يكشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۱ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۳
Sun, Jan 5, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۳۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
نقد فيلم «سيندرلا» ساخته مسعود رسام، بيژن بيرنگ
• قهرمانان واقعي/ افسانه اي فيلم «سيندرلا» نه آن قدر واقعي هستند كه مثل آدم هاي دوروبرمان رنـج و ناكامي شان را باور كنيم و غم غريبي و بينوايي شان دلمان را بسوزاند و نه چندان افسانه وار كه با افسون زيستن در جهان افسانه ما را بفريبند و ساعتي همراهشان از ملال روزمرگي بياساييم
• واقعيت اين است كه صنعت سينما در ايران، توان و قابليت و ابزار و امكانات به تصوير كشيدن قصه هاي فانتزي از نوع «سيندرلا» را ندارد و بي ترديد بخش مهمي از نارسايي هاي فيلم پيامد همسوشدن با محدوديت هايي است كه شرايط فيلمسازي بر همه فيلمسازان تحميل مي كند
نقد فيلم «سيندرلا» ساخته مسعود رسام، بيژن بيرنگ
سيندرلاي غيرواقعي از نوع ايراني
• قهرمانان واقعي/ افسانه اي فيلم «سيندرلا» نه آن قدر واقعي هستند كه مثل آدم هاي دوروبرمان رنـج و ناكامي شان را باور كنيم و غم غريبي و بينوايي شان دلمان را بسوزاند و نه چندان افسانه وار كه با افسون زيستن در جهان افسانه ما را بفريبند و ساعتي همراهشان از ملال روزمرگي بياساييم
• واقعيت اين است كه صنعت سينما در ايران، توان و قابليت و ابزار و امكانات به تصوير كشيدن قصه هاي فانتزي از نوع «سيندرلا» را ندارد و بي ترديد بخش مهمي از نارسايي هاي فيلم پيامد همسوشدن با محدوديت هايي است كه شرايط فيلمسازي بر همه فيلمسازان تحميل مي كند
105909.jpg
مشخصات فيلم:
كارگردان و نويسنده فيلمنامه: مسعود رسام، بيژن بيرنگ، مدير فيلمبرداري: عليرضا زرين دست، موسيقي متن: علي بيرنگ، تدوين: حسن حسندوست، طراح صحنه و لباس: ايرج رامين فر، طراح چهره پردازي: عبدالله اسكندري، صدابردار صحنه: بهمن حيدري، تهيه كننده: بيژن بيرنگ، مسعودرسام بازيگران: رامبد جوان، پوپك گلدره، رضا عطاران، فرهاد آئيش، فرخ نعمتي، زهره حميدي، فرهاد بشارتي، جواد يحيوي، اليزابت اميني، مهرداد فلاحتگر، محسن پناهي و …
•••
سينما، محل امكان وقوع هر ناممكني است. فقط بايد فيلمساز بتواند آنچه را بر پرده نمايش بازمي تاباند، از حس زندگي سرشار كند و هر حادثه غريب و افسانه واري را باور پذير جلوه دهد تا تصوير خيال پيش چشم تماشاگر رنگ واقعيت بگيرد و او را همراه خود به سرزمين هاي ناشناخته معاني ببرد.
«سيندرلا» با ماجرايي غيرواقعي و در شكل يك كمدي فانتزي، مي كوشد به واقعيت هاي اجتماعي نزديك شود و همچون اثري متفاوت راوي «قصه همه خاكسترنشينان و داستان اميد، عشق، آرزو، ناكامي و سرشكستگي» باشد اما در همان قدم اول يعني طرح صورت مسأله فرومي ماند و هرگز از مرحله خيال خام به پختگي و كمال مطلوب نمي رسد و در نهايت شاهد فيلمي پرمدعا و بي جاذبه با آدم هايي سراپا ادا و حوادثي ساختگي و حرفهاي دهن پركن هستيم كه جز ملال و كسالت حاصلي ندارد.
