يكشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۱ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۳
Sun, Jan 5, 2003
گزارش روز
شماره ۲۳۵۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
اشاره اي به جاي خالي طنز در مطبوعات كشور
اشاره اي به جاي خالي طنز در مطبوعات كشور
هرخنده داري طنز نيست
105906.jpg
« آن كس كه خنده نمي داند
همان به كه آثار مرا نخواند».
اين سخن دروازه ورود به آثار فيلسوف سرآمد آلماني
نيچه است .
تناقضي در كار نيست.
حتي بخش مهمي از آثار سعدي را نيز هزليات و خبثيات
تشكيل مي دهد.
هيچ گونه ملاحظه اي نمي تواند توجيه گر اخم وترشرويي باشد. هرچند غم و شادي
همواره دريك بستر غنوده اند اما بيرنگ زندگي آدميان
از انبساط وشادماني
پديد آمده است.
بدينسان هرجامعه اي كه
تكامل يافته تر است راههاي بيشتري را براي خنديدن در اختيار دارد.
اين راهها در ادبيات هرملت
ودر مطبوعات نيز به راحتي
قابل تشخيصند.
صفحه اول بسياري از روزنامه هاي معتبر جهان
از كاريكاتورخالي نمانده است وجدي ترين مقولات
در جريانهاي فرهنگي ومطبوعاتي جهان از اين دريچه مطرح مي شوند.
اما چرا مطبوعات ما اغلب چهره اي عبوس وگرفته دارند
يا چرا برخي رسانه ها
هنگامي كه به طنز رو مي آورند اغلب به وادي
هجو مي لغزند؟
•••
نخستين نشريه فكاهي و طنز نزديك به صدسال پيش يعني در سال ۱۲۷۲ شمسي پس از قضيه تحريم و لغو تنباكو به نام «شب نامه فكاهي » منتشر شد. ازاين رو سابقه مطبوعات كشور ما در طنز چندان جديد نيست. اين روند به شكل هاي مختلف ادامه داشته است . اما اوج موفقيت وماندگاري طنز در مطبوعات ايران پيش از انقلاب به روزنامه توفيق برمي گردد. توفيق نه تنها مي خنداند بلكه به مسائل اصلي و بسياري كه گريبانگير آن برهه تاريخي بود نيز به انحاي گوناگون مي پرداخت، چنانكه شعار آنها اين بود كه «چو مي توان به سخن درد را دواكردن چرا دريغ كنيم از چرا چرا كردن» اين كار خنده آور چنان حقيقت جدي پيدا كرد كه بعد از توقيف توفيق، مجله يغما دست به چاپ نامه و كاريكاتوري از توفيق مي زند وبه همين سبب دوبار از توزيع در سطح كشور توسط اداره توزيع وقت باز مي ماند. طنز پس از انقلاب نيز به انحاي گوناگون در مطبوعات خود را نشان داد. گاه به صورت يك حركت كوتاه و آني و گاه نيز توانست براي مدت طولاني تري به حيات خود بيفزايد. اما روند كلي طنز در مطبوعات نمايش واضحي دارد.
علي اكبر قاضي زاده مدرس روزنامه نگاري مي گويد: در مطبوعات ما شكلي از عبوسي و اخم مد است گويا عار مي دانيم يك نكته قشنگ يا فضايي باشد كه خواننده خستگي دركند. طنز تصويري به مراتب موفقتر بوده. چهره هايي كه در طنز تصويري در سالهاي اخير چهره شدند واعتباري كسب كردند، چه درون و چه بيرون. علت اين قضيه به محيط خشن و جدي زندگي ما برمي گردد. اصلاًما در زندگي هاي شخصي هم خيلي نمي خنديم. سينماي كمدي ما هم همين شكل را دارد. اين يك اصل كلي است . بخشي هم به دليل قانون مطبوعات است . اغلب مديران مسؤول ، باروزنامه نگاري ميانه اي ندارند». روي ديگر شكل كار را عمران صلاحي طنزنويس بدين شكل بيان مي كند: «متأسفانه ما طنزنويسي كه در مطبوعات كار كند، كم داريم وهمه بار روي دوش يك عده معدودي است كه همين حجم كار باعث مي شود كيفيت وكميت كارشان تغيير كند. مطبوعات معده سيري ناپذيز دارند كه هرروز آذوقه مي خواهد و طنزنويس ها پاسخگو نيستند. طنزنويس دلش مي خواهد در آرامش كارهاي ماندگارتري كند، اما مطبوعات مجالي نمي دهند وهمين كيفيت كار را پايين مي آورد.»
