|
آدمهاي رنگ پريده و موشهاي پروار
زمستان فصل ناپديدشدن حيوانات موذي است. اما رؤيت چند موش چاق و چله و شجاع! زير شمشادهاي حاشيه خيابانها و نهرهاي شهر اين شائبه را به وجود آورده كه موش هاي تكامل يافته تهران فهميده اند در زمستانها نيز چگونه بر سرما و برف غلبه كنند. اين شد كه در زمستان به سراغ سوژه اي رفتيم كه تاپيش از اين مخصوص تابستان بود.
حتماً بعد از ديدن تيتر ياد رمان بزرگ موش ها و آدمها افتاديد اما من قصد قصه گفتن ندارم . اينجا سرزمين افسانه ها نيست. اينجا تهران است. غروب يك جمعه بلوار كشاورز پدربزرگ تهران را تا بلوار كشاورز قبول دارد وبس! مي گويد تهران بالاتر از بلوار كشاورز معني ندارد. حق با پدربزرگ است. بلوار كشاورز كمربند مرزي تهران قديم و تهران امروز است. نوعروس و تازه داماد دست در دست كنار هم قدم مي زنند. داماد انگار روي ابرها قدم مي زند وعروس جوان در رؤياهايش از درخت هاي نارنج شكوفه مي چيند. راه مي روند و براي فردا و فرداهاي بعد نقشه هاي رنگارنگ مي كشند كه ناگهان... *** فكر مي كنيد چه اتفاقي افتاده است؟ خودتان حدس بزنيد. اگر فكر مي كنيد سرنشينان لندكروز مشكي از آنها شناسنامه خواسته اند، اشتباه مي كنيد. اگر حدس زديد پاي يكي از آن دودر چاله چوله هاي بلوار گير كرده باز هم در اشتباه هستيد. پس با اجازه به چند سطر قبل برمي گردم وادامه مي دهم. *** ...كه ناگهان موشي با جثه يك گربه چاق به سرعت از روي كفش نوعروس رد مي شود و به آن طرف جوي آب مي رود. باور كنيد هيچ اغراقي در ابعاد آقاموشه وجود ندارد. اين هم اغرق نيست كه جيغ بلند عروس خانم كسبه اطراف را از فروشگاهشان بيرون كشاند. بعد هم همان حكايت هميشگي غش و ضعف و يك ليوان قندداغ و بيمارستان و باقي قضايا! آقا موشه بي خبر از همه جا در جوي آب شنا مي كند. *** «موش ها ناقل خطرناك ترين بيماريها هستند.» اين جمله را كارشناس بهداشت مي گويد. كارگر شهرداري اعلاميه شهرداري را به تير چراغ برق آويزان مي كند. شهروندان مي خوانند و با لبخند رد مي شوند. شهرداري هشدار داده اين خيابانها را پراز طعمه هاي مسموم براي موش ها كرده واز شهروندان محترم خواسته مواظب باشند! اما خيابان خوابها ـ بيشترشان ـ سواد ندارند. هر چند خيلي وقت است اين سم ها كسي را مسموم نمي كنند. موش ها و آدمها واكسينه شده اند. *** اينجا پياده روهاي شانزه ليزه پاريس نيست. موش ها اهالي اين بلوار هستند و مقتدرانه در طول و عرض آن قدم مي زنند. آنها هرشب ضيافت باشكوه شان را برپا مي كنند. اينجا به هيچ موشي بد نمي گذرد. روز به روز پروارتر مي شوند و بي پرواتر. كاري از دست هيچ كس برنمي آيد. شايد هم كسي نمي خواهد كاري كند. به هر حال حيوان آزاري هم كار خوبي نيست! موش ها هم بايد زندگي كنند. اينطور نيست؟! *** شايد باوركردنش كمي مشكل باشد. اما يك بيماري مهلك جامعه را تهديد مي كند. بيماري طاعون در چندقدمي ما است. باور كنيد افسانه به هم نمي بافم. طاعون برمي گردد و زندگي را به كام همه تلخ مي كند.اين ماجراي يك فيلم تاريخي نيست. طاعون زده ها با چهره هاي وحشتناك و سرفه هاي خشك اين طرف و آن طرف مي روند. خانه ها را آتش زده اند تا طاعون را ريشه كن كنند. زبانم لال اگر اين اتفاق در تهران بيفتد، چه كسي پاسخگو خواهد بود؟ آهاي آقايان! پشت درهاي بسته جلسه چه مي گذرد؟ چه تصميمي براي خيابان ويژه موش ها گرفته ايد؟ چندنفر بايد قرباني شوند تا دلتان به رحم بيايد؟ يادتان باشد وقتي آتش گرفت، خشك وتر با هم مي سوزد. *** مهرداد ۲۸ساله و دانشجوي كارشناسي ارشد بهداشت محيط است. از وضعيت بهداشت خيابانهاي تهران مي پرسم. سري به نشانه تأسف تكان مي دهد و مي گويد: اينكه ديگر پرسيدن ندارد! هر طرف كه چشم مي اندازي زباله هاي كهنه و جويهاي آلوده وخلاصه هر چه كه ناقل بيماري است، مي بيني. بيماريهاي مشترك بين انسان وموش زياد است و همين وضع نگران كننده اي را پيش آورده است. از طرف ديگر مردم در اين باره آموزش كافي نديده اند. من همين ديروز با چشم هاي خودم ديدم كه مادر جواني پستانك فرزندش را كه روي زمين افتده بود با گوشه چادرش پاك كرد و به دهانش گذاشت. اگر اين مادر بداند بچه اش را با چه خطر بزرگي روبرو كرده است، هيچ وقت خودش رانمي بخشد.» حرفهاي مهرداد نگراني ام را چندبرابر مي كند. يادم باشد از اولين داروخانه يك جفت دستكش طبي بخرم. *** «لطفاً بعد از مصرف ليوان آب ميوه را بشكنيد و در سطل زباله بيندازيد.» اين را روي ديوار آب ميوه فروشي نوشته اند اما از هر ده نفر شايد تنها يك نفر اين كار را مي كند.موش ها در ظرفهاي بزرگ زباله وحاشيه جوي خيابان تفريح مي كنند. شب هنگام پسر جواني ليوانهاي كثيف و استفاده شده را جمع مي كند و مي شويد. باور كنيداينجا شاخ آفريقا نيست. بيافرا نيست. اينجا تهران است. جوانكي هم كه ليوانهاي يك بار مصرف را دوباره آماده مصرف مي كند، خارجي نيست. هموطن توست. دلش نمي خواهد شما را بيمار كند. اما بدون اينكه بداند خيلي از همشهري هايش را روانه بيمارستان مي كند. *** به اين مي گويند يك جامعه مدني سالم! همزيستي مسالمت آميز! صداي خنده شاد آدم ها و قرچ قروچ دندان موشها! بايد اين چندصدايي را به فال نيك گرفت! موش ها و آدمها مي توانند در كنار هم پيرو شاد شوند! اما آي آدمها كه در بلوار نشسته شاد و خندانيد.«موشكي» در آب دارد مي سپارد جان!! لطفاً يكي نگران اين موش عليل باشد كه در حاشيه بلوار در حال جان دادن است. آلودگي خيلي زياد شده و اين براي سلامتي موش ها اصلاً خوب نيست. خواننده عزيز! لطفاً يك لحظه خواندن را رها كنيد و نگاهي به طرح اين مطلب بيندازيد ! جداً دلتان براي اين آقاموشه مظلوم كه با ماس اين طرف و آن طرف مي رود، نمي سوزد؟! واقعاً كه عجب آدمهايي هستيم!! *** بالاخره نفهميديم كدام نهاد يا ارگان متولي طرح مبارزه با موش هاي خياباني است. شهرداري توپ را در زمين سازمان محيط زيست مي اندازد و اين سازمان با پاسي ديدني توپ را به زمين حريف مي اندازد. در اين بين خيال موش ها راحت است. كسي كاري به كارشان ندارد. تلفن شهرداري منطقه … را مي گيرم. : الو! روابط عمومي شهرداري : بله فرماييد. : مي خواستم درباره موشهاي خيابان… حرفم را قطع مي كند : آقاجان. مثل اينكه خيلي بيكاري! چه كار به كار موش ها داري؟! تلفن قطع مي شود. اگر گوشي را نگذاشته بود، حتماً برايش توضيح مي دادم كه من كاري به كار موشها ندارم. اما موشها با من و من ها كار دارند. حتماً مي گفتم كه اين وظيفه شماست كه مواظب سلامتي شهروندان باشيد. مي خواستم به او بفهمانم كه شهرداري غير از جنگ و دعوا با شوراي شهر كارهاي ديگري هم دارد. اما هيچكس آن طرف سيم نبود! *** آن طرف سيم هيچكس نيست. اما زير تيرهاي چراغ برق انگار خبرهايي هست. موشها جلسه گذاشته اند. جلسه رسمي است. امروز تكليف تقسيم حوزه عملياتي موشها در بلوار كشاورز مشخص مي شود. ديگر كسي حق ندارد به حريم موشها تجاوز كند. همشهري عزيز! لطفاً به حقوق موشها احترام بگذار! موش ها هم به شدت اعتقاد دارند كه شهر ما خانه ماست! يادتان باشد موشهاي اينجا معمولي نيستند. حتي گربه ها هم از اين حيوانات موذي مي ترسند. به هر حال موشها در اين خيابان حق آب و گل دارند! *** تا چند سال پيش هيچكس باور نمي كرد درصد آلودگي در تهران آنقدر بالا برود كه آموزش وپرورش دستور تعطيلي مدارس را صادر كند. هيچكس باورش نمي شد بيشتر از دوساعت پشت ترافيك بماند اما ما همه اينها را نوشته بوديم. هر كس كه خواند، لبخندي زدو از كنار آن گذشت و گفت: اين روزنامه نگارها هم هميشه دنبال جنجال هاي الكي هستند. ولي خيلي زود فهميدند جنجالي در كار نيست. روزنامه نگار مي تواند مثل پرنده ها وقوع طوفان راپيش بيني كند. حالا هم دير نشده است. هشدارمي دهيم. مي نويسيم. تكرار مي كنيم. طاعون جامعه ما را تهديد مي كند. موش ها فاجعه بزرگي براي ما رقم خواهند زد. هشدار مي دهيم قبل ازوقوع به فكر علاج واقعه باشيد. هر موشي كه در پياده روها پرسه مي زند بمب منفجر نشده اي است كه هر لحظه ممكن است عمل كند. موشها اهل شوخي نيستند. عقل، حكم مي كند كمي جدي باشيم. *** تازه داماد و نوعروس جوان دست در دست هم بلوار كشاورز را قدم زنان طي مي كنند. نگراني امانم را بريده است. موش ها در دو طرف بلوار كمين كرده اند. پيش از اين هم كه گفته بودم «علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد» مي ر وم تا يك ليوان قند داغ فراهم كنم. موشها هيچ چيز را رعايت نمي كنند به هر حال آدم ها بايد كوتاه بيايند. من حرفم تمام شده اما سناريوي موشها و آدمها انگار تمام شدني نيست.
|