|
گفت وگوي رامين جهانبگلوبا پل ويريليو (Paul Virilio)
«جنون دوستي»جهان راتهديد مي كند
(بخش دوم و پاياني)
|
|
|
هرچند بهانه ي اين گفت وگو «جهان پس ازيازده سپتامبر» بود، اما اين بحث به آرامي و ظرافت دامن گسترد و حوزه هاي معنويت، بشريت، جنون دوستي عالمان، حقيقت و فلسفه و... را درنورديد و معاني بلند و عميق را در عباراتي كوتاه و نغز با خود آورد. پل ويريليو، فيلسوف و متخصص معماري و شهرسازي و از جمله متفكران سرشناس امروز فرانسه، در اين گفت وگو مي گويد «جهان فروتني را از كف داده است و لذا حقيقت را». او با دركي ژرف اظهار مي كند «مجانين علم همه چيز را از دست داده اند جز منطق رياضيات را...» • گروه انديشه ••• \ قاعدتاً سياره اي شدن خطرات محيط زيست وتكنولوژيك وجهاني شدن روابط اقتصادي عالم وسيع تر وبازتري را ترسيم مي كند. ولي تمدن ما ويژگي هاي ارگانيسم مرگباري را پيش روي مي گشايد. به قول كلود لوي اشتراوس : «جهان با انسان آغاز گشت ولي بدون او به پايان خواهد رسيد.» * دراين باره مطلبي داريم. در جهان سه وهله انتظار بود ـ سه انتظار تاريخي . نخستين انتظار انقلاب بود كه از انگلستان آغاز گشت، به آمريكا رفت وبعد به فرانسه رسيد وبعد هم به شوروي و فاشيسم كه تغيير و تحول مهمي ايجاد كرد. همچنين انقلاب هاي مهمي در زمينه علمي وتحول در شبكه حمل ونقل صورت گرفت. در سده هاي نوزدهم وبيستم در انتظار انقلاب بزرگي در اروپا بوديم. حالا ديگر در انتظار انقلاب نيستيم، چون به آن باور نداريم. سپس در انتظار جنگ بوديم. جنگ بين الملل اول برپا شد. در پي آن در انتظار جنگي همه گير و تام گرا بوديم؛ اروپا وآمريكا عليه فاشيسم وارد جنگ شدند كه آشويتس را براي نابودي آدمها ابداع وتجهيز كرده بود وبعد هم هيروشيما صورت گرفت. هيروشيما جنگ را كامل كرد. آشويتس و هيروشيما هر دو جنايت عليه بشريت بود. پس از هيروشيما جهان همچنان در انتظار سانحه اي بزرگ بود و فاجعه چرنوبيل پيش آمد. ماهيت ۱۱ سپتامبر همان است. همان چرنوبيل است اما در بعد سياسي. انديشه حفظ محيط زيست هم برمبناي سانحه محيط زيست قرارگرفته است. حالا مي رسيم به سومين انتظار كه سانحه سانحه هاست كه مي توان آن را سانحه بدون موضع (distopique) ناميد. سانحه اي زنجيره اي است. اين سانحه بزرگ نماد تعادل و رقابت اتمي را از بين برد. به ياد بياوريد كه در جنگ كوزوو (Kosovo) آمريكايي ها آزمايش هايي با بمب هايي كه برق را قطع مي كند و مراكز اتمي را منفجر مي سازد انجام دادند. پس ما فقط ديگر در دنياي امروز در پي موشك هاي پيشرفته سوپرليزري و سوپررادارها نيستيم، بلكه همزمان در دوره اسلحه خانه پيشرفته ايم. در جست وجوي سانحه ايم. بمب اتمي يك نمونه است. بمب هيروشيما ۷۰/۰۰۰ قرباني به جا گذاشت. اگر مي بينيم كه برج هاي دوقلوي مركز تجارت جهاني تا يك ساعت فرونريخت، فوق العاده است. امري است استثنايي در مورد فلز، زيرا فلز در گرما ذوب مي شود اما بتون زمان بسيار طولاني دوام مي آورد. چنانچه برج ها يك ساعت دوام نياورده بود ۴۰/۰۰۰ نفر مي مردند، بدون تخمين آدم هاي زير آن. بنابراين شانس آوردند. پس بايد ۴۰/۰۰۰ كشته در هر بر ج برآورد كرد كه مساوي است با تلفات هيروشيما. پس با سانحه اي روبه روييم كه فتح بابي است بر سوانح ديگر. اين سومين انتظار جهان است. صلح طلبان بايد راه ديگري بيابند. \ چگونه گفت وگويي ميان صلح طلبان امكانپذير خواهد بود؟ * پاپ گروههايي از اديان متفاوت را در شهر آسيزي گرد آورد. چرا در آسيزي؟ چون آنجا زادگاه سنت فرانسيس آسيزي است. قديسي كه صلح طلب هم بود. پاپ آنجا را برگزيد. زيرا خطر جنگ ديگر امري جوهري نيست. جنگ ديگر دادوستد نيست. در گذشته جنگ به دلايلي پذيرفتني بود، اولاً محلي بود و منافعي دربرداشت (مثل تسخير زمين و كسب سرمايه) امروز اين دلايل ديگر وجود ندارد و ما در مقابل هرج و مرج تصورناپذيري قرارگرفته ايم كه به مرگ جهان خواهد انجاميد. سانحه كامل فاجعه غيرموضعي زنجيره اي را به بار مي آورد. \ آيا با معنويت مي توان شهروندان را بازآموزش داد؟ * نمي توانم بگويم، چون نمي خواهم در نقش حواريون جديدالمذهب ظاهر شوم. هر شب براي مردم افغانستان و عراق دعا مي كنم، نه فقط براي آنها، براي همه دنيا، زيرا همه در معرض خطريم. جنگ كلاوزويتسي دادوستد بود، اما در سده بيست ويكم ديگر دادوستد در كار نيست، همه را نابود مي كند و سياره زمين را هم نابود مي كند. هرج و مرج نظامي آشوب است. شهروندان خواهان آشوب نيستند. در آشوب برنده اي وجود ندارد، فاتحي وجود ندارد. \ معتقدم پيام فردي مانند گاندي در اين ايام مي تواند بسيار كنوني باشند؟ * بله كاملاً همچنين پيام مارتين لوتركينگ \ يعني از اين پس ميان انسان، دانشهايش و طبيعت تعادل نويني به هيچ روي امكانپذير نخواهد بود . برخلاف خطابه هاي تسكين بخش سياستمداران شرايط زندگي روزمره ما در مقايسه با نياكانمان به كلي متفاوت خواهد بود؟ * بله، زيرا در انتظار انقلاب علمي هذيان جاي داشت و انقلاب علمي در آستانه خلق انسانهاست، يعني رسيدن به جنون مطلق با اين كلوفاژ ژنتيكي. بنابراين علمي تهديدي شده است براي بشريت. در اين وضعيت، ايده علمي است كه از خرد روي برگردانده تا به آنجا برسد كه من «جنون دوستي» (philoflie) مي نامم. مي دانيم كه فلسفه (Philosophie) چه معنايي دارد ـ خرد دوستي. خرد هم شايد ديندار شود (مثل آگوستين قديس) اما «جنون » است و نيز خودكشي زاست. به ياد بياوريم كه آمريكاييان زماني كه در جنگ عليه نازي ها پيروز شدند، نظاميان آمريكايي نبودند كه مي خواستند از بمب اتمي استفاده شود، دانشمندان بودند كه اصرار داشتند بايد آن را به كار برد و روزي كه در ترينيتي سايت در صحراي مكزيك بمب را منفجر كردند، اوپن هايمر و ديگر دانشمندان نمي دانستند كه مرز تشعشعات آن بمب تا كجاست بنابراين مسأله «جنون دوستي» واقعاً امروز مطرح است ما هم فيلسوفان را داريم و هم دوستداران جنون را. اين همه در زماني سخت خطرناك رخ مي دهد. \ پس دو اصل انسان و انسانيت اكنون از بنيان مورد تهديد است؟ * بله، كاملاً و فيلسوفان از عهده آن برنمي آيند. مدتي كه رياست مركز بين المللي فلسفه را به عهده داشتم در شگفت بودم كه همكارانم چه قدر به واقعيت ها بي اعتنا هستند. همه درباره معرفت شناسي و هايدگر و فوكو سخن مي گفتند و من فكر مي كردم كه رويدادها ما رافرامي خوانند و بايد دوباره به آن امور فكر و مطالعه كرد. درمقايسه با «جنون دوستي» علمي فلسفه بسيار عقب مانده است. \ شما كه خردمنديد انسان امروز را در اين بحران ها چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * فروتني حقيقت است. اين گفته ترزليزيو (Therese de Lisieux ) است. يك راهبه كار مليت كه مقام قديس يافت. تصور مي كنم كه جهان فروتني را از كف داده است و لذا حقيقت را. انسان هيچ است و چون خود را هيچ مي پندارد انسان است. اگر بگويد من همه ام ديگر هيچي نيست. اين مرا به ياد گفته امپراتور روم ماركوس اورليوس مي اندازد كه درضمن فيلسوف هم بود. او گفته بود: «من امپراتور روم، همه بودم اين همه و هيچ بودم.» مي خواهم بگويم كه انسان بزرگ كسي است كه مي گويد من هيچ ام و با اين قدرشناسي او همه است. يعني شايسته خداوند است زيرا در همان ضعف شناخته مي شود. درس مهم، فروتني است. بي فروتني هوشمندي نيست و علم فروتني را از دست داده است. نيچه فيلسوفي است كه «جنون دوستي» علمي را به عالميان اعلام كرد. \ شايد فروتني به ما رخصت دهد تا شكنندگي انسان را ببينيم؟ * بله و بزرگي او را. «من همه ام و هيچ ام» جالب است، امپراتوري اين را گفته. اي كاش سياستمداران كنوني هم اين عبارت را به زبان مي آوردند. هر گاه كه بشريت نقش خدايان را بازي كرده است فاجعه به بار آمده است. غرور جنون سياه است. \ و متأسفانه همه تشنگان قدرت در دنياي كنوني سهمي از غرور بيش از خدا دارند؟ * آنكه خود را بشناسد بزرگ است. بزرگ مثل سنت فرانسيس آسيزي، به بزرگي قديسان مسلمان شما كه مطمئناً از سر فروتني باور داشتند كه هيچ اند و با چنين شناختي همه و تمام بودند. فروتني با انسانيت پيوند دارد. اگر فروتن باشيم جهان به روي ما گشوده است. مي دانيد چسترتون شاعر و نويسنده انگليسي چه مي گويد؟ او مي گويد: «ديوانه كسي نيست كه منطقش را از دست داده، ديوانه كسي است كه همه چيز را از دست داده جز منطقش را.» مجانين علم همه چيز را از دست داده اند جز منطق رياضيات را. آنها بلدند با معادلات بازي كنند و لوله هاي آزمايشگاه را در هم بياميزند، و در همين حد مي مانند. \ پس بايد با چنين بحراني در حيطه حقيقت هاي علمي و فلسفي، معناي حقيقت را از نو تعريف كرد؟ * شاخص فروتني تعريف حقيقت است. قدرشناسي است. كودك به والدينش مي گويد: «من نسبت به شما قدرشناسم.» بنابراين به گونه اي فروتني قدرشناسي بشريت است. ضعف نيست. به عكس در اين دوره همه جا فروتني درست شناخته نشده است، در سينما هم بد شناخته شده است. \ سپاسگزارم آقاي پل ويريليو.
|