* كاريكاتور
رونالد سيرف كاريكاتوريست مشهور انگليسي در جنگ جهاني دوم به مدت هفت سال در دهشتناك ترين زندانهاي برمه به سر مي برد، او در خود فرو نرفت بلكه به طراحي چهره هاي زندانيان و فيگورهاي زندانبانان پرداخت. بعدها خودش ازاين طرح ها به عنوان «روش تحمل سختي ها» ياد كرد. واژه كاريكاتور از واژه ايتاليايي Caricare به معني پركردن واغراق كردن گرفته شده است . كاريكاتور حوزه شخصي تر و دوپهلوتري نسبت به طنز دارد. كه حال به نظر مي رسد در مطبوعات اين سالها جايگاه برجسته تري داشته است . قاضي زاده مي گويد: «در كاريكاتور ايماژها خيلي استعاري تر هستند، يعني درك آن طعنه و آن استعاره دشوارتر است ، همه كس نمي فهمد ولي طنز را بايد همه كسب بفهمد. بچه هاي كاريكاتوريست اين امكان را بيشتر پيدا كردند كه با دنياي كاريكاتور ارتباط برقرار كنند واين يكي از عوامل موفقيت آنها بود». با اين حال مسعود مهرابي كاريكاتوريست جايگاه طنز تصويري در مطبوعات ما را فعلاً در حضيض مي داند : بخاطر آن كه كج فهميده شده و بد فهميده مي شود. اگر بپذيريم ذات طنز، چه به صورت نثر ونظم و چه به صورتهاي ديگر از ـ جمله كاريكاتور ـ راديكال است و بپذيريم هدفش تهذيب است وزدودن جهل، با آن برخوردي چنين ناشايست نمي شد. بسياري از روزنامه ها، از جمله همين روزنامه ايران كه يكي از پرتيراژترين روزنامه هاي ماست، اثري از كاريكاتور در آن ديده نمي شود. در حالي كه حضور يك يا چند كاريكاتوريست در يك روزنامه بخشي از پيكر و ساختار يك روزنامه حرفه اي است. روزنامه اي كه كاريكاتوريست ندارد، به مثابه آن است كه به دلايلي ويراستار يا خبرنگار و عكاس و... ندارد. سالهاست كه در دنياي حرفه اي مطبوعات، جايگاه كاريكاتوريست در نشريه ها، به ويژه روزنامه هاي معتبر، تثبيت شده است. حتي نشرياتي هستند، همان طور كه سردبير دارند، سه كاريكاتوريست دارند. براي مثال نشريه «نيويوركر» اصلاً به خاطر طراحان و كاريكاتوريستهايش شهره شد تا مثلا ً نويسندگان ستونهاي اقتصادي و سياسي اش. البته، متوجه هستم كه مديران روزنامه هاي ما به اندازه كافي دردسر، دلهره، ترسهاي بي نام و نشان و با نام و نشان دارند. بنابراين مي گويند يك دردسر كمتر، بهتر ! واقعيت تلخ اين است كه در جامعه اي زندگي مي كنيم كه ظرفيت انتقادپذيري در آن كمي بالاتر از صفر است. يكي از موضوعهاي چهارمين نمايشگاه جهاني دوسالانه كاريكاتور تهران، به كاريكاتور چهره اختصاص داشت. نگاهي به تابلوهاي اين بخش از نمايشگاه در موزه هنرهاي معاصر، تأمل وتأسف برانگيز بود. در بين نزديك به صد اثري كه از دهها كاريكاتوريست ايراني و خارجي به نمايش گذاشته شده بود، فقط يك كاريكاتور از شخصيتهاي ايراني (فرهنگي، هنري، سياسي و...) وجود داشت. آن هم كاريكاتوري بود شيك و پيك از آقاي كمال خرازي و تا دلتان بخواهد كاريكاتور از مشاهير فرهنگي. هرگونه توضيحي به خاطر چرايي چنين اتفاقي بيهوده است. پرسش اين است كه آيا قلم كاريكاتوريستها را بسان مسلسلها، فقط براي مبارزه با دشمنانمان مي خواهيم؟ آيا آنها حق ندارند كژيهاي جامعه اي را كه در آن زندگي مي كنند، هدف قرار دهند؟ مگر مي شود حضور ارزشمند كاريكاتوريستها را در روزهاي انقلاب و جنگ فراموش كرد. آيا آنها حق ندارند به پاس آن حضور ـ حالا ـ حداقل جايي در روزنامه ها داشته باشند؟ ذات طنز، راديكال است و هدفش تهذيب است و زدودن جهل، جامعه اي كه از چنين اكسير و پادزهري محروم شود، عاقبت خوش ندارد.»
