سه شنبه ۱۷ دي ۱۳۸۱ - ۳ ذيقعده ۱۴۲۳
Tue, Jan 7, 2003
ويژه
شماره ۲۳۵۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
حماسه هويزه
حماسه هويزه
خاطرات محمد رضا باستي يكي از بازماندگان واقعه ۱۶ دي ماه ۱۳۵۹ (بخش اول)
هويزه؛ حماسه مقاومت دانشجويان پيرو خط امام
صبح روز ۱۶ دي ماه روز دوم حمله بود، همين كه آفتاب زد، آماده رفتن شديم ... همان افرادديروز به اتفاق علي حاتمي... تانك هاي عراقي را به خوبي مي توانستيم ببينيم، با دوربين نفرات آنها هم ديده مي شدند. عراق شبانه تانك هايش را آورده و در مقابل ارتش ايران آرايش داده بود... ساعت ۸‎/۳۰ بود كه اولين گلوله توپ از طرف دشمن شليك شد. متقابلاً آتش ما هم آغاز شد.
در آن لحظه من و محسن غديريان و علي حاتمي و تني چند از بچه ها پشت تانك (خودي) پنهان شده بوديم. بعد از لحظه اي، گودالي ديديم و درون آن رفتيم، حدود نيمساعت در گودال بوديم، در حالي كه توپخانه هاي دشمن از هر طرف روي منطقه آتش مي ريختند... ( بعد از نيم ساعت) از گودال برخاستيم و با سايرين جلو رفتيم. حدود يك كيلومتر جلو رفته بوديم، ديگر جرأت نمي كرديم جلوتر برويم، چون هيچ گونه جان پناهي نبود.
همان جا نشسته بوديم كه ديديم حسين علم الهدي و انصاري به اتفاق چند نفر ديگر از راه رسيدند و به سرعت جلو رفتند، ما هم برخاستيم و دنبال آنها به طرف جبهه عراق پيش رفتيم... مرتباً به سمت ما گلوله هاي كاليبر۵۰ مي زدند. گويا ما را ديده بودند.
در پناه جاده و خاكريزي كه به موازات جاده بود، براي استراحت نشستيم. بعد علم الهدي به اتفاق انصاري گفتند: ما مي رويم بي سيم و قطب نما بياوريم تا ديده باني كنيم. حدود يك ساعت گذشت ولي علم الهدي نيامد، هر لحظه امكان داشت كه گلوله توپي به محل ما بيفتد. در آن لحظات جلوتر از همه بچه ها من بودم و محسن غديريان، حدود يك ربع الي نيم ساعت ديگر گذشت بعد حسين علم الهدي و مسعود انصاري و عده اي ديگر آمدند، آنها بي سيم نياورده بودند، ولي علم الهدي يك آر.پي.جي آورده بود. با آمدن آنها مقدار زياد ديگري جلو رفتيم. تا رسيديم پشت يك تپه خاك كه تقريباً هفتاد الي هشتاد سانتي متر از زمين بلند بود. از آن جا به بعد ديگر هيچ جان پناهي وجود نداشت.
پشت آن تپه شاهد آتش هر دو طرف بوديم. با چشم به خوبي آمبولانس عراقي ها را مي ديديم كه در رفت و آمد بود.
حدود ساعت چهاربعدازظهر، يكي از بچه ها متوجه تانك هاي دشمن شد كه به طرف ما پيش مي آمدند. حسين علم الهدي و محسن غديريان به ما گفتند: شما چون آر.پي.جي نداريد، بر گرديد عقب وخودشان همانجا ماندند.
من به اتفاق بقيه دولا دولا به طرف جبهه خودمان دويديم.
يكي از تانك هاي عراق جلوتر از همه تانك ها پيش مي آمد.
ما حدود صدمتر بيشتر نرفته بوديم كه برگشتيم پشت سر بچه ها را ببينيم، ديديم، حسين علم الهدي يك گلوله آر.پي.جي به طرف تانك شليك كرد كه حدود يك متر از بالاي تانك رد شد. يك دقيقه بعد دوباره نگاه كرديم ، ديديم بچه ها تانك جلويي را زده اند وآتش از آن بلند است بقيه تانكها هم سرجايشان مانده اند . حدود سيصدمتري به عقب برگشته بوديم. درآنجا ديده بان ارتش را ديديم كه براي يكي از واحدهاي توپخانه ديده باني مي كرد. ما هم پهلوي ديده بان ارتش نشستيم. ديده بان در بي سيم مي گفت: دودزا بيندازيد، وآنها گفتند نداريم . دوباره يك چيز ديگري گفت، آنها دوباره گفتند ؛نداريم. درآنجا بوديم كه علي حاتمي كه قبلاً از ما جدا شده بود، آمد. به ما يك قوطي كنسرو داد و گفت، مي روم جلو. براي بچه ها غذا ببرم. من گفتم تانك هاي عراقي داشتند مي آمدند، آنها به ما گفتند، شما برويد وخودشان الآن مي آيند. تو نمي خواهد بروي، ولي اوگفت: بچه ها گرسنه هستند من مي روم وبا آنها برمي گردم، برخاست ورفت.
صداي حركت تانك هاي عراقي كاملاً به گوش مي رسيد. ما پشت جاده همچنان نشسته بوديم، يك مرتبه ديديم تانك هاي عراقي با زاويه ۴۵درجه نسبت به جاده جوفير از طرف راست جاده (سمت هويزه) به سوي ارتش ما مي آيند. فاصله ما باتانكها كمتر از يك كيلومتر بود. يكديگر را خبر كرديم گلوله هاي توپ و شليك مستقيم تانك بود كه همين طور در هوا در رفت و آمد بود. هم چنين، گلوله هاي سلاح هاي سبك ونيمه سنگين ازجمله كاليبر۵۰ وكاليبر۷۵پي درپي در اطراف ما سوت مي كشيد ورد وبدل مي شد. مشخص نبود كه از كدام سمت گلوله مي زنند. از همه سمت گلوله در رفت وآمد بود. يك مرتبه احساس كردم كتفم تكان خورد و درد گرفت. فهميدم كه تير خوردم.با خود گفتم خودم را برسانم به نيروهاي ارتش تا با يك وسيله اي مرا ببرند بيمارستان. حدود دويست متر مانده بود كه به نيروهاي ارتش برسم. دود وآتش فضاي منطقه راتار كرده بود.
اولين سري تانك هاي دشمن پيدا بود. حدود ۱۰۰ الي ۱۵۰ متر جلوتر، ديدم بچه هايي كه زودتر از من رسيده اند، سينه جاده دراز كشيده و دارند به تانكها تيراندازي مي كنند. يك مرتبه بچه ها سر من داد كشيدند كه بخواب اينها عراقي اند. من هم فوري دراز كشيدم ، ديدم سه تانك عراقي آن طرف جاده ايستاده اند كه اولين تانك آنها، حدود سي متر از ما فاصله داشت، ما هم در جاده روبروي آن دراز كشيده بوديم. رگبار قطع نمي شد بطوري كه ما سرمان رانمي توانستيم بلند كنيم.
ما محاصره شده بوديم، هيچ راه فراري نداشتيم وهيچ كاري نمي توانستيم بكنيم. يكي از بچه ها آر.پي.جي داشت ولي گلوله آن را نداشت بچه ها با ژـ۳ و كلاش به تانكها تيراندازي مي كردند ومانع از آن مي شدند كه كسي سرش را از تانك در بياورد. همگي نااميد بوديم. حتي يك درصد هم امكان نجات براي خودمان نمي ديديم.
فصل ميهماني خاك
سوگ سروده اي براي دانشجويان شهيد
106221.jpg
… من در سنگر هستم، در اوج تنهايي. سلاح بردوش دارم «كرخه» از كنارم مي گذرد. در دو كيلومتري دشمن مستقر است . تاكنون دوبار بلاد مسلمين را مورد تجاوز قرار داده واكنون چندين كيلومتر در خاك اسلام وارد شده است … اعمال متهورانه و بي باكانه بچه هاحماسه مي آفريند. «منصور» در كنار «اصغر»شهيد شد و «اصغر» شاهد شهادت او بود. «اصغر » در كنار «رضا» شهيد شد و «رضا» شاهد شهادت او بود… و اما «رضا» در تنهايي شهيد شده بود.
«بخشي از دستنوشته هاي شهيد سيدحسين علم الهدي»
•••
شانزدهم دي ماه ۱۳۵۹ ، فصل ميهماني خاكي پوشاني بود كه تا بعد از دوسال از آن تاريخ مزار پرافتخارشان سنگيني چكمه هاي سياه وشوم تجاوز را تحمل كرد وشايد همين اسارت ، خود بهترين دليل براي آن بود كه دراين دوسال غربت وتنهايي هويزه، آخرين خاكريزي كه در فاصله چندكيلومتري شهر سوسنگرد قرار داشت ميزبان ياران شهيد «علم الهدي» وهمرزمان گلگون كفنش باشد تا خاطره اين فداكاري را براي هميشه در ذهن عليل تاريخ زنده نگهدارند. …وچه زيبا بوده است ، زمان آزادي و رهايي هويزه، پس از دوسال دوري و دلتنگي وچه پرمعني بوده است لحظه هايي كه نجات يافتگان حلقه تنگ محاصره هويزه بعد از دوسال ، قطعه اي از بهشت خدا در روي زمين را شناسايي كرده بودند تا به عنوان نشاني از گلستان شهيدان خدايي و زيارتگاه بازماندگان قبيله نور باشد. اما همه مي دانيم نه تنها هويزه، بلكه خرمشهر، شلمچه، دهلاويه، فكه و… وجب به وجب اين خاك سرخ از لحظه تهاجم تا بعد از رهايي، مهد حماسه و ايثارهاي غريبانه اي بوده كه اكنون استقامت واستواري را براي اين آب و خاك به ارمغان آورده است . بدون شك حماسه هويزه، حديث پرقصه «سيدحسين علم الهدي» و داستان تلخ و شيرين اسارت وآزادي قدم به قدم از خاك سرخمان، همچون نسيمي مهربان ، آرام آرام فضاي هركوي و برزن را به عطر ملكوتي خويش آراسته و نويد فردايي بهتر را در دل هرايراني آزاده اي ، زنده كرده است.
|||
… بغض گلويم را گرفته، قطرات اشكم هديه تان باد. تنهايي عميق ترين لحظات زندگي يك انسان است، خدايا اين خانه كوچك را برمن مبارك گردان. دراين چند روز با خاك انس گرفته ام، بوي خاك گرفته ام ، رنگ خاك گرفته ام…
«بخشي از دستنوشته هاي شهيد سيدحسين علم الهدي»
از خاك تا افلاك ،اتفاق سبزي كه در خانه اي كوچك به نام سنگر براي «علم الهدي» و همرزمانش در خاك هويزه افتاد. او خود نيز چه زيبا ازاين لحظه هاي ملكوتي ياد مي كند وچه غريبانه شهادت ياران و همرزمانش را روايت مي كند كه چگونه از شبهاي قدر هويزه، پلي به آسمان هفتم زدند و حماسه اي شكوهمند به نام «هويزه» رقم خورد.
شبهاي قدر هويزه، شبهاي قدر شلمچه، شبهاي قدر … ايران. شبهاي قدري با سفره هاي افطاري به رنگ خون. شبهاي قدري با سجاده هاي خاكي … و براستي كه شبهاي قدري به اندازه آسمان و قدر و اندازه اصحاب جبهه را جز در آسمان، كجا مي توان جست وجو كرد؟
|||
حماسه هويزه از آن رو كه جمعي از بهترين جوانان دانشجو و دانشگاهي اين مرز وبوم آن را رقم زده اند، حائزاهميت و در خورتوجه بوده و خواهد بود.
بدون شك نقش سازنده ومهم شهيد «علم الهدي» و ديگر همرزمانش در آن برهه از تاريخ انقلاب اسلامي در خلق حماسه اي عظيم به نام «حماسه هويزه» به عنوان الگو واسطوره اي دردوران دفاع مقدس هيچگاه از نظرها دور نماند كه حتي به دفعات نيز تكرار شد.
نقش دانشگاهيان واقشار فرهيخته بويژه دانشجويان در دوران مبارزات مردم عليه رژيم شاهنشاهي ، حضور پيشرو و مستقيم دانشجويان در سازماندهي نهادهاي انقلابي و مردمي همچون سپاه پاسداران ، جهاد سازندگي و… پس از پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد تا قشر فرهيخته جامعه در متن حوادث انقلاب آبديده تر شده وبراي خدمت به مردم و انقلاب سر از پا نشناسند.
آغاز جنگ تحميلي و هجوم لشگر ظلمت برنهال نوپاي انقلاب اسلامي نيز صحنه اي ديگر از حضور پرشور و آگاهانه مردم بويژه دانشجويان را در آن دوران و در برابر تهاجم نظامي دشمن به تصوير كشيد. آنچه كه دراين حضور پرشور و آگاهانه مهم وحائز اهميت بوده وهست، بكارگيري و استفاده از توان فكري و قدرت اجرايي بالا در پرتو اخلاص و ايمان سرشار وبي شائبه دانشجويان متعهد وجوانان فرهيخته ايران اسلامي است كه چهره هاي ماندگاري همچون شهيدان «سيدحسين علم الهدي » ، «ابراهيم همت»، «محمود كاوه»، «حسين خرازي» و… از پس اين همه فداكاري و رشادتها در آسمان دفاع مقدس ايرانيان ،نمايان شد.
حضور هوشمندانه دانشجويان در صحنه هاي ديگر نيز قابل تأمل و توجه است . صحنه هاي رويارويي ومبارزه با بدخواهان انقلاب اسلامي ونقش ارزشمند دانشجويان در خنثي سازي ديگر توطئه هاي سياسي و … دشمنان، همچون تسخير لانه جاسوسي آمريكا نيز بيانگر همان حس مشترك انسان هاي فرهيخته اي است كه در هرزمان و مكاني كه ضرورت ايجاد كرده، خالصانه از حركت و فعاليت باز نمانده وبه رسالت ومسؤوليت عظيم خويش در قبال آگاهي بخشي، آزادي خواهي واصلاح ساختار سياسي، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي جامعه خود وفادار مانده اند.
بي ترديد تجربه عظيم گذشته بويژه دوران پرافتخار دفاع مقدس كه ازميان روزهاي پرخطر آتش وخون عبور كرده است، مي تواند به عنوان مهمترين پشتوانه حركت جامعه امروز قرار گيرد.
نفس هاي گرم شهيد «علم الهدي»هاي ايران، هنوز هم در آسمان اين شهر جاري و ساري است. اراده بلند واستوار شهيدان هويزه هنوز هم به عنوان پشتوانه اي بزرگ، براي مردمي كه ايراني آباد و فردايي بهتر را به انتظار نشسته اند، لازم و ضروري است ودراين ميان باز هم اين جنبش دانشجويي است تا با تكيه بريافته هاي پرارزش وميراث گرانقدر گذشته خويش نقش حساس و مؤثري را كه در هدايت جامعه به سوي تحقق آرمانهاي بلند امام راحل (ره)و شهيدان و ايثارگران انقلاب اسلامي و دفاع مقدس برعهده دارد، به نحو مطلوب و شايسته اي به سرمنزل مقصود برساند.
•••
بايد كه به قدر توان و وسعمان هم كه شده، ياد وراه «علم الهدي»ها را در لحظه لحظه زندگي مان زنده كنيم. بايد براي پاسداري از حريم و حرمت شبهاي قدر ايران بكوشيم و كمي هم كه شده رنگ و بوي خاكي سنگر «علم الهدي » را پيدا كنيم. به شرط اينكه دلهايمان را از مرز و حصار تنگ خودبيني عبور دهيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |