پنجشنبه ۱۲ دي ۱۳۸۱ - ۲۸ شوال ۱۴۲۳
Thu, Jan 2, 2003
حوادث
شماره ۲۳۴۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
چشم انداز
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
جوينده عاطفه
طلاق به خاطر يادنگرفتن زبان ژاپني
گروه حوادث ـ يك زن ايراني وقتي پس از ۸ سال زندگي با شوهر ژاپني اش نتوانست زبان ژاپني ياد بگيرد، مجبور به جدايي از او شد.
اين جدايي در حالي رخ داد كه اين زوج همديگر را دوست داشتند و در زندگي زناشويي خود با هم هيچ مشكلي نداشتند.
بنا به اين گزارش؛ دختر جوان ايراني اوايل سال ۱۳۷۳ هنگامي كه براي بازديد از نمايشگاه توليدات صنعتي به نمايشگاه بين المللي تهران رفته بود، با يك تاجر جوان ژاپني آشنا شد. مدتي پس از اين آشنايي، جوان ژاپني از دختر جوان ايراني خواستگاري كرد و آن دو با هم از دواج كردند.
ازدواج اين دختر و تاجر ژاپني در حالي صورت گرفت كه دختر جوان ايراني هيچ آشنايي به زبان ژاپني نداشت و با زبان انگليسي با او صحبت مي كرد.
يكي از شرايطي كه قبل از عقد و ازدواج ميان دختر ايراني و تاجر ژاپني مطرح شد اين بود كه اين دختر ايراني بايد زبان ژاپني را فرا بگيرد. شوهر ژاپني دليل قرار دادن اين شرط را تنها بودن مادر سالخورده اش و نياز او به داشتن همصحبت عنوان مي كرد.
دختر جوان ايراني با تصور اين كه مي تواند زبان ژاپني را به آساني مثل انگليسي ياد بگيرد، شرط شوهر تاجرش را پذيرفت.
دختر ايراني وقتي پس از چند ماه به همراه شوهر ژاپني اش سوار بر هواپيما خاك ايران را ترك مي كرد، نمي دانست پس از ۸ سال اقامت در خانه ويلايي و مجلل شوهر ژاپني اش، باوجود داشتن دو دختر دوقلو مجبور به جدايي و بازگشت به ايران خواهد شد.
اين زن وقتي براي تأييد و ثبت حكم طلاقش به دادگاه عمومي تهران مراجعه كرده بود در اين باره گفت: به فرودگاه توكيو رسيديم، مادر سالخورده شوهرم با روي باز از ما استقبال كرد. با هم به خانه او رفتيم. پس از چند روز شوهرم براي انجام مأموريت كاري به سفر رفت. تازه پس از رفتن او پي بردم كه ناآشنايي من به زبان ژاپني و اين كه نمي توانم با مادر شوهر و اطرافيانم ارتباط برقرار كنم، چقدر برايم مشكل ساز مي شود. اوايل سعي كردم با ايما و اشاره با او صحبت كنم ولي كم كم شرايط سخت شد. چون نمي توانستيم با هم صحبت كنيم، حوصله هر دومان سر مي رفت. او كه وضعيت را اينگونه مي ديد به خانه همسايه ها و دوستانش مي رفت و من مي ماندم و تنهايي در كشوري غريب.
گاهي اوقات در خيابان در اطراف خانه مان پياده روي مي كردم تا در ارتباط با مردم زبان ژاپني را ياد بگيرم ولي اين شيوه بي نتيجه بود و من هر روز بيشتر از روز قبل دريادگيري اين زبان با بن بست روبرو مي شدم.
در همين ايام بود كه به همراه شوهرم به يك سفر تجاري به انگلستان رفتيم. آنجا يكي از دوستان دوره مدرسه ام را ديدم. با هم درباره ايران صحبت كرديم. از او شنيدم كه مادر و پدر پيرم چقدر از دوري من غمگين و ناراحت هستند. اين در حالي بود كه به هنگام تماس هاي تلفني ام آنها خود را شاد نشان مي دادند.
وقتي به ژاپن بازگشتيم، سعي كردم موافقت شوهرم را براي يك سفر به ايران جلب كنم ولي او مخالفت كرد. عدم توفيق من در يادگيري زبان ژاپني و دوري از خانواده ام باعث شد كم كم گوشه گير و افسرده شوم. شب ها بخاطر تنش هاي ناشي از اين تصور كه شوهرم مرا درك نمي كند خوابم نمي برد و مجبور مي شدم پس از ساعت ها كلنجار رفتن قرص هاي آرامبخش مصرف كنم.
در همين ايام بود كه تصميم گرفتم باردار شوم. فكر مي كردم تولد فرزند مي تواند زندگي مرا از يكنواختي نجات دهد. خداوند دو دختر دوقلو به ما داد. براي چند ماهي زندگيم دچار تغيير و تحول شد. خوشحال بودم كه سرانجام توانسته ام راه فرار از بن بست زندگي ام را بيابم ولي تمام اين خوشي ها چندماه بيشتر طول نكشيد. شوهرم براي مدت طولاني به مسافرت رفت. بازهم تنها شدم. اگر زبان ژاپني مي دانستم، ممكن بود با ايجاد ارتباط با مادر شوهرم و دوستانش دوري از ايران و پدرومادرم را فراموش كنم ولي آموختن اين زبان خيلي سخت بود.
از طرفي شوهرم هم با مشاهده اين وضعيت و اينكه نتوانسته بودم برخلاف شرط اوليه ازدواجمان همصحبت مناسبي براي مادرش باشم، اخلاق و رفتارش عوض شد. او ديگر مانند گذشته به من اهميت نمي داد و بيشتر وقتش را صرف كارش مي كرد.
كم كم احساس كردم زندگي در آنجا برايم زجرآور شده است. هر روز نسبت به روز قبل افسردگي بيشتري پيدا مي كردم. گاهي اوقات ساعت ها در اتاق را به روي خودم مي بستم و سعي مي كردم با گوش دادن به نوار و فيلم و خواندن كتاب آموزش لغات ژاپني بر اين مشكل فايق آيم ولي پس از اين كه احساس نااميدي كردم، تمام كتاب ها و نوارها را به گوشه اي پرتاب كردم. اصلاً نمي دانستم چرا يادگيري اين زبان برايم مشكل و غير ممكن شده است.
وقتي كلافگي ناشي از اين اتفاقات به حدي رسيد كه تحمل آن برايم غيرممكن شد، علي رغم علاقه اي كه به ادامه زندگي با شوهرم داشتم، تصميم به جدايي از او گرفتم.
شوهرم پس از اطلاع از اين تصميم با توجه به اينكه طي اين سالها شاهد سختي هاي زندگي ام بود، موافقت خود را با جدايي ما اعلام كرد.
وقتي در دادگاه تقاضاي حضانت و سرپرستي فرزندانم را كردم ، شوهرم بدون كوچكترين اعتراضي پذيرفت وگفت: تا زماني كه در ژاپن ساكن باشيد، هزينه هاي زندگي تان را تأمين مي كنم ولي اگر به ايران سفر كنيد، تنها در شرايطي كه مورد بسيار خاصي پيش بيايد روي كمك من حساب كنيد.
قاضي دادگاه پس از شنيدن ماجراي زندگي اين زن ايراني دستور به تأييد ثبت واقعه طلاق او داد.
جوينده عاطفه
خواهر دل شكسته ام به خانه برگرد
105330.jpg
حكيمه ـ مادر زن ناپديد شده
اسم خواهرم كه به دنبالش مي گردم مكرمه اشتري است. او در سال ۱۳۰۹در ديزج زنجان متولد شد. خواهرم بعد از ازدواج باوجود داشتن دو پسر به نامهاي ناصر و منصور، با شوهرش اختلاف پيدا كرد و از او جدا شد.
بعد از طلاق، از آن مرد مدتي بعد در تهران با شخص ديگري كه اهل ميانه بود، ازدواج كرد. در سال ۱۳۴۳ مدتي بعد از اين ازدواج بود كه او روزي به سراغ دايي ام مي رود و دايي ام به دلايلي كه هنوز زياد براي من روشن نيست به خواهرم پرخاشگري و ناسزاگويي مي كند.
در آن زمان خواهرم به يكباره از همه خود را دور مي كند و ديگر سراغ هيچكس را نمي گيرد. حالا پس از اين همه سال دايي قصه علت رفتن خواهرم را براي ما بازگو كرده است.
حالا من مي دانم كه دايي ام قلب تنها و شكست خورده خواهرم را شكسته است. به گونه اي كه او رفتن و تنهايي را به ماندن و ديدن ترجيح داده است.
دلم مي خواهد به او بگويم اي كاش مي دانستي برادرت مرتضي در تمام اين سالها چشم انتظار تو بوده است.
105333.jpg
مرتضي ـ برادر زن ناپديد شده
اي كاش به خاطر محبتي كه ميان من و تو به عنوان خواهر و برادر وجود دارد، مرا از خودت باخبركني و بداني كه دلم براي دو پسرت و فرزندان ديگرت كه هنوز آنان را نديده ام تنگ شده است.
اي كاش براي ديدار، جدايي را كنار بگذاري و بارديگر به ميان مابيايي و ما را از نگراني جداسازي.
كساني كه از اين جوينده عاطفه خبري دارند با تلفن ۸۷۶۱۶۲۱گروه جويندگان عاطفه روزنامه ايران تماس حاصل كنند.
نشت گازهاي سمي بخاري و مرگ ۴ اردبيلي
نشت گازسمي از دودكش بخاري يك خانه سه شنبه سبب فوت چهارنفر از اعضاي يك خانواده درشهر اردبيل شد.
مسؤول فوريت هاي پزشكي شهرستان اردبيل گفت: براثر اين سانحه يك زوج جوان و دو دختر خردسال شان با استنشاق گازسمي درخواب جان خود را ازدست دادند.
دستگيري زورگيران خودروها در ساوجبلاغ
گروه حوادث: سه سارق جوان كه با تشكيل باندي تحت عنوان مأموران دولتي و انتظامي اقدام به زورگيري از راننده خودروها مي كردند در رديابي هاي پليس شهرستان ساوجبلاغ شناسايي و دستگير شدند.
به گزارش فرماندهي انتظامي شهرستان ساوجبلاغ ، در پي دريافت گزارشها و شكايات مختلف مبني بر زورگيري در اتوبان كرج ـ قزوين و شهركهاي آبيك، نظرآباد و هشتگرد به دستور فرماندهي انتظامي ساوجبلاغ، اكيپي از مأموران، تجسس هاي گسترده اي را در اين زمينه آغاز كردند. مأموران در تعقيب و مراقبت موفق شدند عصر روز سه شنبه ۳دي ماه سال جاري اعضاي باند را شناسايي و در يك عمليات غافلگيرانه، آنها را دستگيركنند.
سرقت خودرو براي يك ديدار
گروه حوادث ـ يك سرباز براي خود نمايي نزد نامزدش خودروي فرمانده خود را به سرقت برد و به سر قرار رفت.
اين جوان، صبح روز سي ام آذرماه سال جاري وقتي فرمانده اش با آويختن كت خود در اتاق آنجا را ترك كرد سوييچ خودروي پرايد را برداشت و اتومبيل را به سرقت برد. بنا به اين گزارش؛ ساعت ۱۱ ظهر وقتي فرمانده اين سرباز پي برد خودرواش به سرقت رفته است مشخصات آن را در اختيار مركز پيام پليس قرار داد تا آن را رديابي كنند. اين گزارش در اختيار خودروهاي گشت كلانتري ها قرار گرفت تا اين كه ساعت ۱۲ و ۲۵ دقيقه خودروي پرايد بدون سرنشين در يكي از خيابان هاي فرعي بلوار كشاورز شناسايي شد.
مأموران خودروي گشت براي به دام انداختن دزد خودرو دقايقي در كمين نشستند و وقتي دو پسر جوان و يك دختر مي خواستند سوار پرايد مسروقه شوند آنان را دستگير كردند. در تحقيقات از آنان، مشخص شد يكي از دوپسر جوان سرباز است و در دفتر كار مالباخته كه فرمانده وي است، خدمت مي كند. اين سرباز، دربازجويي ها به پليس گفت: «من خودرو را ندزديده ام بلكه دور از چشم فرمانده خود براي ساعاتي آن را برداشته ام، چون با نامزدم قرارداشتم وقتي فرمانده در اتاق نبود سوييچ را از جيب كت وي برداشتم سپس با گرفتن مرخصي ساعتي از محل خدمت خارج شدم و سوار بر خودروي پرايد او به محل قرار رفتم.»
وي، ادامه داد: «مي خواستم وقتي كارم تمام شد خودرو را سرجايش بازگردانم. قصد من خودنمايي نزد نامزدم بود از سويي تصور نمي كردم فرمانده هم زودتر از بازگشت من پي به ناپديدشدن خودرو ببرد.
من دو هفته قبل نيز چنين كاري را كردم و وقتي كارم تمام شد آن را سرجايش باز گرداندم.»
پلان آخر؛ اعتراف به سرقت مسلحانه از زوج ثروتمند
105336.jpg
گروه حوادث: يك زن كه پرستار خانه زوج ثروتمندي بود با همدستي سه مرد نقابدار و يك دختر فراري به طراحي سرقت مسلحانه جواهرات خانه ويلايي دست زد.
بنا به اين گزارش ، ساعت ۹ صبح روز ۲۳مردادماه سال جاري مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ گزارشي از سرقت مسلحانه نافرجام در يك خانه ويلايي واقع در خيابان نفت دريافت كرد.
وقتي اكيپي از مأموران براي بررسي صحنه سرقت در خانه زوج ثروتمند تهراني حضور يافت، پي برد دزدان نقابدار با شنيدن صداي آژير دزدگير خودرويي كه ناگهان به كار افتاده بود، پا به فرار گذاشته اند.
پرستار جوان خانه ويلايي كه مي توانست سرنخ را در اختيار كارآگاهان قرار دهد در نخستين مرحله بازجويي به تناقض گويي افتادتا اينكه پليس در تجسس هاي خود پي برد وي مدتي پيش با گم شدن پول از خانه زوج سالخورده نزد آنان اعتراف كرده است بخاطر نيازمالي اش پنهاني مقداري پول به سرقت برده است. «ايران» وقتي ديد كارآگاهان وجود وي را بي ارتباط با حمله مسلحانه نقابداران نمي دانند سعي كرد با دادن اطلاعاتي خود را بي گناه نشان دهد.
وي، در تحقيقات گفت: «ساعت ۷ و ۴۵دقيقه صبح در حال فراهم كردن صبحانه حاج خانم بودم كه زنگ خانه به صدادرآمد، حاج آقا در خواب بود و من پس از تزريق انسولين به پيرزن در آشپزخانه بودم، وقتي آيفون را برداشتم دختر جواني خود را مأمور آمارگيري معرفي كرد و از من خواست در را باز كنم.» چون دختر بود بدون حساسيت در را باز كردم بعد به آشپزخانه رفتم هنوز صبحانه كاملاً آماده نبود كه زنگ در ورودي را شنيدم با باز كردن در، يك دختر با مانتو مقنعه مشكي در حالي كه پوشه اي زيربغل داشت شروع به پرس و جو از من كرد. اين دختر از من خواست شناسنامه هاي حاج آقا و حاج خانم را به او بدهم. من از حاج خانم خواستم و او به من گفت كه شناسنامه ها در اداره گذرنامه است. هنوز در را كاملاً نبسته بودم كه از پشت سردخترجوان سايه دو مرد را ديدم كه به سمت خانه هجوم آوردند. يكي از آنها اسلحه به دست داشت و با وارد شدن به خانه از من خواست سكوت كنم.
پرستار خانه ويلايي ، افزود: «خيلي ترسيده بودم، حاج خانم هم بيمار دياليزي بود و هم ناراحتي قلبي داشت. آنها دست و پاي ما را بستند اما وقتي خواستند دست به سرقت بزنند صداي آژير دزدگير خودرويي آنها را به هراس انداخت.»
دزدان نقابدار به همراه دختر فراري كه وحشتزده بود بدون هيچگونه سرقتي پا به فرار گذاشتند، من از پشت سر وقتي يكي از نقابداران كه تنومند بود و مي خواست نقابش را در بياورد ديده و شناختم. وي مردي به نام «ابراهيم» است.
با ادعاهاي اين پرستار خانگي مخفيگاه ابراهيم و دوست جوانش به نام «محمدرضا» شناسايي و هردوشان دستگير شدند اما جست و جوها براي يافتن يكي ديگر از دزدان به نام «محمود» و «دختر فراري» به بن بست رسيد.
* در دادگاه
صبح ديروز، دو مرد نقابدار و پرستار جوان در شعبه ۱۶۰۵ مجتمع امورجنايي تهران حضور يافتند و ازسوي قاضي مرتضي شريفي محاكمه شدند.
در ابتداي جلسه، پسر زوج ثروتمند به وكالت از آنان به طرح شكايت پرداخت و بخاطر فشارهاي روحي كه پدر و مادرش تحمل كرده اند خواستار اشد مجازات براي مهاجمان مسلح شد. پس از اين درخواست، ابراهيم ـ متهم رديف اول ـ در برابر قاضي ايستاد و به دفاع از خود پرداخت.
اين مرد نقابدار در بيان جزييات اقدام تبهكارانه شان گفت: «من در سال ۷۸ با «ايران» آشنا شدم، او بعد از ۱۵سال جدايي از شوهرش به تهران آمده بود تا در دادگاه اسلامشهر از او طلاق بگيرد.
من در آن سال مسافركشي مي كردم كه با اين زن آشنا شدم، وقتي او را صيغه كردم برايش خانه اي در پاكدشت اجاره كردم. از آن به بعد به او سرمي زدم تا اينكه فهميدم «ايران» در خانه آدم پولداري پرستار است.»
وي ادامه داد: «وقتي از او پرس و جو مي كردم پي بردم زوج سالخورده پول و جواهرات زيادي دارند بخاطر همين قرار گذاشتم دست به سرقت از خانه آنها بزنم، ابتدا كليد را از «ايران» خواستم، او نپذيرفت. نقشه ماهرانه اي كشيدم و قرار شد با «شيرين» كه دختر فراري و از دوستان «محمود» بود در نقش مأمور آمارگير وارد عمل شويم تا كسي به دست داشتن «ايران» در اين سرقت شك نكند و متوجه نشود.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |