از كوير و دشت هاي شوره زار حرف هاي بسيار شنيده بوديم. مي گفتند بادهاي نالان سي روزه و صدو بيست روزه ، امان كويرنشينان را بريده است؛ طوفان هاي ريگ و شن وتندبادهاي آسيمگي زندگي را خشك و دل را خشكانده است.
در كوير كه باشي، هر حركتي از شن وريگ، صدايي دارد. سوزي دارد جنبش هر بوته، تكان هر خاك خشك، وحشتي دارد. و آن وقت سوار بر موج بادي دور دست ،آوازت تا دور دست ها هم مي رود. مي ماني كوير يعني چه؟ كويرنشيني يعني چه؟
از كوير گفتني هاي بسيار شنيده بوديم، من و چهل عاشق ديگر.
رفتيم تا دور دست هاي آران و بيدگل. تا قلعه وكاروانسراي «مرنجاب» كه روزگاري عروس شاه عباس بود. مرنجاب را بزك كرده بودند؛ آب و شانه، لختي خاك ثابت. ديواري چون حصار براي دورماندن از ترس حمله و وحشت هاي شبانه. قلعه را رنگ خاك داده بودند، رنگ قصه هايي قديمي كه ديگر نمي توانست از گذشته هاي دور برايمان حكايت كند. مرنجاب، اين كاروانسراي اقامت شبانگاههاي طولاني كاروانيان، اكنون بي رنگ و لعاب، خفته در نزديكي درياچه نمك، روزگار را براي هميشه مدفون شدن دريادها ، مي گذراند.
پيري از دير كويرنشيني مي گفت كه كوير را خسته كرده اند و كوير نشينان را خسته تر. مي گفت كه كوير، رحمت است، كوير نعمت است، اما...
به كوير كه مي رويد، بايد سبك سفر كنيد. كم بار و سبك بال. طوفان شن، اگر آسمان آبي نباشد،بر زمين مي بارد و آن وقت است كه ساربان و كاروان شتر بايد دور هم حلقه بزنند و بنشينند به انتظار پايان مويه ي دشت وكوير. كوير اين است؛ سراب و تشنگي . سراب در آن چه مي بيني و هرگز به آن نخواهي رسيد.
***
«كوير خاطره هاي بسيار دارد. دردهاي بسيار» . اين را مردي مي گفت كه براي خراميدن شترها، ساز مي نواخت و مردمي خوشبخت كه شتر را گاهواره زيستن و تفريح كرده بودند.
او، سارباني را از خانواده اش آموخته بود. چه نيك و چه آسوده با صدايي از انتهاي حلق كه فقط مي توانستي آخر حرف «خ» را از آن بشنوي، با شترها گفت وگو مي كرد. آرام بودند و راهوار.
گوشه اي از خلوت كوير و به دور از چشم كاروانيان خفته در كاروانسرا، برايمان از گذشته ها و خاطرات كوير پيمايي گفت:
ـ همه چيز كوير را نمي توان گفت.
\ همه اش را بگو.
ـ شنيدن ، دردهاي كوير، مثل درازاي تحمل تندبادها و توفان شن صبر مي خواهد تجربه مي خواهد.
\ بگو! از شبهاي كوير بگو! از دردهاي كوير و…
نزديك درياچه نمك ، جايي همين اطراف ، عرصه اي است براي استراحت شترها. چندروزي يكبار گاه تا دو هفته يكبار، شايد بيشتر ، مي آيند واز آبي كه شيرين است،مي نوشند. هنوز شكارچياني هستند كه در جست وجوي گوشت وپوست شتر شبانه روز در كويرند. مي گردند، مي چرخند چنان مي كنند كه به خاطره هاي تلخ تبديل شده است.
ساعت هايي را كه كاروان شتر كنار آبي آرام، تشنگي را سيراب مي كنند، به دور از چشم تمام اهالي كوير، شكارچياني هستند كه حمله ور مي شوند وبچه شتري را شكار مي كنند. آنان كوير را خوب مي شناسند. شايد اهل كوير هم باشند كه از فرط تنگدستي ، چنين مي كنند. شتربچه اي را نشان مي كنند كه مادر كنارش نيست. دريك لحظه حمله مي كنند واو را مي دزدند.
\ بقيه شترها چه مي كنند؟
ـ كوير ، سنگدل است وتمام موجودات كوير، چنين تربيت مي شوند. انسان ازاين قاعده مستثني است. بقيه شترها ، چه مي توانند كنند. ناله مي كنند وبچه هاي خود را حلقه مي زنند. بعد، مادر از راه مي رسد. مي آيد و تمام بچه شترها را بو مي كشد. او درمانده است . تمام عرصه را مي گردد و كم كم گله شترها را ترك مي كند.
او دور مي شود . نه توان خراميدن دارد و نه شوق زندگي . غصه خوردن وناله كار شتر مادر است . مدتها و روزها كه مي گذرد، او همچنان تنهاست وبه هرجايي كه مي رسد، اشك مي ريزد تا اينكه مي فهمد، بچه گمشده اش ديگر باز نمي گردد. او همه دلتنگيها را مي فهمد. مدتي بعد به كاروان شترها باز مي گردد ومي فهمد كه بايد زندگي كند.
كوير، تنهاست و تو تنهايي در بياباني كه هيچ رستني را شرايط زيستن ، آنچنان كه برازنده است ، نيست. كوير تنها تو را مي سازد وقتي كه آسمان شب كوير، نزديك ترين آسمان به توست و مي تواني دست بلند كني وستاره ها را بچيني.
كوير از بس كه تنهاست ، حرفهاي بسيار خود را از ياد برده است . كوير را بايد فرياد بزني ودر ريگ هايش قدم برداري. شايد استقامت ماندن را در تو زنده كند. كوير شوق زيستن را به آدمي مي بخشد، وقتي كه مي فهمد تو عاشق زندگي هستي.