جمعه ۱۳ دي ۱۳۸۱ - ۲۹ شوال ۱۴۲۳
Fri, Jan 3, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۴۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
كتاب و كتابخواني
كاريكاتور
ويژه
آذين
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
۷ آسمان
نگاهي كوتاه به انديشه رالف اليسون در رمان ژانت
۷ آسمان
آيين ذن (۲)
بدون شك همه ما در زندگي به نوعي دنبال خوشبختي هستيم. رنج، پيري، بيماري، مرگ مجموعه اضطرابهايي است كه در زندگي از هر سو مارا احاطه كرده و برجسم و روح ما فشار وارد مي آورد. در زندگي لحظاتي هست كه با اين سؤالات حساس مواجه مي شويم كه براي چه به دنيا آمديم و چگونه بايد زندگي كنيم و در نهايت چگونه بميريم. اما شايد هيچ گاه جواب مطمئني براي اين سؤالها نيابيم و از دو گزينه خوشي هاي كوتاه مدت و سرخوردگي يكي را انتخاب كنيم.
ذن به تعبير من راه سومي را پيش روي ما مي نهد. ذن راه رهايي از همه نقابها، انديشه ها و نابسامانيهايي است كه در جريان زندگي اجتماعي به دست مي آوريم. هدف ذن گشودن يك چشم سوم است، چشم درون يا اشراقي كه پوسته الفاظ را شكافته و يگانگي و تجزيه ناپذيري فرد و جهان را نمايان مي كند.
براي يك ذنيست هيچ چيزي اهميت ندارد جز لحظه حال و رسيدن به موقعيتي كه زندگي را با تمام وجود لمس و احساس كند.
اكثر انسانها مدتي در روي زمين زندگي مي كنند بدون آن كه مفهوم يكي شدن با هستي را درك كنند.
طريق ذن ورود مستقيم بدرون شيئي است و مشاهده ذاتي و دروني آن همانطور كه واقع شده است.
شناخت گل، شدن گل است.
گل شدن و شكوفه زدن، همانند گل
لذت بردن از آفتاب و همينطور از باران
زماني كه اين انجام شود
گل با من صحبت كرده و من تمام اسرارش را مي دانم.
تمام شاديها و رنجهايش
حياتي كه در درونش مي تپد
نه تنها اين، بلكه در كنار دانش من از گل
تمام اسرار كائنات را هم مي دانم.
در طريقت ذن باشناخت گل به تعبير اشاره شده انسان خود را خواهم شناخت. درد بزرگ بشر اين است كه همه چيز را از طريق روشهاي علمي و آزمايشگاهي مورد بررسي قرار مي دهد.
در صورتي كه در زندگي راههايي وجود دارد كه فراعلمي تلقي شده و با يك حس نيرومند دروني قوام مي يابد.
اين طريق شناخت زندگي را به همان گونه كه هست در برابر ما روشن مي كند و حقيقت را به همان صورت حقيقي به ما نشان خواهد داد.
در اين باره به شعري زيبا از يك استاد ذن استناد مي كنم:
تماماً در زيبايي طبيعيش نهفته است،
پوستش كامل است
استخوانهايش همان گونه اي كه هستند.
نيازي به هيچ رنگ و لعابي نيست،
او هست، همانگونه كه هست، نه كمتر و نه بيشتر
و چه شگفت انگيز است!
حقيقت در آيين ذن به مثابه يك جريان سيال است كه در تمام هستي اعم از انسان، طبيعت، كيهان در حركت است. حقيقت هرگز گذشته و آينده ندارد. حقيقت تنها يك زمان را مي شناسد كه ابداً زمان نيست، بلكه بي زماني (Timelessness) است.
وحقيقت تنها يك فضا را مي شناسد و آن هم اساساً مكان نيست، بلكه فراسوي فضا است. دوكونزد استادي شتافت و پرسيد: در جست وجوي حقيقتم در كدام مرحله ذهني بايد خود را آموزش دهم تا به حقيقت دست يابم؟
استاد پاسخ داد: ذهني و جود ندارد تا مرحله اي داشته باشد و حقيقتي وجود ندارد كه تو خود را براي آن آموزش دهي.
در آيين ذن حقيقت مترادف با هستي تلقي مي شود. به نوعي مي توان گفت حقيقت به قدمت كوهستانها و به تازگي شبنم هاي امروز صبح است ولي اين فقط به نوعي از گفتن است. چيزي كه مي توان گفت اين است كه حقيقت جاودانه است.
اما سؤال اساسي اين است كه ما چگونه مي توانيم در حوضچه مسرت بخش ذن خود را شستشو دهيم. بدون شك درگيري هميشگي بشر با علوم وتحقيقات راه هرگونه فصل و انفعالي را بر مابسته است اما ذن به تعبير پر فسور سوزوكي در مركز خلاقيت غوطه مي زند و از تمام ذرات زندگي درون آن مي نوشد.
در اين باره در روايتي آمده راهب اعظم يكي از معابد، ميل به تزئين سقف تالار با تصوير اژدهايي داشت. از نقاش مشهوري خواستار اين كار شد، نقاش پذيرفت، اما شكوه كرد كه هرگز اژدهايي حقيقي نديده است، چنانچه بواقع اژدهايي وجود دارد. راهب اعظم گفت: مهم نيست كه اين جانور را نديده اي، خودت اژدهايي شو! تو به اژدهايي زنده دگرگون خواهي گشت، و سپس ترسيم اش كن! وسعي كن به دنبال طرحهاي معمول نباشي. نقاش پرسيد: چگونه مي توانم اژدهايي گردم؟ راهب اعظم پاسخ داد: اول استراحت و سپس فكرت را براژدها متمركز كن، لحظه اي فراخواهد رسيد كه احساس مي كني مي تواني اژدها را ترسيم كني و آن لحظه اي است كه اژدها شده اي! واژدها اصرار مي ورزد كه ترسيمش كني. نقاش دستور راهب اعظم را پذيرفت و پس از چند ماه تلاش جانفرسا، اژدهايي را در ناخودآگاهش ديد. نتيجه كار تصوير اژدهايي است كه اينك بر سقف تالار تفكر معبد ميوشين جي در كيوتو مي بينيم.»
بدون شك ما در زندگي هيچ گاه چنان زندگي نكرده ايم كه همه چيز را از درون تجربه كنيم. عشق بزرگترين نيروي بالقوه درون ماست كه براثر بي توجهي به سردي گراييده، در حالي كه در آيين ذن هدف درك نيروهاي عظيم دروني بشر است. به تعبير نگارنده راه ذن همان راهيست كه عشق در پيش روي ما قرار مي دهد. اما جستن جوهره اصلي آن نياز به تغيير نگرش انسان دارد. و اين تغيير نگرش به يك انقلاب دروني قوي نياز مند است. اما اين كه انقلاب چگونه به منصه ظهور مي رسد نياز به رهايي از ترديدها و ترسها و دل به درياسپردن دارد.
در آن صورت همه وجود ما سرشار از انرژي رها شده از عشق خواهد شد كه تحولي بزرگ در زندگي محسوب مي شود.
نگاهي كوتاه به انديشه رالف اليسون در رمان ژانت
حماسه ابدي
105717.jpg
بعد از مرگ راف اليسون (رمان نويس) در سال ،۱۹۹۴ بيوه وي به «جان، افا، كالهان» اجازه داد قيم ادبي نويسنده باشد. او جلد دفترچه ها، پوشه هاي كاهي، ديسكت هاي كامپيوتر و هزاران يادداشت و دستخط وي را كه پشت صورت حساب ها و حاشيه كنار مجلات قديمي نوشته شده بودند به كالهان نشان داد و پيشنهاد كرد به يكي از پرطرفدارترين رمان هاي وي نگاهي اجمالي بيندازد. رماني كه خوانندگانش از اجراي «ترومن Truman تا اكنون، در انتظار آن بوده اند و دستخط اليسون بيانگر آن است كه وي از زمان انتشار اولين رمان خود «مرد نامرئي» ۴۲ سال روي آن كار كرده است.
خاطرات كالهان براي موضوع سه يا چهار كتاب كافي بود. اما زماني كه فاني السيون پرسش ۶۴۰۰۰ دلاري «آيا كتاب آغاز، وسط، يا بين خواهد داشت؟» را مطرح كرد محاسبات وي به سرعت متوقف شد. بدين ترتيب آيا آن يك رمان است يا خير؟ پاسخ به روشني و مختصر «بلي» است. راندون هاوس بزودي رمان چاپ خواهد كرد كه روي جلد دست نوسته آن نام رالف اليسون نوشته شده و دومين رمان رالف اليسون به شمار مي آيد و «ژانت» نام دارد.
اين واقعاً يك حادثه ادبي است. اولين رمان بلند تخيلي توسط يكي از معروفترين نويسندگان آمريكايي در سن ۴۷ سالگي نوشته شد. اما آيا كار، تلخيص و ناقص سازي، تخيل پيچيده و پراكنده اليسون را به درستي انجام مي دهد؟
همان گونه كه كالهان در معارفه خود به خوبي توضيح مي دهد، اليسون يك حماسه و عمارتي چند صدايي شبيه به فالكنوين ـ را طراحي كرد و تا زمان مرگ خود ۸ سالگي ـ روي آن كار مي كرد. آنچه وي از خود به ارث گذاشته، هزاران كاغذ روي هم انباشته شده از صورت حساب ها و داستان هايي است كه تنها به داستان اصلي مربوط است. آنچه به پايان خود رسيده و تقريباً به شكل منتشر شده موجود است، مركز حماسه و نوشته اي بوده است كه «ژانت» نام دارد و «راندون هاوس» آن را منتشر مي كند.
رمان محصول خود آگاهي مردي است كه قدرت خود ـ را در كتابي كه «مرد نامرئي» ناميده مي شود، اثبات كرده است. چه كسي مي تواند به او ايراد بگيرد.
اين كتاب در اولين برخورد از سادگي و بي تجربگي به تجارب مي گويد. نويسنده سي و هشت ساله اين كتاب برنده جايزه رمان، آن را همچون نويسنده برجسته سياهپوست خلق كرد. در همان زمان، اين كتاب وي را كه مفسر قربانيان آفريقايي در آمريكا و متولد «اوكلاهما» كه ايالات نفرين نشده برده داري بود، در فهرست نخبگان روشنفكر آفريقايي ـ آمريكايي قرار داد.
اليسون خود را مانند «ريچارد رايت» درگير پرسش هاي تعيين هويت نمي كرد اما اصرار داشت از آمريكا، سرزمين سياه و سفيد الهام بگيرد. وي قدرت بيان چنين تخيلي را از كساني مثل مارك تواين و جيمز جويس وام گرفته بود. در همان زمان مي توان به نقد كسي چون لويس گيتس اشاره كرد.
وي كه عميق تر از هر كس ديگري به تحقيق و بررسي در مورد فرهنگ آفريقايي ـ آمريكايي در زمينه موسيقي، هنر، فولكلور و ... پرداخته بود، اين رمان را دايرة المعارف فرهنگ سياه دانست.
اتفاق بسيار تكان دهنده اي كه در سال ۱۹۶۷ روي داد، آتش سوزي منزل اليسون بود كه باعث از بين رفتن نوشته هاي اليسون شد. بازنويسي آنها سالها وقت گرفت و شگفت آن كه در همان زمان، رمان خلق مي شد. حماسه ژانت به سادگي توانست زيرنويس پرتره مردي باشد كه سعي مي كرد خودش باشد. اين كتاب موضوعات بزرگي مانند نژاد آمريكا، مذهب، هويت را دارد كه «هيكمن» واعظ سياه و «سان رايدر» همان پسري كه «بليس» نام دارد، از برنامه خيمه هيكمن ديدار مي كند و در اوج مراسم دعا و شب تولد دوباره شبانه از تابوت مي گريزد.
رمان در آغاز دهه ۵۰ با ترور و سوء قصد به جان سان رايدر سناتور آمريكايي آغاز مي شود. وي از تخت بيمارستان هيكمن را صدا مي زند و بقيه داستان ديالوگي است كه هر مردي با خواندن آن، بخشهايي از گذشته خود را به ياد مي آورد، تجديد ديدار با «بليس» يكي از قهرمانان داستان كه در تاريكي تابوتش دراز كشيده و پارچه ابريشمي صورتي رنگي، صورتش را پوشانده است، گذشته هاي وحشتناك را تداعي مي كند، سياهي به درون هر چيزي حتي كتابها، تدي و لباس سفيدش هم نفوذ كرده است.
رالف اليسون دوباره ادبيات آمريكا را تكان داد و جامعه اي كه در آن زندگي مي كرد، به چالش كشاند، نخست با مرد نامرئي و بعد با ژانت. او در اين رمان به سياهپوست آمريكايي صدا بخشيد و موجوديت او را به ديگران گوشزد كرد. شگفت انگيزترين گفته راجع به اين دو كتاب اين است كه سوژه هاي آنها دور از حقيقت نيستند و هميشه اتفاق مي افتند، حال روز باشد يا شب فرقي نمي كند. اليسون جملات را بهتر از هر كسي نوشت و نفوذ تاريكي ها را در روشني ها بهتر از هر كسي ديد. او اگرچه پايگاه اجتماعي نازلي داشت، اما با فرهنگي سطح بالا پيوند بست و خود را در رديف نخبگان و روشنفكران قرار داد.
در دنياي رالف اليسون «ريچارد رايت» تي. اس، اليوت، داستايوفسكي روحهايي برادر بودند كه با هم زندگي مي كردند. همين طور درحالي كه داستانهاي ارنست همينگوي را تعقيب مي كرد و مي خواند، با بالهاي رهايي به خود مي انديشيد. از نظر او رمان آسماني براي پرواز و اتاقي براي انديشيدن بود. عقيده داشت ساختار يك رمان بايد ساختار يك پرواز را داشته باشد و پرواز بايد از پنجره اتاقي صورت بگيرد كه ديوارهايي از جنس انديشه دارد.
اليسون در رمان ژانت با وسواس عجيبي اتفاقات و كارها را پيچيده كرد. هيكمن و سان رايدر هراسان با انواع و اقسام ابزار ايدئولوژيكي مي آيند و خاطره ها را بيدار مي كنند. هيكمن فقط يك واعظ نيست، بلكه آهنگ ساز موسيقي جاز نيز هست. او احساسات را در جهت حركت معقول عرفاني بر مي انگيزاند، عموماً آهنگ سازهاي موسيقي جاز چنين كارهايي را انجام مي دهند. سان رايدر، سناتور آمريكايي روي تخت بيمارستان از اقتدار خالي شده است و به شدت از مرگ مي ترسد. اين طرح همه استخوانهاي دنده اي است كه قياساً در محل به دست آمده است، اما گاهي فقدان گوشت داستان، در اين استخوانها شما را گرسنه مي كند.
اليسون بي آنكه از رئاليسم تيره داستان امروزي منحرف شود، رمان مرد نامرئي را خلق كرد و در رمان ژانت هم نه رمان كه آمريكايي ديگر را آفريد. او نشان داد هيچ چيز صرفاً سياه و سفيد نيست و خاطرنشان كرد موسيقي جاز مي تواند مثل يك فرم ساختاري به زندگي سياهپوستان پايه و اساس ببخشد ، پايه و اساسي از شور و شعور و روشني.
بهترين خبر اين است كه بنا به گفته كالهان، نويسنده تفاسير انتقادي، هنوز هم كارهاي
اليسون شاخه هاي فرعي از تنه اصلي درخت است. بنابراين هركسي مي تواند خود، متن رمان خود را بسازد. به گفته كالهان، ژانت فقط يك ذوق است.
در عين حال بايد يادآوري كرد نوشتن و خلق اين گونه رمانها تنها از عهده نويسندگاني چون ريچارد رايت، همينگوي واليسون و... برمي آيد. آنها قادرند پرده تمام اتفاقات را كنار بزنند و همه چيز را از نزديك ببينند و گاهي نيز خود وارد بازي عجيب بازيگران داستانها شوند. داستانهايي ابدي و جاودانه هستند كه از يك انديشه بكر و پولادين برخوردارند وگرنه طولاني ترين داستانها هم زير چرخهاي صنعت مي مانند و نابود مي شوند. با تفكر و انديشه مي توان دنياهاي ويران را دوباره ساخت و به دنياهاي موجود زيبايي بخشيد. رالف اليسون اين كار را كرد شما هم دست به كار شويد.
105714.jpg
او براي به دست آوردن فضاها و جملات مبتني بر واقعيت نه سناتور شد، نه مثل هيكمن به سمت موسيقي جاز رفت بلكه در مورد اين مقولات به درك سوم رسيد. هيكمن رايدر را همان طور كه بود نپذيرفت. بلكه دست به ترجمه ديگري از او زد همين طور هيكمن را به خانه اش دعوت نكرد بلكه به خانه او رفت.
رالف اليسون براي خلق شخصيت هايش همان كاري را انجام داد كه استاد نديده اش ارنست همينگوي انجام مي داد. همينگوي براي بازآفريني ديالوگ شخصيت هايش به مكالمات عادي مردم گوش مي كرد و جزئيات گفت وگوي آنها را مي نوشت. اليسون نيز براي شخصيت پردازي هايش اين شيوه را انتخاب كرده بود تنها تفاوت او با همينگوي در اين بود كه گاه يك نفر را تا خانه اش همراهي مي كرد و يا آنقدر يكي را مي پاييد كه موجب اعتراض او مي شد.
نام رالف اليسون پوششي بر نداشته هاي ادبيات سياه آمريكاست. او در رمان ژانت حماسه اي را ترسيم مي كند كه جز خود او هيچكس قادر به خلق و همچنين ثبت آن نيست. او «بليس» را از تاريكي ها و تابوت چنان قهرمانانه و زيركانه فراري مي دهد كه انگار يك قديس، يك محكوم به مرگ را از زندان.
شخصيت «بليس» در رمان ژانت همزاد خود نويسنده است. بليس هيچ اعتقادي به مرگ ندارد همان طور كه اليسون مرگ را چيزي بيش از يك محله گذر نمي داند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |