جمعه ۶ دي ۱۳۸۱ - ۲۲ شوال ۱۴۲۳
Fri, Dec 27, 2002
گزارش روز
شماره ۲۳۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جمعه انتظار
بررسي يك معضل اجتماعي
جمعه انتظار
نياش
اي عزيز، اي كريم
اي كه با همه بار گناهانمان، باهمه ضعف و جهلمان، خاضعانه به درگاهت رو آورده ايم و باتو سخن مي گوييم.
تو نيز با همه عزت و عظمتت، سخن ما را مي شنوي!
نه حاجبي داري و نه درباني تا ما روسياهان را از درگاهت براند و يا مانع سخن گفتن ما با تو شود.
هيچ «رب» و «اله» و خالق ديگري در مقام تو نيست كه بنده هاي ذليل به او رو كنند و از قدرت و عظمت او به خوف و خشيت بيفتند.
ما با همه اين ذلتي كه درمعناي بندگي خوابيده، به تو رو كرده وتو را مي خوانيم و اميد اجابت از درگاهت داريم. اي كريم ، اي مجيب.
خواسته هاي ما فراوان است و به هر زبان كه بگوييم تو همه را مي شنوي بلكه نگفته خود مي داني، اينك تنها يك نياز را به زبان بياوريم كه با اجابت آن به همه خواسته هاي ديگر راحت تر برسيم و آن اجازه ظهور ولي تو و حجت تو مهدي صاحب الزمان (عج) است.
خدايا طاقت منتظران طاق شد.
خدايا كمر افلاك خميده شد.
خدايا برما رحم كن و امام ما را به فريادمان برسان.
خدايا اذن ظهورش كرامت فرما.
خدايا با ظهورش جهاني را از غم مي رهاني بلكه حجت خودت را نيز از انتظار در مي آوري.
خداوندا تو كه برهمه امت ها رحم كردي و منجي آنها را برايشان فرستادي. بر امت پيامبرت كه از همه پيامبران دوست ترش داري نيز رحم كن و به غيبت امامشان كه ساليان سال است تنبيهشان كرده اي خاتمه بخش.
خدايا يگانه منجي آل محمد(ص) را برسان.
آمين
بررسي يك معضل اجتماعي
فروپاشي انتخاب آخرنيست
104496.jpg
به نظر شما نقطه پايان كجاست؟
اگر شما فردي مقاوم و سالم باشيد، مطمئناً خواهيد گفت؛ هيچگاه پاياني وجود ندارد. چرا كه درست همان جا كه فكر مي كنيم همه چيز تمام شده، موضوع جديد و تازه ديگري آغاز مي شود و حتماً اضافه خواهيد كرد هر مشكلي راه حلي دارد، پس ما به نقطه پايان و بن بست نمي رسيم حتي اگر نقطه آخر ما در پايان خط بود باز مي توان از سر خط شروع كرد. اما اگر فرد مأيوس و نا اميدي باشيد طبيعتاً خواهيد گفت: «زندگي» = مرگ و خودكشي!
آمار نشان مي دهد در حال حاضر خودكشي دومين علت شايع مرگ در سنين جواني است در حالي كه در دهه هاي پيشين علت سوم مرگ محسوب مي شده است و اين نشان مي دهد محيط زندگي دهه هاي اخير به اين پديده دامن زده است.
اغلب خودكشي ها بين ۱۹ـ ۱۵ سال رخ مي دهد. يعني در سنيني كه تغييرات هورموني آغاز مي شود، فردحساس تر است و شرايط زودتر بر او تأثير مي گذارد. از آنجا كه ايران داراي جامعه اي جوان است، توجه به اين امر و عوامل احتمالي و راه هاي پيشگيري از خودكشي ضروري و لازم به نظر مي رسد.
علي شعله ور، كارشناس و محقق در موضوعات مربوط به روان وروانشناسي با مطرح كردن اين سؤال كه واقعاً چرا يك فرد دست به خودكشي مي زند، گفت: دكتر فرانكو كه يك دانشمند يهودي است در زمان جنگ جهاني به زندان نازي ها مي افتد و در بدو ورود به علت آنكه همه خانواده اش را در مقابل چشمانش كشته بودند، دچار بحران روحي شديدي مي شود. اما وي از اين فرصت استفاده كرده و ضمن بررسي و تحقيق در مورد خود و ساير زندانيان به اين نتيجه مي رسد كه در بدترين شرايط افرادي كه چشم انتظار و يا هدفي دارند، دست به خودكشي نمي زنند. او هدف و آرمان را با اميد تركيب مي كند و به روشي به نام معنا درماني يا «لوگوتراپي» مي رسد. فرانكو مي گويد هنگامي كه اين معنا ها در زندگي تمام شود ـ هدف و اميد ـ فرد ناگزير دست به خودكشي مي زند. در واقع خودكشي پايان معناهاي زندگي است. پس افرادي دست به خودكشي مي زنند كه هيچ هدفي در زندگي ندارند. خودكشي در واقع روي اكران رفتن يك نمايش سه بعدي است.
دكتر مهرداد زمانيان كه در اين زمينه مطالعاتي انجام داده و به دليل حرفه خود هر از چند گاهي با اين نوع افراد سروكار دارد مي گويد: بيشتر كساني كه دست به خودكشي مي زنند جوان و خامند و از سويي همه افرادي كه اين كار را انجام مي دهند از يك دليل رواني مثل افسردگي، اختلالات عصبي و ... رنج مي برند. به ندرت ممكن است فردي به دليل مشكلات جدي زندگي يا به خاطر بحرانهاي اقتصادي دست به اين كار بزند. بيشتر اين افراد مشكلات روحي، عاطفي و احساسي دارند و يا در زندگي خود با محدوديتهايي روبرويند كه توانايي تحمل آن را ندارند.
به گفته يك جامعه شناس، اگر گاهي به عمق مسأله نگاه كنيم مي بينيم به غير از افرادي كه مشكلات عاطفي دارند بيشتر افراد در ك و آگاهي بالايي دارند يا به قول عوام فهميده اند!
عوامل زمينه ساز
امروزه بيش از آنكه خودكشي در سطح جامعه ديده شود، اقدام به خودكشي كه به معناي تظاهر براي مردن است، ديده مي شود. دكتر علي بهشتي در اين باره گفت: فردي كه اقدام به خودكشي مي كند معمولاً از ميزان كمي دارو استفاده مي كند كه تنها علائمي ظاهري در او ايجاد كند و عمدتاً خطرجاني ندارند. اقدام به خودكشي بيشتر براي جلب توجه و به دست آوردن منافعي خاص صورت مي گيرد. يا به عبارت ديگر نوعي تهديد است تا به خواسته فرد توجه شود. از هر ۱۰۰ مورد مراجعه به بيمارستان تنها پنج مورد خودكشي كرده اند و باقي اقدام به خودكشي است.
منظور از خودكشي انتخاب راهي است كه امكان نجات دادن افراد وجود نداشته باشد.
دكتر زمانيان به عوامل زمينه ساز خودكشي اشاره كرده و مي گويد: البته هيچ گونه تشخيص يا علت خاصي نمي توان مشخص كرد. چرا كه يك مجموعه از عوامل باعث خودكشي مي شود اما بيشتر مشكلات رواني و محيطي سبب خودكشي مي شود. اختلاف نژاد، مصرف الكل، ميزان طلاق، در دسترس بودن اسلحه، افسردگي، سن، جنسيت، وضعيت اجتماعي، تعداد افراد خانواده، اعتقادات مذهبي، كنترل خشم. درك واقعيت ها، بيماري هاي لاعلاج و... از جمله مسائلي هستند كه زمينه را براي خودكشي فراهم مي كنند. البته ناگفته نماند حدود ۱۸ تا ۲۰ درصد افرادي كه خودكشي مي كنند، فكرشان به مرگ مشغول است. بررسي هانشان مي دهد ۲۵درصد جوانها راجع به خودكشي و مرگ فكر مي كنند. فاكتورهاي تأثيرگذار بر اين موضوع نيز مي تواند افسردگي، ذهنيت قبلي راجع به مرگ و ... باشد.