قهرمانان فيلم؛ سيندرلا گلي (پوپك گلدره) و شاهزاده رضي (رامبد جوان) چنانچه از نامشان برمي آيد، قرار است، هويت دوگانه اي را بازتاب دهند و آميزه اي از موجودات افسانه اي و آدم هاي واقعي باشند و براساس روند داستان، ما را در رهگذر واقعيت و افسانه به معناي حقيقت زندگي برسانند اما اين نكته، چندان كه حال و هواي قصه مي طلبد ثمربخش نيست. شخصيت هايي چنين پيچيده و دشوار، در ازدحام حوادث جوراجور و پيچ وخم ماجراهاي بي منطق، ناشناخته و دست نيافتني باقي مي مانند و فيلم دريچه اي به دنياي پررمزورازشان نمي گشايد. گلي و رضي يا سيندرلا و شاهزاده در جهان واقعيت يا قلمرو افسانه، وقتي مي توانند تماشاگر را با خود همراه كنند كه حس همدلي در او برانگيزند و تا لايه هاي پنهان عواطف انساني شان مجال بروز نداشته باشد، همدلي برانگيز نخواهند بود. قهرمانان واقعي / افسانه اي فيلم «سيندرلا» نه آن قدر واقعي هستند كه مثل آدم هاي دوروبرمان رنج و ناكامي شان را باور كنيم و غم غريبي و بينوايي شان دلمان را بسوزاند و نه چندان افسانه وار كه با افسون زيستن در جهان افسانه ما را بفريبند و ساعتي همراهشان از ملال روزمرگي بياساييم. به هر حال هويت نامأنوس و پا درهواي اين دو شخصيت اصلي، در قدم اول بر فضاي حسي فيلم آسيب جدي مي رساند و خيلي زود، حاصل كار به خاطر ضعف شخصيت پردازي، از باور تماشاگر دورمي افتد و انگيزه اي براي دنبال كردن سرنوشت قهرمانان داستان باقي نمي ماند.
105912.jpg
سازندگان «سيندرلا» بسيار كوشيده اند، اثر خود را با جاذبه طنز بيارايند تا پيام تلخ و هشداردهنده فيلم، در باب كجروي ها و كاستي ها و نارسايي هاي زمانه، به مدد شوخ طبعي و مزاح و متلك، خوش بر دلها بنشيند و خاطر حزيني را نيازارد و از بركت نشاط و خنده، هم مردم خوش باور فيض ببرند و هم گيشه كساد سينما رونق بگيرد، اما چون غلظت طنز فيلم خيلي بالا مي رود، ذائقه خاص و عام قادر به هضم آن نيست و نه تنها نمي خنداند بلكه گاه مايه حيرت و تعجب مي شود. حيرت و تعجب از اينكه چرا مسعود رسام و بيژن بيرنگ در مجموعه هاي طنز تلويزيوني «همسران» و «خانه سبز» ـ چنان طناز و با نمك بودند و كلي اسباب مسرت «عزيزان بيننده» را فراهم مي ساختند و حالا روي پرده سينما، اداهاي عجيب و غريب درمي آورندو به شيوه «خودگويي و خودخندي» پناه برده اند و با اشاراتي خنك طنز پراكني مي كنند و لابد انتظار دارند تالار نمايش فيلم از شدت خنده بتركد! يا اهل ذوق و خرد به ژرفاي دست نيافتني طنزشان صدآفرين بگويد! از نخستين تصوير فيلم كه پرواز خيالي قهرمانان قصه را نشان مي دهد و بعد در نماي دور (لانگ شات) موقعيت واقعي آنها (شاهزاده رضي و سيندرلا گلي، ايستاده بر بالاي ماشين ژيان و ژيان روي كاميون) را مي بينيم و معناي تضاد واقعيت و خيال را مي فهميم تا… شوخي با لنگه كفش پاره سيندرلا و … شستن ماشين و خيس آب شدن استاد مجسمه ساز و … طناب دور گردن تنديس انسان انديشمند و … بستني آوردن شاهزاده رضي براي سيندرلا گلي از وسط خيابان پرترافيك و … رقص و پايكوبي كارگران ساختمان گرداگرد ژيان شاهزاده رضي و … «لنگ در هوا» رفتن ژيان سحرآميز و … خبررساني خيلي فوري راديو پيام و … بسياري طنازي هاي ديگر، اگر نشانه تلاش بي ثمر سازندگان «سيندرلا» در طنز پردازي نباشد پس دليل بي ذوقي من تماشاگر در فهم ظرافت هاي طنزآميز فيلم خواهند بود.
طرح كلي فيلم به نكته تأمل برانگيزي اشاره دارد؛ زوج جواني با منش كودكانه و خلق و خوي سودايي، ناخواسته در شرايط غيرعادي قرارمي گيرند و موقعيت شان كم كم معناي اعتراض پيدا مي كند و واكنش هاي ضدونقيضي برمي انگيزد. سازندگان «سيندرلا» بر شالوده اين دستمايه كنايه آميز داستاني پرداخته اند كه يك ورش به افسانه و اسطوره و عالم وهم و خيال و رؤيا پهلو مي زند و يك سويش با واقعيت و جامعه و سياست، سروكار دارد و در هر حال، حاصل كار آشفته و پرحرف و ناباورانه است. از آغاز تا پايان ماجرا، مدام تصاويري پراكنده و ناهمگون مي بينيم و گفت وگوهايي مطنطن درباب عشق و اميد و خوشبختي و آرزو و فرهنگ و هنر و سياست مي شنويم و آخر كار جز سردرگمي و پريشاني ذهن، نصيبي نمي بريم. آدم هايي مثل مجسمه ساز و گزارشگر تلويزيون و جناب سروان اداره راهنمايي و رانندگي و رهگذران بنز سوار و پاترول سوار و پياده رو همچنين صداي مرموز بالاي داربست و گوينده راديو و … بيش از آنچه روند ماجرا نياز داشته باشد، اظهار وجود مي كنند و عجبا كه همه فلسفه باف و فضل فروش و سياستمدار و جامعه نگرهستند و هر كس جلوي دوربين فيلمبرداري مي رسد، به فراخور حال شمه اي سخن نغز مي پراند و مي گذرد. شايد فيلمسازان خواسته اند، روحيه اجتماعي ما را هجو و هزل كنند كه از سالها پيش همه صاحبنظر و منتقد و مدعي شده ايم و بدمان نمي آيد براي هر پرسشي، في المجلس، پاسخي دندان شكن داشته باشيم اما با شيوه اي كه فيلم پيش گرفته است اين هجو و هزل جا نمي افتد و در هياهوي مزه پرانهاي پياپي، بي اثر مي ماند. در گيرودار بي حد و مرز انواع شوخي هاي «سمعي و بصري» برخي اشاره هاي جدي هم تأثير خود را از دست مي دهند. مثل صحنه هجوم چماق دارهاي موتورسوار به شاهزاده رضي كه بدون زمينه سازي لازم، ناگهان ما را از فضاي فانتزي به حال و هوايي خشونت بار و تأثربرانگيز مي برد و اين بار لحظه اي مردد و غافلگير شده و از خود مي پرسيم: «آيا اين اتفاق هم محض خنده است؟!»
105915.jpg
در پايان فيلم ، سيندرلا گلي با چشم اشك آلود و صدايي بغض گرفته مي گويد: «اون بيرون، حقيقت هاي زيادي هست. من نمي خوام اون دختر كوچولوي خاكسترنشين تو قصه باشم» خب از پيام و معناي اين عبارت بايد نتيجه بگيريم كه سيندرلا به تحول شخصيت رسيده است و ديگر آن آدم ساده دل اول قصه نيست اما كدام نيروي برانگيزاننده اي اين تحول را به وجود مي آورد؟ در دنياي نيمه واقعي، نيمه افسانه اي سيندرلاي ما چه اتفاق دگرگون كننده اي مي افتد كه سرانجام او به پوچي و بيهودگي دنياي قصه پي مي برد؟ «دختر كوچولوي خاكسترنشين» قصه، چه فضيلتي در دنياي واقعيت مي بيند كه ديگر نمي خواهد به سرزمين افسانه ها برگردد؟ و بالاخره نقطه تحول قهرمانان ماجرا كجاست؟
در صحنه اي از فيلم شاهزاده رضي مي گويد: «خاك بر سر من كه نمي تونم حرفم رو درست بزنم. نمي تونم بگم چي تو دلمه…» شايد اين حرف، اعتراف صادقانه سازندگان «سيندرلا» هم باشد.
واقعيت اين است كه صنعت سينما در ايران، توان و قابليت و ابزار و امكانات به تصوير كشيدن قصه هاي فانتزي از نوع «سيندرلا» را ندارد و بي ترديد بخش مهمي از نارسايي هاي فيلم پيامد همسو شدن و كنار آمدن با محدوديت هايي است كه شرايط فيلمسازي بر همه فيلمسازان تحميل مي كند و اگر گاهي دربرخي فيلم ها، تكنيك درخشاني ديده شود. بايد آن را حاصل كوشش كساني بدانيم كه براي غلبه بر مشكلات از دل و جان مايه مي گذارند.
فيلمهاي بخش مسابقه كوتاه جشنواره فجر اعلام شد
فهرست فيلمهاي شركت كننده در بخش مسابقه فيلمهاي كوتاه بيست و يكمين جشنواره فيلم فجر اعلام شد.
به گزارش رسيده از دفتر جشنواره ۲۰ فيلم كوتاه داستاني انتخاب شده براي شركت در اين بخش عبارتند از:
باد سرخ (ساخته علي محمد قاسمي)، باز هم زندگي كنيد (سهند صمديان)، بركه (مهدي جعفري)، به طعم خاك (شهرام شاه حسيني)، جايي براي بازگشت (عليرضا رضايي) خاك خوب (علي عصمتي زماني)، خواجه غلطان ولي (مهرداد گودرزپور)، كاريكاتور (وحيد اميرخاني)، رمز رمز (زهرا صنم نو)، زير خاكستر (پرند زاهدي)، سايه هاي روشن (مهدي پريزاد)، سپيد مثل ذغال (ناصر ناصرپور)، ستاره هاي خاكستر (محمود حيدري)، سد بابا (رضا رمضانپور مفرد)، شاليزه (اعظم نجفيان)، طلوع تاريك (ابراهيم شيباني)، مي آيم (هاشم عليايي مقدم)، ميوه درخت زيتون (ميسا مولوي)، نيمكت (مرتضي علي عباسي ميرزايي)...، و عشق (فرشيد نوابي).
گفتني است اين فيلمها توسط يك هيأت داوري مستقل قضاوت ارزيابي شده و يك فيلم براي دريافت سيمرغ اين بخش معرفي خواهد شد.
«جشن بز نر» برگزار شد
105951.jpg
رمان «جشن بز نر» ماريو بارگاس يوسا با برگردان جاهد جهانشاهي توسط نشر قطره منتشر شد.
«يوسا» از نويسندگان پرآوازه آمريكاي لاتين است كه در حوزه «سياست» نيز حضوري فعال دارد. او به همراه «انفانته»، از معدود نويسندگان «قاره كودتا» هاست كه به «چپ» گرايش ندارد اما سالها براي كسب دموكراسي در كشورش (پرو) مبارزه كرده است. اين كتاب روايتي است از زندگي «تروخيللو» ديكتاتور دومينيكن كه بخشي از شخصيت اش در رمان «پاييز پدرسالار» [گابريل گارسيا ماركز] نمود يافت. جاهد جهانشاهي اين رمان را از متن آلماني به پارسي برگردانده است.
اجراهاي موسيقي در تهران
• تالار انديشه ـ كنسرت موسيقي گروه «چهل دف» به سرپرستي «فرشيد غريب نژاد» و خوانندگي «بهروز توكلي»، ۱۸ و ۱۹ دي، ساعت ،۱۸ تقاطع خيابان حافظ و سميه، تلفن: ۸۸۰۴۰۷۱

• تالار وحدت ـ اجراي موسيقايي مدرن اشعار حافظ به دو زبان فارسي و انگليسي، به سرپرستي و خوانندگي شهريار كهن زاد، ۲۴ دي، ساعت ،۲۱ خيابان حافظ، خيابان استاد شهريار، تلفن: ۶۷۰۵۱۰۱

• فرهنگسراي هنر ـ دوئت ويلن و پيانو با نوازندگي اميرحسين ملك (ويلن) و حافظ باباشاهي (پيانو)، ۱۵ دي، ساعت ،۲۰ خيابان ارسباران، تلفن: ۲۰ ـ ۸۶۴۸۱۸
برگزاري سومين نمايشگاه بين المللي نقاشي كودكان
كودكان ايران و جهان، طبيعت و آداب و رسوم كشورشان را در سومين نمايشگاه و سومين مسابقه بين المللي نقاشي كودكان به تصوير مي كشند.
به گزارش رسيده از كانون پرورش فكري كودك و نوجوانان در اين نمايشگاه كه سال آينده در تهران برپا خواهد شد، مسابقه اي با هدف آشنايي بيشتر كودكان با فرهنگ و تمدن ساير سرزمينها و با دو موضوع «طبيعت سرزمين من» و «آداب و رسوم سرزمين من» برگزار مي شود.
آثار كودكان ايراني مي تواند حداكثر تا پايان بهمن ماه ۱۳۸۱ يا به صورت مستقيم به مركز آفرينش هاي فرهنگي و هنري كانون در تهران ارسال شود و يا در اختيار مراكز فرهنگي ـ هنري كانون در سراسر كشور قرار گيرد.
گفتني است در دومين دوره اين مسابقه كه نمايشگاه آن سال گذشته در تهران برگزار شد، بيش از ۳۵۰۰ اثر از ۲۳ كشور جهان در آن شركت كرده بودند كه در پايان، كودكان ايراني با كسب ۵۰ جايزه، مقام نخست اين مسابقه را از آن خود ساختند.
امروز با سيدمحمد اعرابي
105948.jpg
گروه فرهنگي ـ سايرمحمدي: مباني مديريت استراتژيك «از ديويد هانگر و توماس ويلن»، «سازمان» اثر ريچارد هال، «مباني رفتار سازماني» از استيفن رابينز و «اخلاق در مديريت» از هسمر عناوين بخشي از ترجمه هاي دكتر سيدمحمد اعرابي و «طراحي ساختار سازماني» و «جهانگردي در چشم انداز جامع» بخشي از تأليفات اوست. سيدمحمداعرابي دكتراي مديريت و عضو هيأت علمي دانشگاه علامه طباطبايي تاكنون نزديك به ۴۵عنوان كتاب در حوزه مديريت و روش تحقيق اعم از تأليف و ترجمه منتشر كرده است. «مديريت منابع انساني» اثر مايكل آرمسترانگ جديدترين ترجمه او نيز اين هفته به بازار آمد.
* فكر مي كنيد آثاري كه در حوزه مديريت منتشر مي كنيد، چقدر در راندمان كار مديران مؤثر است؟
\ اين چهل و پنج عنوان كتابي كه منتشر كرده ام، برخي دوجلدي و سه جلدي هستند و بعضي ها هم به چاپ هاي متعدد رسيده اند، اگر تيراژ اين آثار را در تعداد چاپ آنها ضرب كنيد، متجاوز از ۱‎/۵ميليون نفر اين آثار را خوانده اند. حالا اگر افرادي را كه از كتابخانه ها و يا مؤسسات ديگر از اين آثار استفاده مي كنند محاسبه نكنيد.
* آيا اين آثار آخرين دستاوردهاي تحقيقاتي در حوزه مديريت و روش تحقيق است؟
\ اين كتاب ها در دنيا جزو آخرين دستاوردها محسوب مي شود، بخشي از آثاري كه خودم تأليف مي كنم در واقع مقالاتي است كه به ايران اختصاص دارد. اكثر اين مطالب براساس تحقيق تدوين شده اند. يا تحقيق يا مطالعه و يا بررسي بوده كه به صورت كتاب منتشر شده اند.
* اما طي تحقيقي كه سال گذشته انجام گرفته بود، اعلام شده ساعت كار مفيد كارمندان حدود نيم ساعت در روز است. آيا اين ناشي از ضعف مديريت نيست؟ ظاهراً اين آثار تئوريك روي مديران تأثيري نداشته است؟
\ درباره اين بازدهي من دقيقاً نمي دانم، ولي طي مطالعاتي كه خودمان انجام داده ايم در فصلنامه مطالعات و تحقيقات دانشگاه علامه طباطبايي هم منتشرشده، بهره وري نيروي كار در بخش دولتي به يك پنجم تقليل يافته است، كه البته دلايل متعددي دارد.
اگر در يك جمله بخواهم توضيح بدهم، اين است كه بايد در مديريت تلاش زيادي صورت بگيرد. مديريت در ايران سابقه زيادي ندارد. اين رويكردهاي جديد هم هنوز سابقه كمي دارد.
نخستين نمايشگاه تخصصي طراحي پارچه
برگزار شد
نخستين نمايشگاه تخصصي طراحي پارچه توسط دانشجويان مؤسسه آموزش عالي جهاد دانشگاهي در نگارخانه فرهنگسراي ملل، برپا شد.
به گزارش خبرنگار «ايران» در اين نمايشگاه كه به تابلو نقاشي و پارچه هاي طراحي شده با تكنيك «باتيك» اختصاص دارد، ۵۰تن از دانشجويان مؤسسه آموزش عالي جهاددانشگاهي، حدود ۱۲۰ اثر خود را به نمايش گذاشته اند.
پيش ازاين، نمايشگاه روسري هاي طراحي شده با تكنيك «باتيك» به نمايش گذاشته شده بود، اما تاكنون نمايشگاهي از نقاشي هايي با اين تكنيك برپا نشده بود. گفتني است «باتيك» به معناي «چاپ مقاوم» لغتي است به زبان اندونزيايي و منشأ اصلي اين چاپ، جزاير جاوه است. طرح هاي باتيك در هر كشوري نمايانگر آداب و رسوم، فرهنگ، دين و آيين هرقوم است كه در قرن ششم و هفتم ميلادي توسط بازرگانان و كاروان هايي كه جاده ابريشم را مي پيمودند، به كشورهاي ديگر نيز گسترش يافت.
لازم به تذكر است اين نمايشگاه كه از دهم دي در نگارخانه فرهنگسراي ملل آغاز شده است تا شانزدهم دي ماه ادامه خواهد داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |