& «كالين پاول» وزير امورخارجه آمريكا در پاسخ به سؤالي در رابطه با طرح اشغال عراق گفته است:
ما فعلاً مشغول بررسي طرحهاي مختلفي هستيم كه سابقه تاريخي دارند و مي شود آنها را پياده كرد. طرحهايي مشابه آنچه كه در ژاپن و آلمان صورت گرفت.»
براساس اخباري كه اخيراً از كاخ سفيد به خارج درز كرده، آمريكا در طرحهاي خود پس از سرنگوني صدام حسين سناريوهايي را در نظر گرفته كه مهمترين آنها جلوگيري از پا گرفتن دموكراسي در عراق است. تمامي اين سناريوها به نوعي، چارچوب نژادپرستانه دارند. بر اين اساس، مردم عراق در آينده يا صاحب يك ديكتاتوري نظامي خواهند بود و يانوعي پادشاهي، كه درهر دوصورت بايد وجود هر نوع دموكراسي در اين كشور را به فراموشي بسپارند.
برخي مطبوعات در اوايل ماه اكتبر فاش كردندكه دولت آمريكا قصد دارد با اشغال نظامي عراق، رژيمي دست نشانده را دراين كشور حاكم كند؛ درست مانند آنچه كه آمريكا پس از پايان جنگ جهاني درباره ژاپن انجام داد.
«زلماي خليل زاد» نماينده ويژه آمريكا در امور افغانستان و متخصص مسائل غرب آسيا در شوراي امنيت ملي و كسي كه مسؤول بررسي پيامدهاي آينده اجراي سناريوهاست، گفته كه مخارج اجراي طرحهاي آمريكا در عراق بسيار زياد و به رقمي معادل ۱۶ميليارددلار بالغ مي شود. با اين همه، وي تأكيد كرد كه آمريكا در هر حال، تا زماني كه به اهدافش در عراق دست نيافته است، در آنجا باقي خواهد ماند.
«كالين پاول» وزير امورخارجه آمريكا در پاسخ به سؤالي در رابطه با طرح اشغال عراق گفته است:
«رئيس جمهوري اميدوار است كار به اشغال عراق كشيده نشود، اما اگر مجبور به اين كار شويم، تعهد خود را براي ايجاد يك رژيم بهتر در عراق عملي خواهيم كرد. در حقيقت، انجام اين مأموريت به عهده ارتش گذاشته شده است. ما فعلاً مشغول بررسي طرحهاي مختلفي هستيم كه سابقه تاريخي دارند و مي شود آنها را پياده كرد. طرحهايي مشابه آنچه كه در ژاپن و آلمان صورت گرفت.»
به نظر مي رسد كه آمريكا در اين مورد بيشتر به سوي طرح ژاپن گرايش داشته باشد. پس از اشغال ژاپن توسط نيروهاي ژنرال «مك آرتور» وي بخش هايي از بوروكراسي فاشيستي را در اين كشور از ميان برد، اما در عين حال، ظرفيت سوسياليستها براي بازسازي پايگاههاي سياسي شان را تحليل برد.
در نوامبر،۱۹۱۴ نيروهاي بريتانيائي پس از ورود به «بصره»، «بغداد» و «موصل» را به اشغال خود درآوردند. بريتانيا سپس از طريق تركيب اين سه استان كه زماني، بخشي از امپراتوري عثماني به شمار مي رفتند؛ كشور تازه اي را بنياد نهاد كه عراق نام گرفت. بريتانيا بخاطر ترس از قدرت مجتهدين وعلماي شيعه، كردها و نيز جوامع تجاري منطقه (متشكل از آسوري ها، يهوديان، يزيدي ها وغيره) به سراغ نخبگان عثماني كه عمدتاً سني و در شهرهاي اطراف بغداد زندگي مي كردند، رفت.
در سال،۱۹۲۰ مردم عراق سر به شورش برداشتند كه از سوي نيروهاي بريتانيايي به شدت سركوب شدند (در اين جنگ شش هزار عراقي و تنها ۵۰۰سرباز بريتانيايي كه همه هندي تبار بودند، كشته شدند)
بريتانيا كه مايل بود فردي تحت الحمايه اش حكومت در عراق را به دست بگيرد، به سراغ «فيصل» رفت تا وي را بر تخت پادشاهي عراق بنشاند. فيصل فرزند امير «حسين» از خاندان هاشمي و حافظ مناطق مقدس در عربستان و نيز برادر ملك «عبدالله» بودكه در همان روزها به پادشاهي اردن انتخاب شده بود. وي از سال۱۹۲۱ تا ۱۹۳۲ به عنوان تحت الحمايه بريتانيا واز ۱۹۳۲ تا ۱۹۵۸ به عنوان پادشاه هاشمي درعراق فرمانروايي كرد. در دوراني كه فيصل پادشاه عراق بود، نيروي هوايي سلطنتي با بي رحمي كم نظيري شورش كردها را در هم كوبيد (نخستين بمباران هوايي) و (با كمك آمريكا) نفت عراق را ميان پنج شركت عظيم نفتي تقسيم كرد. بريتانيا در اين شرايط و تحت عنوان دفاع از تحت الحمايه خود، خط و مشي اش جهت سركوب شيعيان، كردها و اعطاء امتياز انحصاري به شركت هاي نفتي را تعيين كرد.
در عراق، آمريكا آشكارا مايل است به آنكه حداقل يك تا دوپايگاه نظامي داشته باشد. دوستي مطمئن كه در كارنفت باشد ودوستي كه در قدرت باشد. دوستي كه مي تواند عروسك دست نشانده اي به نام كنگره ملي عراق (حامد كرزاي عراق) و يا يك پادشاه دست نشانده باشد.
چرا صدام نمي تواند؟
صدام حسين، حامد كرزاي عرب نبود، اما متحد نزديك كاخ سفيد به شمار مي رفت، بخصوص زماني كه منافع استراتژيك شركتهاي فرامليتي و پنتاگون با يكديگر همساز و همراه شدند. از روزي كه پاي هفت خواهران نفتي به غرب آسيا باز شد، اين منطقه در چارچوب طرحهاي استراتژيك آمريكا قرار گرفت.
در سال،۱۹۵۸ ايالات متحده در اتحاد با خاندان سعودي تا آنجا پيش رفت كه عربستان را ايالتي از ايالات متحده اعلام كرد. كودتاي ۱۹۵۳ عليه دكترمصدق كه با طراحي و اجراي آمريكا صورت گرفت، در واقع، هدفي نداشت مگر تثبيت قدرت آمريكا به عنوان ژاندارم منطقه.
دبير كل حزب بعث كه در سال۱۹۶۳ از طريق كودتا به قدرت رسيد، مي گويد: «ما با قطار آمريكا به قدرت رسيديم.» معناي ديگر اين حرف جز اين نيست كه حزب بعث از كمكهاي مالي دولت آمريكا (و كويت) و حمايت ايستگاههاي راديويي كه از سوي سيا اداره مي شدند و از كويت برنامه پخش مي كردند، برخوردار بود.
با وقوع انقلاب ايران در سال۱۹۷۹ و از آنجا كه صدام حسين به تازگي به قدرت رسيده بود، آمريكا دست به كار ايجاد متحدي تازه در منطقه شد. در سال،۱۹۸۳ مأموران ريگان از طريق كانالي، ملاقات صدام حسين و دونالد رامسفلد را فراهم آوردند. در ۲۴مارس ۱۹۴۸ رامسفلد در ديداري با «طارق عزيز» وزير امور خارجه وقت به مذاكره با وي پرداخت. اين ملاقات دقيقاً همزمان با روزي صورت گرفت كه سازمان ملل متحد گزارش داد كه عراق از سلاحهاي شيميايي در جنگ عليه ايران استفاده كرده است. زماني كه صدام حسين دستور استفاده از گازهاي سمي را صادر كرد، پنتاگون در صحنه حضور داشت. (اين تصميم صدام حسين زمينه اي براي گرفتن تأييد آمريكا در حمله به كويت در سال۱۹۹۰ شد.)
ايالات متحده در راستاي حمايت از عراق، با ارسال اسلحه و كارشناس به اين كشور به پشتيباني اش از متحد تازه ابعادي ديگر بخشيد. ايالات متحده در اين راه نه تنها ارتش و دولت، بلكه شركتهاي فرامليتي را نيز شريك كرد. به نوشته «سعيد ابوريش» نويسنده بيوگرافي صدام حسين، در سال۱۹۷۵ شركت «فولدر» نقشه اي در اختيار عراقي ها قرار داد كه آنها با استفاده از آن مي توانستند به توليد جنگ افزارهاي شيميايي بپردازند. ابوريش مدعي است كه در سال۱۹۸۳ تجار آمريكايي و رژيم عراق قراردادي را امضا كردند كه عراق را قادر مي ساخت موشكهاي موسوم به «هاريون» را در جنگ عليه ايران در سركوب كردها و حمله آتي اين كشور به كويت به كار گيرد. شخصيتي آمريكايي به نام «ويليام ريورز» در جايي گفته است كه «صدام همانقدر محصولي آمريكايي است كه كوكاكولا». او «عامل ثبات» به شمار مي رفت، البته تا هنگامي كه به كويت حمله نكرده بود.
آيا كاخ سفيد، صدام ديگري را براي جانشيني صدام حسين در نظر گرفته است؟ آيا فردي كه بتوان او را كرزاي عرب ناميد، واقعاً وجود دارد؟ در حال حاضر، تنها مي توان روي «احمد چلبي»حساب كرد. وي فردي تحصيل كرده و از خانواده اي ثروتمند در عراق است. در سال۱۹۹۳ تعدادي از عراقي هاي در تبعيد در «وين» گردهم آمدند تا سازماني به نام كنگره ملي عراق را پايه ريزي كنند. در اواخر همان سال، كنگره ملي عراق با تشكيل جلسه اي در «صلاح الدين» (امن ترن محل كردها) چلبي را به رهبري كنگره انتخاب كرد. در آن زمان، بيشترين تعداد اعضاي كنگره رااتحاديه ميهني كردستان و حزب دموكرات كردستان تشكيل مي دادند. اين دو سازمان با همكاري نيروهاي كنگره ملي كه از سوي آمريكا حمايت مي شد، در سال۱۹۹۵ عملاً وارد جنگ عليه نيروهاي عراق شدند. سال بعد حزب دموكرات كردستان براساس قراردادي با صدام حسين به ارتش عراق اجازه داد تا با ورود به منطقه تحت كنترل خود، كنگره ملي عراق را متلاشي كند.
|
|
|
در سال۱۹۹۸ ، كنگره آمريكا با تصويب لايحه اي به نام «قانون آزادسازي عراق» به كمك كنگره ملي عراق شتافت كه به شدت تضعيف شده بود. سعيدابوريش در سال۱۹۹۷ به اين نتيجه رسيده بود كه استفاده از كنگره ملي عراق به عنوان يك آلترناتيو مطلقاً غيرواقع بينانه است. با وجود اين ، كنگره ملي عراق فعلاً حضوري مؤثر دارد و با تبليغات گسترده خود به عنوان نيرويي مطرح عليه صدام حسين خود را به دولتهاي غربي و رسانه هاي آنان تحميل كرده است. به عقيده ابوريش، كنگره متشكل از همكاران وياران سابق صدام حسين و اعضاي حزب بعث است كه در انجام عمليات جنايتكارانه ارتش عراق عليه ايران و كردها مسؤوليت مستقيم داشته اند. وي اضافه مي كند: از آنجا كه افراد و اعضاي سازماني طرفدار غرب هستند، غربي ها جنايات آنها را ناديده مي گيرند.
گرچه كنگره ملي عراق هنوز از اعتبار چنداني برخوردار نشده است، اما مذاكراتي را با مقامات نفتي فرانسوي و روسي آغاز كرده است كه دستيابي آنها به منافع نفتي عراق را تضمين مي كند. گرچه در سپتامبر ،۲۰۰۲ چلبي در مصاحبه اي با «واشنگتن پست» اظهار داشت كه «شركت هاي آمريكايي در آينده نقش مهمي در استفاده از منابع نفتي عراق خواهند داشت.»
كنگره ملي عراق در اواسط اكتبر۲۰۰۲ نيز اعلام داشت كه «بخش صنعت نفت عراق را بر روي تمام شركتهاي نفتي ازجمله شركتهاي عمده نفتي آمريكايي خواهد گشود و در قراردادهايي كه پيشتر با روسيه و فرانسه بسته شده است، بازنگري خواهد كرد.» اين موضع گيري موجب شد شوراي امنيت نه تنها از حمله نظامي به عراق حمايت كند، بلكه كنگره به عنوان آلترناتيوي پس از فروپاشي حزب بعث بيش از پيش مطرح شود.
تمام شواهد نشانگر آن است كه رژيم دست نشانده ارتش آمريكا براي مدتي كوتاه بر سر كار مي ماند و سپس جايش را به يك رژيم سلطنتي و ياديكتاتوري نظامي خواهد داد. چلبي در هر دو حالت قدرت دولتي را به دست خواهد گرفت. اين در حالي است كه هر كس قدرت را در عراق به دست بگيرد، فعاليتش با نظارت آمريكا انجام خواهد گرفت. چنين دولتي، حافظ دومين منبع نفت جهان و نيز مهمترين نيروي سياسي ـ نظامي در منطقه و عليه بنيادگرايان در ايران و عربستان خواهد بود.
هدف از جنگ با عراق، ايجاد يك عراق دموكراتيك نخواهد بود، بلكه هدف، برقراري هژموني نظامي آمريكا در منطقه و به دنبال آن، تضمين فعاليتهاي اقتصادي شركتهاي فرامليتي خواهد بود. به نظر مي رسد كه مردم عراق براي رسيدن به آزادي واقعي راهي دشوار و طولاني در پيش دارند، آنچه كه اكنون درحال وقوع است آزادي براي شركتهايي است كه به آنها «گربه هاي چاق» مي گويند.
\ هفته نامه دنياي مردم (چاپ آمريكا)