شعله ور نيز به دسته بندي افرادي كه خودكشي مي كنند پرداخته و مي گويد: يك دسته افرادي اند كه به بي معنايي يا پوچي رسيده اند و هيچ ارزشي در زندگي آنها وجود ندارد. دسته دوم افرادي اند كه توانايي مبارزه با مشكلات را ندارند و با كوچكترين چالش زندگي خود را پايان يافته تلقي مي كنند. اين گروه در زندگي، مبارزه با پيشامدها را نياموخته اند. دسته سوم افرادي هستند كه تعادل رواني ندارند. افسردگي رابطه تنگاتنگي با خودكشي دارد و اگر مداوا نشود، منجر به خودكشي خواهد شد. دسته چهارم افرادي هستند كه ياد مي گيرند خودكشي كنند. فردي در خانواده، دور يانزديك دست به خودكشي مي زند و اين فكر به عنوان اولين راه حل در «ذهن» جا مي افتد.
وي با طرح يك راه حل مي گويد: چقدر خوب است زماني كه چالش به وجود مي آيد اسمش را مشكل نگذاريم. «مشكل» ديواري است كه نمي توان از آن گذشت. به جاي مشكل ازواژه «مسأله» استفاده كنيم. چرا كه تداعي گر مسائل دروس است كه در دوران تحصيل داشته ايم و مسأله يعني راه حلي وجود دارد.
دكتر بهشتي ضمن اشاره به بسترهاي خودكشي ساز، مي گويد: اختلافات فرهنگي بين دو نسل، اختلال در روابط دوجنس، مسأله اقتصادي، اجتماعي، اعتياد و ... مي تواند در خودكشي دخيل باشد ولي اين موارد براحتي قابل پيشگيري نيستند. چرا كه به صورت زنجير به هم متصلند.
پيشگيري از خودكشي
دكتر زمانيان خودكشي و فكر به خودكشي را يك عامل اورژانسي در روانپزشكي مي خواند و معتقد است: اگر كسي فكر به خود كشي كند بايد در مان شود و اگر اقدام به خودكشي كند بايد جدي گرفته شود. در اكثر كشورها اين نوع بيماران در بيمارستان بستري مي شوند و در عين حال كه جسم فرد را كه كه براثر استفاده از دارو آسيب ديده مورد معالجه قرار مي گيرد، يك تيم روانپزشك نيز به روان درماني و روان شناسي او مي پردازد. متأسفانه ما در بيمارستانهاي خود به روان خسته بيمار توجهي نمي كنيم و تنها جسم او را معالجه و درمان مي كنيم.
اين در حالي است كه ما در خانواده ها فرهنگ مراجعه به روانپزشك را نيز نداريم. من به هنگام توصيه هميشه پيشنهاد مراجعه به متخصص اعصاب را مي دهم. ما پزشكان مجبوريم آهسته و با آرامش ذهن آنها را آماده كنيم. اگر مستقيماً بگوييم به روانپزشك مراجعه كنيد، مي گويند مگر ديوانه ايم!
شعله ور، مهم ترين عامل پيشگيري را درك معناهاي زندگي مي داند و مي گويد: ابتدا بايد معناهاي زندگي را براي فرزندان درخانواده تقويت كرد تا به پوچي و بي هدفي نرسند. ديده شده بسياري از انسانهاي هدف دار نيز دست به خودكشي زده اند. بايد اين زمينه را ايجاد كنيم كه «رسيدن به هدف» مدنظر نباشد بلكه «لذت بردن از هدف» مورد توجه قرار گيرد. براي مثال در امر ازدواج گاهي دو طرف تنها هدفشان ازدواج است اماپس از ازدواج درمدت كوتاهي نسبت به هم سرد مي شوند و ديگر شور و هيجان قبل را ندارند. در اينجا هدف بايد لذت بردن از باهم بودن باشد. راهكار دوم بالا بردن باورهاي مذهبي است. حداقل اگر فرد به زندگي پس از مرگ ايمان داشته باشد، مانعي بر سر راه خود كشي حس مي كند. راهكار سوم از بين بردن فرهنگهاي خرافاتي گذشته و نزديك شدن خانواده ها به يكديگر است. چرا كه صميميت باعث مي شود افراد خانواده با يكديگر درد دل و مشكلات را حل كنند.
