روز شنبه بخش اول گفت وگوي «ايران» را با قائم مقام بنياد خوانديد. اينك بخش دوم و پاياني آن را بخوانيد:
\ در سال جاري دولت با كسري بودجه اي معادل دوهزار ميلياردتومان مواجه شده است شما هم به همراهي بنياد و دولت تأكيد مي كنيد آيا بنياد پيشنهاد ارائه كمك كرده تا بخشي از اين كسري جبران شود؟
* نمي تواند مگر مجموعه سودي كه بنياد دارد چقدر است؟
\ چقدر است؟
* سود آن چيزي حدود ۵۰ يا ۶۰ميلياردتومان مي شود.
\ بنياد با اين عظمت، اين مقدار سود دارد؟
* بله. اين حسابرسي است ديگر حرف من كه نيست.
\ اين سود جدا از فروش مستغلات بنياد است؟
* بله.
\ با فروش مستغلات چقدر است؟
* حدود ۳۰ميلياردتومان هم مستغلات است.
\ به نظر نمي رسد اين سود متناسب با امكانات و دارايي هاي بنياد باشد. خود شما اين را متناسب مي دانيد و نحوه مديريت واحدهاي تحت پوشش بنياد را تأييد مي كنيد؟
* در مورد ميزان سود شركتها اينطور توضيح مي دهم از مجموعه شركتهايي كه داريم (حدود ۳۸۴شركت) درصدي از اينها سودآور هستند، چون اكثريت قريب به اتفاق اينها از نظر تكنولوژيكي، يك تكنولوژي بيست، سي ساله دارند. فرضاً نساجي هاي ما همه مربوط به قبل است. ما آنجا كلي داريم سوبسيد مي دهيم سالي حدود ده ميلياردتومان سوبسيد مي دهيم تا واحدهاي نساجي كه كارگراني دارند آنها بيكار نشوند، مشكلات معيشتي براي آنها ايجاد نشود و بتوانيم اينها را با كمك دولت و سياستهاي جديد كمي تأمين كنيم وگرنه اين واحدها كه حدود ۹۹۰۰نفر شاغل دارد، همه زيان ده هستند اگر نگوييم همه ۹۰درصد آنها زيان ده اند. علت هم، تكنولوژي آنها است، علت، وضعيت اقتصادي كشور است، ورود پارچه است و... دليلش اين است كه كل صنعت نساجي در كشور مشكل دارد.
با اين شرايط خوب ما دوراه داريم يا بايد سالي ده ميلياردتومان بدهيم كه اينها را با كمك دولت حفظ كنيم يا اينكه اينها را يكباره تعطيل كنيم كه ما اين كار را نمي كنيم. در صنايع ديگر هم باز همين طور است. ما از اين ۳۸۴شركت به صورت تقريبي حدود ۷۰ تا ۸۰شركت مان سود قابل قبول دارند يعني سودي كه بتوان روي آن حساب كرد بقيه يا سود ندارند يا سودي نيست كه بتوان روي آن حساب كرد.
\ مديريت زيرمجموعه ها و مديريت كلان بنياد چطور نتوانسته در فرصت زيادي كه طي اين سالها در اختيار داشته واحدها را به سودآوري برساند؟
* اتفاقاً در مورد مديريتي كه در بنياد بوده و هست به شما بگويم كه يكي از شاخص هاي بنياد صدور مدير بوده است.
\ پس چطور اين همه واحد زيان ده شده اند؟
* عرض مي كنم اگر زيان دهي را فقط در قالب مدير ببينيم مي گوييم بله ولي تكنولوژي هم دخيل است.
\ اين مديريت است كه مي تواند تكنولوژي را به روز كند.
* نه. سرمايه مي خواهد، پول مي خواهد، امكانات مي خواهد.
\ خوب باز مديريت صحيح است كه مي تواند تأمين سرمايه كند؟ آن هم در شرايطي كه امكانات اوليه و مورد نياز يك بنگاه اقتصادي را در اختيار دارد؟
* بله. من تأثير مديريت را نفي نمي كنم ولي همه اش مديريت نيست. نمي توان گفت صددرصد مديريت است. در شرايط و اقتضائات ايران علل و عوامل خارجي به مراتب بالاتر از مسائل داخلي تأثيرگذار است. يعني درست است كه مي گويند ما مشكلات مديريت داريم اما اينطور نيست كه بگوييم همه مديران ما بد هستند. اينطور نيست. اين ظلم در حق مديريت كشور است. حداقل در اين بيست سال گذشته توانسته ايم مديران توانايي تربيت كنيم كه تجربه كسب كرده اند (حالا به هر ترتيب به دليل امكاناتي كه در اختيار داشتند، از راه صحيح و خطايي آمده اند هر چه بوده از هر راهي آمده اند) تجربه كسب كرده اند. حالا اگر بخواهيم در سطح كلان بحث كنيم بايد بگويم سه مسأله جدي در اين بعد داريم اين مسائل مديريت را خفه كرده يعني مديريت را قفل كرده است مدير نمي تواند خيلي تكان بخورد اول: اقتصاد ما تحت تأثير نوسانات و تحولات نفت طوري برنامه ريزي شده كه سينوسي حركت مي كند هر بشكه نفت مي شود ۳۰دلار تمام عمران و برنامه ريزي و سرمايه گذاري يك طور پيش مي رود مي رسد به ۱۰دلار همه اش تعطيل مي شود. بالا، پايين، همه جا حتي سازمان برنامه تحت تأثير نوسانات بازار نفت است.
اقتصاد ما درحقيقت نفت زده است. حالا تعبيرم اگر كمي خشن است شما من را ببخشيد. دوم: اقتصاد ما سياست زده است. يعني نوسانات سياسي اصلاً اختيار را از مديريت گرفته، به دليل جريانات سياسي مقررات عوض مي شود. به دليل جريانات سياسي استراتژيها عوض مي شود. آدمها عوض مي شوند. اجرائيات عوض مي شود. آئين نامه ها عوض مي شود. شرايط، مسائل داخلي، اطرافيان، همه اينها طوري است كه واقعاً مديريت را دچار مشكل مي كند. يك روز صادرات آزاد است، يك روز تعطيل است، يك روز مي خرند، يك روز نمي خرند، يك روز تحريم مي كنند، يك روز مي بندند. يك روز گشايش اعتبار با ۳۰درصد مي كنند، يك روز با ۸۰درصد مي كنند، مجموعه اين عدم ثبات ها مشكل ساز است و ريشه آن به جريانات سياسي برمي گردد. مشكل سوم اينكه اقتصاد ما دولت زده است. يعني مجموعه آنچه كه در بخش اقتصاد هست به نظر برخي بالاي هشتاددرصد به عقيده بعضي بالاي نوددرصد و... و به هر حالت بيش از ۶۰درصد دولتي است يعني بطور حتمي و جدي مي توان گفت اين درصد از اقتصاد، نظام تصميم گيري اش، اجرايي اش، اثرگذاري اش، در يك تشكيلات انحصاري مشخص با يك روند مشخص دارد اداره مي شود. خوب معلوم هم هست با دولت زدگي وضع چطور مي شود. خوب نتيجه اين ها هم برمي گردد به مديريت نمي توانيم بگوييم همه تقصيرات برگردن مدير بيچاره ما است من نمي خواهم نفي كنم به هر حال مديريت ما ضعف دارد. اما در نقطه مقابل مديران شايسته و لايق و دلسوز كم نداريم. پس بايد كمي دست وپاي مدير را باز كرد كه تو مدير از عرب و عجم نترس در حالي كه الآن با شرايطي كه درست شده هر كس بخواهد دو تا امضا كند تمام اركان وجوديش مي لرزد مي خواهد يك قرار بلندمدت ببندد، نمي داند سال ديگر باز ارز همين است، نرخ همين است، مقررات همين است، ماليات همين است، اصلاً آچ مز مانده، ريسك مي كند مي رود، جلو. به هر صورت نمي شود همه را به پاي مديريت گذاشت.
\ برخوردهايي كه با مجموعه مديران كشور مي شود در اين سلب اعتماد از مديريت و تزلزل آن مؤثر نبوده است؟
* در بنياد يا در كل كشور؟
\ در كل مجموعه برخوردهايي كه با مديرت اقتصادي حداقل در سه چهارسال اخير صورت گرفته است اين برخوردهاي قضايي با مديران چقدر تأثيرگذار بوده است؟
* به هر حال اينها هم مؤثر است. برخوردهاي قضايي يك بحثي است و سره از ناسره مشخص نشدن طوري است كه فرضاً وقتي با تشكيلات بانك برخورد مي شود، چهره هايي كه حالا اسم نبريم بهتر است به هر حال فرد محترم است اما يكدفعه به دليل يك استنباط (كه هنوز هم آن مدير و مديريت مانده است كه كجاي اين خلاف است. و هنوز مباني تئوريكي اش برايش مشخص نيست) مدير را مي برند و برمي گردانند محكوم مي شود و… نهايتاً احتياط ها كمي بالا مي رود. ضريب ريسك و احتياط بالا مي رود، البته ممكن است دراينها متخلف باشد همه اينها سرجاي خودش است ولي فضاي كلي در رابطه با مقررات و اعتماد مدير و بلندمدت بودن سياست ها بايد مطلوب باشد.
حالا من كمي درمورد خودم حرف بزنم كه راحت تر هم مي توان صحبت كرد و اقرار عقلا علي انفسهم جايز هم هست. من دربخش بازرگاني كه مدتي مسؤول بودم به هر حال من مجموعه زندگي كاري ام را در مسير بازرگاني سپري كردم چيزي كه الآن مي توانم بگويم اين است كه يكي از مشكلات عمده ما دربخش بازرگاني اين است كه استراتژي مشخصي نداشتيم.
شما مجموعه سياست هاي اعمال شده را ظرف بيست سال گذشته بررسي كنيد يك دوره آمديم گفتيم سياست توسعه صادرات برمبناي جايگزيني واردات. يك موقع گفتيم مازاد بر توليد هرچه داشتيم صادر كنيم.
چنين داستاني قطعاً نمي تواند به نتيجه برسد. مديريت هر تلاشي هم بكند درهمان تحولات كميتش لنگ مي شود. اگر ما يك استراتژي مشخص نظام تجاري داشته باشيم تجارت مي تواند موتور محركه كل اقتصاد شود. اگر تجارت با استراتژي شود، آن موقع سياست هاي پولي هم با اين هماهنگ مي شود. سياست هاي توسعه صنعت هم هماهنگ مي شود ما الآن صنعت را توسعه داده ايم اماتوسعه كمي. يعني دائم ماشين آلات اضافه كرده ايم. وارد هر شهري شويد اول هر شهر يك شهرك صنعتي است پر از ماشين آلات اما اين ماشين ها براي چه توليدي؛ توليد برمبناي گذشته يا توليد برمبناي آينده؟
نداشتن استراتژي يعني اينكه ما نمي دانيم آتيه چيست براساس گذشته، دايم ماشين اضافه كرده ايم. خوب با اين ماشين اضافه همان توليد را كرده ايم كه حالا روي دست مان مانده است. آمديم كاشي اضافه كرديم خوب اين كاشي به چه مناسبت است؟ براي كدام بازار؟ كدام هدف؟ چه زماني؟ همه اينها به نداشتن يك استراتژي مشخص برمي گردد.
\ اگر شما بخواهيد براي اقتصاد ايران استراتژي تعريف كنيد محور آن را تجارت قرار مي دهيد يا صنعت، كشاورزي و…؟
* بعد از اين دوران گذاري كه ما سپري كرده ايم يعني تقريباً به يك تعادل اقتصادي دربخش عرضه و تقاضا رسيده ايم، به نظر من استراتژي تجاري محور توسعه كشور و موتور محركه اقتصاد است. حاضر هم هستم اين حرف را دربحث و درجلسه (هرچه كه بگوييد) اثبات كنم. من معتقدم آينده كشور وصل به استراتژي تجاري است. اين براي يك كشور افتخار نيست كه بگويد من وارداتم را محدود كردم و درحد ده ميليارد دلار رسانده ام. افتخار كشور براين است كه دويست ميليارد دلار واردات داشته باشد سيصد ميليارد دلار صادرات داشته باشد. يعني واردات براي توليد درجهت صادرات. فرق دو ديدگاه اين است كه آن يكي همه امكانات را قفل مي كند يعني تمام نيروي انساني و پتانسيل موجود را در حداقل ممكن نگه مي دارد و اين ديدگاه توسعه مي دهد. مي گويد هرچه امكانات و نيروي انساني داري به حركت درآور و وارد كن، صادر كن اين ديدگاه توسعه اي است «ره چنان رو كه رهروان رفتند». ده ميليارد دلار Turnover يك شركت معمولي است. افتخاري نيست، اين توزيع عادلانه فقر است. كشوري كه دنبال اشتغال است، كشوري كه سالي هشتصد ميليون شغل مي خواهد نمي تواند با ده ميليون دلار وادرات باشد. اين چه افتخاري است با موقعيت استراتژيكي كه ما داريم.
