جمعه ۱۳ دي ۱۳۸۱ - ۲۹ شوال ۱۴۲۳
Fri, Jan 3, 2003
گفت و گو
شماره ۲۳۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگو با واهه آرمن شاعر، مترجم و روزنامه نگار
سفر شعر
گفت وگو با واهه آرمن شاعر، مترجم و روزنامه نگار
و شيطان فرياد كرد خدا
105708.jpg
واهه آرمن يكي از شاعران مطرح معاصر است كه به زبان ارمني شعر مي گويد. اوعلاوه بر شاعري، دستي در ترجمه و روزنامه نگاري هم دارد. واهه هم اكنون سردبير ويژه نامه هاي ادبي روزنامه «آليك» است كه در تهران به زبان ارمني منتشر مي شود. كتاب هاي شعر او عبارتند از «بسوي آغاز» ، (كه بوسيله دكتر استيفن يارتيو به زبان انگليسي ترجمه شده است) «فرياد» ، و شيطان فرياد كرد خدا (كه توسط خانم اعظم حبيبي به زبان فارسي برگردانده شده است).
•••

| اولين جيغي كه در اين دنيا كشيدي كي بود؟
* آن طور كه مادرم مي گفت چهل و دو سال پيش بود كه من در يك نيمه شب برفي اولين جيغم را كشيدم.
| از اينكه به دنيا آمدي راضي هستي؟
* خيلي راضيم و اين كلمه «آره» در جواب سؤال شما خيلي كوچك است اصلاً خود كلمه راضي كوچك است در مورد اين زندگي. اگر اين دنيا را نمي ديدم خيلي حيف مي شد. من در اين دنيا با آدم هاي خوبي مثل پدر، مادر و خواهرم و صدهاهزار انسان نازنين ديگر ملاقات كرده ام. اگر به دنيا نمي آمدم خدا را نمي شناختم و اين خود اندوهي بزرگ بود.
| چرا اين زمين گرد است؟
* اگر اين زمين گرد نبود زندگي به طرز وحشتناكي غم انگيز و يكنواخت بود چرا كه ما هرگز نمي توانستيم از جايي كه حركت كرده ايم دوباره به آنجا برگرديم. هر قدم ما يك آغاز براي بازگشت به خويشتن است. فكر مي كنم زمين به اين خاطر گرد است كه ما همديگر را گم نكنيم.
| چه چيزهايي به زندگي معنا مي بخشد؟
* خيلي چيزها، چيزهايي كه خداوند آنها را آفريده مثل درختان و پرندگان و چيزهايي كه ما آنها را مي آفرينيم مثل موسيقي و شعر.
| شما چه تعريفي ازشعر داريد؟
* بگذاريد كمي فكر كنم نمي خواهم جواب خيلي قشنگ بدهم. مي خواهم همانطور كه شعر را مي شناسم جواب بدهم. فكر مي كنم شعر براي من در زمستان ها به آتش گرم مي ماند ودر تابستان ها به آبي خنك. شعر براي روح گرسنه و تشنه نان و آب بوده و هست و من با نوشتن شعر روي كاغذ دوست دارم اين نان و آب را با ديگران قسمت كنم.
| اگر نتواني شعر بگويي فكر مي كني چيز خيلي مهمي را از دست مي دهي؟
* بله، سلامتي ام را از دست مي دهم. سردرگم مي شوم مثل انسان تشنه اي كه در بيابان دنبال واحه مي گردد.
| از شعر معاصر ارمني برايمان بگوييد.
