پاره نخست اين گفت وگو، حول دو محور معنويت وهنر مي گشت. در آن بخش، شووان مرد معنوي انديش معاصر، به اجمال و اختصار درباره مشخصات تفكر معنوي سخن گفت و شأن و اهميت هنر را در جهان امروز به توضيح گرفت. پاره پاياني اين گفت وگو مفهوم ازليت و حضور آن در فرهنگهاي كهن را محل تأمل قرار مي دهد و پيامهاي معنوي شووان را متذكر مي شود.
• گروه انديشه
•••
ازليت
| كتاب شما «خورشيد پردار» (۱۲) حاكي از علاقه به سرخپوستان آمريكايي است. چه چيزي موجب اين علاقه و يا كشش شده است؟
* سرخپوستان ـ به ويژه سرخپوستان جلگه ها ـ وجوه مشترك بسياري با سامورايي هاي ژاپني، كه دستورهاي معنوي ذن را به كار مي گرفتند دارند؛ سرخپوستان جلگه ها از نظر اخلاقي و زيباشناختي يكي از جذاب ترين اقوام جهان بودند. اشتباه بزرگ قرن شانزدهم اين بود كه ميان «مردمان متمدن» و «وحشي» فرق نهاد، تمايزاتي وجود دارد كه بسيار واقعي تر و مهم ترند زيرا آشكار است كه «تمدن» به معناي رايجش، والاترين ارزش نوع بشر نيست و نيز واژه «وحشي» درخور سرخپوستان نيست. آنچه براي انسان ارزشش محسوب مي شود نه فرهنگ دنيوي و نه هوش خلاق و عملي اوست، بلكه وضع او در مواجهه با ذات مطلق است و كسي كه دريافتي از ذات مطلق دارد، هيچگاه ارتباط ميان انسان و طبيعت بكر را فراموش نمي كند زيرا طبيعت منشأ و وطن واقعي ما و صريح ترين پيام خداوند است. نزد ابن خلدون، مورخ عرب، لازمه يك تمدن واقعي توازن ميان باديه نشينان و شهرنشينان يعني ميان كوچ نشينان و يكجانشينان، ميان فرزندان طبيعي طبيعت و نمايندگان ارزشهاي فرهنگي پرطمطراق و پيچيده است.
| كتابهاي هنري شما مانند: «خورشيد پردار» و به ويژه كتاب «تصاوير ازليت» (۱۳) و «زيبايي رازآلود» (۱۴) در ارتباط با عرياني مقدس هستند، اگر ممكن است در چند كلمه معناي اين چشم انداز را توضيح دهيد.
* عرياني مقدس كه نه تنها نزد هندوان بلكه در ميان سرخپوستان جلگه ها نيز نقش مهمي دارد، برپايه هماهنگي و مطابقت تمثيلي ميان «بيروني ترين» و «دروني ترين» جنبه ها استوار است، بنابراين، بدن به عنوان «قلب بيروني» (۱۵) شناخته مي شود و قلب به نوبه خود به عبارتي بدن را جذب مي كند و اين دو نهايتاً به هم مي رسند. در هند گفته مي شود كه عرياني، پرتوافكني انوار معنوي را تسهيل مي كند و نيز معتقدند كه عرياني زنان، بويژه لكشمي (۱۶) را آشكار مي سازد و در نتيجه تأثيري سودمند برمحيط دارد. به طوركلي عرياني نمايانگر ـ و عملاً فعليت بخش ـ بازگشت به ذات، منشأ صورت ازلي و از اين رو حالت ملكوتي است و به همين دليل است كه عارف بزرگ لالا يوگيشواري (۱۷) وقتي ذات خداوند را در قلب خود يافت، گفت: «من عريان مي رقصم» مسلماً در عرياني به سبب سرشت شورمندانه انسان درواقع نوعي ابهام وجود دارد؛ اما تنها سرشت شورمندانه انسان وجود ندارد، بلكه همچنين موهبت تأمل و مراقبه معنوي نيز وجود دارد كه مي تواند آن را خنثي كند چنان كه اين نكته دقيقاً درباره «عرياني مقدس» صادق است. همينطور تنها وسوسه و ظواهر وجود ندارند بلكه صرافت مابعدالطبيعي پديده ها نيز وجود دارد كه اجازه مي دهد انسان از راه تجربه حسي به آن ذات ازلي پي ببرد. وقتي نانوس مقدس (۱۸) ديد كه پلاگياي مقدس (۱۹) برهنه وارد حوضچه غسل تعميد مي شود خدا را به سبب زيبايي انسان، نه تنها در هنگام هبوط بلكه هنگام قيام به سوي او ستايش كرد.
IV پيام
| پيام شما براي مردم عادي چيست؟
*نيايش. انسان بودن يعني با خدا ارتباط داشتن. زندگي بدون اين ارتباط معنا ندارد. مسلماً پيام من براي ما كه در ميان صورتها زندگي مي كنيم نه در ميان ابرها، نيايش و زيبايي است. ابتدا زيبايي روح و سپس زيبايي نمادهاي اطرافمان.
| شما از مابعدالطبيعه سخن گفتيد، مي خواستم بپرسم محتواي اين «حكم جاويدان» (۲۰) چيست؟
* معناي ذاتي مابعدالطبيعه تمييز ميان امر واقعي و امر ظاهري يا موهوم است. به اصطلاح و تمييز ميان آتما (۲۱) و مايا (۲۲) ؛ ميان عالم كبير و عالم صغير. مابعدالطبيعه همچنين با ريشه هاي مايا تشخص الهي ـ در آتما ـ آفرينش الهي ـ مرتبط است و سپس با پرتوافكني آتما در مايا ـ يعني هر چيزي كه در جهان، مثبت يا نيكوست ـ ارتباط داردو اين نكته اي بسيار مهم است. معرفت مابعدالطبيعي نيازمند جذب و همگوني اخلاقي، رواني و عقلي است؛ فهم و تشخيص، مستلزم تمركز، تأمل، اتحاد و هماهنگي است. از اين رو نظريه مابعدالطبيعي، به معناي جديد كلمه، فلسفي نيست؛ نظريه مابعدالطبيعي ضرورتاً مقدس است. اين مفهوم مقدس مانند هر طريق معنوي ديگري، شرط لازم ادراك مابعدالطبيعي است. نزد سرخپوستان مانند هندوان، هر چيزي در طبيعت مقدس است؛ اين همان چيزي است كه انسان امروزي بايد بياموزد زيرا به معناي وسيع كلمه، مسأله اي مربوط به بوم شناسي است.
|
|
|
آنچه مورد نياز است نخست نيايش است؛ و سپس بازگشت به طبيعت! ممكن است كسي اعتراض كند كه خيلي دير شده است؛ اكنون ديگر هر كسي مسؤول آن چيزي است كه انجام مي دهد. نه مسؤول كار ديگران ـ زيرا هر كسي به تنهايي در برابر خداوند قراردارد و آنچه را كه براي روح جاودان خود به آن نيازمند است مي تواند انجام دهد. نخستين گام براي بازگشت به طبيعت، بهره مندي از شأن و كرامت است؛ كرامت صورتها و رفتارها؛ اين امر، فضايي را ايجاد مي كند كه در آن، نيايشگر احساس انس و الفت مي كند زيرا شأن و كرامت انساني از حقيقت لايتغير بهره مند است.
منبع:
۱۲- Feathered sun
۱۳- Images of primordial
۱۴- Mystic Beauty
۱۵- heart exteriorized
۱۶- Lakshmi
۱۷- Lalla Yogishvari
۱۸- st. Nonnos
۱۹- st. Pelayia
۲۰- Perennial wisdom
۲۱- Atma
۲۲- Maya