چهارشنبه ۴ دي ۱۳۸۱ - ۲۰ شوال ۱۴۲۳
Wed, Dec 25, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گراميداشت صدمين سال تولدعلامه طباطبايي
ذره اي بودم و مهرتو مرابالا برد
104142.jpg
علامه سيدمحمدحسين طباطبايي تبريزي در اواخر اسفند سال ۱۳۲۴ از تبريز به قم مهاجرت كردند و از همان آغاز خلأيي را در زمينه پرداختن حوزويان به قرآن كريم و علوم عقلي احساس كردند خود ايشان مي فرمايند:
«هنگامي كه از تبريز به قم آمدم، مطالعه اي درنيازهاي جامعه اسلامي و مطالعه اي در وضع حوزه قم كردم و پس از سنجيدن آنها به اين نتيجه رسيدم كه اين حوزه نياز شديدي به تفسير قرآن دارد، تا مفاهيم والاي اصيل ترين متن اسلامي و عظيم ترين امانت الهي را بهتر بشناسد و بهتر بشناساند. ازسوي ديگر چون شبهات مادي رواج يافته بود، نياز شديدي به بحث هاي عقلي و فلسفي وجود داشت، تا حوزه بتواند مباني فكري و عقيدتي اسلام را با براهين عقلي اثبات و از موضع حق خود، دفاع نمايد. از اين رو وظيفه شرعي خود دانستم كه به ياري خداي متعال، در رفع اين دو نياز ضروري كوشش نمايم.(۱)
اين تشخيص نياز و تكليف شناسي سبب گرديد تا مرحوم علامه از همان آغاز رويكردي جدي به مباحث قرآني و عقلي بيابد. ايشان از سال ۱۳۲۵ ش. دروس تفسير خود را در قم آغاز كرد و آنچه را كه در آن جلسات مي فرمود، مكتوب مي ساخت تا اينكه نخستين مجلدالميزان درسال ۱۳۳۴ منتشر شد. و نگارش اين تفسير شگرف حدود ۱۷ سال به طول انجاميد.(۲)
تفسير قرآن براي علامه طباطبايي نه يك كار علمي بلكه ايفاي وظيفه و اداي تكليف بود و اين مفسر عارف چه حالات عرفاني و تأثرات قلبي كه در هنگام مطالعه برروي قرآن عظيم پيدا نكرده است.
آقاي موسوي همداني مترجم محترم تفسير الميزان كه براي مقابله و اطمينان از صحت ترجمه خدمت استاد علامه طباطبايي مي رسيد مي گويد: در تفسير قرآن، وقتي به آيات رحمت و يا غضب و توبه برمي خورديم ايشان دگرگون مي شد و در مواقعي نيز اشك از ديدگانش جاري مي شد، دراين حالت كه به شدت منقلب به نظر مي رسيد، مي كوشيد من متوجه حالتش نشوم. دريكي از روزهاي زمستاني كه زيركرسي نشسته بوديم، من تفسير فارسي مي خواندم و ايشان تفسير عربي، كه بحث در رحمت پروردگار و آموزش گناهان بود، ناگهان معظم له به قدري متأثر شد كه نتوانست به گريستن بي صدا اكتفا كند و با صداي بلند شروع به اشك ريختن كرد.(۳)
يكي از مراجع تقليد گذشته عبارت شگفتي درخصوص زحمات طاقت فرساي مرحوم علامه طباطبايي در راه نگارش تفسير الميزان دارند و مي فرمايند: علامه طباطبايي خود را دراين راه تضحيه كرد يعني قرباني قرآن نمود.(۴)
مرحوم شهيد مطهري درباره اين كار سترگ گفته است: تفسير الميزان همه اش با فكر نوشته نشد. من معتقدم كه بسياري از اين مطالب از الهامات غيبي است.(۵)
درعين حال مرحوم علامه اين كار عظيم را وظيفه و تكليفي بيش نمي پندارد كه با عنايت خداوندي آن را به انجام رسانده است.
يكي از شاگردان مرحوم علامه طباطبايي مي نويسد: «دراين تفسير بين معاني ظاهريه و باطنيه قرآن و بين عقل و نقل جمع شده و هريك حظ خود را ايفا مي كنند. اين تفسير به قدري جالب است و به اندازه اي زيبا و دلنشين است كه آن را مي توان به عنوان سند عقايد اسلام و شيعه به دنيا معرفي كرد و به تمام مكتب ها و مذهب ها فرستاد و براين اساس، آنان را به دين اسلام و مذهب تشيع فراخواند… اگر اين تفسير در حوزه ها تدريس شود و روي محتويات و مطالب آن بحث و نقد و تجزيه و تحليل به عمل آيد و پيوسته اين امر ادامه يابد، پس از دويست سال ارزش اين تفسير معلوم خواهد شد.(۶)
عنايت و توجه خاص مرحوم علامه به روايات و احاديث اهل بيت عليهم السلام براي فهم معاني قرآن از آن رو است كه ايشان معتقدند كه از اسرار و باطن قرآن كساني آگاهند كه به صفت المطهرون متصف باشند چراكه قرآن مي فرمايد: «انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون»(۷) و ازسوي ديگر در آيه تطهير مي فرمايد: «انما يريدالله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا»(۸)
بنابراين قرآن مطهرون را تنها كساني مي داند كه مي توانند رموز و ظرايف و اسرار آن را درك كنند و به استناد صريح آيه بعدي ايشان، همانا اهل بيت (ع) مي باشند.
همچنين مرحوم علامه طباطبايي درخصوص آيه شريفه «قل لا اسئلكم عليه اجراً الا الموده في القربي»(۹) (بگو براي رسالتم از شما مزد و پاداشي جز محبت نزديكانم نمي خواهم) معتقدند: مراد ازالقربي دراين آيه، اهل بيت (ع) ميباشند و مي نويسند: «علاوه براينكه روايتهاي چندي از طريق اهل سنت و روايتهاي بسياري از طريق شيعه، برهمين معني وارد شده است، اخبار متواتري نيز از طريق هردو طرف بر وجوب مودت و لزوم محبت اهل بيت (ع) دلالت دارد كه اين معني و تفسير را تأييد مي كند»(۱۰)
همچنين ايشان معتقد است كه «روايتهاي متواتري، از طريق هر دو طرف، از پيامبر(ص) نقل شده مانند حديث ثقلين و حديث سفينه و… كه همه متضمن اين است كه مردم در فهم كتاب خدا و هرآنچه كه درآن است؛ از اصول معارف و فروع دين گرفته تا بيان حقايق آن، بايد به اهل بيت (ع) رجوع كنند. پس از تأمل كافي دراين روايتها ديگر شكي نمي ماند كه واجب كردن محبت اهل بيت(ع) ازسوي خدا و اجر رسالت قرار دادن آن، براي اين است كه مردم به اهل بيت(ع) مراجعه كنند و آنها را ملجأ و مرجع علمي خويش دانند.(۱۱)
مرحوم علامه (ره) همانگونه كه استاد شهيد مطهري گفته اند در تفسير قرآن از الهامات و توجهات غيبي محروم نمانده اند خود ايشان معتقدند كه «يك حقيقت قرآني وجود دارد كه نمي شود انكار كرد و آن اين است كه هرگاه انسان به وادي ولايت الهي گام نهاد و به ساحت قدس و كبريا نزديك گشت، دري از ملكوت آسمانها و زمين به رويش گشوده مي شود كه از آن آيات كبري و انوار جبروت الهي را كه بر ديگران مخفي است مشاهده مي كند.(۱۲)
و از همين جاست كه حضرت ايشان مي فرمايد:
خم ابروي تو بود و كف مينوي تو بود
كه به يك جلوه زمن نام و نشان يكجا برد
(علامه)
و در جاي ديگري مي فرمايد:
تو مپندار كه مجنون سرخود مجنون گشت
از سمك تا به سماكش كشش ليلا برد
من به سرچشمه خورشيد نه خود بردم راه
ذره اي بودم و مهر تو مرا بالا برد
همه دلباخته بوديم و هراسان، كه غمت
همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد
(علامه)
واقعاً اين عنايت الهي به حضرت علامه پاداش اخلاص و صبر ايشان است. آن روز كه ايشان به پژوهش و تدريس پيرامون تفسير و علوم عقلي پرداخت، درميان علما و بزرگان تدريس فقه و اصول، زمينه ساز مرجعيت عامه به شمار مي رفت و به اصطلاح غير از فقه و اصول، فضل محسوب مي شد.
تحمل مخالفتهاي دوستان با تدريس فلسفه و اقناع هريك از آنان در آن روزگار كار آساني نبود به خصوص آنكه حربه تكفير در دستان عده اي به ابزاري براي جايگزيني مباحث علمي و مباحثات طلبگي تبديل شده بود.
علامه معتقد بود آنچه كه تكليف ساز است، نياز جوامع بشري است و در روزگاري كه دانش پژوهان با چمدانهاي پراز اشكال و شبهات به مراكز علمي و آموزشي روي مي آورند، راهي جز اقناع آنان با استفاده از شيوه هاي استدلالي نيست.
علامه براي نيل به اين اهداف هرگز خود را بي نياز از توجه و عنايت خداوند سبب ساز نمي ديد و تأثير اساتيد بزرگ و خودساخته اي همچون مرحوم حاج سيدعلي قاضي (۱۲۸۵ـ۱۳۶۵ هـ ق) بر حالات روحي و عرفاني مرحوم علامه آنچنان بود كه خود ايشان مي فرمايد: «وقتي درسال ۱۳۰۴ هـ ش براي تحصيل به نجف اشرف رهسپار گرديدم، در نخستين روزها در منزل نشسته و به آينده خود فكر مي كردم و برخي افكار نگران كننده از ذهنم عبور مي كردند. ناگهان شخصي دق الباب كرد. از جا برخاسته و درب را باز كردم، يكي ازعلماي نامدار سلام كرد و داخل منزل شد و خيرمقدم گفت، وي كه چهره اي جذاب و نوراني داشت كم كم باب گفت و گو را باز كرد و با من انسي گرفت و درضمن بيانات خود گفت: كسي كه براي تحصيل به نجف مي آيد شايسته است علاوه بر فراگيري علوم گوناگون به فكر تهذيب نفس و تكميل مكارم و كسب فضايل باشد. اين جمله را گفت و منزل ما را ترك نمود. سخنان اين عارف متشرع ـ آيت الله حاج سيدعلي قاضي ـ چنان مرا شيفته نمود كه تا در نجف بودم از محضرش بهره مي گرفتم.(۱۳)
عشق و ارادت حضرت ايشان به اهل بيت (ع) و خضوع و خشوع در برابر ولايت و امامت در زندگي ايشان چيزي نبود كه از ديد نزديكان و مريدان ايشان هم پنهان بماند.
وقتي از مرحوم شهيد مطهري پرسيده مي شود كه دليل اين همه تجليل شما از علامه طباطبايي براي چيست و چرا تعبير «روحي فداه» را درمورد ايشان بكار مي بريد، آن فيلسوف متشرع پاسخ داد: من حكيم و عارف بسيار ديده ام و احترام من به ايشان به خاطر علم او نيست بلكه از اين جهت است كه او عاشق و دلباخته اهل بيت (ع) است.(۱۴)
اكنون نياز به شناخت شخصيت هاي ممتازي همچون مرحوم علامه طباطبايي، از نيازهاي ضروري و اولويت دار جامعه ماست انحراف در الگوسازي سبب شده است تا جوانان به سمت و سوي ديگري روي آورند كه نمي توان خطرسازي اين انحراف را براي نسل نيازمند به الگوهاي حقيقي را ناديده گرفت.

پي نوشت:
۱ـ يادنامه علامه / سخني پيرامون شخصيت ا ستاد / ص ۳۹
۲ـ ماهنامه بصائر / ويژه نامه به مناسبت سالگرد رحلت علامه طباطبايي ۱۳۷۵ / ص ۳۶
۳ـ مجله وقف ميراث جاويدان / سال اول / بهار ۱۳۷۲ / ص ۲۵
۴ـ روزنامه جمهوري اسلامي / دوشنبه اول آذر ۱۳۷۲ / صفحه حوزه
۵ـ حق و باطل / شهيد مطهري / ص ۸۹ و ۹۰
۶ـ سيدمحمدحسين حسيني تهراني / مقدمه مفتاح الميزان / ج ۱ / ص ۳۷ و ۳۸
۷ـ سوره واقعه / آيات ۷۷ ـ ۷۹
۸ـ احزاب / ۳۳
۹ـ شوري / ۲۳
۱۰ـ الميزان / ج ۱۸ / ص ۴۶
۱۱ـ همان
۱۲ـ الميزان / ج ۵ / ص ۲۷۱
۱۳ـ يادبود يادواره علامه طباطبايي در كازرون / به كوشش منوچهر مظفريان / ص ۱۱۱ و ۱۱۲
۱۴ـ ماهنامه بصائر / همان / ص ۵۷


|   شناسنامه   |   آرشيو   |