هنرمند جزو آن دسته فيلمسازاني است كه هيچ هراسي از تجربه هاي جديد ندارد. در كارنامه او فيلمها ومجموعه هايي ديده مي شود كه هر يك داراي فضايي يكه و دنيايي متفاوت از هم است. او بازيگري كرده، فيلمنامه نوشته، مشاور بوده، فيلم و مجموعه تلويزيوني ساخته و در اين سينما آبديده شده است. «عزيزم من كوك نيستم» آخرين ساخته او از نگاه بدبينانه اش به شرايط اجتماعي سرچشمه گرفته و قهرمان او آدم ساده دل و مجنون نمايي است كه در درون دنيايي كه منطق فريبكاري و دروغ بر آن حكم مي راند، در جست وجوي، فرديت خويش است. اين فيلم هم اكنون با درجه كيفي «ب» در سينماهاي تهران به نمايش درمي آيد.
•••
| اسم فيلم شما يك جمله محاوره اي و بامزه است، برخلاف روايت فيلم كه موضوعي دوگانه را مي پروراند.
* اتفاقاً همين عبارت «عزيزم من كوك نيستم» يك سطح دارد و يك عمق. سطح اش همان است كه شما مي گوييد. يعني به نظر مي آيد كه يك عنوان ساده، خنده دار و به قول شما محاوره اي است، اما در عمق همين جمله يك مفهوم تراژيك نهفته، كوك نبودن، همان چيزي است كه شما در فيلم مي بينيد. در واقع اگر ده بار ديگر هم اين فيلم را بسازم، هر بار همين نام را انتخاب خواهم كرد. چون مانند فيلم داراي دولحن و دومعناست.
| شما با ساخت دوفيلم «مرد عوضي» و «موميايي۳» خود را به عنواني كمدي ساز با گرايش هجو و پارودي ـ مطرح كرديد و ساختن مجموعه هاي طنز «كاكتوس» هم به اين تصور كمك كرد، با اين وجود در فيلم جديدتان ظاهراً عادت شكني كرده ايد.
* اين به شرايطي برمي گردد كه در آن زندگي مي كنم. من الآن واقعاً براي خنداندن كوك نيستم، شما كوكيد؟
| اصلاً وجه كمدي در اين فيلم چه جايگاهي دارد؟
* اين فيلم بخشي از واقعيت را نشان مي دهد. در ابتدا تماشاگر به خنده مي افتد اما پس از آن كه فيلم زاويه اش را تغيير مي دهد و روي ديگر سكه نمايش داده مي شود، ديگر چيز خنده داري وجود ندارد و مي فهميم كه اتفاقاً موضوع چقدر تراتژيك است. به هيچ وجه دوست نداشتم خودم را تكرار كنم. به هيچ قيمتي و تحت هيچ شرايطي من ديگر «مرد عوضي» نخواهم ساخت؛ حتي «موميايي۳». ولي متأسفانه باز استنباط كلي مردم اين است كه من كمدي سازم و به همين دليل از ديدن «عزيزم من كوك نيستم» سرخورده مي شوند. مي خواهم بگويم مخاطب اين فيلم هنوز پيدا نشده، من واقعاً نمي دانم كه اين تصور از كجا آمده كه من فقط مي توانم يك نوع فيلم بسازم؟ درست است كه يكي از علل ايجاد اين تصور خود من هستم ـ به خاطر كارهاي قبلي ام ـ منتها از مجموع كارهاي من فقط دوكار كمدي بوده، من فيلم «ديدار» را هم دارم، «ردپايي بر شن»، «زنگها»، «دزد عروسك» و... را دارم، به هر حال اين تصور به موقعيت فيلم ضربه زده است.
| نكته خيلي جالبي كه در نوع قصه پردازي شما در اين فيلم به چشم مي خورد، باز كردن آگاهانه گره هاي دراماتيك توسط شماست.
* ببينيد من اصلاً قرار نبود كه به تماشاگرم دروغ بگويم. تعمداً شخصيت رؤيا را «رو» مي كنم تا به چيز ديگري كه مدنظرم است برسم. آدمي در يك روزنامه پرتيراژ، اين موضوع را دست گرفته بود و به همين دليل «عزيزم من كوك نيستم» را فيلم فارسي دانسته بود، برايم جالب است كه او از خود نپرسيده بودكه چرا اين اتفاق در اين فيلم افتاده ونتيجه گيري كرده بود.
| جالب اين جاست كه اين نوع غافلگير كردنهاي كاذب در پايان فيلم،يكي از مؤلفه هاي آشناي فيلم فارسي است. از اين ديدگاه «سرگيجه» هيچكاك را هم، به دليل گره گشايي پيش از موعد، بايد فيلم سازي قلمداد كرد!
* هدف من اين بود كه يك سري قواعد كليشه شده بين فيلم و تماشاگر را تغيير بدهم. كار سختي نبود كه من طبق بسياري از فيلمها، در پايان نتيجه گيري كنم و احساس كنم تماشاگر چه كشف بزرگي خواهد كرد يا هيجان زده اش بكنم. عملي كردن اين فرمول هاي رايج سخت نيست. من سالهاست فيلمسازم و اين چيزها نكات ابتدايي فيلمنامه نويسي است. با اين حرف ها آدم احساس مي كند كه فرمول شكني ـ نمي گويم نوآوري ـ در اين سينما كار بيهوده اي است. فرمول مي گويد كه شخصيت رؤيا را به اين زودي باز نكن تا تماشاگر در التهاب بماند و آن دوعاشق همديگر بشوند تا به آخر بروند. من انتظار دارم كه با مطالعه يك نقد، نسبت به ايرادهاي فيلم مطلع بشوم و قطعاً نقدهاي بعدي را خواهم خواند و از آنها استفاده خواهم كرد. اما اين استدلال واقعاً عجيب است كه چون گفتي رؤيا پليس است پس فيلم فارسي ساخته اي. من ادعاي كامل بودن ندارم و سعي مي كنم در فيلمهايم روش هاي جديد را تجربه كنم، حتي اگر ناموفق باشد جالب است بدانيد آقايي كه به من ايراد مي گيرد شخصيت رؤيا را چرا لو دادم، خودش همان نقد را با اسم مستعار نوشته است؛ دقيقاً مثل آدمهاي فيلم «عزيزم من كوك نيستم»!
| تأكيد اغراق گونه اي در فيلم بر معصوميت شخصيت حميد افشاري با بازي پرستويي، حاكميت فريبكاري و دورويي دراجتماع ديده مي شود در اينگونه فضا، معمولاً عشق عاملي است جهت تطهير و پالايش آدمها. در حالي كه عشق در فيلم شما بيش از آنكه مثل فيلم «بدنام» هيچكاك بر تعهد و قانون و اخلاق پيروز شود، همچون «از نفس افتاده» گدار به خيانت و پلشتي ختم مي شود. آشكار است كه اثر شما محصول نگاهي بدبينانه به جمع است.
* همين قدر مي توان بگويم كه اين فيلم را دوست دارم چون صادقانه است. درمورد عشق هم بايد بگويم كه شخصيت رؤيا نمي تواند آن را تجربه كند. عشق والاتر از آن است كه اين قدر در دسترس باشد، به همين راحتي در تفكر رؤيا و در دنيايي كه به آن تعلق دارد، عشقي وجود ندارد.
| انتخاب خانم معتمدآريا براي نقش رؤيا جالب بود، چهره خاص ايشان به همراه گريم سرد، به كلي شخصيت رؤيا را از آن كليشه «زيباي خائن» درآورده است.
* دقيقاً به همين منظور ما حتي زخمي روي صورت ايشان ايجاد كرديم. گذشته از اين با دقت در نوع پوشش و رفتار ايشان در فيلم، مي خواستيم حسي از «غربتي» بودن را القا كنيم ـ هر چند شايد به كار بردن اين واژه چندان مناسب نباشد ـ به هر حال در شخصيت پردازي رؤيا، زيبايي زنانه و جذابيت چهره و... در نظر نبود. متأسفم كه مجبورم مي كنيد درباره فيلم صحبت كنم و خوشحالم كه اين طور دقيق به فيلم نگاه كرده ايد.
| بر كار طراحي صحنه ولباس فيلم چقدر نظارت داشتيد و آيا جزو آن دسته از فيلمسازانيد كه بر تمام جنبه هاي فيلم نظارت دارند؟
* همكاري فوق العاده اي ميان تمام اعضا فيلم بود، گذشته از اين خوشحالم از بابت همكاري با آقايان رامين فرد عابديني من به نوعي هماهنگي ميان گروه فيلمسازي معتقدم، از اين رو سعي مي كنم در روابط و گفت وگوها به گونه اي از تفاهم دست پيدا مي كنيم.
| در «مرد عوضي» و «موميايي۳» اولين بار از نماهاي غيرواقعي استفاده كرديد براي ايجاد شوك در تماشاگر مثل بيرون ماندن دست پرستويي از ماشين در«مرد عوضي». اين صحنه ها در «عزيزم من كوك نيستم» وجودندارند اما در عوض پاساژهاي خنده داري هستندكه مانع احساسات گرايي مي شوند، مثل سكانس برخورد حميدافشاري با دريا كاراته بازي رؤيا...
* كاملاً درست است.در اين فيلم سعي كردم تا با اين نماها به نوعي كليد بدهم به تمامي تماشاگر كه افشاري حرفه اي اين كار نيست و از روي ساده دلي اين كارها را مي كند؛ همچنين قدرت فيزيكي رؤيا در صحنه تصادف، نشان مي دهد كه او يك پرستار ساده نيست. نكته مهم اين است كه من روي اين نماها مكث نكردم. اگر هدفم هيجان زايي بود مطمئناً بيشتر مانور مي دادم. اينها نشانه هايي است براي تماشاگر باهوشي كه جزئيات را از دست نمي دهد.
| توطئه فيلم روند عجيبي دارد. يعني از زماني كه حميد افشاري تصميم مي گيرد تمام تحركات او زير نظر است و همه افراد در ارتباط او مأمورند. سؤال من اين است كه آيا اين بازي از اصغر سارق شروع مي شود؟
* بله، اولين كسي كه اين ماجرا را راه مي اندازد اصغر است كه فكر مي كند يك طعمه خوب گير آورده و دامي را به همراه همكارانش مي گسترانند تا انتها. ما در دنياي سوءتفاهمات زندگي مي كنيم.
| چنين به نظر مي رسد كه گريم پرستويي در سكانس آخر تغيير پيدا مي كند، درست است؟
* بله، مي خواستم پير شدن ناگهاني او را نشان بدهم، حميد پس از آگاهي از هويت رؤيا در واقع مي شكند. از اين رو چهره او را تكيده تر تصوير كرديم تا اين فاجعه بيشتر به چشم بيايد.
| فكر نمي كنيد آخرين ديالوگ ميان رؤيا و حميد، قدري شعاري باشد؟
* ببينيد اين دونماينده دوديدگاه اند و هر يك نگاه خودشان را دارند و حرف خودشان را مي زنند. اين دو واقعيت هايي هستندكه با يكديگر روبرو مي شوند.
| و درباره نماي پاياني...
* واقعيت اين است كه قهرمان من بايد به خاطر كاري كه كرده مجازات شود. ولي من فكر مي كنم در جامعه اي كه مجرمين مجازات نمي شوند قهرمان من چرا بايد مجازات شود؟
| كار آينده تان تلويزيوني است يا سينمايي؟ و آيا همچنان مايليد ژانرهاي گوناگون را تجربه كنيد؟
* قطعاً كار بعدي ام در ژانري خواهد بودكه آن را تجربه نكرده ام. هميشه به تجربه كردن اعتقاد دارم و كشفي كه از آن حاصل مي شود. يك كار تلويزيوني و يك كار سينمايي هم پيشنهاد شده كه هنوز قطعي نيست.
| مثلاً ترجيح مي دهيد در ژانر ترسناك هم فيلم بسازيد؟
* اتفاقاً خيلي هم علاقه مندم!