محمدعلي طالبي متولد ۱۳۳۷ كار خود را با ساختن فيلمهاي كوتاه در كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان در دهه پنجاه آغاز كرد. در ميان فيلمهاي او مي توان از آثار مشهوري نظير «شهر موشها»، «خط پايان»، «چكمه»، «تيك تاك» و «كيسه برنج» نام برد؛ همچنين مجموعه «گل پامچال» كه اواخر دهه شصت از تلويزيون ايران پخش شد، ساخته اوست.
آخرين كار طالبي برخلاف فضاي فانتزي و كودكانه فيلمهاي پيشين اش داراي تمي كاملاً اجتماعي است و كارگردان با مطرح كردن موقعيت متزلزل كودكان در دارالتأديب و روابط خانواده ها با آنها، فيلمي انتقادي را جلوي دوربين برده است. با او به بهانه فيلم «توآزادي» گفت وگويي كرده ايم كه مي خوانيد:
•••
| سالهاست در سينماي كودك و نوجوان دو بحث «فيلمهايي براي كودكان» و «فيلمهايي درباره كودكان»، مطرح و محل مناقشه است. فيلم شما در اين بين كدام گرايش را برمي گزيند؟
* من چندان به اين موضوع فكر نكردم. با اين حال به مخاطب كودك و نوجوان نظر داشتم. اين فيلم را براي بچه ها ساختم و آنان را مدنظر قرار دادم. هرچند ممكن است مخاطب بزرگسال هم جذب فيلم شود كه البته بسياري را ديدم كه فيلم بر آنها تأثير گذاشته بود. «تو آزادي » مسأله اي را نشان مي دهد كه وجود دارد. بي توجهي خانواده ها به بچه هايشان و بالعكس موجب بروز نابساماني هاي فراواني مي شود كه فيلم بخشي از آن را به نمايش مي گذارد. خب، وجوه اجتماعي اين موضوع و از آنجايي كه هم به كودك مي پردازد و هم به خانواده و مربيان، قابليت اين را دارد كه بزرگسالان را هم به سينما بكشاند.
| با وجودي كه فيلم شما در جشنواره شانزدهم فيلم كودك موفق به دريافت جايزه بهترين فيلم شد و همچنين حضور موفقي هم در جشنواره هاي جهاني داشت، پس از تعويقي طولاني به روي پرده رفت، دليل اين امر چه بود؟
* شرايط غيرطبيعي اكران مانع از نمايش فيلم شد. در حال حاضر تعداد سالنهاي سينما بسيار كم است و تعداد فيلمهاي موجود زياد؛ از اين گذشته وضعيت شكننده مربوط به اقتصاد سينما هم مانع از آن مي شود كه اولاً تهيه كنندگان اقدام به توليد فيلمهايي با مخاطب خاص كنند و ثانياً سينماداران ريسك كنند و اين آثار را روي پرده ببرند. اين مشكل تنها گريبانگير من و فيلمم نيست بلكه كل سينماي ايران را دربرمي گيرد. الآن خيلي از فيلمهاي ساخته شده و آماده، بدون هيچ دليل نظارتي يا سياسي، داراي وضعيتي نامشخص هستند وآينده شان در هاله اي از ابهام است. سالهاست كه سينماگران به اين وضعيت اعتراض مي كنند و مسؤولين مدام وعده مي دهند. كمبودهاي بسياري موجب عدم اكران فيلمها مي شود. البته مدتي است كه طرح احداث سينماهاي كوچك مطرح شده اما تاكنون به مرحله عمل نرسيده است.
| ظاهراً به غير از چند بازيگر اصلي فيلم، باقي نقش واقعي خود را ايفا مي كنند؛ مانند كودك اصلي فيلم كه شنيده ايم واقعاً بزهكار بوده و در دارالتأديب به سر مي برد.
* اين نكته در تمام فيلمهاي من رعايت شده. يعني سعي مي كنم تا سرحد امكان از تصنعي شدن فيلمهايم جلوگيري كنم. به همين منظور كمتر سراغ بازيگران حرفه اي مي روم.
| يعني استفاده از بازيگران حرفه اي موجب تصنعي شدن فيلم مي شود؟
* مقصودم اين نبود. مضاميني كه من به سراغ آنها مي روم عموماً واقعي و قابل لمس هستند. براي همين فيلم «تو آزادي» من يك سال تحقيق كردم؛ به مراكز دارالتأديب رفتم و در خيابانهاو محله هاي بسياري، بچه ها را زير نظر گرفتم و با آنها مصاحبه كردم. همچنين گفت وگوهايي با مددجويان، روانشناسان تربيتي و غيره انجام شد. وقايع فيلم مبتني بر همين تحقيقات است.
| نابازيگران وقفه اي در توليد فيلم به وجود نمي آوردند؟
* به هيچ وجه. اين بچه ها از بسياري جهات با استعدادتر از ديگران هستند. گذشته از اين يكي از مهمترين دلايل استفاده ام از نابازيگران، اين بود كه مشخصاً بازي آنها ديده نشود و براي رسيدن به اين هدف تلاش زيادي شد. از طرف ديگر نشان دادن مجرم هم كار درستي نبود. اينها مجرم نيستند بلكه شرايط اجتماعي باعث شده تا آنان به اين راه كشيده شوند.
| رفتار و نوع گويش بازيگر كودك فيلم، يك جور تداعي كننده منش لمپني است و همين باعث شده تا خيلي از شوخي ها و تكيه كلامهاي فيلم نچسب جلوه كند. در اين امر هم تعمدي داشتيد؟
* ببينيد كلاً براي افرادي كه پيرامون اين موضوع كار تحقيقاتي كرده اند، اين نوع رفتار قابل مشاهده و آشناست. اكثر بچه هايي كه در چنين شرايطي زندگي مي كنند به لحاظ رواني خسارت ديده اند و بازتاب شرايط غيرطبيعي آنها را مي توان در نوع سخن گفتن و عكس العملهايشان ديد. در اينگونه محيطها دو نوع كودك وجود دارد؛ كودكان بي سرپرست و كودكاني كه خانواده دارند اما توسط آنها به اصطلاح جمع نشده اند. گفتار و رفتار همه اين بچه ها دقيقاً همان چيزي است كه شما در فيلم مي بينيد و چيزي به آن اضافه نشده است.
| روابط مدير كانون ـ با بازي عبدالرضا اكبري ـ با كودك و اساساً سفر آن دو، چندان باورپذير نيست؛ اينكه مدير يك كانون برخلاف روال طبيعي كودكي را سوار بر اتومبيل شخصي خودكند و به شهري ديگر ببرد و پس از مشاهده برخورد خانواده و والدين كودك، او را مجدداً بازگرداند...
* در رابطه مدير با بچه، حسي از دلسوزي شخصي نهفته است. من بارها ديده ام كه يك مسؤول كانون با بچه اي ارتباط دوستانه برقرار كرده و صميمي شده. حتي در يك دوره اي من،مدير كانون و اين بچه همين مسيري كه در فيلم مي بينيد را طي كرديم، چرا كه شنيده بوديم خانواده اش چندان ميلي به نگهداري او ندارند و ما هدفمان اين بود كه با خانواده و والدين كودك ارتباطي برقرار كنيم و فرزندشان را تحويلشان بدهيم، اما در كمال تعجب متوجه عكس العملي نظير آنچه در فيلم ديديد، شديم و آنها بچه را تحويل نگرفتند. همين مسير تبديل شد به طرح اصلي فيلمنامه. در اين ميان احساس كردم براي جذابيت بيشتر بايد موقعيتهايي بسازم تاتماشاگر احساس خستگي نكند. شوخي هايي كه گفتيد فقط براي اين بود كه تلخي داستان را تلطيف بكنيم تا شيرين تر و شادتر به نظر برسد و به نظر من اين رابطه اصلاً اغراق گونه نيست.
| دلايل چنين واكنشي را آنگونه كه به تصوير كشيده ايد چگونه ارزيابي مي كنيد؟
* تمام وقايع آن روز همراه با واكنش شديد والدين بچه بر روي كاست ضبط شده است و آن را نگه داشته ام. واقعاً پدر و زن باباي او نپذيرفتندش. البته به اعتقاد من دلايل مادر منطقي است، او با بچه اي روبرو شده كه به لحاظ روحي صدمه ديده. معتقدم كه نه اين بچه، كه كل بچه هاي كانون بايدتحت روانشناسي قرار بگيرند. بچه اي را مي شناختم كه پدر و مادرش به جرم حمل مواد مخدر اعدام شده بودند و او همين طور در سطح شهر و خيابانها سرگردان بود و مقطعي هم كانون او را سرپرستي مي كرد. خراش چهره كودك درون فيلم واقعي است كه مي توان ترميم اش كرد اماخراش روح او را چطور؟ ما نمي توانيم انتظار داشته باشيم كه مشابه اين كودكان در جامعه، در آينده به عنصري خطرناك تبديل نشوند. اين فيلم هشداري است به آدمهايي كه سرشان را مي كنند در برف.
| كماكان اصرار داريد تا در حوزه سينماي كودك و نوجوان فعاليت كنيد؟
* اين سينما تخصص من است و اگر آدم دور و بر كار تخصصي اش باشد بهتر است. ترجيح مي دهم از اين كوچه به آن كوچه نروم واين كار را ادامه دهم منتها فعاليت دراين زمينه به لحاظ اقتصادي دشوار است. امثال من هيچ وابستگي به جريان خاصي ندارند و به همين دليل دچار مشكل اند. گاهي اوقات اين فشارها خيلي حاد مي شوند و من در اوج بي پولي و گرفتاري مي نشينم و برنامه هاي طنز تلويزيون را مي بينم. مي بينم كه چطور آدمهاي بي درد هر روز دارند با اين برنامه هايشان سرمايه هاي ملي را غارت مي كنند، در حالي كه ما بايد بنشينيم و منتظر بمانيم تا سازماني، نهادي يا جايي بيايد و سرمايه فيلم را تأمين كند، فيلمي كه در خدمت نظام سرمايه نيست. البته گله اي ندارم، اين سرنوشت محتوم آدمهايي است كه سعي مي كنند درست زندگي كنند.
| يكي از مهمترين مقولاتي كه فيلم شما بر آن انتقاد دارد، نظام تربيتي درخانواده و اجتماع است. آيا اين فيلم بازتاب اجتماعي داشته؟ اينكه مثلاً در مدارس يا دارالتأديب ها به نمايش درآيد و...
* در جامعه ما آنقدر برنامه ريزي صحيحي وجود ندارد و كسي جدي نمي گيرد اين آثار هشداردهنده را. فيلم من همان كاري را مي كند كه يك مقاله، فيلمنامه يا داستان مي كند، پس زماني كه اينها تأثيري ندارند فيلم هم تأثير ندارد. تأثير يعني اينكه فيلم جريان سازي كند و به طور جدي مورد بررسي قرار بگيرد و با انگهاي بي اساس با آن برخورد نشود. در پاسخ به سؤالتان هم بايد بگويم كه فكر نمي كنم چنين اتفاقي افتاده باشد، چون در اين صورت به هر حال بايد يك خبري به آدم برسد!
| دليل اينكه فيلمهايي مثل «تو آزادي » فروش قابل قبولي نمي كنند ـ از نظر شما ـ چيست؟
* من فكر مي كنم اگر اين فيلمها را درست نمايش بدهند اين اتفاق نمي افتد. نمي دانم هراس از چه چيزي باعث مي شود تا اين فيلم را براي بچه ها نگذارند. واقعاً اين مشكلي كه در فيلم مي بينيد در جامعه وجود دارد؛ رابطه اوليا و مربيان، خانواده ها با فرزندانشان و... بايد در سايه بررسيهاي درست، تصحيح شود. نكته ديگر اينكه فيلمهايي نظير «تو آزادي » براي فروش ساخته نمي شوند. چرا كه از جذابيتهاي سينماي تجاري بي بهره است. اين فيلم را من با صدميليون تومان ساختم. طبيعي است كه با وجود اين همه رسانه هاي در دسترس مردم نظير ماهواره، كامپيوتر، ويديو و البته تلويزيون، آنها رغبتي به سينما رفتن داشته باشند. الآن من بابت اين كار مقروض هستم.
| زماني شماهمكاري مستمري باتلويزيون داشتيد اما ظاهراً مدتهاست كه ارتباط خود را قطع كرده ايد...
* ببينيد زماني كه شما نقطه نظر داريد و مي خواهيد مستقل باشيد، قطعاً بامشكلاتي مواجه مي شويد از جمله اينكه حمايتها از شما سلب مي شود. من با تلويزيون همكاري داشتم، «گل پامچال» را ساختم كه خيلي محبوب شد، همين طور «شهر موشها » را كه فكر مي كنم اولين فيلم بلند عروسكي بود ولي متأسفانه شرايطي به وجود آمد كه جاي آدمهاي متخصص تنگ شد و عرصه براي ديگران فراهم گشت. در حال حاضر هم مي بينيم كه غير از آدمهايي مثل حاتمي كيا يا تبريزي و... كه پشتوانه فرهنگي دارند، اغلب اين سازندگان مجموعه ها و طنزها و... تنها به قصد پول و شهرت فعاليت مي كنند و كمترين تخصصي در كار خود ندارند. خيل آثاري كه هر روزه براي مردم پخش مي شود مخرب و داراي تبعات منفي است و هيچ ارزشي براي جامعه ندارد...
| فيلم بعدي تان را چه زماني خواهيد ساخت؟
* فعلاً نمي توانم برنامه اي داشته باشم چون وضعيت مالي اجازه نمي دهد. اين فيلم هم كه چندان فروشي نداشت و... بايد منتظر بمانم تا شرايطش به وجود بيايد.