سه سال پيش لوريس چكناواريان با همكاري اركستر فيلارمونيك ارمنستان با اجراي چند كنسرت در تالار وحدت شور و هيجان كم نظيري در ميان دوستداران موسيقي كلاسيك بوجود آورد و پس از سالها سكوت و بي خبري نوراميدي دل دوستداران موسيقي كلاسيك را روشن كرد.
با شناختي كه از چكناواريان داشتم او را بهترين و مناسب ترين فرد براي آغاز چنين فعاليتي در موسيقي كلاسيك مي ديدم و هزاران ايده و تصور كه سالها در مغزم رسوب كرده بودند از نوجان گرفته و روزهاي پيشرفت و شكوفايي اين نوع موسيقي را در ذهنم زنده كرد.
در تمام سالهاي گذشته كه در زمينه هنري و آموزشي فعاليت كرده ام با استعدادهايي جوان ومشتاق به موسيقي كلاسيك كه زمينه اي براي پرورش و شكوفايي آنها وجود نداشت در ارتباط بودم و به همين دليل شور و انرژي و خصوصاً توانايي هنري لوريس چكناواريان در اين كنسرتها را حركتي مناسب و مثبت براي همين گروه از اجتماع تشخيص دادم.
بايد بپذيريم كه هنرمندان فعال در اجتماع ما وظيفه اي سنگين و نيز حساس تر از هنرمنداني دارند كه در يك اجتماع آشنا با موسيقي كلاسيك، برنامه اي عرضه مي كنند.
اما آنچه كه در اولويت قرار دارد داشتن هدف از اجراي چنين برنامه هايي است واصولاً بايد بدانيم آيا هدفي وجود دارد يا با موسيقي كلاسيك نيز مانند دسته گلي زيبا كه عمر كوتاهي دارد مواجه شده ايم؛ دسته گلي كه تا وقتي زيبايي آن را حس مي كنيم آن را در بهترين مكان و در مقابل چشم مي نهيم و پس از پايان طراوت وزيبايي اش آن را در سطل زباله جاي مي دهيم و همه چيز پايان مي پذيرد؟! اجتماع ما نيازمند پرورش گل وگياهي است كه دائمي و قابل ازدياد باشد و نه لحظه اي و كوتاه؛ زيرا موسيقي كلاسيك جاوداني است و گذشت زمان نه تنها از جلا و عظمت آن نكاسته بلكه از آغاز نيز پرمحتوا تر و عميق تر در دنيا عرضه مي شود. آهنگسازاني چون باخ، موتزارت، بتهوون، برامس، مالر... و هنرمنداني چون توسكانيني ، فورت ونگلر، روبينشتاين... در حال حاضر كه سالها از مرگ آنها مي گذرد بيش از زمان حياتشان محبوب و شناخته شده اند.
اين مهمترين و والاترين وجه تمايز موسيقي كلاسيك از ساير انواع موسيقي از جمله موسيقي پاپ است.
نكته دوم كه از اهميت خاصي برخوردار است جنبه آموزشي اجراي اين نوع كنسرتها است كه ازهنرمندي باتجربه و دنياديده و پرشوق چون آقاي چكناواريان اين انتظار را داريم كه به اين مسأله مهم واساسي اهميت داده و در انتخاب آثار خصوصاً نحوه برگزاري كنسرتها توجه بيشتري داشته باشند.
بي ترديد منظور از آموزش اين نيست كه روي صحنه تدريس شود، ولي با انتخاب آثار مناسب براي چنين اجتماعي و اجراي آنها به صورت كاملاً جدي و سنگين كه لازمه اين سبك از موسيقي است اولين قدم در جهت آموزش صحيح برداشته شود.
موسيقي كلاسيك يك موسيقي جدي است و افرادي از آن لذت مي برند كه نسبت به آن شناخت داشته باشند؛ علاوه برآن موسيقي كلاسيك «موسيقي محض» است و نيازي به هيچگونه تزئين ندارد؛ درست همانگونه كه در ويژه نامه تالار وحدت از قول آقاي چكناوريان گفته شده:
«موسيقي تولديافته كه مردم دنيا فارغ از كلام وزبان با نت ها و گوش هايشان با هم سخن بگويند»
موسيقي كلاسيك نيازي به كلمه وبيان ندارد واين حقيقتي است كه بايد به آن احترام گذاشته و رعايت شود. هنرمند نيازي به ابراز عشق به شنوندگانش ندارد زيرا عشق او در هنر او و ارائه هنرش خلاصه مي شود وعظمت وشكوه اين نوع موسيقي درهمين بيان بي كلام است.
براي علاقه ومحبت آقاي چكناواريان به ملت ايران ارزش زيادي قائل هستيم اما در روي صحنه وقبل از اجراي يك اثر پراحساس و پرمحتوا نيازي به ابراز اينگونه احساسات كه توجه شنونده را جلب كرده و از موسيقي منحرف كند نيست.
از همين جاست كه گامي به اشتباه در زمينه آموزش برداشته شده وتصويري غلط در ذهن افرادي كه از موسيقي كلاسيك اطلاع چنداني ندارند به وجود آمده ودرنتيجه برداشتي ديگر ازاين برنامه ها خواهند داشت . آقاي چكناواريان !! تحت تأثير تشويق حاضران و دست زدن وسوت كشيدن و پرتاب گلهاي رزي كه به همين منظور داده شده قرار نگيريد واگر به اين مردم وملت علاقه داريد عشق خود را عميق تر و اساسي تر عرضه كنيد. شما از بهترين خصوصيات يك رهبر اركستر ومهمترين فاكتور يك موزيسين خوب برخوردار هستيد پس روشي در پيش بگيريد كه آرام آرام به اين همه دوستدار كم اطلاع از موسيقي كلاسيك، نحوه صحيح برخورد و لذت بردن از آن را بياموزيد تا تفاوت يك كنسرت كلاسيك و يك واريته را بشناسند.
هيچ ا يرادي به اجراي قطعات ساده و پرشور وحال كه گاهي شنوندگان نيز به طريقي با اركستر همراهي كنند نيست ولي اجراي همزمان اين دونوع موسيقي كه يكي نياز به سكوت وتمركز حاضران دارد و ديگري با ابراز احساسات وپايكوبي شنوندگان توأم است صحيح به نظر نمي رسد.
توانايي هنري شما در حدي است كه قادر به جذب هنردوستان هستيد ونيازي به كار اضافي نيست.
فستيوالي در پانزده شب ترتيب داده و ويژه نامه اي مفصل ومملو از ستايش تهيه مي شود ودرآخرين صفحه ازاين ويژه نامه متذكر مي شوند كه اين فستيوال به مناسبت صدمين سال تولد آرام خاچاطوريان آهنگساز شوروي سابق (ارمنستان) است .
هر شب نيز يك يا چند قطعه كوتاه از اين آهنگساز در برنامه گنجانده شده اما حتي يك كلمه درباره اين آهنگساز و يا يك تصوير از او در اين ويژه نامه وجود ندارد.
و اصولاً صدمين سال تولد او مطرح نيست، درحالي كه تمام صفحات پر از تصاوير ومطالب مربوط به آقاي چكناواريان مي باشد جالب اينكه گفت وگوهايي كه به چند نكته منفي اشاره شده بود به چاپ نرسيد در حالي كه نقد صحيح هميشه سازنده بوده و به بهتر اجرا شدن برنامه ها و آگاهي مجريان كمك مي كند.
طبيعي است كه مختصري از شرح حال خاچاطوريان و معرفي آثارش و حداقل يك تصوير از او بسيار ضروري بود تا حاضران در اين برنامه ها بدانند اين آهنگساز بزرگ بجز رقص شمشير و لزگي آثار باارزش ديگري نيز دارد و همين نكات كوچك و پراهميت نشان دهنده عدم توجه و اهميت ندادن به جنبه هاي آموزشي در اين برنامه هاست.
علاوه بر آن در اين ويژه نامه پانزده برگي ساده ترين و ابتدايي ترين كار كه تهيه يك برنامه دوبرگي براي هر كنسرت است انجام نمي شود و اين در حالي است كه برخي حاضران در كنسرتها ممكن است ويوالدي را از موتزارت و مشايخي تشخيص ندهند و حتي اركسترسازهاي زهي رااركستر سمفونيك تلقي كنند. در كليه مراكز هنري دنيا اعم از لندن، وين، پاريس، نيويورك، سالزبورگ و حتي كوچكترين شهرها و دهكده ها با اينكه درصد زيادي به دليل فرهنگ بالايي كه در اين زمينه دارند و آهنگسازاني چون باخ، موتزارت، بتهوون، چايكفسكي و... را مي شناسند باز هم مختصري از زندگي آهنگسازان و چند جمله كوتاه درباره اثري كه اجرا مي شود در برنامه قيد شده و خصوصاً با نام بردن قسمتهاي مختلف يك اثر كه از چند بخش تشكيل شده مانع تشويق بي موقع حاضران مي شوند تا تمركز رهبر و نوازندگان اركستر دچار اختلال نشود و بااين حال قابل پذيرش نيست كه برگزاركنندگان يك فستيوال پانزده شبه به اين نكته بسيار بااهميت تا اين اندازه بي توجه باشند.
و اما نحوه فروش بليت كنسرتها و قيمت آن...
در همه جاي جهان اعم از مركز ارائه دهنده كنسرتهاي كلاسيك، اپرا، بالت و يا واريته و موسيقي پاپ، هر رديف صندلي ها بنا به مرغوبيت آن از جهت ديدن صحنه و يا شنيدن برنامه، قيمتي ويژه دارد؛ اما در تالار وحدت چه صحنه قابل ديدن باشد يا نباشد، نشسته يا ايستاده، از رديف اول پايين تا بالكن سوم رديف آخر، همه يك قيمت... معلوم نيست چه كساني چنين تصميمهايي مي گيرند كه تا اين حد به استانداردهاي اينگونه برنامه ها بي توجه هستند. اگر در برگزاري اين كنسرتها كوچكترين اهميتي به قشر دانشجو و محصلين داده مي شود، حداقل مي بايست تخفيف ويژه اي نيز براي اين گروه از جامعه كه در واقع بايد در رديف اول اهميت قرار گيرند درنظر گرفته مي شد.
بايد تأكيد كنم كه هدف از ارائه اين نظرها، تنها رفع نواقص و اشكالات اجرايي اين نوع برنامه هاست و هرگز جنبه منفي نگري مدنظر نبوده است؛ بلكه با هدف پيشرفت و رونق بيشتر اينگونه برنامه ها در آينده نوشته شده اند.
در برنامه هاي دو هفته اخير، همه مهره هاي خوب و لازم وجود داشتند... يك اركستر زهي متشكل از نوازندگان مسلط و يك رهبر توانا و پرانرژي مانند لوريس چكناواريان و نيز سوسياليستهايي چون آذين موحد، رافائل ميناسكانيان، خاچيك بابايان...، هنرمندان ممتاز ايراني و همين طور گوتليب واليش پيانيست جوان و موفق ايراني ـ اتريشي و يا نوازنده ويلن بسيار جوان «هراچيك آوانسيان» كه همگي قابل ستايش هستند برگزاركننده اين برنامه ها بودند اما با بي توجهي به مسائل به ظاهر پيش پا افتاده اي كه اشاره شد، نتيجه مثبتي كه از اين مجموعه زيبا مي توان انتظار داشت ـ دست كم براي يك شنونده حرفه اي ـ حاصل نشد.