به هر رو حوزه كاريكاتور نيز بي ربط به ديگر حوزه هاي روزنامه نگاري نمي تواند باشد. برخي ملاحظات و محدوديتها توان كار را مي گيرد. اما به شرطي كه اين مسأله به صورت توجيه دائمي فقدان كاريكاتور در مطبوعات درنيايد.
عمران صلاحي مي گويد: «با اين حال طنزنويس ها و كاريكاتوريستها توانستند با روشهاي غيرمستقيم حرفشان را بزنند. از يك نظر بهتر هم شده يعني همين محدوديت باعث مي شود، طوري كارشان را انجام دهند كه تاريخ مصرف اثرشان كمتر شود و اين به بقاي اثرشان بيشتر كمك مي كند. چون جامعه ما پر از تلاطم هاي سياسي اجتماعي است در حالي كه هنر در آرامش آفريده مي شود. »
مرز در هم شكسته طنز و هجو
طنز به معناي عبرتهاي بزرگ و عظيم است و هزل موقعيتي است كه با نقطه ضعفهاي سوژه سروكار دارد. هجو ضدمدح است وهزل هم ضدجداست. چنان كه عمران صلاحي مي گويد: «همانطور كه در مدح شاعر طرف مقابل را به عرش مي رساند، در هجو عكس آن عمل مي كند. شخص را از عرش به فرش مي آورد و هيكلش را بي ريخت مي كند. قضيه بيشتر جنبه شخصي دارد. در هزل انتقاد نيست فقط به خاطر تفريح خاطر و شوخي است. هجو و هزل هر دو در قديم زبان بي پرده و ركيكي داشتند. هزلي كه زبان ملايم و معتدل داشت را مطايبه مي گفتند هزل وقتي از حالت محدود خودش درآيد و جنبه عام به خودش مي گيرد به فكاهه تبديل مي شود. طنز و فكاهه هر دو ارزشمندند. اما به گفته قاضي زاده «يكي از خدمات ماندگاري كه دستگاه تلويزيون در اين سالها كرده؛ اين بود كه مرز ميان مسخرگي، كمدي، هزل، هجو، روحوضي، مضحك قلمي و طنز را با هم به هم ريخت و اين در نوع خودش، هنر است. گويا هنوز مشخص نشده كه طنز چيست؟ اصلاً قرار نيست طنز خنده دار باشد، آنكه الزاما ً بايد خنده دار باشد، كمدي است. طنز عبرتهاي بزرگ است و كنار هم گذاشتن كنتراستهاي بزرگ، تضادهاي بزرگ، سياه و سفيد كه شايد پوزخندي در برداشته باشد، گاهي هم طنز گريه مي اندازد.
كمدي يعني خنده دار در برابر تراژدي كه حتما ً بايد جدي و تأثيرانگيز باشد. به عنوان مثال نيمه دوم بوف كور طنز است. شاملو و فروغ هم شعرهاي طنز زياد دارند. ما بايد طنز را از نو تعريف كنيم و به يك توافق عمومي برسيم كه اصلاً ماهيت طنز چيست. » در تعريفي كه زنده ياد زرين كوب از طنز اجتماعي مي دهد آن را در واقع اعتراضي مي داند بر نابساماني ها و بي رسمي ها كه در يك جامعه هست. نهايت آنكه گويي جامعه نمي خواهد اين اعتراضها را مستقيم يا بي پرده بشنود. اما عمران صلاحي مي گويد: «طنز حتماً بايد بخنداند. اين خنده نمي تواند دروني يا بيروني باشد. گوگول در عين حال كه جماعت را مي خنداند پنبه سيستم پوسيده زمان خودش را هم مي زد. با اين حال هر چيز خنده داري هم طنز نيست. ممكن است فكاهه باشد. كه هدف فكاهي، بيشتر انبساط خاطر است، مخصوصاً در جامعه غمگين و عبوس ما بايد قدرش دانسته شود.»
به هر رو اين يك واقعيت است كه جايگاه طنز نه تنها در مطبوعات كه در ساير زواياي ديگر زندگي اجتماعي ما خالي است. اين مسأله شايد به برخي تعاريف و ارزشگذاريها برگردد كه شرايط سياسي و اجتماعي گريبانگير جامعه، به وجود آورده است. اصولاً جامعه باز، بيشتر مي خندد و عميق تر مي گريد. حسن ختام اين گزارش را به روايتي از متون ديني وصل مي كنيم كه پيرزني نزد پيامبر آمد و از او خواست دعايش كند تا از اهل بهشت باشد. پيامبر فرمود: «پيرزنان به بهشت وارد نمي شوند! » پيرزن فرياد كشيد. پيامبر تبسم كرده و اين آيه را خواند «ما ايشان را بازمي آفرينيم و آنگاه دوشيزگانشان مي كنيم.»
تمدن بولواري
105939.jpg
تمدن و تربيت در مشرق سابقه دارد. در مغرب در اكتشافات علمي و صنعتي پيش افتادند [اما] در اخلاق هنوز به مقام مشرقيان نرسيده اند، بلكه در مايه اخير كه مذهب حل و عقد ماترياليسم شد، عقب رفتند.تمدن بولواري بر تمدن لابراتواري غلبه كرد و آن تمدن ناچيز به ما سرايت . تمدن را به صورت گرفتيم. كلاهمان را عوض كرديم كه رنگ تمدن به خود بدهيم [ولي] در حوزه خواص مليت ما از دست رفت. رقص و قمار و شرب وتظاهر به فواحش را ترقي دانستيم. افكار بي پايه ماترياليسم را به خود راه داديم كه امروز از بيداد آن همه جا غوغا به پاست و فرياد بلند! دور سر خود چرخ مي زنيم ونمي دانيم چه كنيم. يكي از مراحل رسيدن به راه عاقبت برگشتن از اين راه غوايت است كه «العود احمد» و ما هنوز اندرخم يك كوچه ايم.
ما زندگي اي داشتيم ساده، آرام، بي دغدغه، خالي از بغض و تكلفات مزاحم. يك اطاق براي زندگي كافي بود و در آن زيست مي كرديم، مي خوابيديم و غذا مي خورديم. امروز اطاق خواب، معطل تخت خواب و اطاق ناهارخوري، معطل بساط تغذيه! اطاق دفتر، اطاق سالن وحتي اطاق قمار لازم شده است و براي تدارك [اينها] به همين نسبت به حرص و دزدي افزوده!
طمطراقي اگر بود در منازل مستور بود. امروز در سينما، هتلها، رستورانها، قهوه خانه ها و شيريني فروشي ها، مكشوف و برملاست و همه سبب رشك، حسد، رقابت و بدتر از همه تخريب زندگي خانواده و ترويج فحشا.
مهدي قلي هدايت، نخست وزير ايران در سالهاي۱۳۰۶ تا ۱۳۱۲ و مجري طرح تغيير لباس ايرانيان به سبك اروپايي ـ۱۳۲۹


|   شناسنامه   |   آرشيو   |