* مهم ترين جريان ادبي امروز ارامنه جرياني است كه به اعتقاد من نطفه آن سا ل ها قبل از فروپاشي شوروي بسته شده بود و پس از آن متولد شد. البته برخي با اكراه وانزجار به جيغ اين نوزاد گوش مي دهند، اما براي من هيچ صدايي در جهان دلنشين تر از جيغ يك نوزاد نيست... كساني كه جريان هاي فكري و ادبي امروز ارمنستان را محكوم مي كنند همان افرادي هستند كه ماندن در قفس طلايي كمونيسم را بر آزادي كنوني ارمنستان ترجيح مي دهند براي چنين كساني جيغ نوزاد يك غريبه و حتي همسايه، خشم برانگيز و صداي مويه و فغان مادري كه در سوگ فرزند نشسته خوشايند است... من نمي دانم چرا هنگامي كه ما انسان ها بيش از هر زمان ديگري نياز به بي ريايي و صداقت داريم، بيش از هر زمان ديگري شاهد رياكاري و تزوير هستيم. شايد دليل آن اين است كه برخي از افراد جامعه موفقيت و پيشرفت خود را در سركوب بي پايه و اساس ديگران مي جويند و اين معضلي است كه متأسفانه گريبان متفكران و اهل ادب را نيز گرفته است. من خود از افرادي هستم كه نقد و انتقاد سخت و حتي بيرحمانه را يكي از مهم ترين عوامل پيشرفت هر هنرمندي مي دانم اما خوشبختانه توانايي تشخيص انتقاد و سخن مغرضانه را نيز دارم. امروز ارامنه سراسر جهان شاهد شكوفايي سريع فرزندانشان در عرصه هنر و به خصوص ادبيات هستند و من با اطمينان مي گويم كه با توجه به گستردگي شبكه ارتباطات جهاني در تمامي زمينه ها از جمله زمينه هاي فرهنگي، در سال هاي نه چندان دور افرادي همچون خانم كارينه خوديكيان وآقاي گورگن خان بيان در عرصه نمايشنامه نويسي و داستان سرايي و خانم ويولت گريگوريان و آقايان هوانس گريگوريان، خاچيك مانوكيان، ادوارد حق ورديان، واچاگان پاپويان، واهاگن آتابگيان وخيلي هاي ديگر در عرصه شعر تحسين جهانيان را بر خواهند انگيخت.
| تأثير ادبيات ارمني بر ادبيات ايران و بالعكس را خصوصاً در دو دهه اخير چگونه ارزيابي مي كنيد.
* در اين دو دهه به دلايل بسياري از جمله استقلال ارمنستان و مستحكم تر شدن روابط ديرينه دو ملت، تبادلات فرهنگي بين دو كشور به سرعت رو به گسترش است كه به اعتقاد من در صورت تداوم اين روابط و با در نظر گرفتن پيشينه فرهنگي غني دو ملت و تواناييهاي نسل فرهيخته كنوني، به شرط داشتن برخي امكانات ما مي توانيم با عزمي راسخ آغازگر حركت و جنبش ادبي بزرگي در جهان باشيم كه من آن را جنبش نوين ادبي مشرق زمين مي نامم.
\ براي ارتقاي سطح اين دو فرهنگ يعني ايراني و ارمني چه راهكارهايي پيشنهاد مي كنيد؟
* بايد انجمن هاي فرهنگي اين دوملت بيشترين توجه خود را به پرورش كودكان و نوجوانان و كشف و پرورش استعدادهاي ادبي معطوف كنند. بايد انجمن هاي فرهنگي اين دو ملت سعي كنند با انجمن هاي فرهنگي ملل ديگر ارتباط برقرار كنند و تبادل افكار داشته باشند. فراموش نكنيم براي پرورش، تربيت و ارتقاي سطح فكري اهل ادب مخصوصاً كودكان و نوجواناني كه گرايش هاي هنري دارند بايد از افرادي دلسوز، با وجدان و عاشق استفاده كنيم، زيرا هيچ جريان ادبي و اصولاً هنري در هيچ گوشه اي از جهان بدون حضور انسان هاي بزرگ آغاز نمي شود و امتداد نمي يابد؛ انسانهايي كه به قول نويسنده محبوب من ميلان كوندرا، خانه زندگي شان را ويران مي كنند تا با سنگ ها و خانه رمان (هنر) خود را بسازند. نقطه مقابل اين بزرگان نيز به اعتقاد من افرادي هستند كه خانه هنر را ويران مي كنند تا با سنگ ها خانه زندگي دنيوي شان را بسازند.
\فكر مي كني تمام گره ها را با ادبيات مي شود باز كرد؟
* شايد نتواند گره ها را باز كند اما مي تواند عاطفه ها را به همديگر گره بزند.
\ قسمت خالي ليوان را مي بينيد يا قسمت پر آن را؟
* به هيچ قسمت ليوان نگاه نمي كنم فقط به چيزي مي انديشم كه آن را مي چشم و از شيريني و گاه تلخي آن لذت مي برم گاه نوشيدن يك جرعه چاي داغ يا شربت خنك عين خوشبختي است.
\ پايه گذاران شعر نو در ادبيات ارمني چه كساني هستند؟
* در دهه هشتاد قرن نوزدهم بود كه عده اي از شاعران و نويسندگان جوان ارمني همچون هوانس هوانسيان، آوديك ايساهاكيان، هوانس تومانيان و عده اي ديگر با خلق آثاري بديع ادبيات و خصوصاً شعر ارمني را از رخوت و فرسودگي نجات دادند. آنها برخلاف پيشينيان خود كه اغلب شعرهاي ميهني و حماسي مي سرودند و گاه به مطرح كردن برخي مسائل اجتماعي به شيوه شعاري مي پرداختند، بيشتر توجه خود را معطوف عواطف و احساسات شخصي خويش كردند اما تحول اساسي در شعر ارمني را در اوايل قرن بيستم واهان دريان در طول زندگي كوتاه اما پربار خويش ايجاد كرد و يقيشه چارنش ديگر شاعر نامدار و انقلابي ارمني آن را به اوج خود رساند. از ادامه دهندگان اين جنبش ادبي در ارمنستان مي توان از باروير سواك ياد كرد كه همراه شاعراني كه از آنها نام بردم انقلابي در شعر معاصر ارمني ايجاد كرد. در همان سالها يعني اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم در ارمنستان غربي نيز چهره هاي ادبي جواني فعاليت داشتند كه اينك آثار به جاي مانده از آنها جزو گنجينه هاي ادبي ارمني محسوب مي شود. از شاخص ترين شاعران آن دوره كه اغلب آنها جزو قربانيان قتل عام ارامنه توسط دولت عثماني بودند مي توان از سيامانتو، دانيل واروژان، روبن سواك و ميساك متسارنتس نام برد.
\ شما در سرودن شعر، خود را به رعايت چه اصولي مقيد مي كنيد؟
* سعي مي كنم جايگاه خاص هر واژه و ارزش آن را در جمله اي كه به كار مي برم حفظ كنم، اهميت زيادي به بديع بودن محتواي شعرم مي دهم و همواره سعي مي كنم آن چيزي را بگويم كه هرگز نگفته ام و اگر گفته ام اين بار به شكل ديگر آن را بيان كنم. سعي مي كنم زيبايي را نه در پوشاندن جامه هاي زيبا بر تن اشعارم بلكه آن را در برهنگي افكار جست وجو كنم و به مخاطب خويش نشان دهم؛ درواقع برخلاف كساني كه با به كاربردن كلمات پيچيده و بغرنج اغلب مضموني ساده را بيان مي كنند، سعي مي كنم با به كاربردن ساده ترين كلمات ماهيت هاي وجودي خودم و مضمون هاي پيچيده را به مخاطب خود منتقل كنم. البته هميشه دوست دارم در فضاي آثارم اصالت و هويت خود را حفظ كنم و حتي در دورترين گوشه هاي زماني و مكاني اشعارم همواره خودم باشم.
\ از شاعران و نويسندگان جهان چه كساني را دوست مي داريد؟
* كساني را دوست دارم كه نوشته هايشان هرگز كهنه نمي شود و هر بار كه كتاب آنها را مي خوانم لذت مي بردم و به دانشم افزوده مي شود.
\ مثلا؟
* مثلاً حافظ، مولانا، هوانس تومانيان، لوركا، آنتوان چخوف، ميلان كوندرا و … فعلاً حضور ذهن ندارم.
\ اگر بابانوئل بوديد براي اطرافيان چه هدايايي مي آورديد؟
*اگر مي توانستم براي كودكان «يك سيب سرخ خورشيد» و براي بزرگترها گوشه اي از «كوچه كودكي شان» را مي آوردم.
\ يكي از شعرهاي خودتان را برايمان بخوانيد؟
* شيطان / آن شب / تمام زمين را زيرپا گذاشت / و تا صبح / آوازهاي غمگين خواند / در هيچ كافري را نكوبيد / و هيچ پارسايي / در بر او نگشود… / سپيده دمان / كه در معبدها باز مي شد / و در ميكده ها بسته / شيطان، اندوهگين / فرياد كرد: خدا / و چون كودكي بر مزار مادر گريست.
\ اگر حرف ناگفته اي داريد بفرماييد؟
* ضمن تشكر از شما كه با من گفت وگو كرديد دوست دارم گلايه اي را كه از شما دارم عنوان كنم.
\ بفرماييد!
* دوست ندارم شما فقط با فرارسيدن ژانويه به فكر ما بيفتيد ما هم ايراني هستيم و انتظار داريم مثل بقيه مردم كارهاي ما نيز هميشه در مطبوعات منعكس بشود.
\ عبارت صبح به خير را براي خوانندگان ايران جمعه به زبان ارمني ترجمه كنيد؟
* باري لويس يعني روشني به خير.
سفر شعر
شعر معاصر ارمنستان
105711.jpg
«هوانس يراوندي گريگوريان» شاعر و مترجم ارمني در ماه اوت۱۹۴۵ در شهر لنينگراد (سن پترزبورگ) به دنيا آمد. سال۱۹۶۵ زماني كه بيست سال بيشتر نداشت، وارد دانشگاه ايروان شد و در سال۱۹۷۰ تحصيلات دانشگاهي خود را به پايان رساند. بعد از اتمام دوره دانشگاه در سالهاي۷۱ـ۱۹۷۰ در روزنامه «عصر ايروان» به عنوان مترجم مشغول به كار بوده است و از سال۱۹۷۵تاكنون نيز به عنوان مشاور در كانون نويسندگان و شاعران ارمنستان مشغول فعاليت است. كتابهاي، «آهنگهاي بدون موسيقي»، «ماه باران به مناسبتي غمگين»، «ساعات آرام»، «پاييز متفاوت» از جمله آثار اوست.
•••
۱
همراه با ساليان، انبوهي از كلمات
تبديل به الفاظ بيهوده اي مي گردند
اين به همان اندازه غم انگيز است
كه سفيد شدن تدريجي مو
و يا دردي كه آرام آرام
در ستون فقرات شروع به سنگين شدن مي كند.
همراه با ساليان، باران نيز
ديگر براي تو يادآور هيچ خاطره اي نيست
آنكه، شايد براي تو
آواز بود و موسيقي
كم كم تبديل به الفاظي سرد و يكسان مي شود
و زمستان كه هرگاه با آن روبروي مي شوي
براي تو درگذشته يادآور هيچ چيز شادي نبود
اكنون براي تو
تبديل به دشمني نفرت انگيز گشته
كه هر وقت او را مي بيني
دوست داري راهت را تغيير دهي
تمامي اينها را تو مي داني
اما چه فايده از اين دانستن
كه در انتهاي تمامي راهها
برفي بي امان مي بارد.
برفي با دانه هاي بسيار بزرگ.
ولي من مي دانم كه كلمات
در جايي از حركت باز مي ايستند
و آنگاه، آرام آرام
شروع به بازگشت مي كنند
تا در هر تولدي دوباره تكرار شوند
ولي با تو
در زير بارش اين برف بي امان
تنها چندكلمه همراه خواهند بود
تنها، چندكلمه مهجور و سر به زير
كه فقط در انتهاي راه به ياريت خواهند شتافت
به زماني كه تو چاره اي جز ايستادن نداري
ايستادن و گفتن خداحافظ.
|||
۲
رؤيا نيز گاه مثل مهتاب مي فرسايد
و به تدريج چه سخت مي شود
عبور از ميان ديوارها
و از همه سخت تر و بدتر اين است
كه در ميان ابرها و اين سرماي پاييزي
نمي توان با لباس خواب پنبه اي
به پرواز درآمد
و ديگر از سن من گذشته است
و خيلي خسته ام
مرا ببخش كه ديگر نمي توانم پرواز كنم
مرا ببخش كه...
|||
۳
اما تو قدم مي زني
به اميد يافتن گوشه اي آرام و ساكت
آنجا كه مي توان
در سكوت ساعتها آرام و تنها
به نظاره نشست
وهمراه با سيگاري كه به آرامي دود مي شود
به زندگي فكر كني
كه چه آرام و غم انگيز مي فرسايد.
و درباره خوشبختي فكر كني
و آنگاه احتمالاً زماني است
كه در پي كلمات ناگزيري خواهي كشت
تا براي تو، تفسير اشكهايي باشند
كه ناگهان پديدار شدند.
روزي روزگاري روزنامه هاي فارسي زبان
شبه قاره هند
(بخش اول)
روزنامه نگاري فارسي از هند آغاز شد و بر نخستين روزنامه هاي فارسي ايران و افغانستان تأثير گذارد، اما روزنامه هاي فارسي هند فرزند مستقيم مدنيات اروپايي نبود و تنها پاره اي از ويژگيهاي فني روزنامه هاي قدرت حاكم را تقليد مي كرد. اين روزنامه ها، زاده يا شكل تحول يافته اوراق خبري دستنويسي به زبان فارسي به نام اخبارات بوده كه به نوبه خود صورت تحول يافته واقعه نويسي يا واقعه نگاري معمول دربارهاي ايران بوده كه به مانند بسياري ديگر از مظاهر فرهنگ ايراني به هند رفته و در آنجا با ويژگيهاي جامعه و امور ديواني هماهنگ شده است.
پس از نشر اخبارات، انتشار ستونهاي فارسي با چاپ چوبي (قالبي) و سربي (حروفي) در روزنامه هاي انگليسي يا چندزبانه هند است. اين تجربه عملي، راهگشاي انتشار روزنامه هاي سراسر فارسي بعدي شد.
در اين دوره كه از ۱۷۸۰ م (۱۱۹۴ ق) آغاز مي شود، تا ۱۸۲۹ م (۱۲۴۵ ق) ادامه دارد، مهمترين روزنامه هاي انگليسي زبان هند بخشهايي نيز به زبان فارسي داشتند. اين پيشينه و وضع خاص زبانهاي گوناگون در هند از سويي واهميت فرهنگي زبان فارسي، از سوي ديگر موجب شد انبوهي از اين روزنامه ها ـ بخصوص روزنامه هاي اردوزبان ـ در كنار مطالبي به زبان اصلي، شعرها و مقاله هايي نيز به زبان فارسي چاپ كنند، سنتي كه بيش از يك قرن و نيم ادامه داشت و در روزگار ما هم گهگاه ديده مي شود.
در برابر سهم زبان انگليسي، سهم فارسي در اين روزنامه هاي آغازگر بسيار اندك بود و كمتر به يك چهارم سطح روزنامه مي رسيد. ليكن اغلب بر سهم زبانهاي بومي مي چربيد، زيرا هم مردم هند و هم مقامهاي انگليسي، با وجود كاربرد محدود فارسي در محاوره، آن را مهمترين زبان هند مي دانستند و در دادگاهها و هنگام نگاشتن نامه هاي رسمي با اين زبان سر و كار داشتند.
بايد يادآور شد در آن زمان اكثر مقامهاي كمپاني و حكومت بريتانيايي هندزبان فارسي را كمابيش مي دانستند و شايد در تنظيم مطالب فارسي دخالت مستقيم نيز مي كرده اند. مسلم اينكه نويسندگان ستونهاي فارسي، فارسي زبان نبوده اند. سبك نگارش آنها نازيبا است و مطالب آكنده از واژه ها و اصطلاحهايي است كه در ميان فارسي زبانان هند رواج داشت و واژه هاي ديواني و محاسباتي انگليسي نيز بر آن افزوده شده بود، طوري كه گاه اين نوشته ها از زبان معيار ديگر فارسي زبانان فاصله مي گرفت و فهم مطلب را دشوار مي ساخت.
تمامي ستونهاي فارسي روزنامه هاي انگليسي هند از چپ آغاز مي شد. بدين نحو كه ستون دوم مطلب فارسي به مانند ستونهاي انگليسي به جاي آنكه در سمت چپ ستون اول قرار گيرد، در سمت راست قرار مي گرفت.
ناگفته نماند محتواي روزنامه هاي هندي ـ انگليسي براي جامعه هندي بيگانه بود، ليكن الگوي روزنامه هاي فارسي زبانان، هندوستاني و گجراتي و مانند آن شد كه بعدها انتشار يافتند، بويژه آنكه شروع روزنامه نگاري استعماري با آغاز كاربرد زبان فارسي در روزنامه يكي است.
اينك كه اين مطالب كلي را دانستيم، تاريخچه روزنامه هاي مورد بحث را مرور مي كنيم و نمونه هايي از مطالب فارسي آنها مي آوريم.
در فاصله سالهاي ۱۸۳۷ ـ ۱۸۲۲ م حداقل ۹ روزنامه سراسر فارسي و پنج روزنامه دو يا چند زبانه، كه يكي از زبانهايشان فارسي بوده، در هند منتشر شده است. انتشار هفت عنوان از مجموع اين چهارده عنوان پس از ۱۸۳۷ نيز ادامه يافت. حداقل دو روزنامه فارسي در اين كشور همزمان به چاپ مي رسيد و برخي سالها، سالهاي ۱۸۳۴ و ،۱۸۳۷ هند شش تا هفت روزنامه فارسي داشت. اين درحالي است كه در هيچ يك از سرزمينهاي اصلي فارسي زبانان روزنامه اي انتشار نمي يافت. از چهارده عنوان روزنامه هاي فارسي و چندزبانه، سه عنوان بيرون از بنگال چاپ شده (آگره اخبار يا زبدة الاخبار، اخبار لوديانه و روزنامه اي در مدرس) و كللته پايتخت بنگال به تنهايي محل انتشار ده روزنامه بوده است. بدين ترتيب در سالهاي ۱۸۳۵ تا ۱۸۴۱ م كه تاريخ توقف انتشار ماه عالم افروز است، كللته سه روزنامه فارسي زبان داشت: سلطان الاخبار، ماه عالم افروز و جام جهان نما، به اين روزنامه ها بايد روزنامه چندزبانه بالگادوت را هم اضافه كرد.
از ۱۸۳۷ تا ۱۸۷۶ م، با وجود مبارزه آشكار استعمار حاكم با زبان فارسي، حداقل هجده روزنامه و مجله به فارسي در سراسر هند انتشار يافته كه دوازده عنوان آن تازه بوده است. در آن دوره در ايران دوازده عنوان و در افغانستان تنها يك عنوان روزنامه منتشر شد و سومين سرزمين فارسي زبان ـ امارت بخارا ـ روزنامه اي نداشت. از هجده عنوان منتشر شده در هند، يك روزنامه پنج زبانه و دو روزنامه فارسي ـ اردو بود كه فارسي آن غلبه داشت. دو عنوان، صادق الاخبار و جريده عالميه سركار عالمي، از فارسي به اردو تبديل يافتند. يك عنوان «اسلامي مجلس مذاكره علميه» كلكته نيز از اردو به فارسي مبدل شد. دوازده عنوان را روزنامه نگاران آزاد منتشر كردند. از شش عنوان ديگر دو عنوان، جام جهان نما و صادق الاخبار را مقامهاي انگليسي در كلكته و دهلي دو عنوان، اخبار لوديانه مسيحي و اسلامي مجلس مذاكره علميه كلكته مسلمان را نهادهاي مذهبي سراج الاخبار دهلي و جريده عالميه سركار عالي حيدرآباد را در دربارهاي محلي منتشر مي كردند.
روزنامه هاي فارسي اين دوره در ۹ شهر مختلف انتشار مي يافت. كلكته همچنان با ۹ عنوان در صدر قرار داشت. در هر كدام از شهرهاي پيشاور و دهلي دو نشريه فارسي منتشر مي شد و بقيه، مدرس و لوديانه و آگره و بمبئي و كراچي و حيدرآباد دكن، هر كدام يك نشريه داشتند. زبدة الاخبار و اسلامي مجلس مذاكره علميه كلكته ماهانه انتشار مي يافتند. چهارده نشريه ديگر هفتگي بودند.
سالهاي طلايي
سال ۱۸۴۱ را بايد سال طلايي انتشار روزنامه فارسي در هند دانست. دراين سال هشت عنوان منتشر مي شد. تا سال ۱۸۵۷ م هيج گاه هند كمتر از پنج نشريه مرتب فارسي نداشت. از آن سال به بعد، همواره دو يا سه نشريه فارسي منتشر مي شد. آخرين سال، يعني ۱۸۷۶م (۱۲۹۳ق)، تنها سه روزنامه فارسي ـ جام جهان نما و دوربين دركلكته و مفرح القلوب و مطلع خورشيد در كراچي ـ همزمان منتشر مي شد.
از سال ۱۸۷۶ م (۱۲۹۳ ق) كه انتشار روزنامه جام جهان نما متوقف شد تا ۱۸۹۶م (۱۳۱۳ ق) دست كم يازده روزنامه و مجله فارسي زبان ـ دويا چند زبانه ـ تازه در شبه قاره هند منتشر شده است. به اين شماره بايد دو نشريه اي را كه از پيش نشر مي يافت، افزود: چهار عنوان از عنوانهاي سيزده گانه در لاهور و چهارعنوان ديگر در حيدرآباد دكن به چاپ رسيده و شهرهاي پيشاور، كلكته، آگره، بمبئي و كراچي هركدام يك روزنامه داشته اند. هفت نشريه سراسر فارسي بود. سه نشريه فارسي و اردو دو نشريه به سه زبان فارسي ـ اردو ـ انگليسي و يك نشريه به دو زبان فارسي ـ انگليسي انتشار مي يافت. در مجموع سال ۱۸۸۵ م (۱۳۰۳ـ ۱۳۰۲ ق) دست كم پنج نشريه فارسي منتشر مي شده، اما در سالهاي ۱۸۸۸ و ۱۸۹۳م تنها يك روزنامه فارسي، در كل، بيشتر روزنامه ها عمر كوتاهي داشتند و بيشتر سالها حداقل دو روزنامه فارسي به چاپ مي رسيد و همواره مفرح القلوب و مطلع خورشيد چاپ كراچي يكي از آنها بود. پنج تن از مديران روزنامه ها، ايراني تبار بوده اند و چهار تن از مديران يادست اندركاران، آييني جز اسلام داشتند.
در نيمه قرن شانزدهم ميلادي، چاپ از طريق اروپاييان به هند راه يافت و در ۱۷۸۰ م نخستين كتاب مستقل فارسي درهند به چاپ رسيد. در همين سال اولين روزنامه شناخته شده هند، يعني هيكيز گازت، با برخي قطعه هاي كوتاه به زبان فارسي، منتشر شد. در واقع رونق كار چاپ فارسي در هند با گرمي بازار روزنامه ها و آغاز كار برد زبان فارسي در روز نامه همزمان بود. بعدها كه روزنامه هاي فارسي هند از رونق افتادند، چاپ كتاب فارسي باهمان رونق پيشين ادامه يافت و در ازاي يك سده، هندوستان مهمترين مركز چاپ كتابهاي فارسي بود.
مهمترين آثار ادبيات كهن ايران، چون ديوانهاي حافظ و سعدي و شاهنامه فردوسي و كتابهاي تاريخي ومذهبي و لغت نامه ها، براي نخستين بار در هند به چاپ رسيد و محل انتشار اكثر آنها در بنگال يعني حوزه اصلي فرمانروايي انگليسيها بود.
يادآوري مي شود چاپ فارسي در هند با چاپ چوبي يا قالبي آغاز شد. تمامي روزنامه هاي انگليسي كه ستونهاي فارسي داشتند از اين نوع چاپ بهره مي گرفتند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |