« جورج روي هيل»، كارگردان معروف آمريكايي كه ابتداي اين هفته براثر عوارض ابتلا به بيماري پاركينسون در ۸۱سالگي در خانه مسكوني اش در منهتن نيويورك درگذشت ، از چهره هايي است كه سينماي دنيا نمي تواند او را فراموش كند. مثل الن جي پاكولا كه ۳سال پيش رفت ومانند جان فرانكن هايمر كه همين امسال درگذشت ونظير تمام فيلمسازان خوبي كه از مديوم سينما عبور كردند وچيزي بيش از سينما و فيلم شدند.
نام «جورج روي هيل» در تمام اين سالها با دو فيلم بسيار جذابي كه باشركت تيم جذاب و دونفره پل نيومن و رابرت ردفورد ساخت عجين بوده است. اولي «بوچ كسيدي وساندنس كيد» در سال ۱۹۶۹ و دومي «استينگ» (نيش) در ،۱۹۷۳ هردوفيلم در زمان عرضه شان به جمع ۱۰ فيلم پرفروش تاريخ پيوستند وكمكي شدند به حال جورج روي هيل تا فيلم هاي كم فروش تر خود را بسازد وبودجه ادامه كارش را داشته باشد. پل نيومن كه اكنون ۷۷سال دارد، پس از مرگ روي هيل گفت: او بهترين دوستي بود كه هركسي مي توانست داشته باشد . همچنين برترين راهنما ودشمن! او باعث تفريح همگان شد. ادوين اس براون، مدير امورمالي وكاري روي هيل نيز اظهار داشت : او همه چيز را دراين دنيا جدي مي گرفت، الا خودش را !
حتي كاراكترهاي اصلي «بوچ كسيدي وساندنس كيد» نيز چنين بودند. هيل و ويليام گولدمن سناريست اين فيلم به جاي اين كه بوچ (با بازي پل نيومن) و ساندنس (رابرت ردفورد) را ياغي هايي سرسخت جلوه بدهند، از آنها خلاف كارهايي ساختند كه آزاد وراحت اند واگر بانك مي زنند، براي تفريح است! اين فيلم كه ژانر بشدت روبه تحليل وسترن را زنده كرد، كانديداي جوايز اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني سال (۱۹۶۹) شد اما ۴جايزه كوچك تر را برد. شامل جايزه اسكار بهترين ترانه سال براي آواي «قطرات باران همچنان روي سرم مي ريزند» كه در لحظه دوچرخه سواري نيومن و دريكي از خاطره انگيزترين سكانس هاي فيلم پخش مي شود و سروده برت باكاراك وهال ديويد است.
يك فيلم خوش ساخت ديگر
«نيش » در سال ۱۹۷۳ به همت هيل، دوباره نيومن و ردفورد را كنار هم قرار داد واين بار در هيأت خلافكاراني در دهه ۱۹۳۰ كه مي كوشند يك گانگستر بزرگ (رابرت شاو) را با يك كلك پيچيده جالب شكست بدهند وموفق هم مي شوند. اين فيلم بسيار شيك و خوش بافت بود وبا پخش پيانوي زمان «رگ تايم» اسكات جاپلين كه ماروين همليش آن را از نو تنظيم كرده بود ، جاپلين وموسيقي جذاب وي را كه تقريباً از ياد رفته بودند، دوباره درميان مردم جاري ساخت. «نيش» كانديداي ۱۰جايزه اسكار شد كه ۷تاي آن را برد تا موفق ترين فيلم سال ۱۹۷۳ باشد. اين اسكارها شامل اسكار بهترين فيلم، بهترين كارگرداني براي خود هيل وفيلمنامه اوري ژينال براي ديويد اس وارد وهمچنين موسيقي متن فيلم مي شد.
با اين حال «نيش» و «بوچ كسيدي وساندنس كيد» اندك مخالفاني هم داشتند. پائولين كيل نقدنويس زن معروف سينما كه چندي پيش درگذشت، برتكيه بيش از حد هيل روي كاراكترهاي مرد قصه هايش وبويژه تركيب نيومن و ردفورد ايراد گذاشته واز هيل به اين خاطر بشدت انتقاد كرده بود. هيل در مقام پاسخگويي اظهار داشته بود: چكار كنم؟ در وسط قصه اي مردانه وپراز تحرك وماجرا، همه چيز را متوقف كنم و ناگهان يك خانم را وارد قصه كنم تا خانم كيل خوششان بيايد؟!
«جورج روي هيل» موجود غريبي بود. او در ۲۰ دسامبر ۱۹۲۱ در يك خانواده ي مرفه روزنامه نگار در مي نيا پوليس چشم به جهان گشود. موسيقي كلاسيك را دوست داشت و بيش از آن، به هواپيما و خلباني علاقه مند بود. ساعتها به فرودگاه سدار در بيرون مي نيا پوليس مي رفت و كار خلبان هاي برجسته ي زمان را كه بعضي شان پرسابقه هاي جنگ جهاني اول بودند، تماشا مي كرد. اين چنين بود كه خودش هم در ۱۶ سالگي يك خلبان شد.
هيل به دانشگاه ييل رفت و در رشته ي موزيك مدرك گرفت و سپس در دانشگاه تري نيتي در دابلين ايرلند جنوبي در رشته ادبيات نيز به سال ۱۹۴۹ فارغ التحصيل شد. در بازگشت به آمريكا به كار تئاتر پرداخت و در نمايشنامه ي «طلبكاران» استريندبرگ دركنار بئاتريس ارتر بازي كرد. وقتي به تلويزيون رفت از تجربه اش در زمان كار در ارتش و نيروهاي هوايي و دريايي براي ساختن يك مجموعه كوتاه به نام «محافظ برادر» سود جست و خودش هم در آن بازي كرد. هيل در تلويزيون به يكي از موفق ترين ها بدل شد و جوايز «امي» (اسكار تلويزيون) را براي نوشتن فيلمنامه و كارگرداني «شبي براي به ياد سپردن» كه راجع به حادثه ي غرق شدن كشتي معروف تايتانيك بود كسب كرد.
برادوي و سينما
در ۱۹۵۷ هيل به برادوي بازگشت و نمايش هايي چون «فرشته، به خانه ات نگاه كن»، «تمام اعضاي باند اينجا هستند» و «گرين ويلوز» را ساخت. همچنين نمايش «زمان تطابق يافتن» تنسي ويليامز را كه هيل اولين فيلم سينمايي اش را نيزبه سال ۱۹۶۲ از روي آن ساخت و جين فانداي معروف كه اكنون ۶۶ ساله و هنوز در قيد حيات است، در آن نخستين نقش عمده ي سينمايي اش را تجربه كرد.
و روي هيل در سينما معروف شد به آدمي كه نمي گذارد استوديوها و سرانش در كارهاي وي دخالت كنند و برعكس آدمي است كه دوست دارد با سوژه هايي سنگين و سخت طرف شود و به سمت كارهاي دشوار برود. اين چنين بود كه هيل فيلم هايي مثل «عروسك هايي در اتاق زيرشيرواني» را در سال ۱۹۶۵ براساس نمايشنامه يي از ليليان هلمن و «هاوايي» را بر اساس نوشته ي جيمز ميچه نر به سال ۱۹۶۶ ساخت و همچنين از روي ۳ رمان پيچيده نيز فيلمهايي را ارائه كرد. آنها «قصاب خانه پنج» برمبناي كتاب كرت وونگات در سال ۱۹۷۲ «دنيا به روايت گارپ» با تأسي از كتاب جان اروينگ در ۱۹۸۲ و «دختر كوچك طبال» براساس رمان جان لوكاره در سال ۱۹۸۴ بودند.
به خاطر عشق به هوا
هيل كه همچنان به هوانوردي عشق مي ورزيد و يك هواپيماي عتيقه را نيز در تملك خود داشت، فيلم «والدو پپربزرگ» را نيز براساس همين عشق در سال ۱۹۷۵ ساخت. فيلم جذاب بود اما با وجود حضور ستاره وار مجدد ردفورد و سوزان ساراندون، فروش زيادي نكرد.
«اسلپ شات» روايت سال۱۹۷۶ هيل از ليگهاي كوچك هاكي روي يخ آمريكا با بازي مجدد پل نيومن در نقش اصلي نيز همين طور بود وعده اي از زبان تند كاراكترها در محيط اين ورزش كه عين حقيقت هم بود، خوششان نيامد. اما اين فيلم به تازگي به عنوان يكي از ۱۰فيلم ورزشي نخست تاريخ برگزيده شده است.
فيلمسازي هيل در سال۱۹۸۸ و با يك كمدي ملايم با بازي چوي چيس به نام «مزرعه مسخره » به پايان رسيد و وي به دانشگاه ييل بازگشت. اما اين بار براي دادن درس سينما به جوانان. اما امروز بهترين درسهاي به جا مانده از هيل همان ۱۴فيلم بلند سينمايي هستند كه از ۱۹۶۲ تا ۱۹۸۸ ساخت و در بينشان «هيلي كاملاً مدرن» (۱۹۶۷)، «دنياي هنري اوري نيت» (۱۹۶۴) و «يك ماجراي كوچك عاشقانه» (۱۹۷۹ نيز ديده مي شوند.
سكانس استثنايي
اما فراتر از تمام آنها همان دو فيلم مشترك نيومن و ردفورد هستند كه به مثابه شعر در سينما مي مانند و هرگز از ياد نمي روند. چه كسي مي تواند صحنه پاياني «بوچ كسيدي و ساندنس كيد » را فراموش كند؟ وقتي كه دو دزد سرگشته بانك پس از مدتها تلاش به شدت خسته شده و ارتش مكزيك نيز آنها را محاصره كرده است. آنها مي دانند اگر بيرون بزنند، بر اثر شليك گلوله صدها آدم خلافكارتر از خود آبكش خواهند شد، اما اين كار را مي كنند. ردفورد با آن موي طلايي ولي سبيل مشكي و نيومن با چهره خسته و پرنكته اش، اسلحه به دست و شليك كنان به بيرون مي دوند اما هيل همين جا صحنه را نگه مي دارد و مرگ ناگزير آنها را نشان نمي دهد تا مثلاً در ذهنها زنده بمانند.
۲۲سال بعد از آن وقتي ريدلي اسكات بريتانيايي در سكانس پاياني فيلم «تلما و لوئيز» دو كاراكتر زن اما كسيدي و ساندنس وار خود را كه از زندگي در دنيايي كاملاً مردانه به ستوه آمده اند، در موقعيتي مشابه در روبروي يك دره بزرگ تنها رها كرد و سپس سوزان ساراندون و جينا ديويس با همان حركت نيومن و ردفوردوار ماشينشان را به سمت دره به حركت درآوردند و صحنه همان جا متوقف شد، دين سينما و سينماگران به هيل مشخص تر شد و دوازده سال بعد از آن حادثه دوم، تقليد از روي تك تك صحنه هاي «بوچ كسيدي » و همچنين «نيش» ذهن سينماگران بيشتري را به خود اختصاص داده است.
به اين مي گويند تأثيرگذاري شگرف به سبك جورج روي هيل.