براساس آنچه كه در استراتژي هاي خود براي ما تعريف كرده اند، يعني آنهايي كه براي تنظيم استراتژي هاي مديريت جهاني دارند جهان را اداره مي كنند. مهندسي جهاني مي كنند براي ما يك جايگاهي تعريف كرده اند. آن جايگاه به مراتب بالاتر از اين است كه ما خودمان داريم. تمام حرف اين است كه چرا ما اين را درك نمي كنيم. او مي گويد كه تو چه بخواهي چه نخواهي يك كشور بين المللي هستي موقعيتي استراتژي و جغرافيايي و انرژي و موقعيت تو درمنطقه در هاردلند منطقه قرار گرفته اي. الآن مديريت جهان برچند استراتژي مشخص دارد مي چرخد: استراتژي انرژي ـ استراتژي تمدنها ـ استراتژي جنگ هاي بري و بحري ـ استراتژي منظومه اي. من در سخنراني اي گفتم هريك از اين استراتژيها را ما بگيريم در استراتژي انرژي جمهوري اسلامي ايران در قلب تمام استراتژيها واقع شده يعني هر عمل و عكس العمل ايران در سرنوشت نه حالا بحث پنجاه سال بعد انرژي مؤثر است. اينها آمده اند تا پنجاه سال آتي مجموعه سه مقوله انرژي را تنظيم امور كردند و استراتژي اش را مشخص كردند يعني قيمت نفت، توزيع نفت، توليد نفت، تحت يك مهندسي حساب شده دارند روي آن برنامه ريزي مي كنند تا سال ۲۰۵۰ يعني تا ۲۰۵۰ قيمت نفت براساس استراتژي اينها نبايد از قيمت نفت استخراجي در آمريكا به اضافه حمل و نقل بيشتر شود. دراين تنظيم ها ايران يك جايگاه ويژه دارد.
\ اما نتوانستيم از اين جايگاه ويژه بهره مند شويم.
* بله، ما همين را مي گوييم چرا تصميم نمي گيريد؟ چرا باز داريد توپ را به اوت مي زنيد؟ چرا وقت مان را صرف اين طرف و آن طرف مي كنيم؟ خود شما جزء مجموعه مديريت نظام درسالهاي پس از پيروزي انقلاب هستيد چه تحليلي از اين ناكامي داريد؟
حالا اجازه دهيد اين را ادامه دهم. دربحث استراتژي منظومه اي هم كه دنيا در پنج منظومه تصميم شده است. حالا ۴+.۱ آمريكا مي گويد من يك چهارتاي ديگر دورمن يا حالا پنج تا اگر با جهان اسلام هم جمع شود شش منظومه. دراين استراتژي هم باز ايران در قلب به قول خودشان قلب قلب اين استراتژي است. در استراتژي هاي ديگر هم همين طور. تمام حرف ما اين است كه اين يك فرصت براي ما است چرا ما اين فرصت را تبديل به تهديد مي كنيم؟ چرا استفاده نمي كنيم چرا تبديل به تهديد مي كنيم؟ ما بخواهيم و نخواهيم يك كشور جهاني هستيم. اين يك حرف اساسي استراتژيك است.جمهوري اسلامي ايران يك كشور جهاني است چه بخواهد چه نخواهد آنچه مي گوييم اين است با درك اين قضيه از موضع عزت، حكمت، توانايي، مردانه بايد وارد صحنه شد و تعامل مثبت كرد. ما سه حالت داريم يا بايد دراين جريان جهاني هضم شويم. يا بايد منزوي شويم يا بايد تعامل مثبت كنيم. هضم كه ممكن نيست. چرا منزوي بشويم؟ مگر مي شود منزوي شد؟ ديوار بلندي بكشم. تا كجا؟ تا عرش؟ مگر مي شود منزوي شد؟ مگر مي شود ۷۲ميليون جمعيت را با انزوا نگه داشت؟ اصلا ً چرا به چه دليل؟ ما مي گوييم مي توانيم تعامل كنيم. تعامل مثبت از موضع عزت، قدرت، حكمت، اما بايد يك روابط تعريف شده داشته باشيم. مثلاً مسأله تجارت جهاني. هنوز در اينكه ما عضو بشويم نشويم حرف هست. وقتي ما نوددرصد مبادلات اقتصادي مان با كشورهايي است كه عضو سازمان تجارت جهاني هستند. مگر من مي توانم بگويم نه. يك باشگاهي هست كه از ۱۹۴ كشور جهان ۱۴۰تا عضو آن هستند ۳۰ تا هم در راهند مانده ۴كشور من بگويم ما نمي خواهيم وارد اين صحنه شويم؟! مگر مي شود و چرا؟ من از چه چيز مي ترسم؟ من تمام نگراني ام بر اين است كه تمام اين سرمايه گذاري كه كردم نابود شود. زوركي كه نمي توان نگه داشت.
\ خب چرا تصميم گيريهاي مديريتي (كه شما آن را قابل تأييد مي دانيد) به سمت منزوي كردن اقتصاد ايران در جهان حركت كرده است؟
* عدم درك از موقعيت جهاني و جايگاه واقعي ما يك مقدار به هويت برمي گردد. اين مصاحبه ما را به بحثهاي صريح واداشت. ايرادي ندارد. يك مقدار به هويت برمي گردد. اينكه ما مي ترسيم.
\ از چه چيز مي ترسيم؟
* اصالت ها و توانايي هايمان و هويت خودمان را آنطور كه بايد، نمي شناسيم. يعني خودمان را در يك سطح كوچك مي بينيم و مقايسه مي كنيم. مي گوييم ده ميليارد دلار. مگر مي شود با امور جاري مقايسه كرد. نه. اين حرفها چيه؟! كه من وارد بحث جهاني شوم. اصلاً اين شعر است. من در نيروي انساني و امكانات تكنولوژي هنوز هشتم گروي نهم است. در ابعاد مختلف و خودمان را درست ارزيابي نكرده ايم. دليل هم اين است كه متأسفانه اين ۲۰۰سال گذشته ما مقطع قشنگي نيست. اين دويست سال پدر ما را درآورده. ما را منقطع كرده. از آن گذشته هويت دار و اساسي ما.
\ اين ۲۳سال چطور؟
* حالا به ۲۳سال هم مي رسيم. ما اگر اين را قبول كنيم كه ايراني هستيم ايراني به معناي واقعي يعني ۲۵۰۰سال، ۳۰۰۰سال سابقه مديريت و توانايي وژنهاي ما بارور است مشكل حل مي شود.
اگر به اصل حركت تشكيل ايران برگرديم، مي بينيم براساس تحليل، دو نژاد بوده يكي به آلمان رفته و يك قسمت به ايران آمده. اگر اصل پيدايش ايران را بررسي كنيد مي فهميد ما از اول خاص و ويژه بوديم.
بعد اينكه ما مسلمانيم. مسلماني هستيم كه تمام هويت مان، هويت عزت ارزشي است. يعني باز به دليل مسلماني مان فرزندان حيدريم. صريح بگوييم اين حرف شاه عباس است. سلطان عثماني به او گفته بود كه بايد در نماز جمعه خطبه را به نام من بخواني. گفته بود من اين كار را نمي كنم. برويد به او بگوييد من ايراني فرزند حيدرم. قطعاً خطبه را به نام تو نمي خوانم. ما از تبار علي باشجاعت و غيرت و همت علوي هستيم. اين ۲۳سال هم ثابت كرديم كه ما، ما هستيم. يك دور رفتيم به صحنه. ۸سال جنگ كرديم الآن كه معلوم شده چي به چي است مگر معلوم نشده؟ الآن چرا به جان صدام افتاده اند؟ براي اينكه آن چيزهايي كه خودشان داده اند مي دانند چيست. سرنخ هايشان را دارند مي دانند چه داده اند. نگران اين هستند كه اين به سمت اسرائيل برگردد. مي گويند بايد پدرش را درآورد. براساس برآوردهاي نظامي جنگ ما با عراق ۸روز بيشتر نبايد طول مي كشيد. فرمول در مسائل نظامي دارند. مجموعه نيروها و امكانات ما را حساب مي كنند. مال آنها را هم حساب مي كنند مي گويند اگر اين دو با هم درگير شوند چقدر طول مي كشد. فرمول داده دانشكده افسري و همه اينها مشخص است اما ۸روز، ۸سال شد. چون او به تمام امكانات وتداركات جهاني وصل شد. ما هم به مجموعه انرژي و توانايي خودمان وصل شديم.. الآن اتحاديه اروپا چرا آمده مي گويد با شما كار مي كنم. تركيه را ببينيد ده سال است دارد مي رود، پشت در است دائم موس موس مي كند... ولي به ما مي گويند نه شما بيا. خوب اتحاديه اروپا كه عقلش را از دست نداده است. سپس در دوران سازندگي افتاديم. اگر همان حال و هوايي را كه در جنگ داشتيم به بخش اقتصادي سوق مي داديم الآن از جا تكان خورده بوديم. متأسفانه وقتي خورد به آنجا در بخش اقتصاد: اختلاف سليقه ها، اختلاف نظريات، اختلاف منافع هر چيزي آن را شعبه شعبه و تكه تكه كرد. آن انسجام كه آن را آفريد. آن انرژي دروني براي فردي كه دو متر مي پريد، چهار متر مي پريد... ما انرژيهاي نهفته را در جنگ احيا كرديم. يعني انرژي معنوي را به انرژي مكانيكي تبديل كرديم. هنر ما در جنگ اين بود. انرژي معنوي را به مكانيكي تبديل كرديم. ما تبديل انرژيها را با هم داريم. مكانيكي به نوراني و... يك نوع تبديل ديگري داريم كه فرمول آن بيان نشده اما عمل شده است. تبديل انرژي معنوي به مكانيكي و فيزيكي. ما اين را در جنگ انجام داديم. يعني مجموعه پتانسيل انرژي ذخيره شده را جمع كرديم و به سمت جنگ هدايت كرديم. اگر مي توانستيم اين را بياوريم و همين الآن هم اگر بتوانيم. هنوز ملت ما همان ملت است. الآن جبهه ما جبهه اقتصاد است. اگر ايران را مي خواهيم بايد به اقتصاد برسيم. يك كشور مفلوك، بدبخت، بيچاره نمي تواند در هيچ بعدي عرض اندام بكند.
يك كشورفقير، توانايي عرض اندام ندارد. طرف مي گويد اول برو مشكل خودت را حل كن بعد بيا حرف بزن.
\ اگر دستيابي به اين توسعه اقتصادي مستلزم كسب يكسري پيش شرط هاي سياسي باشد چطور؟
* سياسي هم يك قسمت آن است. قطعاً هست. منتهي من مي گويم آنچه ما را در جنگ موفق كرد معنويت بود.
\ معنويت به درد اقتصاد هم مي خورد؟
* قطعاً مي خورد.
\ پس چرا الان اين وضعيت پيش آمده است؟
* براي اينكه ما هنر مديريت آن را نداشتيم. هنر هدايت اين حركت معنوي را در مسير اقتصادي نداريم.
\ يعني آنهايي كه اداره كشور را در دست داشتند نمي دانستند كه معنويت را مي توانند در اين جهت به كار برند؟
* نه، اصلاً اعتقاد آن را نداشتند.
\ الان اعتقاد دارند؟
* نمي دانم. اين يك بينش خاصي است.
\ به جز شما چه كساني اين اعتقاد را دارند كه مي توان اقتصاد را با معنويت پيش برد؟
* عرض مي كنم. بالاتر مي روم اين گرفتاري جهان است. الان يكي از مشكلاتي كه در دنيا هست جداشدن معنويت از بخش اقتصاد است.
\ در كشور ما چه بخشهايي به اين نكته اعتقاد دارند؟
* در كشور ما خيلي ها اين اعتقاد را دارند بخشي نيست اين يك وجدان عمومي مي خواهد كه در كشور ما حاكم است.
الان من مي گويم معنويت، يعني چه؟ يك پرونده اي كه خود من در آن بودم در كهنوج آن سالي كه من وزير بازرگاني بودم، آمده بودند گوجه فرنگي كاشته بودند. هزينه هاي كاشت اينها حداقل كيلويي ده تومان بود. هزينه كود و غيره و قيمت تمام شده اين با توجه به هزينه هايي كه داشتند يك رقمي برايشان تمام شده بود. اگر باران و سرما به آنها كمك مي كرد، آن سال وضعشان خيلي خوب بود. اتفاقاً آن سال هوا زودتر گرم شد گوجه فرنگي اهواز و بندرعباس زودتر رسيد وآنها آوردند در بازار و مال اين بيچاره ها روي دستشان ماند. همه آنها ورشكست شدند. يكسري كشاورز بدبخت و بيچاره اگر رابطه معنوي بود چه مي شد؟ من به عنوان وزير بازرگاني اگر آنجا يك سردخانه تأسيس كرده بودم (اين نوسانات هم هميشه هست)
آن بيچاره ضرر نمي كرد. پس بايد در برنامه ريزي اقتصادي ضعف را در نظر بگيريم و سيستم تفكر به گونه اي باشد كه عدالت اجتماعي پياده شود.
در تسهيلات، در ارز، در مقررات، در مجوزها برويم دنبال مجموعه آن كساني كه امتياز گرفتند و اين رانت ها را خوردند، اين بازار سياه و سفيد، چه كسي اين وسط است؟ ! يك گروه خاص. آرسن لوپن ها، رابطه مندها. من اگر مقررات را طوري وضع مي كردم، بازار سياه و سفيد درست نمي كردم. مجوز دار و بي مجوز نمي كردم، تقاص اين را چه كسي مي پردازد؟ يك بدبخت بيچاره اي كه يك آپارتمان ۶۰ متري مي خواهد تا كجاها بايد جلو برود حالا اين وسط دعواي شوراي شهر حسن و حسين. يكي دو تا و ده تا نيست يعني اين يك تئوري فقط ذهني نيست. عملياتي است:
\ شما در بنياد توانسته ايد اين ارتباط بين معنويت و اقتصاد را برقرار كنيد؟
* بنياد يك جزيره مستقل كه نيست. بنياد هم تابع همين مقررات است.
\ به هر حال يك بنگاه اقتصادي است كه خارج از اراده دولت مديريت مي شود؟
*شهرك هاي صنعتي مال بخش خصوصي است اما شما در آن شهرك ها وارد شويد وضع آنها چطور است؟
\ فرض مي كنيم آنها ارتباط بين معنويت و اقتصاد را برقرار نكرده اند؟
* بحث معنويت نه به اين معنا كه ذكر وصلوات بگويند، بحث روابط حاكم بر اقتصاد است.
\ بله، منظور همان مناسبات است.
* بحث بر سر روابط حاكم بر اقتصاد است، مقررات است، رابطه دولت و مردم ، قوه قضائيه و مردم، بانكها و مردم است. يعني اگر در اين استخوان بندي هاله اي از معنويت باشد جواب مي دهد. اگر اينها نباشد بنياد و غير بنياد فرقي نمي كند. حالا همان بحث اصلي را جلو برويم به نظر من يكي از مسائل اساسي ما مسأله بازشناسي خود است. نكته ديگر بحث سياست زدگي است. من نمي گويم توسعه سياسي بد است يا خوب يعني در سايه توسعه سياسي هم ممكن است بقيه اركان كشور شكل بگيرد. اين را قبول دارم. وليكن امروزه ما شرايطي را داريم كه در اين بخش اقتصاد به يك گرفتاري افتاديم. يك وفاق ملي مي خواهد كه براي يك مدت بگوييم پنج سال، شش سال در اين حيطه مسائل سياسي را قاطي نكنيم. بياييم دورهم بنشينيم بگوييم سياست را در اين بخش وارد نكنيم.
ما اين رابايد بدانيم اگر در حيطه اقتصاد نتوانيم به يك وحدت و انسجام برسيم تمام منابع مان را از دست مي دهيم. كه اين هم برمي گردد به تركيب تيم اقتصادي دولت.