفاق و همدلي با يكديگر درباره آينده هند تصميم گيري مي كنند. حتي با اينكه آزمايش برروي حيوانات ازمنظر بعضي از فرقه ها و آئينهاي هند قابل قبول نيست، اما در تحقيق و پژوهش هاي پيشرفته جامعه پذيراي هرگونه اقدام دراين زمينه است. به نظر من نتايج درخشان در دستيابي به فن آوري مدرن در هند مديون آزادي درمباحثه و ارتباط منطقي بين جامعه علمي و توده مردم است. تجربه تاريخي هم نشان مي دهد زمينه پيشرفت علمي در شرايط آزاد و وفاق ملي شكل مي گيرد. درجامعه اي كه بستر فكري آن با موانع عقيدتي روبرو است هيچ گاه نمي توان به توسعه علمي دست يافت. | درك من از صحبتهاي شما اين است كه هنر يك متخصص خوب علوم انساني درايران اين است كه يك كتاب علمي معتبر را به بهترين نحو ترجمه كند. در حالي كه محققين علوم انساني در نظام برنامه ريزي ساير كشورها بسيار مفيد و قابل احترام هستند. آيا برداشت من درست است؟ * بله، من فكر مي كنم در زمينه هاي علوم انساني در دوره دايرة المعارفي به سر مي بريم. يعني در رشته هاي علوم انساني اگرچه برخي مدعي تخصص اند، ولي آنچه امروز مي بينيم جمع كردن نظريات صاحبنظران غربي به صورت فرموله شده است. همچنين نبود طرح و استراتژي منسجم تحقيقاتي شامل بودجه و مديريت علمي و نبود شبكه اطلاع رساني سبب شده علوم انساني در كشور ما گوشه نشين شود. به طوري كه در دانشگاهها درسهايي ارائه مي دهيم كه فارغ التحصيل جامعه شناسي، فلسفه و… هيچگونه كاربردي براي آن دربازار كار نمي يابد. بايد يك پل ارتباطي ميان نظام آموزشي علوم انساني و سيستم برنامه ريزي كشور بزنيم. اين تحول زماني صورت مي گيرد كه تغييرات ساختاري چه در نحوه تدريس و چه در نگاه جامعه به اين رشته ها صورت پذيرد. دراين صورت، مصرف كنندگان واقعي يافته هاي پژوهشي، يعني مردم سود لازم را از اين اقدام خواهند برد. | سپاسگزارم.
|