عروسكهاي زينب به خانه برمي گردند
104502.jpg
كنار يك فروشگاه بزرگ اسباب بازي ايستاده بود. حواسش جمع كارش بود و نبود. گاهي به دور دست خيره مي شد و بعد انگار كه از خوابي عميق بيدار شده باشد، به آدمهايي كه از روبرويش مي گذشتند چشم مي دوخت تا نگاههايي را كه به دستش خيره مي شدند، تعقيب كند. اكثراً عبور مي كردند و بعضي لحظه اي مكث، و بعد مي رفتند. عده كمي قيمت را مي پرسيدند و او از صبح فقط يك مشتري داشت كه از او خريد كرده باشد. نايلكس جلوي پايش را با پا جابه جا كرد و با دست آزادش روسري اش را جابه جا كرد سوزسردي مي آمد و براي او در اين سن و سال ايستادن در هواي سرد غروب خيابان سخت بود
| زينب با سه دختر و يك پسرش در انتهاي يكي از كوچه هاي بن بست خيابان پيروزي زندگي مي كند. دختر بزرگش بيست و چهارساله است و دانشجوي ترم آخر دانشگاه آزاد. چقدر خوشحال شده بود وقتي روزنامه اي كه اسمش را در آن نوشته بودند به خانه آورده بود، اما مريم ناراحت بود و چند روز با او كلنجار رفته بودند كه برود و ثبت نام كند. او مي دانست كه شرايطش براي تحصيل چقدر مشكل است و پدر گفته بود كه بيشتر كار مي كند و اينكه آرزويش برآورده مي شود. گفته بود و رفته بود. ستاره امسال ديپلم مي گيرد و خودش مي داند شرايطش عوض شده است. ليلا دوم راهنمايي است و محمدرضا هنوز تازه امسال به مدرسه رفته است و از پدر فقط لحظه اي را به ياد مي آورد كه روي زانوانش مي نشست و با موهايش كه خيلي زودتر از موعد سفيد شده بود، بازي مي كرد. مريم به حرفهاي پدر فكر مي كند كه گفته بود بيشتر كار مي كند تا خرج دانشگاهش را بدهد و نتوانسته بود. گفته بود و رفته بود. غروب يك روز كه خانه گرم خيال آمدن پدر بود، خبرمرگش آمده بود و خانه همنشين سرمايي هميشگي شد.
| پدر مسافركشي مي كرد و شاخ به شاخ با يك كاميون تصادف كرده بود خودش جابه جا مرده بود و ماشين له و لورده شده بود. پيكان قراضه اي كه با قرص و قوله تهيه كرده بود و كلي قرض روي دست خانواده اش گذاشت. خانه شان را عوض كردند و به يك زيرزمين در خيابان پيروزي نقل مكان كردند. مريم هر طوري بود درسش را ادامه داد. خودش هم كار مي كرد. مخارج سنگين زندگي را به هر صورت بود تهيه مي كردند. زينب در طي اين چهارسال به اندازه يك عمر پيرشده بود.
|
ـ خانم اين عروسك سياهه چنده؟
صداي زني رشته افكارش را پاره مي كند. زني به همراه شوهر و دختركي جلويش ايستاده اند. با دست پاچگي قيمت را مي گويد. حواس دخترك اما به عروسكهاي پشت ويترين مغازه است. زن عروسك را برمي گرداند و به همراه دخترك وارد مغازه مي شود.
زندگي شان مي گذشت. مريم منشي يك شركت شده بود و كمك خرج خانواده بود. زن از صبح تا غروب پاي چرخ خياطي مي نشست الگوها را به دقت مي بريد با كمك مدلهايي كه تهيه كرده بود، عروسك درست مي كرد. بعد از چند روزكه تعداد عروسكها زياد مي شد، گوشه اي از ميدان انقلاب مي ايستاد و عروسكها را مي فروخت. سعي مي كرد كارهايش را طوري تنظيم كند كه ساعات نزديك غروب روزهاي آخرهفته آنقدر عروسك داشته باشد كه لنگ نماند. اوايل عروسكهايش خوب از آب درنمي آمد اما كم كم يادگرفته بود و بعضي وقتها هم ابتكاراتي به خرج مي داد. ستاره وليلا هم كمكش مي كردند. محمدرضا اما در خانه اي كه بي مرد مانده بود مي خواست نقش مرد را بازي كند و چقدر شبيه پدر بود.
| هرچه مي گذشت شرايط سخت تر مي شد. اما نه آنقدر كه نتوانند تحمل كنند. تحمل آنها وقتي تمام شد كه يك روز مريم سرخ شده بود و با خجالت گفته بود كه خواهر يكي از همكلاسي هايش او را به برادرش معرفي كرده است و قرار است خانواده اش براي خواستگاري بيايند. مادر با وجودي كه به مريم اطمينان داشت كلي او را سؤال پيچ كرده بود و بعد كه مطمئن شده بود مريم واقعاً به دوستش اطمينان دارد و برادرش هيچ عيب و ايرادي ندارد، به يادش آمده بود كه تا به حال اصلاً به فكر جهيزيه نبوده است. از شرم سرخ شده بود و رو از مريم برگردانده بود.
هزاران فكر به جانش افتاده بود. فكر اينكه اصلاً پس اندازي ندارد. فكر اينكه اگر همه درآمدش را كه از راه عروسك فروشي عايدش مي شود به خريد جهيزيه اختصاص دهد بازهم نمي تواند تا دوسال ديگر يك جهيزيه اندك براي دختر بزرگش فراهم كند. فكر اينكه ديگر جايي براي قرض كردن باقي نگذاشته است. فكر اينكه دختري را كه به هر ترتيبي كه بود تا به حال با آبرو بزرگ كرده بود، الآن مثل گلي نوشكفته توي دستش پرپر مي شد. ستاره را مي ديد كه مي بالد و بزرگ مي شود و بعد از مريم نوبت اوست و بعد هم لابد ليلا كه پرنده كوچك بي بال و پرش بود. الگوها را مي بريد و عروسكهايش جان مي گرفتند.
| هوا سردتر شده است. زينب به عبور آدمهايي نگاه مي كند كه با عجله مي گذرند و از ازدحامشان كم شده است. فروشنده اسباب بازي فروشي پشت دخل نشسته و حسابهاي آن روزش را مي بندد. آخرين اتوبوس در ايستگاه ايستاده است و عنقريب حركت مي كند. باعجله وسايلش را جمع مي كند و به سمت آن مي دود.
| عروسكهاي درون نايلكس ساكت مانده اند با شرم به خانه اي بازمي گردد كه سرما در آن ريشه كرده است. عروسك كلاه قرمزي، عروسك مجيد درازدست، عروسك پاندا، عروسك…
| حوالي عصر بود كه سارا با مادرش از ماشين اپل قرمز رنگي پياده شدند و براي خريد اسباب بازي به سمت مغازه كنار ميدان حركت كردند. هنگام گذشتن از كنار زني كه مانتوو روسري سياه پوشيده بود لحظه اي ايستاد و با دست عروسك كوچكي را نشان داد كه در دست زن خودنمايي مي كرد. عروسك دختركي سياه كه چندتار مو وسط سرش درآمده بود و لپ هايش قرمز بود. مادر سارا آن عروسك را از زن عروسك فروش كنار فروشگاه خريد و حالا كه در تختش دراز كشيده و عروسك را كنارش خوابانده است با تعجب به اشكهايي نگاه مي كند كه از چشم عروسكش روي بالش مي ريزد. اين اشكهاي عروسكي رؤياي كودكي است. بزرگترها چه مي فهمند از اشك عروسك. همانطور كه از رنگ بخت نوعروس بي جهيزيه چيزي نمي دانند يا از غم هاي يك مادر درمانده؟

آرش نصيري

شبنم كهن چي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |